دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢٩٣
| ثعلبة بن صعیر بن خزاعی جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٢٩٣ |
ثَعْلَبَةِ بْنِ صُعَیْرِ بْنِ خُزاعی، شاعر جاهلی که تبارش را به تمیم و سرانجام
به عدنان رساندهاند. همۀ شهرت ثعلبه بهسبب قصیدهای است در ٢٦ بیت که مُفَضَّل
ضَبّی (ص ١٢٨-١٣١) در جُنگ مشهور خود، المفضلیات نقل کرده است. تنها خبری که از
زندگی وی به ما رسیده آن است که او، به قول اصمعی، از جدّ لبید (شاعر مخضرم) نیز
بزرگتر بود (در این باره، و نیز برای منبعشناسی قصیده، نک : هارون، ١٢٨).
وی را غالباً با ثعلبۀ دیگری که «عذری» (از قبیلۀ بنی عذره) و از صحابۀ حضرت
پیامبر(ص) بوده است، اشتباه گرفتهاند (نک : طوسی، ١١؛ ابن حجر، ١/٢٠٠؛ قس: زرکلی،
٢/٩٩؛ GAS, II/١٩٤-١٩٥).
در عظمت این شاعر ناشناختۀ جاهلی، یک روایت دیگر از اصمعی به جای مانده است. وی
گوید: اگر ثعلبه ٥ قصیده مانند قصیدۀ مشهورش ساخته بود، بیگمان از «فحول» شاعران
عرب به شمار میآمد (مرزبانی، ٧٣). با این همه، نویسندگان، تنها به دو سه بیت از
این قصیده استشهاد کردهاند و آن نیز نخست، یک دو بیتی است که در وصف شترمرغ و قیاس
آن با شتر سروده شده (ابن قتیبه، ٣٥٨، که میپندارد لبید از او تقلید کرده است؛
الکنز...، ٥١؛ نیز نک : ابوعبید، ٧٦٩، وصف ناقه...). جالب توجه آنکه ابن منظور در
لسان، ١٠ بار به ابیات همین قصیده استشهاد کرده است (مثلاً نک : ١/٣٤٠، ٢/٢٦٥،
٤٥٧، ٤٦٥، ٣/٣٤، جم ) و این خود، نشان از اعتبار لغتشناسانۀ قصیده دارد. یک واژه
فارسی هم در این قصیده آمده که بیت شامل آن، شاهد جوالیقی بوده است (ص ٢٢). این
کلمه، «فَدَن» به معنای ساختمان بلند ــ و به همیـن مناسبت، به معنـی اسب و اشتر
تنومنـد ــ به کار رفته است و به نظر میآید که از واژۀ «آپادانا» مشتق شده، سپس به
آرامی و از آنجا به عربی راه یافته است (آذرنوش، ١٣٧-١٣٨).
قصیده، مانند بسیاری دیگر از اشعار جاهلی، با موضوع سفر و توشۀ راه آغاز میشود،
زیرا شاعر از جایی که در آن میزید، آزرده خاطر است، به ویژه آنکه یار، مانند دیگر
زیبا رویان، عهدشکنی میکند. موضوع سفر، او را به وصف شتر و تشبیه آن به شترمرغ و
از آنجا به بیشتر معانی معروف و کلیشهای جاهلی میکشاند. در همین چند بیت، شاعر به
بادهنوشیها، عشقورزیها، کشتن شتر (مانند امرؤالقیس)، جنگ با دشمن و دیگر ویژگیهای
خود اشاره میکند.
هیچیک از ابیات این قصیده شهرت فراگیر نیافتهاند. ابیات آکنده از واژگان ناهنجار
و دیر فهم جاهلی است و اگر از برگزیدههای مفضل نبود و ابن انباری و خطیب تبریزی (ص
٦١٢-٦٣٠) آن را شرح نمیکردند، از یادها رفته بود.
مآخذ: آذرنوش، آذرتاش، راههای نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان عربی، تهران، ١٣٧٤ش؛ ابن
حجر عسقلانی، احمد، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛ ابن قتیبه، عبدالله، المعانی الکبیر،
بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٤م؛ ابن منظور، لسان؛ ابوعبید بکری، عبدالله، سمط اللآلی، به کوشش
عبدالعزیز میمنی، قاهره، ١٣٥٤ق/١٩٣٦م؛ جوالیقـی، موهوب، المعـرّب، به کوشش احمـد
محمدشاکر، قاهره، ١٣٦١ق؛ خطیب تبریزی، یحیى، شرح اختیارات المفضل، به کوشش فخرالدین
قباوه، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ زرکلی، اعلام؛ طوسی، محمد، رجال، به کوشش محمدصادق آل
بحرالعلوم، نجف، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ الکنز اللغوی فی اللسن العربی، به کوشش آوگوست هافنر،
بیروت، ١٩٠٣م؛ مرزبانی، محمد، الموشح، به کوشش محبالدین خطیب، قاهره، ١٣٨٥ق؛ مفضل
ضبی، محمد، المفضلیات، به کوشش احمد محمدشاکر و عبدالسلام محمدهارون، قاهره،
١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ هارون، عبدالسلام محمد، تعلیقات بر المفضلیات (نک : هم ، مفضل ضبی)؛
نیز: GAS.
آذرتاش آذرنوش