دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٩٥

جرجرایا
جلد: ١٧
     
شماره مقاله:٦٤٩٥

جَرْجَرایی، عنوان خاندانی که از جرجرایا در جنوب عراق برخاستند و شماری از آنها در قلمرو عباسیان و فاطمیان مصر به امارت و وزارت رسیدند:
١. محمد بن فضل (د ٢٥٠ق/ ٨٦٤ م): با توجه به برخی قراین تاریخی وی در حدود سال ١٧٠ق/ ٧٨٦م زاده شد (مرزبانی، ٤٣٣؛ یاقوت، ٢/٥٥؛ ابن اثیر، ٧/١٣٥؛ صفدی، ٤/٣٢٤). در آثار برخی نویسندگان، عنوان او به اشتباه، جرجانی آمده است (نک‌ : ابن عبدربه، ٤/١٥٢؛ اربلی، ٢٢٩؛ ابن کازرونی، ١٤٨).
جرجرایی در دوران خلافت معتصم مدتی متصدی املاک عُجَیف بن عَنْبَسه، یکی از سرداران عباسی در ناحیۀ کَسکَر بود. ظاهراً در این منصب مرتکب اختلاس یا خیانتی شد (تنوخی، الفرج...، ٢/٢٦-٢٧)؛ با این همه، چندی بعد منصب دبیری فضل بن مروانِ وزیر یافت (همو، نشوار...، ٨/٤٩؛ ثعالبی، الاعجاز...، ١٠٢؛ مرزبانی، همانجا). در ٢٢٣ق/ ٨٢٨ م که معتصم روانۀ نبرد با رومیان شد، جرجرایی در کنار فضل بن مروان در مرکز خلافت باقی ماند (تنوخی، نشوار، ٨/٤٨).
بیشتر مورخان بر این باورند که متوکل، خلیفۀ عباسی (حک‌ ٢٣٢-٢٤٧ق) پس از قتل وزیر خود، محمد بن عبدالملک زیات، محمد بن فضل جرجرایی را به جانشینی وی برگزید؛ اما به زودی او را نیز عزل کرد و عبیدالله بن یحیى بن خاقان را برگمارد (مسعودی، التنبیه...، ٣٦٢؛ ابن ظافر، ١٨٦؛ ابن اثیر، ٧/١٣٥؛ ابن کازرونی، همانجا؛ قضاعی، ٢٩٣؛ یاقوت، همانجا؛ ابن عمرانی، ١٢٠؛ صفدی، مرزبانی، همانجاها).
مطابق برخی گزارشهای دیگر پس از قتل ابن زیات، مدت کوتاهی احمد بن خالد وزارت یافت و سپس در ٢٣٤ق/ ٨٤٨ م مقام وزارت به ابو‌جعفر محمد بن فضل جرجرایی رسید (یعقوبی، ٢/٤٨٥؛ ابن طقطقى، ١٧٧؛ اشتر، ١٥٢، نیز حاشیۀ ٥؛ مسعودی، مروج...، ٥/٨).
به هر حال جرجرایی در وزارت دوام نداشت و متوکل به زودی بر او خشم گرفت و معزولش کرد (ذهبی، تاریخ (حوادث سالهای ٢٥١-٢٦٠ق)، ٣٠٩؛ ابن طقطقى، همانجا)، ولی ١٠ هزار دینار به عنوان پاداش به وی بخشید (ابن ابار، ١٥٣-١٥٤؛ ثعالبی، تحفة...، ١٢١، الاعجاز، ١٠٢-١٠٣)؛ با این همه، جالب است که نجاح بن سلمه را مأمور کرد تا به حسابها و اموال و داراییهای جرجرایی رسیدگی کند (ابن ابار، ١٥٢-١٥٣).
بنا به گزارش طبری جرجرایی در ٢٣٣ق دبیر خلیفه شد (٩/١٦٢) و در ٢٣٦ق از این سمت عزل گشت و عبیدالله بن یحیی بن خاقان به آن منصب دست یافت (همو، ٩/١٨٥). جرجرایی از ظرفا و ادیبان عصر، و مردی هنرمند بود (مرزبانی، ابن طقطقى، همانجاها؛ ابن ابار، ١٥٢-١٥٤؛ صفدی، همانجا) و با شاعران و راویان شعر چون بشار بن برد (صولی، اخبار، ١٨٠)، و اسحاق موصلی آهنگ‌ساز و آواز‌خوان معروف، حکایتها و مکاتبه‌ها داشته است (صفدی، مرزبانی، همانجاها).
او در ٢٤٩ق/ ٨٦٣ م اندکی پیش از مرگ، و در دورۀ خلافت المستعین باللٰه (حک‌ ٢٤٨-٢٥٢ق)، پس از فرار ابن یزداد و از بیم چیرگی ترکان بغداد، برای دومین‌بار به وزارت رسید (طبری، ٩/٢٦٤؛ ابن عبدربه، همانجا؛ ابن اثیر، ٧/١٢٤؛ ابوعلی مسکویه، ٤/٣٢٦؛ اربلی، مرزبانی، همانجاها؛ ابن طقطقى، ١٨٠؛ یعقوبی، ٢/٤٩٤؛ یوزبکی، ١٤٤، ٢٩٨)؛ اما مدت کوتاهی پس از آن و در سن ٨٠ سالگی درگذشت (مرزبانی، همانجا؛ ابن اثیر، ٧/١٣٥؛ صفدی، همانجا؛ پلا، ٧/٦٦٠؛ قس: یاقوت، همانجا، که سال مرگ او را ٢٥١ق ذکر کرده است).
٢. ابو احمد عباس بن حسن (مق‌ ٢٩٦ق/٩٠٨م): وی در ٣ یا ٤ شوال ٢٤٧ یا ٢٥٠ق زاده شد (صفدی، ١٦/٦٤٩؛ ذهبی، سیر، ١٤/٥٢؛ صابی، هلال، الوزراء، ٣٩٠). فعالیت دیوانی او با معرفی ابوالحسن محمد بن فراس کاتب، نزد قاسم بن عُبیدالله بن سلیمان بن وهب، وزیر معتضد و مکتفی عباسی، آغاز شد و اندکی بعد در زمرۀ دبیران وارد گردید (همان، ٣٨٧-٣٨٨؛ تنوخی، نشوار...، ٨/١٥٦) و به سبب تواناییهایش به سرعت ترقی کرد تا آنجا که محسود حامی نخست خود یعنی ابن فراس نیز قرار گرفت (همان، ٨/١٥٧؛ ذهبی، همان، ١٤/٥١-٥٢).
قاسم بن عبیدالله در بستر مرگ (٥ ذیقعدۀ ٢٩١) طی نامه‌ای به مکتفی عباسی، توصیه کرد یکی از دو دبیر توانا، یعنی علی بن عیسی بن جراح یا عباس بن حسن جرجرایی را به وزارت بردارد (صابی، هلال، همانجا؛ ابن ابار، ١٨٦؛ ذهبی، همانجا).
براساس روایت منحصر به فرد هلال صابی (همان، ٣٨٩)، وزیر نامه را به آن دو دبیر داد تا به خلیفه رسانند. عباس بن حسن با اصرار و خواهشْ‌ علی بن عیسى را راضی کرد که به نفع او کناره گیرد، بنابراین جرجرایی به وزارت نشست (ابن ظافر، ٢١٢؛ مسعودی، التنبیه...، ٣٧١؛ ثعالبی، لطائف...، ١٣٣).
از حوادث مهم این دوره جنگ با زَکْرَوَیۀ قرمطی بود که به کاروان حاجیان حمله می‌برد و جرجرایی او را سرکوب کرد (صابی، هلال، همان، ٨٠-٨١، رسوم...، ٤٧-٤٨؛ طبری، ١٠/١٣٠-١٣٣؛ العیون...، ٤(١)/١٢٤).
مکتفی عباسی پیش از مرگ، جرجرایی را وصیت کرد تا از اموال و خانواده‌اش مواظبت کند (صفدی، همانجا؛ ذهبی، همان، ١٤/٥٢). جرجرایی که از مرگ مکتفی و جانشینی عبدالمدین معتز بیمناک بود، می‌کوشید ابوعبدالله محمد بن المعتمد علی‌الله را به خلافت بنشاند. اما ابوعبدالله به زودی درگذشت و کوششهای وزیر ناکام ماند (صولی، مالم ینشر...، ٢١-٢٢؛ عریب، ١٩-٢١).

برخی از مورخان متأخرتر ضمن آوردن این داستان و ذکر تلاشهای بعدی وزیر و انگیزه‌هایش برای این کارها، زمان این اقدامات را در اوایل حکومت مقتدر دانسته‌اند (همدانی، ١/٤؛ ابوعلی مسکویه، ٥/٥٤-٥٥؛ ابن‌اثیر، ٨/١٠-١١؛ العیون، ٤(١)/١٣١-١٣٢؛ سامرایی، ٤٩-٥٠).
پس از مرگ مکتفی (ذیقعدۀ ٢٩٥/ اوت ٩٠٨) جرجرایی دبیران و خواص دربار را جمع، و به روایتی به طور جداگانه با آنان دربارۀ جانشینی خلیفه رایزنی کرد و همه بر خلافت ابوالعباس عبدالله پسر المعتز باللٰه و نوادۀ متوکل هم‌داستان شدند، مگر ابوالحسن ابن فرات که به سبب رفتارهای تحقیرآمیز وزیر با ابن معتز و کینۀ وی از آنان، با این انتخاب مخالفت کرد و به پیشنهاد او سرانجام ابوالفضل جعفر پسر معتضد عباسی را با لقب المقتدر باللٰه به خلافت نشاندند (صولی، همان، ٢٣، ٢٥؛ ابن اثیر، ٨/٩-١٠؛ همدانی، همانجا؛ صابی، هلال، الوزراء، ١٣٠، ١٣٢، ١٤٣-١٤٤؛ تنوخی، همان، ٥/٦٤-٦٧؛ ابوعلی مسکویه، ٥/٥١-٥٣؛ عریب، ٢٥-٢٦).
مقتدر در آغاز خلافت (١٣ ذیقعدۀ ٢٩٥) جرجرایی را بر وزارت ابقا کرد و پسر او احمد را به دبیری مادر و برادران خود گمارد (صولی، همان، ٢٣، ٢٦؛ مسعودی، مروج...، ٥/١٩٣؛ العیون، ٤(١)/١٣١؛ عریب، ٢٢-٢٣؛ ابن جوزی، ١٣/٦٠-٦١). اما وزارت جرجرایی در این دوره تنها ٤ ماه به درازا کشید؛ زیرا به عنوان وزیر خلیفه‌ای خردسال، رفتارش دگرگون شد و بر خلیفه، مادر و متعلقان او سخت گرفت و سرداران و دیوانیان را از خود رنجانید تا همه بر عزلش هم‌داستان شدند، به خصوص مخالفت وزیر با امرای بزرگ که خواهان عزل مقتدر، ٤ ماه پس از خلافت او بودند، خشم آنها را بر ضد وزیر برانگیخت (صولی، همان، ٣٤-٣٨، ٥٩؛ صابی، هلال، همان، ١٠٠، ٢٥٥، ٣٩١؛ ثعالبی، ثمار...، ١٩٤-١٩٥؛ طبری، ١٠/١٤٠؛ ابن اثیر، ٨/١٤؛ عریب، ٢٥-٢٦؛ مسعودی، مروج، ٥/١٩٨-٢٠٠؛ ابن خلکان، ٣/٤٢٦؛ صفدی، ١٦/٦٤٩-٦٥٠؛ ذهبی، سیر، ١٤/٥٢-٥٣).
نخستین اقدام دشمنان وزیر برای قتل او ناکام ماند (صولی، همان، ٣٣؛ ذهبی، همان، ١٤/٥٣-٥٤). هرچند علی بن جراح و ابن فرات به وزیر اطلاع دادند که گروهی از مخالفانش به سرکردگی حسین بن حمدان درصدد کشتن وی هستند، اما جرجرایی مغرور اعتنا نکرد. مورخان در روز قتل عباس بن حسن اختلاف نظر دارند و تاریخهایی چون ١١ جمادی‌الاول (صفدی، ١٦/٦٥٠)، ١٩ ربیع‌الاول (طبری، همانجا) و نیمۀ ربیع‌الاول (مسعودی، التنبیه، ٣٧٦) ٢٩٦ق را ذکر کرده‌اند، اما بنا بر مشهورترین روایت جرجرایی روز شنبه ١٩ یا ٢٠ ربیع‌الاول ٢٩٦ق/١٦ یا ١٧ دسامبر ٩٠٨م، پس از خروج از خانه به دست حسین بن حمدان و برخی از امرای دربار کشته شد (صولی، همان، ٣٣؛ عریب، ٢٦؛ طبری، همانجا؛ صابی، همان، ١٠٠، ١٠٢، ٢٥٦؛ مسعودی، همان ٥/١٩٣؛ ابن ظافر، ٢١٦؛ ابن خلکان، ابن اثیر، همانجاها؛ ابن عمرانی، ١٥٣-١٥٤؛ قس: ابن جوزی، ١٣/٨٠؛ صفدی، ١٦/٦٤٨-٦٤٩).
پس از قتل وزیر، خانه و سرای مجلل وی موسوم به «دارالسّرور» (ذهبی، همان، ١٤/٥٤) و نیز منازل اطراف، به دست مردم عوام و سپاهیان غارت شد (صولی، همانجا؛ طبری، ١٠/١٤١؛ صابی، هلال، همان، ٢٨؛ ذهبی، همان، ١٤/٥٤-٥٥؛ ابن عمرانی، ١٥٤). پس از او ابن فرات به وزارت نشست و به دستور او فرزندان عباس بن حسن زندانی شدند و اموالشان مصادره شد (صابی، هلال، همان، ٩٠). اما چون احمد بن عباس پسر وزیر مقتول، وعدۀ ابن فرات به جرجرایی دربارۀ حمایت از خاندان او را متذکر شد، به دستور ابن فرات فرزندان جرجرایی را آزاد کردند و اموالشان را بازگرداندند و آنها را در دواوین به کار گماردند (همان، ٢٥٤).
عباس بن حسن اشعار متوسطی می‌سرود و از دیگران پنهان می‌کرد تا اینکه پس از قتلش توسط فرزندانش فاش شد (ذهبی، همان، ١٤/٥٢؛ صفدی، ١٦/٦٥٠-٦٥١). جرجرایی دبیری خوش‌خدمت و در بلاغت و ادب و خوش‌خطی، و در عین حال سرعت نگارش دقیق، زیبا و کم‌اشتباه بود تا جایی که قاسم بن عبیدالله، وزیر مکتفی، از سرعت قلمش ابراز شگفتی می‌کرد و می‌گفت دستخطش بر سخنان من سبقت می‌گیرد و صولی، مورخ مشهور و دوست وزیر نیز می‌گفت که کسی را در نگارش سریع‌تر از وی ندیده است (ذهبی، همان، ١٤/٥١-٥٢؛ صفدی، ١٦/٦٤٩).
مورخان عباس بن حسن جرجرایی را وزیری ادیب، بلیغ (ابن یزید، ٥١، حاشیۀ ١)، و سیاستمداری ورزیده (صابی، محمد، ١٦٠-١٦١؛ عواد، ٤٧، حاشیه ٤) و مردی موصوف به صفات حمیده دانسته‌اند (صولی، همان، ٣٦؛ ذهبی، همان، ١٤/٥٢).
٣. نجیب‌الدوله ابوالقاسم علی بن احمد (د ٤٣٦ق/١٠٤٥م): نخستین‌بار از او همراه برادرش، ابو‌عبدالله محمد بن احمد در مصر یاد شده است (ابن صیرفی، ٣٥؛ ابن خلکان، ٣/٤٠٨) که در دواوین الحاکم بامرالله (حک‌ ٣٨٦-٤١١ق/ ٩٦٦-١٠٢٠م) مشغول به خدمت بود (ابن حماد، ٥٧؛ ابن دواداری، ٦/٣١٣؛ ابن خلکان، ٣/٤٠٧)؛ اما در پی شکایتهای متوالی مردم از او در ربیع ‌الثانی ٤٠٣/ نوامبر ١٠١٢ به دستور خلیفه زندانی شد؛ ولی پس از مدت کوتاهی آزاد گردید (ابن صیرفی، همانجا)، و شغل دبیری سپهسالار مصر، موسوم به غبن (قس: مقریزی، ٢/١٠١-١٠٢: غین) به او داده شد (همانجا).
در ١٨ ربیع ‌الثانی ٤٠٤ به علت خیانتی که از جرجرایی سر زده بود، به دستور خلیفه دو دست وی را از مرفق (آرنج) قطع کردند (انطاکی، ٣١٠؛ ابن حماد، ابن صیرفی، ابن خلکان، همانجاها؛ ذهبی، العبر، ٣/١٦٥، سیر، ١٧/٥٨٢-٥٨٣؛ ابن دواداری، ٦/٣١٣، ٣٢٢؛ مقریزی، اتعاظ...، ٢/١٠١-١٠٢؛ ابن تغری بردی، ٤/٢٤٨؛ ابن خلدون، ٤/٧٦). برخی از نویسندگان اتهام او را خودداری از خدمتِ ست الملک، خواهر الحاکم بامرالله و زن پر قدرت دربار فاطمی دانسته‌اند؛ اما به نظر می‌رسد اتهام واقعی جرجرایی آن بود که او نامه‌های محرمانۀ عقیل، صاحب ‌الخبر را پیش از آنکه به دست خلیفه رسد، می‌خواند و آنچه بر ضد ولی‌نعمتش ــ غبن ــ می‌دید، پاک می‌کرد (مقریزی، همانجا). مؤید درستی این گزارش آن است که تنها دو هفته پس از مجازات جرجرایی به دستور خلیفه، تنها دست غبن را نیز قطع کردند و ١٠ روز بعد، در ١٣ جمادی‌الاول ٤٠٤ زبانش را هم بریدند (همانجا).
جرجرایی با شجاعت و بردباری به مداوای زخم پرداخت و سپس به دیوان بازگشت و آغاز به کار کرد و به خیانت خود اعتراف نمود (ابن حماد، همانجا؛ ابن ابار، ١٩٩؛ ابن عذاری، ١/٢٧٦؛ ابن عبدالمنعم، ١٥٨). الحاکم نیز او را عزل نکرد، بلکه در ٤٠٦ق، یا پس از آن (ابن صیرفی، همانجا؛ ذهبی، سیر، ١٧/٥٨٣؛ ابن خلکان، ٣/٤٠٧-٤٠٨؛ ابن دواداری، ٦/٣١٣) نجیب‌الدوله لقبش داد و به ریاست دیوان نفقات برگمارد (ابن تغری بردی، ٤/٢٤٨، ٢٦٠؛ مقریزی، همان، ٢/١٦٩؛ ذهبی، العبر، همانجا؛ انطاکی، ٣٧٩؛ ابن قلانسی، ١١٨).
پس از ناپدید شدن الحاکم بامرالله در شوال ٤١١ق، خلافت به همت و کوشش ست الملک به برادرزاده‌اش، ابوالحسن علی، ملقب به الظاهر لاعزاز دین الله رسید (همو، ١٢٨؛ ابن خلکان، ٣/٤٠٧). به سبب خردسالی الظاهر، ادارۀ امور دولت به دست ست الملک و جرجرایی افتاد که به مثابۀ وزیر رشتۀ کارها را در دست داشت (ابن حماد، ٥٨؛ انطاکی، همانجا؛ مقریزی، همان، ٢/١٨٣؛ ابن اثیر، ٩/٣١٧؛ ابن قلانسی، ١٢٩، ١٣٥).
در اواخر سال ٤١٢ و اوایل ٤١٣ق جرجرایی با دو تن دیگر گروهی تشکیل دادند تا به نیابت از خلیفۀ خردسال به امور مملکت بپردازند (ابن صیرفی، ٣٥-٣٦؛ مقریزی، همان، ٢/١٤٨، الخطط، ١/٣٥٤؛ مسبحی، ١/٥٣؛ طقوش، ٣١٢-٣١٣).
پس از مرگ ست الملک (١١ ذیقعدۀ ٤١٣)، جرجرایی به تنهایی ادارۀ امور را به عهده گرفت و بیش از پیش قدرت یافت (مقریزی، اتعاظ، ٢/١٨٣؛ ابن تغری بردی، همانجا) و در ذیحجۀ ٤١٨/ ژانویۀ ١٠٢٨ رسماً به وزارت نشست (ابن قلانسی، ١٢٩؛ ابن تغری بردی، ٤/٢٤٨؛ ابن صیرفی، ٣٦؛ ابن خلکان، ٣/٤٠٨؛ ذهبی، العبر، نیز سیر، همانجاها؛ ابن خلدون، ٤/٧٨).
از برخی روایات بر می‌آید که الظاهر وزیری به نام ابو محمد الحسن (یا ابوالحسن علی) بن صالح روذباری داشت که او را عزل کرد، و جرجرایی را وزارت داد (مقریزی، همان، ٢/١٧٦؛ ابن دواداری، ٦/٣٢٢).
جرجرایی در مقام وزارت مصر اوضاع کشور را سر و سامان داد (ابن قلانسی، ١١٨-١١٩)، و سپس متوجه شام شد و در ٤١٩ یا ٤٢٠ق انوشتکین دِزبَری سپهسالار را با لشکری به جنگ حسان بن جراح و صالح بن مرداس روانه کرد (همانجا؛ ابن صیرفی، ٣٦-٣٧؛ ابن خلدون، همانجا).
انوشتکین در نبرد اُقحوانه نیروهای آن دو را درهم شکست و پیروزمندانه وارد دمشق شد (ابن صیرفی، همانجا؛ ابن قلانسی، ١١٩)؛ اما خود در آنجا بر ضد جرجرایی دست به اقداماتی زد و کارش بالا گرفت. جرجرایی بیمناک شد و مخفیانه سرکردگان شام را به شورش تشویق کرد. بر اثر شورش سپاهیان شام انوشتکین موقتاً گریخت، ولی شام به اطاعت وزیر درنیامد (ابن صیرفی، ٣٧؛ ابن خلدون، ٤/٧٩؛ ابن اثیر، ٩/٥٠٠-٥٠١).
پس از مرگ الظاهر در ٤٢٧ق/ ١٠٣٦م جرجرایی فرزند خردسال او ابو‌تمیم معد را با لقب المستنصر بالله به خلافت نشاند و خود وزارتش را در دست گرفت (ابن حماد، ٥٩؛ ابن دواداری، ٦/٣٤٢-٣٤٦؛ ابن صیرفی، ٣٦؛ مقریزی، همان، ٢/١٨٤-١٨٥؛ ابن خلدون، ٤/٧٨؛ حسن، ١٦٩).
جرجرایی سرانجام پس از ١٨ سال وزارت به بیماری استسقاء در مصر درگذشت (ابن قلانسی، ١٣٦؛ ابن عذاری، ابن خلکان، همانجاها؛ ابن صیرفی، ٣٧؛ ابن عبدالمنعم، همانجا؛ ابن جوزی، ١٥/٢٩٣؛ ذهبی، تاریخ (حوادث سالهای ٤٢١-٤٤٠ق)، ٤٣١، سیر، ١٧/٥٨٣؛ ابن اثیر، ٩/٥٢٥؛ مقریزی، اتعاظ، ٢/١٩٠، ٣٣٢؛ قس: ابن حماد، ٥٧، که سال مرگ او را ٤٨٦ق ذکر کرده است).
مورخان او را وزیری با حزم، با کفایت، و سیاستمداری کار کشته، دوراندیش، و مورد اعتماد خلفای فاطمی دانسته‌اند (ابن قلانسی، ١٣٥؛ ابن حماد، همانجا؛ ابن ابار، ١٩٩؛ ابن اثیر، ٩/٤٤٧، ٥٢٥؛ ابن صیرفی، ٣٦؛ ابن تغری بردی، همانجا). او در فنون دبیری هم مهارت داشت، چنان‌که آورده‌اند یک بار در حضور الظاهر ١٠٠ نامه نوشت که انشاء هر کدام با دیگری متفاوت بود (مقریزی، همان، ٢/١٩٠).
جرجرایی ظاهراً چون بسیار امانت‌دار بود از دادن پاداش به شاعران نیز امساک می‌کرد، از این رو، وقتی ابوطالب (انصاری) شاعر در نزد وزیر سودی عایدش نشد، او را هجو گفت و نزد نظام‌الملک به نیشابور گریخت (ابن عبدالمنعم، همانجا).

مآخذ: ابن ابار، محمد، اعتاب الکتاب، به کوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٨٠ق/ ١٩٦١م؛ ابن اثیر، الکامل؛ ابن تغری، بردی، النجوم؛ ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به کوشش محمد عبدالقادر عطا و مصطفى، عبدالقادر‌ عطا، بیروت، ١٤١٢ق/ ١٩٩٢م؛ ابن حماد، محمد، اخبار ملوک بنی‌عبید و سیرتهم، الجزایر، ١٣٤٦ق/ ١٩٢٧م؛ ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابن دواداری، ابوبکر، کنز الدرر، به کوشش صلاح‌الدین منجد، قاهره، ١٩٦٤م؛ ابن صیرفـی، علی، الاشارة الى من نال الوزراة، به کـوشش عبدالله مخلص، قاهره، ١٩٢٤م؛ ابن طقطقى، محمد، الفخری، قاهره، ١٣٤٥ق/ ١٩٢٧م؛ ابن ظافر، علی، اخبار الدول المنقطعة، به کوشش محمد زهرانی، مدینه، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٩م؛ ابن عبدالمنعم حمیری، محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٠م؛ ابن عذاری، احمد، البیان المغرب، به کوشش ژ. س. کولن و لوی پرووانسال، بیروت، ١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛ ابن عمرانی، محمد، الانباء فی تاریخ الخلفاء، به کوشش قاسم سامرایی، لیدن، ١٩٧٣م؛ ابن قلانسی، حمزه، تاریخ دمشق، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ ابن کازرونی، علی، مختصر التاریخ، به کوشش مصطفى جواد، بغداد، ١٣٩٠ق/ ١٩٧٠م؛ ابن یزید، محمد، تاریخ الخلفاء، به کوشش محمد مطیع حافظ، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ ابوعلی مسکویه، احمد، تجارب الامم، به کوشش ابوالقاسم امامی، تهران، ١٣٧٤-١٣٧٧ش؛ اربلی، عبدالرحمان، خلاصة الذهب المسبوک، به کوشش مکی سید جاسم، بغداد، ١٩٦٤م؛ اشتر، صالح، مقدمه و حاشیه بر اعتاب الکتاب (نک‌ : هم‌ ، ابن ابار)؛ انطاکی، یحیى، تاریخ، به کوشش محمد عبدالسلام تدمری، طرابلس، ١٩٩٠م؛ پلا، شارل، حاشیه بر مروج الذهب (نک‌ : هم‌ ، مسعودی)؛ تنوخی، محسن، الفرج بعد الشدة، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛ همو، نشوار المحاضرة، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٢-١٣٩٣ق/ ١٩٧١-١٩٧٣م؛ ثعالبی، عبدالملک، الاعجاز و الایجاز، بغداد، دارالبیان؛ همو، تحفة الوزراء، به کوشش حبیب علی راوی و ابتسام مرهون صفار، بغداد، ١٩٧٧م؛ همو، ثمار القلوب، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٠٨م؛ همو، لطائف المعارف، به کوشش ابراهیم ابیاری و حسن کامل صیرفی، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه؛ حسن، حسن ابراهیم، تاریخ الدولة الفاطمیة، قاهره، ١٩٦٤م؛ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١١-١٤١٤ق/ ١٩٩١-١٩٩٣م؛ همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٣-١٤٠٦ق/ ١٩٨٣-١٩٨٦م؛ همو، العبر، به کوشش فؤاد سید، کویت، ١٩٨٤م؛ سامرایی، حسام قوام، المؤسسة الادارایة، دمشق، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛ صابی، محمد، الهفوات النادرة، به کوشش صالح اشتر، دمشق، ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧م؛ صابی، هلال، رسوم دار الخلافة، به کوشش میخائیل عواد، بیروت، ١٤٠٦ق/ ١٩٨٦م؛ همو، الوزراء، به کوشش عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٥٨م؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوافیات، به کوشش ددرینگ و دیگران، ویسبادن، ١٣٩٤-١٤٠٢ق/ ١٩٧٤-١٩٨٢م؛ صولی، محمد، اخبار ابی تمام، به کوشش خلیل محمود عساکر و دیگران، بیروت، المکتب التجاری؛ همو، مالم ینشر من اوراق الصولی، به کوشش هلال ناجی، بیروت، ١٤٢٠ق/ ٢٠٠٠م؛ طبری، تاریخ؛ طقوش، محمد سهیل، تاریخ الفاطمیین، بیروت، ١٤٢٢ق/ ٢٠٠١م؛ عواد، کورکیس، مقدمه و حاشیه بر الدیارات شابشتی، بغداد، ١٣٨٦ق/ ١٩٦٦م؛ عریب بن سعد، «صلة تاریخ الطبری»، ضمیمۀ تاریخ طبری، لیدن، ١٨٩٧م؛ العیون و الحدائق، به کوشش عمر سعیدی، دمشق، ١٩٧٢م؛ قضاعی، محمد، الانباء بانباء الانبیاء، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت/ صیدا، ١٤٢٠ق/ ١٩٩٩م؛ مرزبانی، محمد، معجم الشعراء، به کوشش ف. کرنکو، قاهره، ١٣٥٤ق؛ مسبحی، محمد، اخبار مصر، به کوشش ایمن فؤاد سید و تیاری بیانکی، قاهره، ١٩٧٨م؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، لیدن، ١٩٨٣م؛ همو، مروج الذهب، به کوشش شارل پلا، بیروت، ١٩٧٣-١٩٧٩م؛ مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، قاهره، ١٣٩٠ق/ ١٩٧١م؛ همو، الخطط، بیروت، دار صادر؛ همدانی، محمد، تکلمة تاریخ الطبری، به کوشش البرت یوسف کنعان، بیروت، ١٩٦١م؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛ یوزبکی، توفیق سلطان، الوزارة، بغداد، ١٣٧٠ق/ ١٩٥٠م.
ستار عودی