آموزش ترجمه قرآن (جلد2) - برهانیان، عبدالحسین - الصفحة ٤٤
كلمات اصلى ريشه لغت معنا تعداد ريشه لغت معنا تعداد اصلى اصلى و ج دتجد مىيابى ١٠٦ و ر ثترثبه ارث مىبريم ١٢ وَ د ديَوَدُّ دوست مىدارد ١٧ و ذ رتَذَرُرها مىكنى ٤٥ و ض ع تَضَعُ قرار مىدهيم ٢٢ و ع دتع دوعده مىدهى ٢١ و ع ظيعظپند مىدهد ١٣ و ق عيقع واقع مىشود ٤ (مثال) معتل الفاء اگر يكى از حروف اصلى فعل، از حرفهاى علّه (الف، واو، ياء) باشد، آن فعل را «معتل» مىنامند. در صورتى كه حرف علّه اولين حرف اصلى فعل را تشكيل بدهد، آن را «مثال» گويند.
صرف مثال واوى با ماضى صحيح هيچ گونه تفاوتى ندارد. تنها در صرف مضارع معلوم فاء الفعل حذف مىگردد. در اكثر موارد اين كار در زمانى اتّفاق مىافتد كه مضارع آن بر وزن يَفْعِلُ (مكسور العين) باشد. «١» امر اين افعال از همان شكل مضارعشان ساخته مىشود: «٢» تَذَرُ ذَرْ (رها كن)
تَجِدُ جِدْ (بجوى)
تَعِدُ عِدْ (وعده بده)
در مضارع مجهول كه بر وزن يُفْعَلُ مىباشد «واو» حذف نمىشود:
يَعِدُ (يَوْعِدُ) يُوعَدُ تَجِدُ (تَوْجِدُ) تُوجَدُ امر مجهول نيز به تبع مضارع مجهول به همين شكل مىباشد. «٣»