دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٨٠
| جراوی جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٤٨٠ |
جَراوی، ابوالعباس احمد بن عبدالسلام غَفْجومی
فاسی (د ٦٠٩ق/١٢١٢م)، شاعر بربر دربار موحدون. وی اصلاً از مردم تادلا (تادله)،
میان مراکش و فاس (یاقوت، ١/٨١٠) بود و نسب به بنی غفجوم (یکی از قبایل بربرِ تادلا)
میبرد.
شهرت او در منابع به صورتهای جواری، جراری، کُوَّرائی، کورائی، کَراوی قراوی و
کروانی نیز آمده است (نک : ابنسعید، ٩٨؛ ذهبی، ٤٢/٤٨٩؛ سلاوی، ٢/١٥٧؛ ابنمریم،
٣١٢؛ مقری، نفح...، ٢/٥٠٢؛ ابنتاویت، ١/١١٦؛ فروخ، ٥/٥٨٩؛ دربارۀ سبب این اختلافها،
نک : دایه، ١/١٠-١١).
در هیچیک از منابع به سال تولد او اشارهای نشده است؛ اما با توجـه به اینکه وی در
هنگـام مرگ کهنسـال بوده است (ابنسعیـد، ٩٩؛ صفدی، ٧/٦١)، مـیتوان تولد او را در
حدود دهـۀ سوم سدۀ ٦ ق/١٢م، یعنی مقـارن با افـول دولت مرابطون و برآمـدن دولت
موحـدون تخمین زد (کردی، ٩؛ دایه، ١/٨، ١١).
جراوی در زادگاه خویش به تحصیل دانشهای رایج زمان پرداخت و برای تکمیل آموختههای
خود به فاس و مراکش سفر کرد؛ سپس به اندلس رفت و از بسیاری از بزرگان آن دیار همچون
ابوالفضل بناعلم (د ٥٧٨ ق/١١٨٢م) و ابوالعباس بن سید، معروف به لِصّ (د ٥٧٧ ق)
دانش آموخت و اجازۀ روایت گرفت (ابنابار، ١/١١٢).
جراوی در سرودن شعر و حفظ اشعار قدیم و جدید بسیار توانمند بوده است (ذهبی، همانجا)؛
چنانکه ابنسعید از او با عنوان یکی از مشایخ ادبای مغرب یاد میکند (همانجا). در
میان شاگردان و راویان اشعار وی به سهل بن مالک، ابوالربیع سلیمان ابن سالم، محمد
بن عبدالجبار رعینی، ابنسراج مغیلی، ابن دادوش و علی بن محمد شاری غافقی اشاره کرد
(همو، ٤٣/٣٢١؛ ابنابار، همانجا، نیز ٣/٥٤، ٢٥١-٢٥٢؛ ابنقاضی، ٢/٣٩٧، ٤٨٥؛ رعینی،
٢٠٤).
با برآمدن دولت موحدون، ستارۀ بخت جراوی درخشیدن گرفت؛ چه، عبدالمؤمن (حک ٥٢٤-٥٥٨
ق /١١٣٠-١١٦٣م)، که در حقیقت مؤسس فرمانروایی موحدون بود، برای استواری و استمرار
حکومت خویش، بزرگان علم و ادب را سخت گرامی میداشت و جراوی همچون دیگر شاعران
بلندپرواز که سودای همنشینی بزرگان و حاکمان پرقدرت را در سر میپروراندند، رسماً
در سلک شعرای بارگاه موحدون پذیرفته شد (ذهبی، ٤٢/٤٨٩؛ ابنسعید، ٩٩-١٠٠؛ صفوان،
٤٩؛ دایه، ١/١٤؛ علام، ٣٣٦-٣٣٧؛ جراری، ١٠٦). به درستی دانسته نیست که شاعر از چه
زمانی به عبدالمؤمن پیوست، زیرا چند قصیدهای که از او در دست است، به اواخر دوران
زندگی عبدالمؤمن و فتوحات وی (ح ٥٥٥-٥٥٦ ق) اشاره دارد (دیوان، ٤٧-٤٨، ٨٦-٨٩،
١٣٠-١٣١).
در ٥٥٨ ق پس از مرگ عبدالمؤمن، پسرش ابویعقوب یوسف جانشین پدر شد و شاعر به حاکم
جدید پیوست و کشورگشاییهای او را ستود (همان، ٢٧-٢٨، ٦٨-٧٠).
در این هنگام جراوی که مداح بزرگان شده، و مال فراوان اندوخته بود، چنان بر خود غره
گشت که کسی را همپای خود نمییافت و آنگاه با اشعار پردهدر، دولت و دشمن را به
باد هجا گرفت (نک : همان، ٢٥، ٣٨، ٩٩، ١٥٣، ١٥٦).
پس از روی کارآمدن سومین سلطان موحدی، یعقوب منصور (٥٨٠ ق/١١٨٤م) بیشتر سرودههای
جراوی به وصف و ستایش فتوحات و کشورداری او اختصاص یافت (نک : همان، ٣٤-٣٧، ٣٩-٤٣،
٦٣-٦٧، جم ) و او مهمترین اثر خود، یعنی الحماسة المغربیة را برای وی تألیف کرد
(نک : آثار)؛ اما ظاهراً این امر بر قدر و منزلت شاعر نیفزود.
ستایشهایی که جراوی خطاب به ٣ خلیفۀ موحدی ساخته بود، موجب شد که به تحریک دشمنان،
سلطان او را از حضور در دربار منع کند، به این بهانه که مجالس خلافت جایگاه «اهل
علم و جد» است، نه «اهل شعر و هزل». این امر باعث شد که وی، تند وگزنده به هجو وزرا
و آنانی که حضور او را خوش نمیداشتند، بپردازد و با اندوه از روزگاری که خلیفه
عبدالمؤمن به وجود او مباهات میکرد، یاد کند (نک : همان، ١٥٣؛ نیز نک : ابنسعید،
١٠٠-١٠١؛ مقری، ازهار ...، ٢/٣٦٤-٣٦٥؛ قس: علام،
٣٣٩). بـا روی کـار آمدنِ محمد ناصر، گره بخت جراوی ــ که اتفاقاً ابیاتی هم در
وصف جنگها و کشورگشاییهای وی سروده بـود (نک : همان، ٥٥-٥٦، ٧١-٧٢، ٩٧-٩٨،
١٠٨-١٠٩) ــ همچنان بسته ماند.
جراوی در کهنسالی در اشبیلیه درگذشت (ابنابار، همانجا؛ صفدی، ٧/٦١). ذهبی در
حوادث سالهای ٥٩١-٦٠٠ ق، ذیل احمد ابن عبدالسلام سال مرگ او را پس از ٥٩٠ ق/١١٩٤م،
و عمر او را بالغ بر ٨٠ میداند؛ اما در پایان گفتار، یادآور میشود که برخی مرگ او
را در ٦٠٩ ق/١٢١٢م و در شهر اشبیلیه دانستهاند (٤٢/٤٩٠، ٤٩٢، نیز قس: ٤٣/٣٢١)؛
سال ٦٠٣ ق/١٢٠٧م نیز پیشنهاد ابنسعید است (ص ١٠١).
جراوی در دورهای زیست که مجالی جز خدمت به ممدوح نـداشت (نک : دیـوان، جم ) و
شعـرش در خـدمت امیال سیـاسی ـ مذهبی موحدون بود (جراری،١١٠؛ علام، همانجا؛ دایه،
١/١٧؛ کردی، ١٣). از اینرو، او را «شاعر بنی عبدالمؤمن» و یا «شاعر الخلافه»
دانستهاند. وی گاه با مبالغه بزرگترین شاعر مغرب و «فخر دولت موحدی» معرفی شده
است (صفوان، ٤٩؛ علام، ٣٣٦-٣٣٧؛ دایه، ١/١٤).
ابنابار به دیوان اشعار وی اشاره دارد (نک : صفدی، ذهبی، دایه، همانجاها)؛ اما از
آن پس، نشانی از دیوان وی به دست نرسیده است. علی ابراهیم کردی، به گردآوری اشعار
وی پرداخت و در ١٩٩٤م مجموعهای از آنها را با عنوان دیوان ابیالعباس الجراوی، در
دمشق منتشر کرد. این دیوان بیش از ٥٠ قطعه و قصیده را دربر میگیرد که آکنده از
مضامین مدح و هجا، وصف کنیزکان، و ناسزاگویی به دشمنان است.
جراوی در دوران سومین سلطان موحدی، یعقوب منصور، درصدد تألیف کتابی برآمد که در
مغرب مشابهی نداشت و آن را صفوة الادب و نخبة دیوان العرب نام نهاد (نک : الحماسه...،
١/٣٧). وی به شیوۀ ابوتمام، کتاب را به چند باب تقسیم کرد و ابواب آن را به ترتیب
به مدح، فخر، مراثی، نسیب، اوصاف، امثال و حکم، مُلَح، ذم نقائص، زهد و مواعظ
اختصاص داد؛ او هر فصل از این کتاب را با شعرای مشرق آغاز کرد و سپس با شعرای مغرب
تا عهد موحدی پایان داد (دایه، ١/٢٢، ٢٤).
جراوی در مقدمۀ کتاب میگوید: «وقتی از جمع کتاب فراغت یافتم، چون بسیار مفصل شده
بود، فرمان آمد که آن را مختصر کنم (همانجا). به این ترتیب، خود پس از اختصار، کتاب
را نخبة نامید (همانجا)؛ اما از سرنوشت اصل کتاب نیز اطلاع دقیقی در دست نیست.
این کتاب بعدها به الحماسة المغربیة معروف شد، و در سدۀ ٨ ق/١٤م در کنار دیگر حماسههای
معروف جای گرفت (صفدی، ١١/٢٩٣؛ نیز نک : II/٧٤ GAS,). دایه بر اساس تنها نسخۀ
کاملی که یافته بود (١/٢٤-٢٩) حماسه را در دو جلد با تعلیقات مفصل در دمشق
(١٤١١ق/١٩٩١م) به چاپ رسانید.
در میان اشعاری که کردی در دیوان جمعآوری کرده است، به «مخمَّسی» برمیخوریم که در
رثای حسین بن علی (ع) سروده شده است و چنان است که هر ٤ مصراع با مصراعی از «معلقۀ»
امرؤالقیس، مصاریع پنجگانهای تشکیل میدهد (ص ١١٧-١٢٦). در منابع شیعی اشارهای به
این مخمس یافت نشد؛ اما ظاهراً یکی از منابعِ نقل این اشعار ابن تاویت در الوافی
بالادب العربی است (١/١٦٠-١٦٤).
بدون تردید افکار، اندیشهها و تمایلات شیعی ابن تومرت
(ه م)، بنیانگذار سلسلۀ موحدون در عبدالمؤمن، شاگرد و جانشین وی و به تبع او،
شاعر بارگاه، بسیار مؤثر بوده است، چنان که وی در مقدمۀ حماسه، ابنتومرت را امام
معصوم و مهدی معلوم، و جانشین پس از وی را امیرالمؤمنین خوانده است (١/٣٥).
سرودههای یاد شده البته با اختلافِ شمارِ ابیات به صفوان بن ادریس (د ٥٩٨
ق/١٢٠٢م)، ادیب و شاعر معاصر جراوی نیز نسبت داده شده است (نک : الموسوعة...، بش
). انتساب این اشعار به صفوان ــ که از دیرباز در مدح و رثای پیامبر (ص) و اهل بیت
(ع) اشعاری میسروده، و حتى در سلک شعرای شیعی نیز آمده است ــ صحیحتر به نظر میرسد
(نک : امین، ٧/٣٨٩).
مآخذ: ابنابار، محمد، التکملة لکتاب الصلة، به کوشش عبدالسلام هراس، بیروت، ١٩٩٥م؛
ابنتاویت، محمد، الوافی بالادب العربی فی المغرب الاقصى، رباط ، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن
سعید مغربی، علی، الغصون الیانعة فی محاسن شعراء المائة السابعة، قاهره، ١٩٦٧م؛ ابنقاضی،
احمد، جذوة الاقتباس، رباط ، ١٩٧٤م؛ ابنمریم، محمد، البستان، به کوشش محمد بن ابیشنب،
الجزایر، ١٣٢٦ق/١٩٠٨م؛ امین، محسن، اعیان الشیعة، به کوشش حسن امین، بیروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ جراری، عباس، ابوالربیع سلیمان الموحدی، رباط ، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ جراوی،
احمد، دیوان، به کوشش علی ابراهیم کردی، دمشق، ١٩٩٤م؛ همو، الحماسة المغربیة، مختصر
کتاب صفوة الادب و نخبة دیوان العرب، به کوشش محمد رضوان دایه، دمشق، ١٤١١ق/١٩٩١م؛
دایه، محمد رضوان، مقدمه بر الحماسة المغربیة (نک : هم ، جراوی) ذهبی، محمد،
تاریخ الاسلام، به کوشش عمرعبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٧م؛ رعینی، علی،
برنامج، به کوشش ابراهیم شبوح، دمشق، ١٣٨١ق/١٩٦٢م؛ سلاوی، احمد، الاستقصاء، به کوشش
جعفر ناصری و محمد ناصری، دارالبیضا، ١٩٥٤م؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش
احسان عباس، ویسبادن، ١٣٨٩ق/١٩٦٩م؛ صفوان بن ادریس، زاد المسافر، به کوشش عبدالقادر
محداد، بیروت، ١٩٨٠م؛ علام، عبدالله علی، الدولة الموحدیة بالمغرب فی عهد عبدالمؤمن
بن علی، قاهره، ١٩٧١م؛ فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٥م؛ کردی، علی
ابراهیم، مقدمه بر دیوان جراوی (هم )؛ مقری، احمد، ازهار الریاض، رباط ،
١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ همو، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ الموسوعة
الشعریة (لوح فشرده)، «ابوالعباس الجراوی»؛ یاقوت، بلدان؛ نیز: GAS.
ایرانناز کاشیان