دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣٨٨
| جامیان جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٣٨٨ |
جامیان، عنوان سلسلهای از
پادشاهان مسلمان که طی سدههای ٨ تا ١٠ق/١٤-١٥م بر سند حکومت کردند. در نسب جامها
که از قبایل سمه بودند، روایتهای گوناگون وجود دارد. برخی اصل آنها را سامی و عرب،
و برخی دیگر ایرانی و از احفاد جمشید گفتهاند و لقب جام را هم که بر همۀ پادشاهان
این سلسله اطلاق میشد، مأخوذ از نام جمشید دانستهاند (نک : قانع، تحفة...، ٩٩ بب
؛ شاهنوازخان، ٣/٣٠٥). اما سمه نام قبیلهای از راجپوتها در سند بود که رهبری آنها
را مردی بودایی برعهده داشت. سمهها در مرزهای لوهانه (سنگهار١ جدید در منطقۀ
حیدرآباد) زندگی میکردند (EI٢, VIII/١٠٤٧ ). بکری مینویسد که سمهها از نواحی کچ
به حدود سند مهاجرت کرده بودند (ص ٦١). همچنین مؤلف چچنامه در چند جا از سمه به
عنوان ناحیهای در سند یاد کرده که تحت فرمان رای سیهرس بن ساهسی بوده است (نک :
کوفی، ١٥، ٣٩). به گفتۀ ریاضالاسلام، سمهها به سبب خویشاوندی با جادجیا جامها٢ در
کاتیاوار٣، عنوان جام را برای خود اختیار کردند (نک : EI٢، همانجا).
در فتوح اسلامی سند به فرماندهی محمد بن قاسم ثقفی (٩٣ق/٧١٢م)، قبایل سمه نیز به
اطاعت مسلمانان درآمدند و خریم بن عمرو به امارت قلمرو آنها منصوب شد (کوفی، ٢٢٠)،
اما مؤلف چچنامه دربارۀ اسلام آوردن سمهها در این زمان سخنی نگفته است (قس: قانع،
همانجا، که به نقل از چچنامه آورده است که سمهها در این زمان به اسلام گرویدند).
در اواخر حکمروایی سلطان محمد بن تغلق (سل ٧٢٥-٧٥٢ق/١٣٢٤-١٣٥١م)، سمهها در
شورشهای این ناحیه شرکت و مداخله داشتند و هم زمان با ضعف روزافزون سومرهها که از
قبایل رقیب سمهها در این منطقه بودند، اینان قدرت بیشتری یافتند. مدارک موجود در
آرشیوهای دولتی سلطنت وقت دهلی، ضمن نشان دادن آخرین مراحل انتقال قدرت از سومرهها
به سمهها، حکایت از آن دارند که فیروزشاه تغلقی (سل ٧٥٢-٧٩١ق/١٣٥١-١٣٨٨م) خواهان
تقویت و حفظ قدرت سومرهها در برابر سمهها بوده است (EI٢، همانجا).
بنیانگذار سلسلۀ جامیان، فیروزالدین شاه جام انر بن بانبینه٤ (د ٧٥٣ق/١٣٥٢م) نام
دارد که پس از شورش مردم بر ضد ارمیل، آخرین حکمران سومره، به خواست مردم ملقب به «جام»
شد و رهبری آنها را برعهده گرفت. او پس از پیروزی بر ملک رتن، از صاحبمنصبان تغلق
شاهیان، سیوستان را تصرف کرد و خود را مستقل خواند (بکری، ٦٢-٦٣). دربارۀ تاریخ
دقیق این حادثه اختلاف است و ٣ تاریخ ٧٣٧ و ٧٤٩ و ٧٥١ق را برای استقلال او آوردهاند
(نک : راشدی، حاشیه بر تحفة، ضمیمۀ ص ١١٠؛ قس: بلوچ، ٣٠٥، ٣٠٧-٣٠٨؛ EI٢، همانجا).
ابن بطوطه در سفرنامۀ خود از صاحبمنصب برجستهای به نام ونارسامری در سیوستان نام
برده است که پس از قتل رتن، حاکم سند، توسط شورشیان ملک فیروز نام گرفت و به امیری
آنها انتخاب شد (نک : ٢/٤٥٦-٤٥٨). اگرچه بیشتر پژوهشگران سندی ونارسامری را همین
فیروزالدین جام انر دانستهاند، اما به نظر ریاضالاسلام این نسبت روشن و قابل
اثبات نیست (نک : EI٢، همانجا). جام انر پس از ٣ سال و ٦ ماه حکومت درگذشت. برخی
گفتهاند که به تحریک وکیل او، کاهه بن تماچی، علیشاه ترک و ملک فیروز او را به
قتل رساندند (بکری، ٦٣؛ قانع، همان، ١٠٠).
در دورۀ حکومت مشترک برادر او، علاءالدین جام جونه (نخستین دورۀ حکومت: ٧٥٣-٧٦٨ق)،
و صدرالدین جام بانبینه (حک ٧٥٣-٧٦٨ق) دامنۀ متصرفات جامیان تا بهکر گسترش یافت (بکری،
همانجا؛ فرشته، ٢/٣١٧). در ٧٦٧ق/١٣٦٥م سلطان فیروزشاه تغلقی برای تصرف تهته، تختگاه
جامیان، به آن ناحیه رفت. این لشکرکشی یک سال ادامه یافت و سرانجام با وساطت عارف
بزرگ، جلالالدین حسین بخاری، و پس از اطاعت دو حکمران جام، تهته به تصرف سلطان
فیروزشاه درآمد. به خواست سلطان، جام جونه و بانبینه را ــ که شمس سراج از او با
نام بانهبنه یاد کرده است ــ به دهلی بردند. در غیاب آنها حکومت تهته توسط خیرالدین
جام طغاچی، پسر علاءالدین جام جونه، و رکنالدین شاه جام تماچی (نخستین دورۀ حکومت:
٧٦٨-٧٧٢ق)، برادر صدرالدین جام بانبینه، اداره میشد. تماچی پس از مدتی بر سلطان
دهلی طغیان کرد و فیروزشاه، جام جونه را برای آرام کردن او به تهته فرستاد و او
موفق شد تماچی را به دهلی ببرد (شمس سراج، ٢٤٠، ٢٤٢-٢٤٣، ٢٤٥، ٢٤٧، ٢٥٤؛ ماهرو،
١٨٦). به گفتۀ شمس سراج (همانجا)، سلطان تغلقشاه(سل ٧٩٠-٧٩١ق) پس از جلوس،
بانبینه را به سبب خدماتش، به حکومت تهته تعیین کرد، اما او در راه بازگشت به تهته
درگذشت و جام جونه دومینبار به حکومت رسید (قس: راشدی، همانجا، که تاریخ دومین
مرتبۀ حکومت علاءالدین جام جونه را ٧٧١-٧٩١ق آورده است).
از دورۀ حکمروایی جام تغلق (حک ٨٣١-٨٥٧ ق/١٤٢٧-١٤٥٣م) به سبب ضعف سلاطین دهلی،
جامها روابط خود را با سلاطین گجرات گسترش دادند (فرشته، ٢/٣١٨-٣١٩).
در دورۀ حکومت جام سنجر (حک ٨٥٨-٨٦٦ ق) سند به طور بیسابقهای آباد شد و رونق
گرفت (بکری، ٧٢). پس از وی بزرگترین پادشاه این سلسله یعنی جام نظامالدین مشهور
به «جام ننده» (سل ٨٦٦-٩١٤ق/١٤٦١-١٥٠٨م) به اتفاق آراء مردم و سپاهیان، به سلطنت
رسید. در همین دوره شاهبیگ ارغون در ٨٩٠ ق/١٤٨٥م از قندهار به سند لشکر کشید و پس
از تاخت و تازهایی که به تصرف قلعۀ سهوان انجامید، به قندهار عقبنشینی کرد (فرشته،
٢/٣٢٠).
جام نظامالدین را شخصیتی با فضیلت، اهل زهد، هنردوست و مورد احترام مردم و بیمانند
در میان سلاطین هند دانستهاند (نهاوندی، ٢/٢٧٣؛ EI٢، همانجا؛ نیز نک : راشدی،
حاشیه بر مکلینامه، ٩١). در نتیجۀ اقدامات مؤثر او در مدت ٤٨ سال فرمانروایی،
امنیت و رفاهی در جامعه به وجود آمد که موجب رشد و توسعۀ فرهنگ و هنر شد. مقبرۀ جامنظامالدین
در مکلی ــ نزدیک تهته ــ از آثار برجستۀ معماری آن روزگار است (نک : قانع، مکلینامه،
٢٣-٢٤؛ راشدی، همان، ٩٨-١٠٢).
جامنظامالدین دوستدار مباحثه و گفت و گوهای علمی بود و شاید به همین سبب جلالالدین
محمد دوانی (د ٩٠٨ق/١٥٠٢م) درصدد برآمد از شیراز به سند مهاجرت کند. جام نظامالدین
برای او هزینۀ سفر فرستاد، اما پیش از آنکه قاصدان به شیراز برسند، جلالالدین
درگذشت و دو شاگرد برجستۀ او میرشمسالدین و میرمعین به تهته رفتند و در این شهر
اقامت گزیدند (بکری، ٧٤-٧٥).
جام فیروز (حکومت در دو مـرحلـه: ٩١٤-٩٢٨ق/١٥٠٨-١٥٢٢م) پسر جامنظامالدین در ٥
سالگی توسط دو تن از درباریان با نفوذ به نامهای دریاخان ــ که او را پسرخواندۀ جام
نظامالدین دانستهاند ــ و سارنگخان به تخت نشست (همو، ٧٦؛ فرشته، همانجا).
دورۀ حکمروایی جام فیروز دورۀ ناآرامیهای سیاسی و اجتماعی بود. ناتوانی او در
ادارۀ حکومت و اختلافهایش با دریاخان، سبب شد تا صلاحالدین ــ که او را نبیرۀ جام
سنجر دانستهاند (قانع، تحفة، ١٠٧؛ قس: احمد، ٣/٥١٨، که میگوید صلاحالدین از
نزدیکان جام فیروز بود) ــ با کمک سلطان مظفر گجراتی به تهته لشکر کشد و تخت سلطنت
را تصرف کند، اما پس از مدتی کوتاه جام فیروز با دریاخان صلح کرد و به کمک او، صلاحالدین
را شکست داد و حکومت را باز پس گرفت (بکری، ٧٦-٧٩؛ قانع، همانجا).
جام صلاحالدین یک بار دیگر (٩٢٦-٩٢٧ق/١٥١٩م) در پی نامههایی که مردم ناراضی تهته
برای او به گجرات فرستاده بودند، با کمک سلطان مظفر به تهته لشکر کشید و این شهر را
تصرف کرد، اما جام فیروز این بار نیز با کمک گرفتن از شاه بیگ توانست بر او فائق
آید. در این جنگ صلاحالدین و پسرش کشته شدند (بکری، ٧٧-٧٩؛ فرشته، همانجا؛
خدادادخان، ٦٣).
از آن سوی چندی بعد چون شاهبیگ نتوانست قندهار را برابر لشکرکشی بابر حفظ کند (نک
: بکری، ٧٩)، به طمع تصرف سند افتاد و به آنجا لشکر کشید (٩٢٦ق). قانع (همان، ١٠٨)
علت این لشکرکشی را دعوت مادر جام فیروز از وی دانسته است که به سبب تسلط دریاخان
بر امور، برای پسر خود جز نام در پادشاهی چیز دیگری نمیدید. طی جنگ سختی که میان
طرفین درگرفت، جام فیروز شکست خورد و تهته توسط سپاهیان شاه بیگ غارت شد (٩٢٧ق).
این حادثه استقلال جامها را نیز پایان داد و پس از آن آنها باجگزار شاهبیگ شدند.
جام فیروز به خدمت شاه بیگ رفت و دوباره امارت تهته به او تفویض شد. افزون بر آن،
شاه بیگ پس از مشورت با امرای خود، به سبب وسعت سند، ادارۀ نیمی از آن را به جام
فیروز، و نیمی دیگر را به معتمدان خود سپرد (بکری، ١١٤-١١٦؛ تتوی، ١٩-٢٠؛ احمد،
٣/٥١٩).
گویا جام فیروز پس از درگذشت شاهبیگ در ٩٢٨ق/١٥٢١م از اطاعت ارغونیان سرپیچید، و
به همین سبب میرزا شاه حسن، پسر شاهبیگ به تهته لشکر کشید. جام فیروز شکست خورد و
به گجرات رفت و در زمرۀ امرای سلطان بهادر درآمد (تتوی، ٢٤-٢٦؛ نسیانی، ٦٠-٦١؛ قس:
قانع، همانجا؛ شاهنوازخان، ٣/٣٠٦).
در دورۀ حکومت جام فیروز، عبدالعزیز ابهری و مولانا اثیرالدین ابهری و پسرانش که از
عالمان برجستۀ روزگار خود بودند، به سبب پادشاهی شاه اسماعیل صفوی (سل ٩٠٧-٩٣٠ق/
١٥٠١-١٥٢٤م) از هرات به سند مهاجرت کردند.
پادشاهان جام به شهرسازی علاقه داشتند و دو شهر ساموئی (در دامنۀ کوه مکلی و نزدیک
تهته) که نام آن را برگرفته از نام سمهها دانستهاند، و تهته را که پایتختشان بود،
آباد کردند و رونق بخشیدند (بلوچ، ٢٨١، ٣٠٢).
مآخذ: ابن بطوطه، سفرنامه، ترجمۀ محمدعلی موحد، تهران، ١٣٥٩ش؛ احمد، نظامالدین،
طبقات اکبری، کلکته، ١٩٣١م؛ بکری، محمدمعصوم، تاریخ معصومی، به کوشش عمر بن محمد
داود پوته، بمبئی، ١٩٣٨م؛ بلوچ، نبیبخش، تعلیقات بر تاریخ طاهری (نک : هم ،
نسیانی تتوی)؛ تتوی، محمد، ترخاننامه، به کوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد سند،
١٩٦٥م؛ خدادادخان، خان بهادر، لُب تاریخ سند، به کوشش نبی بخش بلوچ، کراچی/حیدرآباد،
١٣٧٨ق/١٩٥٩م؛ راشدی، حسامالدین، حاشیه بر تحفة الکرام (نک : هم ، قانع تتوی)؛
همو، حاشیه بر مکلینامه (نک : هم ، قانع تتوی)؛ شاهنوازخان، مآثر الامرا، به
کوشش میرزا اشرفعلی، کلکته، ١٣٠٩ق؛ شمسسراج، عفیفالدین، تاریخ فیروزشاهی، به
کوشش ولایت حسین، کلکته، ١٨٩١م؛ فرشته، محمدقاسم، تاریخ، کانپور، ١٣٠١ق/١٨٨٤م؛ قانع
تتوی، میرعلی شیر، تحفة الکرام، به کوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد سند، ١٩٧١م؛
همو، مکلینامه، به کوشش حسامالدین راشدی، حیدرآباد، ١٩٦٧م؛ کوفی، علی بن حامد، چچنامه
( فتحنامۀ سند)، به کوشش داود پوته، تهران، ١٣٨٤ش؛ ماهرو، عینالدین عینالملک
عبدالله، انشای ماهرو، به کوشش عبدالرشید و محمدبشیر حسین، لاهور، ١٩٦٥م؛ نسیانی
تتوی، طاهر محمد، تاریخ طاهری، به کوشش نبیبخش بلوچ، حیدرآباد سند، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛
نهاوندی، عبدالباقی، مآثر رحیمی، به کوشش محمدهدایت حسین، کلکته، ١٩٢٥م؛ نیز: EI٢.
هدى سیدحسینزاده
١. Sanghar
٢. Djadedja Djāms
٣. Kāthīāwār
٤. Bānhbīna