دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢٨٩
| ثعالبی، ابومنصور جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٢٨٩ |
ثَعالِبی، ابومنصور عبدالملک بن محمد نیشابوری
(٣٥٠-٤٢٩ق/٩٦١-١٠٣٨م)، ادیب، لغتشناس و یکی از بزرگترین گزیدهنگاران شعر و نثر
عربی، و به قول برخی، ناقد زبردست. نویسندگان کهن با آنکه در ثعالبی به چشم شخصیتی
بزرگ مینگریستند، دربارۀ زندگیاش، چندان اطلاعی به دست ندادهاند. شاگردش باخرزی
(د ٤٦٧ق) و نیز حصری (د ٤٥٣ق) که بسیار به زمان او نزدیک بود، و بعدها ابن بسام (د
٥٤٢ ق) و ابن انباری (د ٥٧٧ ق) و دیگران به برخی جملات ستایشآمیز دربارۀ او بسنده
کردهاند. کلاعی (سدۀ ٦ ق) اولین فهرست بزرگ کتابهای او را داده (٢١ کتاب)، و بعدها
در سدۀ ٨ ق، صفدی و ابن شاکر کتبی و ابن قاضی شهبه فهرستهای تقریباً مشابهی شامل
٧٠-٨٠ کتاب از او عرضه کردهاند. با توجه به کمبود منابع بود که جادر کوشید شرح
زندگی ثعالبی را از درون آثارش بیرون کشد.
نخستین کتاب جادر، الثعالبی نام داشت که در ١٩٦٧م منتشر شد. وی در کتاب دوم،
الثعالبی ناقداً وادیباً (١٤١١ق/١٩٩١م) کوشید از وی ادیبی ناقد بسازد. جالب آنکه ٣
سال پیش از اثر دوم جادر، پژوهشگری دیگر به نام حامد خطیب، به هنر نقادی ثعالبی
توجه خاص ورزید و کتابی با عنوان «ثعالبی در مقام ناقد» منتشر کرد (= الثعالبی...
ناقداً فی یتیمة الدهر). به زبان فارسی نیز، کتاب جاحظ نیشابور از محمدباقر حسینی
در ١٣٨٢ش منتشر شده است.
وی که نمیدانیم عربنژاد بوده، یا ایرانی نژاد (نک : جادر، ٢٠-٢١ که در این باره
حساسیت نشان میدهد)، گویا در خانوادهای تنگدست پرورش یافت، زیرا بیشتر برآناند
که پدرش پردازنده و فروشندۀ پوست روباه بود، اما ابن خلکان (٣/١٨٠) و همۀ کسانی که
از او تقلید کردهاند، خود وی را پوستپرداز خواندهاند.
١. Catalogus…
در ثمار القلوب ثعالبی (ص ٤٩٨-٤٩٩، نیز نک : دیوان، ٢٨-٢٩) شاعری به ثروت از دست
رفته خود اشاره میکند و ناجی آن را از خود ثعالبی، و در نتیجه او را ثروتمند
پنداشته است (مقدمه بر التوفیق...، ٥-٦).
در هر حال او در کودکی از دانشآموزی محروم نماند، زیرا در جوانی در شهر خود
نیشابور به کار آموزگاری پرداخت (صفدی، ١٩/١٩٧؛ جادر، ٢٣؛ نیز EI٢, X/٤٢٦). در آن
زمان نیشابور را تا ٣٨٤ق/٩٩٤م، سامانیان که مرکز حکومتشان بخارا بود، در اختیار
داشتند. ثعالبی احتمالاً همانجا به خدمت استادش ابوبکر خوارزمی (٣٢٣-٣٨٣ق) میرسید
(ابن انباری، ٣١٥) و شاید به واسطۀ همو بود که به خاندان بسیار نیرومند آل میکال
پیوست و با ابوالفضل عبیدالله میکالی (د ٤٣٦ق) دوستی دیرپایی برقرار کرد، از
کتابخانۀ بزرگ او بهرۀ بسیار برد و حتى با او به نوعی تألیف مشترک نیز دست زد (مثلاً
المنتحل که شاید نگارش مشترک باشد، نک : صفدی، ١٩/١٩٦) و حدود ٥ کتاب نیز برای او
نگاشت (نک : دنبالۀ مقاله، فهرست کتابها). حصری مجموعهای از نامههایی را که این
دو رد و بدل کردهاند، آورده است (١/١٣١-١٣٣، ٥٠١-٥٠٢، ٢/٩٥٥؛ قس: جادر، ٢٥). از
دیگر دوستان مشهور او میتوان از ابن مرزبان (د ح ٤٢٠ق)، پدر باخرزی مؤلف دمیة که
با ثعالبی همسایه و دوست بود و با هم کتاب رد و بدل میکردند (نک : ه د، باخرزی)
و ابوالفتح بستی (ه م) نام برد (نک : ژیلیو، ٤٩٢).
بنا به نظر جادر وی در ٣٧٧ق نیشابور را ترک کرده، و چندی بعد به بخارا پایتخت کشور
سامانیان روی آورده بود (ص ٢٧). او خود گوید (یتیمة...، ٤/١٩٥) که آنجا، در ٣٨٢ق (زمان
نوح سامانی) با ابوطالب مأمون (نوادۀ خلیفه مأمون) دوست شد، اما این خلیفهزاده سال
بعد درگذشت و ثعالبی نیز بخارا را که رو به آشوب گذاشته بود، ترک کرد. وی پس از ترک
بخارا و آنهمه چهرههای تابناک و مجالس پر شکوه ادب، به نیشابور بازگشت و بدیعالزمان
همدانی (د ٣٩٨ق) را که در ٣٨٢ق به نیشابور وارد شده بود (همان، ٤/٢٩٤)، ملاقات کرد
و سخت ستود. اندکی بعد نیز ابوالفتح بستی وارد نیشابور شد و با ثعالبی پیوند دوستی
برقرار کرد. در ٣٨٤ق بود که وی یتیمة را آغاز کرد (نک : ١/٢٦)، و در ٣٩١ق قابوس بن
وشمگیر (د ٤٠٢ق) او را به گرگان فراخواند. وی نیز با قصیدهای در مدح او به گرگان
شتافت و در آنجا المبهج را به امیر هدیه داد، اما زود با ثروتی شایسته به نیشابور
بازگشت (همو، التمثیل، ٤؛ جادر، ٣٠-٣١).
نیشابور دیگر از ٣٨٩ق که پادشاهی آل سامان سرنگون شده بود، در دست غزنویان بود و
ابوالمظفر نصر (برادر سلطان محمود) که سپهسالاری سپاه خراسان را داشت، در ٣٩٠ق نیز
حاکم نیشابور شد. همینکه وی از جنگ با آخرین امیر سامانی به شهر بازگشت، ثعالبی با
قصیدهای به استقبالش شتافت و سپس چندان با وی دوست شد که دو کتاب به او هدیه کرد و
تحت عنایت او زندگی گشادهتری فراهم آورد. اما این امیر ادبدوست به سبب حملات ایلکخان
شهر را ترک گفت و تا فتح دوبارۀ آن به دست سلطان محمود، از آن دور بود. در این
احوال، ثعالبی سحر البلاغة (نک : ص ٤) را برای فرمانده سپاه، ابوموسی بن عمران
کردی نگاشت (نیز نک : جادر، ٣٢-٣٣).
ثعالبی در ٤٠١ق به سبب قحطی بزرگ خراسان (نک : ابن اثیر، ٩/٢٢٥)، به اسفراین رفت و
با اعیان شهر آشنا شد؛ اما از آنجا باز نزد قابوس به گرگان شتافت تا تمثیل را به او
هدیه کند ( التمثیل، همانجا). او این بخش از زندگی خود را در تتمة الیتیمة
(١/١٤٤-١٤٥) شرح داده است: در ٤٠٣ق در گرگان، در خانۀ کارگزار شهر ابوسعد محمد بود
و همانجا روایت دوم یتیمة را آغاز کرد. همان زمان نمایندۀ مأمون خوارزمشاه او را
به گرگانج (جرجانیه) دعوت کرد. دربار ادبپرور خوارزمشاهیان که سخت عربگرا بودند،
با مزاج او سازگار بود. وی علاوه بر چندین مدحیه (مثلاً نک : دیوان، ١٩-٢٠، ٤٢،
٧٥)، بیش از ٥ کتاب به خوارزمشاه و دو کتاب به وزیرش ابوعبدالله حامدی (نک : ژیلیو،
٤٩٣؛ نیز جادر، ٣٤-٣٥) هدیه داد. راوسن (نک : EI٢، همانجا) و جادر (ص ٣٦) بیسبب
به ملاقات او با بیرونی و فردوسی اشاره میکنند.
اما در ٤٥٨ق مأمون کشته شد و دولت خوارزمشاهیان برافتاد. ثعالبی نیز به غزنه پایتخت
غزنویان شتافت و چند کتاب از جمله لطائف المعارف را تقدیم سلطان محمود کرد (جادر،
همانجا). حامی او البته ابوالمظفر، برادر با فضل سلطان بود نه خود سلطان که شاید
هیچ از زبان عربی نمیدانست؛ اما او نیز در ٤١٢ق درگذشت (ژیلیو، همانجا) و ثعالبی
عازم هرات شد تا چند کتاب به قاضی بزرگ شهر هدیه کند. پس از اندک مدت رو به نیشابور
نهاد و مورد استقبال دوستان قدیم قرار گرفت (مثلاً شعر ابن مؤمل در خوشامدگویی به
او، نک : ثعالبی، تتمة...، ٢/٢٣).
یاران دیرین، آل میکال البته درِ سرای خویش را به روی او گشودند. وی ثمار القلوب (ص
٣) و بعدها فقه اللغة (ص ١١) را به دوست گرانمایهاش ابوالفضل میکالی هدیه داد و در
سختیها و آشوبهایی که ترکان غز پدید میآوردند، به همو پناه میبرد.
در ٤٢٢ق، ثعالبی دوباره به خدمت ابوسهل حمدونی که در زمان مسعود نیز مقامی ارجمند
داشت، رسید و ٣ کتاب به او هدیه کرد. وی در ٤٢٤ق که مسعود به نیشابور آمده بود،
چندین قصیده به او (نک : خاص الخاص، ٢٣٧-٢٣٨، ٢٤٦)، و چندین کتاب به کارگزارانش
هدیه داد تا شاید تقرب و ثروت بیشتری جوید، اما در آن هنگام او دیگر کهنسال شده
بود و گویا چند سال باقی مانده را صرف نگاشتن تتمة الیتیمة کرد (نک : جادر،
٣٩-٤١).
شخصیت ادبی ثعالبی: بسیاری از بزرگان ادب او را ستودهاند: باخرزی او را جاحظ
نیشابور خوانده (٢/٩٦٦)، و امیر میکالی (ثعالبی، یتیمة، ٤/٤٣٢) و بستی (نک : همان،
٤/٣٦٦، احسن...، ٣٤) برادر خطابش میکنند؛ اما او هیچگاه از گزند انتقاد گذشتگان و
معاصران در امان نمانده است. یاقوت در وصف
نویسندهای بیاعتبار میگوید: «آثارش شبیه به کتابهای ثعالبی و امثال او ست»
(٦/١١٧).
معاصران اگر مانند محمد مندور او را سارق ندانند (ص ٣٠٨-٣٠٩)، باری اندیشمند ناقد
نمیدانند (نک : عباس، ٣٧٤-٣٧٥) و تنها او را گردآورندهای پرکار به شمار میآورند
(GAL,S, I/٤٩٩-٥٠٢). ناشران لطائف المعارف بیشتر بر همین نظرند و میپندارند که
ثعالبی به سبب تنگدستی به کار معلمی پرداخته بود و از همین جا ست که همۀ آثار او
جنبۀ آموزشی دارد (نک : ابیاری، ٢٤، ٢٦-٢٧).
ثعالبی چون آرزو داشت به دربارهای بزرگ بپیوندد، پیوسته همان «ادبی» را که شایستۀ
آن مجالس بود، میآموخت و گسترش میداد. وی علم «ادب» را خوب آموخته بود، اما از
ذوق ادبی و هنری بیبهره بود (همو، ٢٥-٢٦؛ نک : آذرنوش، ١٨٢). این سخنان مانع آن
نشده است که دو پژوهشگر دیگر عرب از او نقّاد بزرگی بسازند؛ جادر فصل دوم کتاب خود
را به هنر نقادی او، و حامدالخطیب ( الثعالبی ناقداً، قاهره، ١٩٨٨م) همۀ کتاب را به
نقد او در یتیمه اختصاص دادهاند.
پیدا ست که طرفداران او هم از برخی اشارات نقدآمیز پرهیز نکردهاند. مسئلۀ تکرار
در آثار ثعالبی، پدیدهای فراگیر است و همه به آن توجه داشتهاند (مثلاً جادر،
١٣٠-١٣٢). وی گاه یک موضوع را چند بار مینویسد و هر بار اندک تغییری در کار خود میدهد
(٤ کتاب امثال، تمثیل، ایجاز و خاص همه مجموعهای از مثلاند)؛ گاه آنچه را در یک
کتاب عرضه کرده، در حوزۀ دیگری ــ و شاید با غرض دیگری ــ تکرار میکند؛ گاه مقدمات
پرتصنع خود را که در کتابی برای امیری خاص نگاشته است، برمیگیرد و با اندکی تغییر
در کتابی دیگر مینهد و به امیری دیگر هدیه میکند.
نباید پنداشت که چون ثعالبی بیش از ١٠٠ کتاب نگاشته، ناچار حجم چشمگیری از نثرش نیز
باقی مانده است. موضوع کتابهای او چنان است که مجالی برای نثرپردازی باقی نمیگذارد.
بخش اعظم کتابهای او، از پیغامها یا آگاهیهایی سخت کوتاه تشکیل مییابد که دستهدسته،
زیر عنوانی که حد مشترک آنها ست، گرد آمدهاند (مانند «ترکیبات اضافی»، «نمونههای
جناس»، «بهترین حرفهایی که شنیدهام»، «اولینها» و...)، و تقریباً همۀ آنها نیز نقل
آثار پیشیناند. نثر ثعالبی اساساً به پیشگفتارها و اظهارنظرهای اتفاقی منحصر است؛
در المبهج بیشتر سخن گفته، اما کوتاهی جملات و محدود بودن موضوع، مجال سخنپردازی
را از او گرفته است. شخصیت وی در یتیمة بیشتر جلوه میکند، زیرا از دیدارهای خود و
رخدادهای گوناگون بارها سخن میگوید. حتى میتوان گفت که ثعالبی در نثر یتیمة بسی
گویاتر و پویاتر است تا ابوالفرج در نثر بزرگترین گلچین ادب عربی، الاغانی.
به طورکلی میتوان ویژگیهای نثر او را چنین خلاصه کرد: نثری است که در تنگنای آرایههای
لفظی گرفتار است؛ بیشتر عبارات و ترکیبهای آن، قالبی خاص و قابل تقلید یافتهاند و
به همین سبب، همچون هر نثر مکتبی دیگر، دستخوش تکرارهای بیپایان است؛ همۀ دربارها
و سراهای اعیان و اشرافِ ایران، همینگونه نثر میطلبیدند.
ثعالبی شاعر نیز بود. باخرزی دیوان او را دیده بوده است (٢/٩٦٧)، اما آنچه امروز در
دست است، اشعار پراکندهای است که جادر، در کتابهای مختلف یافته، و به نام دیوان او
گرد آورده است. در این دیوان هیچ عاملی نمیتوان یافت که شعر ثعالبی را از سطح تودۀ
اشعار عادی آن روزگار بالاتر کشد.
ثعالبی و زبان فارسی: بزرگترین ناکامی پژوهشگرانِ زندگی و آثار ثعالبی در آن است
که پیوسته خواستهاند او را در مقام یک ادیب مسلمان عربینویس، به طور مطلق، بررسی
کنند؛ این شیوه ناچار پژوهشگر را به پدیدههایی متناقض میکشاند که از حل آنها
ناتوان میگردد.
شخصیت ثعالبی، تنها هنگامی قابل درک میشود که در بستر اجتماعی خود تجزیه و تحلیل
گردد. وی که از سرزمینهای ایرانی پا به بیرون ننهاده، از خانوادهای شاید تنگدست (به
قولی) برخاسته، اما خود به دربار بزرگترین امیران و شهریاران راه یافته، و با
بزرگان ایران آشنا شده است؛ در زمان او بزرگترین قصیدهسرایان ایران ظهور کرده
بودند و فردوسی نیز شاهنامه را به نظم درآورده بود؛ در همان زمان بسیاری از
دربارهای ایران، از عربی دست کشیده، به فارسی روی آورده بودند، با این همه، در همۀ
صد و چند جلد کتابی که به ثعالبی نسبت دادهاند، ٥ سطر نوشتۀ فارسی نمیتوان یافت.
وی حتى از ذکر مسائلی که ویژۀ ایران است، نیز پرهیز میکند و این پرهیز بیتردید
عمدی است.
حال اگر جامعۀ ایرانی سدههای ٣، ٤ و ٥ ق را به دو قطب متناقضِ ایرانگرایی و عربیگرایی
بخش کنیم، و ثعالبی را در قطب دوم بنهیم، میتوانیم وضعیت او را نیز بهتر درک
نماییم. مؤلف این مقاله در چالش میان فارسی و عربی کوشیده است با همین برداشت،
ثعالبی را از ٣ دیدگاه مورد پژوهش قرار دهد:
١. دیدگاه نخست عربنمایی همۀ جامعۀ ایران است: منابع مهم ما برای این دورههای کهن
و از همه مهمتر، ثعالبی، و به ویژه کتاب یتیمۀ او، به سراسر ایران همچون سرزمینی
یکپارچه عرب زبان مینگرد و هرگونه ایرانیت را از آن میزداید. از جلد چهارم یتیمه
و برخی دیگر از کتابهای ثعالبی میتوان نمونههای بسیار جالبی به دست آورد. مثلاً
در اینجا، شخصیتی چون جیهانی (ایرانگرا و حتى متهم به اسلامستیزی) و بلعمی (ایرانگرای
فارسیدوست)، با ابو احمد کاتب بر سر وزارت شاه سامانی به رقابت برمیخیزد؛ اما
ویژگی این کاتب آن است که شیفتۀ شاعر عرب، عطوی است و دیوانش را از بر دارد (یتیمة،
٤/٧٣-٧٥). بلعمی ایرانگرا، عربی را نیز چنانکه دوست داشت که از ابیوردی میخواهد
مدیحهای به سبک کهن عربی برایش بسراید تا در عوض، ریاست پستخانه را به او واگذارد
(همان، ٤/١٥٣). اسکافی (استاد عربی) ریاست چندین دیوان را به عهده میگیرد (همان،
٤/١٠٨-١١٠). به ثعالبی خبر رسیده (همان، ٤/١١٥) که در بخارا مجلسی چنان ارجمند از
چهرههای تابناک عربیدان تشکیل میشد که باید خبرش در تاریخ ثبت گردد. ابن عمید
نیز رئیسِ دیوان رسائل در بارگاه نوح سامانی میشود؛ او کسی است که «کتابت به وی
ختم شده» (مافروخی، ١٠٧؛ نیز نک : ثعالبی، یتیمة، ٣/١٨٣)، اسکافی به او حسد میورزد،
متنبی و صاحب بن عباد و ابوعلی مسکویه مدحش کردهاند (همان، ٣/١٨٤-١٨٩)؛ ابن درید
نامآور به دربار میکاییلیان میپیوندد و جمهرة و مقصورۀ خود را به نام آنان مینگارد
(همان، ٤/٤٠٧). این حال به ماوراءالنهر و خراسان منحصر نیست، ری و اصفهان یعنی مرکز
ایران را صاحب بن عباد جامۀ عربی پوشانده، و انبوهی دانشمند عربی پرداز را گرد خویش
آورده است؛ اینک «صاحبیه»پردازی یکی از شاخههای شاعری گشته است (ثعالبی یک فصل
بزرگ به او اختصاص داده است، نک : یتیمة، ٣/٢٢٥-٣٣٦).
شاعران یتیمه که جالبترینشان ابن بابک (ه م) است، در همۀ شهرهای خرد و کلان ایران
به دنبال ممدوح میگردند و شعر مدح و هجا میسرایند و خواننده در تمام این احوال،
هیچگاه احساس نمیکند که این عربیسرایان در جایی از ایران زمین با مشکلی به نام
زبان فارسی مواجه گردند؛ اما این پوشش غلیظ عربی که روی ایران افکنده شده، در واقع
زاییدۀ گرایشها و اندیشههای نویسندگان عربگرا ست و با واقعیتهای اجتماعی ـ زبانشناختی
مطابق نیست (نک : آذرنوش، ١٣٥-١٤٢).
٢. موضوع دیدگاه دوم، عربی دوستی و ناچار فارسیستیزی ثعالبی است که در نظر خود او
احتمالاً نوعی جهاد یا مبارزه در راه اسلام و زبان قرآن جلوه میکرده است. اگر در
سدۀ ٣ و آغاز سدۀ ٤ق، ستیز با فارسی بیشتر جنبۀ هشدار به خود میگرفت، اینک در زمان
ثعالبی به معارضهای خشمگنانه تبدیل میشده است که ثعالبی گویی خود را متولی آن میداند.
به عبارت دیگر، فارسیستیزی با گسترش شگفت فارسی رابطۀ مستقیم دارد و برخلاف آنچه
در مرحلۀ پیشین گفتیم، فارسی چنان رواج یافته که ثعالبی را به نگرانی تندی دچار
کرده است. بیشتر نویسندگان (مثلاً راوسن، نک : EI٢, X/٤٢٦ ff. ، نیز در «دائرة
المعارف ادبیات عربی١»، ذیل ثعالبی؛ جادر، ٢٩٠، که حتى در چند سطر به کشاکش میان دو
زبان اشاره میکند) به دفاع او از عربی توجه داشتهاند؛ اما ژیلیو که هنگام تحقیق
دربارۀ الاقتباس فی القرآن ثعالبی بیشتر موضوع را شکافته است، اشاره میکند که
ثعالبی با پدیدۀ تازهای که همانا ظهور توانمند فارسی بود، مواجه شد، زیرا میدید
که در دربار سامانیان و غزنویان فارسی فراگیر شده، و عربی در دربارهای کوچکتر
متمرکز گردیده است؛ بنابراین انگیزۀ اصلی او در تألیف الاقتباس (و نیز بسیاری از
کتابهای دیگر) البته دفاع از عربی بوده است.
چندین روایت در آثار ثعالبی، نظر ژیلیو را تأیید میکند، از جمله وی در مقدمۀ فقه
اللغة (قاهره، ١٩٣٨م) که به ابوالفضل میکالی (د ٤٣٦ق) تقدیم کرده، تصریح میکند که
نژاد عرب، بهترین نژادها، و زبان عربی بهترین زبانها ست و دانستن آن خود دینداری
است(ص ٩)؛ جملۀ بعدی او بسیار روشنگر است: «داشت بازار عربیت کساد میشد که مرد
بزرگـی ــ که نسبت به عربیت تعصب میورزد ــ بیامد و آن را نجات داد» (ص ١٠).
ثعالبی را عادت بر آن بود که بسیاری از گفتارهای خود را در دو یا چند کتاب تکرار
کند. وی در مقدمۀ کتاب لباب الالباب که به خوارزمشاه مأمون هدیه کرده، تا آنجا که
به نام ممدوح میرسد، عیناً گفتار یاد شده (مقدمۀ فقه اللغة) را باز آورده است (ص
١٧-١٨)؛ اما جملۀ بسیار پرمعنای دیگری هم بر آن افزوده است: «روزگار، روزگار عجم
است، بیشتر شهریاران از عربیت بیزارند و فرمان میدهند که کتابهای زبان عربی را به
زبان فارسی برگردانند...» (ص ١٨؛ برای اطلاعات بیشتر، نک : آذرنوش، ١٧٠-١٧٢).
٣. از دیدگاه سوم، تأثیر زبان و فرهنگ ایران را در آثار ثعالبی به ویژه یتیمة که
بهتر از کتابهای دیگر تن به چنین پژوهشی میسپارد، بررسی میکنیم:
١. Encyclopedia…
ثعالبی برخلاف نظر جادر (ص ٣٤٢-٣٤٣)، هیچ علاقهای به استفاده از کلمات فارسی
نداشته است. «معرباتی» که او به کار برده، همه در عربی شهرت بسیار داشتهاند (مانند
دهقان، رستاق، جوالق، یا فعلِ باس یبوس به معنی بوسیدن و جز اینها، نک : المبهج،
٦٧). اما بازی با واژههای فارسی در شعر عربی در آن زمان اندک رواجی داشته است.
ثعالبی خود با مَرد، مُرد، درم (مقلوب مرد) بازی کرده، و دو بیتیِ کم مایهای عرضه
کرده است (همان، ٦٥؛ نک : جادر، ٣٤٣). این پدیده، به شعر برخی از شاعران یتیمة هم
راه یافته است: تبدیل «بلخ» به «تلخ» (تتمة، ٢/١١٤)؛ برداشتن «شر» از «شراب» و
نوشیدن بقیۀ آن (= آب) (همان، ٢/٣٩)، شهر مَرو که نامش میگوید مَرو (لاتذهب، نک :
یتیمة، ٤/٧٦).
گاهی اشعار فارسی چنان زیبا بودند که عربیسرایان به ترجمۀ آنها دست میزدند؛ از
این ترجمهها (بدون متن اصلی فارسی) شماری در یتیمة یافت میشود، مانند ترجمۀ دو
بیتی رودکـی (٤/١٢٨-١٢٩)، دو بیتی آغاجـی (٢/١١٤)، ترجمۀ یک دو بیتی فارسی ــ که
اتفاقاً متن فارسی آن نیز ذکر شده است ــ توسط دبیری نیشابوری (برای نمونههای دیگر،
نک : آذرنوش، ٢٠٧-٢١٠).
در میان اشعار برگزیدۀ ثعالبی در یتیمة، گاه قطعاتی یافت میشود که در آنها محیط
اجتماعی ایرانی بر شاعر تأثیرِ گریز ناپذیر نهاده است. مثلاً کسی نمیتواند محمود
را همچون خلیفگان بغداد مدح کند. اینجا ست که واژگان و صورتهای خیالی رنگ ایرانی میگیرند
و روح عربی خود را از دست میدهند (قس: یتیمة، جم ). افزون بر این در آن هنگام
ضربالمثل یا سخنان پندآمیز فارسی شهرتی شگفت یافته بود، چنانکه چند کتاب در همین
زمینه تدوین شد. ثعالبی ترجمۀ انبوهی از آنها را در یتیمة نقل کرده است (نک :
آذرنوش، ٢١٠-٢١٦).
پس اینک میبینیم ثعالبی که همۀ اعتبار و ثروت مادی و معنوی خود را مدیون زبان عربی
است، تقریباً هیچ توجهی به فضاهای فارسی ـ ایرانی ندارد و در عوض آشکارا با فارسی
میستیزد و از پیشۀ خود به دفاع برمیخیزد؛ هرچند که زبان فارسی گاه خود را بر او
تحمیل میکند.
حال میتوان به گفت وگوهای بسیاری که دربارۀ کتاب تاریخ غرر سیر یا غرر اخبار ملوک
الفرس و سیرهم (ه م) درگرفته، پرداخت وپیشاپیش اظهار داشت که سیرت فارسیستیزانۀ
ابومنصور عبدالملک ثعالبی با مضامین ایرانگرایانۀ غرر در تناقض است. مؤلفِ این
کتاب، تاریخ اساطیری ایران و سپس تاریخ و داستانهای عصر ساسانی را به روانی، بیدغدغۀ
خاطر، و با نوعی دوستی و حتى لذت نقل میکند؛ شاهان ایران و به ویژه بهرامگور و
انوشیروان را بزرگ میدارد، داستانهایی چون داستان رستم و اسفندیار، خسرو و شیرین،
سیاوش، و وصف شبدیز را با خشنودی میآورد و سپس خود نیز اشعاری که البته در روایت
اصلی به زبان فارسی موجود نبوده، بر آنها میافزاید: شعر فارسی منسوب به بهرام
(نک : ثعالبی مرغنی، ٥٥٧)، مدح انوشیروان (همو، ٦٠٨)، شعر بحتری در وصف ایوان کسرى
(همو، ٦١٣-٦١٤)، بخش بزرگی از قصیدۀ ابوالصلت در مدح وهرز و فاتحان یمن (همو،
٦١٨-٦١٩). اساساً نثر غرر با نثر معمول عبدالملک ثعالبی برخلاف نظر جادر (ص ٩١-٩٤)،
تفاوت دارد. و نیز انبوهی کلمههای فارسی یا معرب در آن آمده است که کمتر به حوزۀ
واژگانی عبدالملک ثعالبی راه یافتهاند.
پژوهشگران گذشته و حال، برخلاف ما که بر جنبههای عاطفی و گرایشهای درونی ثعالبی
استناد کردهایم، به جنبههای فنی موضوع عنایت ورزیده، و ثعالبی بزرگ یا ثعالبی
مرغنی را مؤلف غرر نامیدهاند.
کتابشناسی و آثار: هیچگاه نمیتوان برای آثار ثعالبی، فهرستی نهایی تدارک دید،
زیرا خود او گاه چندگونه عنوان به کتابهایش داده است تا بتواند ــ پس از اندکی
تغییر ــ آن را به بزرگی دیگر هدیه کند، نیز برخی از کتابها، متمم و مکمل آثار
دیگر او هستند و ناچار مضامین و عناوینی همگونه یافتهاند، و سرانجام ناسخان طی
چندین سده، در بسیاری از آنها دست بردهاند و کتابهای متعددی به او نسبت داده، و
بسیاری از آثار او را به نام دیگران خواندهاند. علاوه بر این، گاهگاه کتاب تازهای
به نام او کشف میشود یا یکی از آثار خطیاش به چاپ میرسد و ناچار در فهرستهای ما
تغییر پدید میآید.
اینک فهرستی که براساس آثاری همچون ثعالبیِ جادر، مقدمۀ تحفة الوزراء (به کوشش
ابتسام مرهون صفار، چ قاهره، ٢٠٠٠م)، مقدمۀ هلال ناجی بر الانیس فی غرر التجنیس (چ
بیروت، ١٩٩٦م) و مقدمۀ عدنان کریم رجب بر لطائف الظرفاء (چ بیروت، ١٩٩٩م) فراهم
آمده است، تقدیم میشود:
الف ـ چاپی:
١. آداب الملوک (به کوشش جلیل عطیه، چ بیروت، ١٩٩٠م)، نام دیگر آن سراج الملوک است.
٢. ابوطیب المتنبی، ما له و ما علیه (به کوشش محمدعلی عطیه، قاهره، ١٩١٥م، نیز به
کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٩٤٨م). این کتاب، بخشی از کتاب یتیمة
الدهر وی است که به صورت مستقل درآمده است. احتمالاً با کتاب ابوطیب المتنبی و
اخباره (چ مصر، ١٩٢٥م) یکی است.
٣. اجناس التجنیس یا المتشابه لفظاً و خطاً، تقدیم به نصر برادر سلطان محمود حدود
سالهای ٣٩٦ق (نک : مجلة کلیة الآداب، نیسان ١٩٦٧م، شم ١٠، ص ٣٣-٣٦).
٤. احاسن کلام النبی و الصحابة و التابعین و ملوک الجاهلیة و الاسلام یا لطائف
الصحابة و التابعین (چ ١٨٣٥م). والنتن١ این کتاب را به لاتین ترجمه کرد و در ١٨٤٤م
در لیدن به چاپ رساند.
٥. احسن ما سمعت، احتمالاً تقدیم به وزیر خوارزمشاه (به کوشش محمدافندی صادق عنبر،
قاهره، ١٣٢٤ق/١٩٠٦م، نیز به کوشش احمد عبدالفتاح تمام و سیدعاصم، بیروت، ١٤٠٩ق/
١٩٨٩م). رشر بخشی از این کتاب را ترجمه کرد و در لایپزیگ (١٩١٦م) به چاپ رساند.
١. J.J.D. Valenton
٦. الاعجاز و الایجاز. ثعالبی این کتاب را برای ابواحمد قاضیِ هرات در حدود سال
٤١٢ق نوشت (به کوشش اسکندر آصاف، مصر، ١٨٩٧م). این کتاب پیش از این در ١٣٠١ق در
استانبول به نام الایجاز و الاعجاز در مجموعۀ خمس رسائل به صورت سربی چاپ شده بود.
پتی١ این کتاب را به فرانسه ترجمه کرد و در پاریس (١٩٨٧م) به چاپ رساند.
٧. الاقتباس من القرآن (به کوشش ابتسام مرهون صفار، بغداد، ١٣٩٥ق/ ١٩٧٥م).
٨. الامثال یا الفرائد و القلائد یا العقد النفیس فی نزهة الجلیس (نک : دنبالۀ
مقاله، آثار منسوب).
٩. الانیس فی غرر التجنیس (به کوشش هلال ناجی، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م).
١٠. برد الاکباد، احتمالاً تقدیم به امیر ابوسهل حمدونی والی نیشابور در ٤٢٢ق (در
مجموعۀ خمس رسائل، چ سربی، استانبول، ١٣٠١ق)؛ نیز گزیدههایی از آن به فرانسه ترجمه
شده است (نک : «ذیل...٢»،٤٩١).
١١. تتمة الیتیمة (به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٥٣ش).
١٢. تحسین القبیح و تقبیح الحسن (به کوشش شاکر عاشور، عراق، ١٤٠١ق/١٩٨١م، نیز همو
در مجلة الکتاب، بغداد، آذار ١٩٧٥م، شم٣، ص ١٣٣-١٤١؛ نیز دارالارقم للطباعة و
النشر و التوزیع، ٢٠٠٢م). گفتنی است که عارف محمد زغول کتابی به نام تحسین و تقبیح
ثعالبی ترجمۀ فارسی از محمد بن ابی بکربن علی ساوی را تصحیح و در ١٣٨٥ش در تهران
چاپ کرد. وی در مقدمۀ خود تصریح میکند که این کتاب ترجمۀ فارسی تحسین القبیح و
تقبیح الحسن ثعالبی نمیباشد (ص ٢٠-٢٢؛ برای توضیح بیشتر، نک : دنبالۀ مقاله، آثار
یافت نشده ذیل التحسین و التقبیح).
١٣. تحفة الوزراء، تقدیم به ابوعبدالله حمدونی وزیر (به کوشش حبیب علی راوی و
ابتسام مرهون صفار، قاهره، ١٤٢٠ق/٢٠٠٠م).
١٤. رسالۀ التدلی فی التسلی، به کوشش حمدی محمود منصور، ١٤٢٥ق/٢٠٠٤م.
١٥. تمثیل المحاضرة، تقدیم به قابوس بن وشمگیر (در اربع رسائل، استانبول،
١٣٠٢ق/١٨٨٣م)، بار دیگر عبدالفتاح محمد حلو آن را به نام التمثیل و المحاضرة در
قاهره (١٣٨١ق/١٩٦١م) به چاپ رساند؛ نیز به کوشش قصی حسین، دار و مکتبة الهلال،
٢٠٠٣م.
١٦. التوفیق للتلفیق، ظاهراً تقدیم به مسافر بن حسن (به کوشش ابراهیم صالح، دمشق،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ نیز به کوشش زهیر زاهد، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م).
١٧. ثمار القلوب فی المضاف، تقدیم به ابوالفضل میکالی(قاهره، ١٣٢٦ق/١٩٠٨م؛ نیز به
کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، ١٩٦٥م؛ نیز به کوشش قصی حسین، دار و مکتبة الهلال،
٢٠٠٣م).
١٨. الجواهر الحسان (نک : دنبالۀ مقاله، کتابهایی که به اشتباه به وی منسوب شده
است).
١٩. خاص الخاص، ثعالبی آن را به مسافر بن حسن که در سفری به همراه سلطان مسعود به
نیشابور آمده بود، تقدیم کرد (تونس، ١٢٩٣ق؛ نیز به کوشش محمود سمکری، مصر، ١٣٢٦ق؛
با مقدمۀ حسن امین، بیروت، ١٩٦٦م).
٢٠. درر الحکم (به کوشش محمدابراهیم سلیم، قاهره، ١٤١٢ق/١٩٩١م).
٢١. دیوان. گویا باخرزی دیوان اشعار وی را دیده بوده است (٢/٢٢٦) که اینک از میان
رفته است. جادر اشعار وی را گرد آورد و در بیروت به چاپ رساند. همو این دیوان را در
١٩٩٠م در بغداد دوباره چاپ کرد.
٢٢. رسائل الثعالبی (نک : نثر النظم).
٢٣. سحر البلاغة، در ٣ نسخه، نسخۀ اول تقدیم به ابوسهل حمدونی، نسخۀ دوم تقدیم به
سپهسالار ابوعمران موسی بن هارون کردی، نسخۀ سوم تقدیم به ابوالفضل میکالی (دمشق،
١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ نیز به کوشش عبدالسلام حوفی، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م).
٢٤. سرالادب فی مجاری کلام العرب (نک : شمسالادب).
٢٥. شمسالادب، که خود شامل سرالادب نیز میشود (تهران، چ سنگی، ١٢٦٧ق؛ این کتاب
همراه با السامی فی الاسامی به صورت سنگی در ١٢٧٤ق نیز چاپ شد؛ نیز چ سنگی، ١٢٩٤ق).
٢٦. سر البلاغة و سرالبراعة (به کوشش احمد عبید، مطبعة الترقی).
٢٧. الشکوى و العتاب (نک : دنبالۀ مقاله، آثار منسوب).
٢٨. الظرائف و اللطائف، تقدیم به خوارزمشاه (قاهره، ١٢٧٥ق؛ بغداد، ١٢٨٢ق و چاپهای
دیگر).
٢٩. العقد النفیس فی نزهة الجلیس (نک : الامثال).
٣٠. غرر البلاغة فی النظم و النثر، به کوشش قحطان رشید صالح، دارالشؤون الثقافیة
العامه، ١٩٩٨م.
١. O. Petit, La Beaute est le gibier des caeur. ٢. Supplementary…
٣١. الفرائد و القلائد (نک : الامثال).
٣٢. فقه اللغة و سر العربیة، تقدیم به ابوالفضل میکالی (این کتاب بیش از ١٣ بار چاپ
شده است، مثلاً پاریس، ١٨٦١م؛ چ سنگی، قاهره، ١٢٨٤ق/ ١٨٦٧م؛ بیروت، ١٨٨٥م، به کوشش
سلیمان سلیم بواب؛ دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م). محمدحسن بکایی فرهنگ لغاتی به نام معجم و
دلیل فقه اللغة و سر العربیة فراهم آورده، و در بیروت (١٤٠٩ق/١٩٨٨م) به چاپ رسانده
است.
٣٣. الکنایة و التعریض (قاهره، ١٣٢٦ق، در مجموعۀ رسائل الثعالبی، بیروت، ١٩٧١م؛ نیز
به کوشش محمد ابراهیم سلیم، قاهره، ١٤١٢ق/١٩٩١م. این کتاب به نام النهایة فی
التعریض و الکنایة نیز در مکه به چاپ رسیده است).
٣٤. لباب الآداب (به کوشش قحطان رشید صالح، بغداد، ١٩٨٨م).
٣٥. لطائف الصحابة و التابعین (لیدن، ١٨٣٥م).
٣٦. لطائف الظرائف (قاهره، ١٢٦٩ق؛ نیز به کوشش ابراهیم ابیاری و حسن کامل صیرفی،
قاهره، ١٩٦٠م؛ پیش از این، با نام اللطائف و الظرائف فی مدح الاشیاء و اضدادها
درقاهره، بولاق، ١٢٩٦ق/١٨٧٨م به چاپ رسیده بود).
٣٧. لطائف الظرفاء من طبقات الفضلاء (به کوشش عدنان کریم رجب، بیروت، ١٩٩٩م).
٣٨. لطائف المعارف، احتمالاً تقدیم به سلطان محمود (لیدن، ١٨٦٧م؛ نیز به کوشش
ابراهیم ابیاری و حسن کامل صیرفی، در قاهره، ١٩٦٠م). اینجا ست که ثعالبی در مقدمۀ
خود، به «مشرف بعالی اسم الصاحب ابی القاسم» اشاره میکند که باعث شده است هم مصحح
و هم مترجم کتاب و دیگر پژوهشگران (مثلاً نک : ابیاری، ٣)، به اشتباه گمان برند که
ثعالبی این کتاب را به صاحب بن عباد (د ٣٨٥ق) هدیه کرده است (برای توضیح بیشتر، نک
: جادر، ٨٧-٨٨). بازورث این کتاب را ترجمه کرد١ و در ادینبورگ (١٩٦٨م) به چاپ
رسانید؛ همچنین علیاکبر شهابی خراسانی در ١٣٦٨ش این کتاب را به فارسی ترجمه، و در
مشهد چاپ کرد.
٣٩. اللطف و اللطائف (به کوشش محمود عبدالله جادر، کویت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م).
٤٠. ماجرى بین المتنبی و سیفالدوله (در اربع رسائل، به کوشش ادوارد واندیک،
لایپزیگ، ١٨٤٧م). این رساله در واقع فصلی از کتاب یتیمة الدهر وی است که به صورت
مستقل درآمده است.
٤١. المبهج، تقدیم به قابوس بن وشمگیر (استانبول، ١٣٠٢ق؛ قاهره، ١٩٠٤م؛ دارالصحابة
للتراث، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ نیز به کوشش ابراهیم صالح، دمشق، ١٤٢٠ق/١٩٩٩م).
٤٢. المتشابه لفظاً و خطاً (به کوشش ابراهیم سامرائی، بغداد، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م، در مجلۀ
کلیة الآداب، شم ١٠؛ نیز نک : اجناس التجنیس).
٤٣. مرآة المروءات، احتمالاً تقدیم به ابوسهل حمدونی. هر باب این کتاب با کلمۀ «مروة»
آغاز میشود (چ قاهره، ١٨٩٨م).
٤٤. مکارم الاخلاق (نک : دنبالۀ مقاله، آثار منسوب).
٤٥. من غاب عنه المطرب (در مجموعۀ التحفة البهیة، استانبول، ١٣٠٢ق؛ نیز به کوشش
عبدالمعین ملوحی، دمشق، ١٩٨٧م).
٤٦. المنتحل یا المنتخل (چ اسکندریه، ١٩٠٣م)؛ نیز با عنوان المنتحل فی تراجم شعراء
المنتحل با شرح احمد ابوعلی در اسکندریه (١٣١٩ق/١٩٠١م) به چاپ رسیده است. گفتنی است
که ابوالفضل عبدالله بن احمد میکالی نیز کتابی به نام المنتخل دارد که یحیى وهیب
جبوری در ٢ مجلد (دارالغرب الاسلامی، ٢٠٠٠م) آن را به چاپ رسانده است.
٤٧. نثر النظم و حل العقد (ضمن مجموعۀ رسائل الثعالبی، دمشق، ١٣٠٠ق؛ نیز با مقدمۀ
علی خاقانی، بغداد، ١٩٧٢م؛ بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م).
٤٨. نسیم السحر، که خود مختصر فقه اللغة است. ثعالبی این کتاب را به حسن صیمری یکی
از نزدیکان سلطان مسعود در ٤٢٤ق تقدیم کرده است (به کوشش محمدحسن آلیاسین، شم ١،
از سلسلۀ الکتاب؛ نیز به کوشش ابتسام مرهون صفار در مجلۀ المورد، بغداد، ١٩٧١م، س
١، شم ١ و ٢، ص ١٢٧-١٤٢).
٤٩. النهایة فی التعریض و الکنایة (نک : همین فهرست، ذیل الکنایة).
٥٠. النهیة فی الطرد و الغنیة (مکه، ١٣٠١ق؛ نیز قاهره، ١٣٢٦ق).
٥١. نظم النثر. ثعالبی این کتاب را به دستور خوارزمشاه تألیف کرده است (دمشق، ١٣٠٠
و ١٣٠١ق).
٥٢. یتیمة الدهر (به کوشش مفید قمیحه، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ نیز دمشـق، ١٣٠٤ق/١٨٨٥م
و...). ابومحجـن
(د سدۀ ٥ ق) قطعاتی از این کتاب را برگزیده، و المستهل نامیده است (نک : الآثار
الخطیه فی المکتبة القادریة فی جامع الشیخ عبدالقادر الگیلانی، بغداد، ١٩٨٠م).
١. The book of Curious and Entertaining in Formation.
٥٣. الیواقیت فی بعض المواقیت، احتمالاً تقدیم به نصر برادر سلطان محمود (چ سنگی،
بغداد، ١٢٨٢ق؛ نیز با عنوان الیواقیت و المواقیت در بولاق (١٢٩٦ق) چاپ شده است).
ب ـ خطی: الآداب (واتیکان، شم ١٤٦٢، نیز عاطف افندی، شم ٢٢٣١ ؛ نک : GAL, S,
I/٥٠٢؛ لوی دلاویدا، ٢٣٢)؛ احاسن المحاسن، احتمالاً این کتاب همان احسن ما سمعت است
یا بسیار نزدیک به آن (پاریس، شم ٣٣٠٦؛ نک : دوسلان، ٥٧٩)؛ الامثل (برای نسخ خطی،
نک : جادر، ٧١)؛ تاریخ (در کتابخانۀ مکتبة مدرسة یحیى پاشا جلیلی موصلی، شم ٩٥١/ث
ع ت)؛ تحفة الظرفاء؛ تراجم الشعراء؛ ترجمة الکاتب فی آداب الصاحب (در کتابخانۀ حکیم
اغلوی ترکیه، شم٩٤٦؛ نک : ششن، ١/٣٩٦)؛ ترجمة المتنبی؛ تفضیل الشعر (در همان
کتابخانه، شم ٩٤٦؛ نک : همانجا)؛ حلیة المحاضرة؛ خصائص البلدان (در برلین)؛ خصائص
اللغة (چ تصویری در معهد احیاء المخطوطات در جامعة الدول العربیه؛ نیز در مخطوطة
الظاهریه، شم ٢٠٦)؛ سجع المنثور (در کتابخانۀ احمد ثالث، شم ٢٣٣٧)؛ الشمس، نسخهای
در برلین و لیدن (نک : راوی، ٨؛ قس: جادر، که در فهرست کتابهای یافت نشده قرار
داده است)؛ طبقات الملوک؛ طرائف الطرف (چاپ تصویری در معهد احیاء المخطوطات در
جامعة الدول العربیه از نسخۀ کوپریلی، شم ١٣٣٦)؛ الفوائد و الامثال؛ الغلمان (در
برلین، شم ٨٢٣٤ ؛ نک : آلوارت، VII/٣٢٦) و اسکوریال (نک : GAL, I/٣٣٩)؛ قراضة
الذهب و معدن الادب (کتابخانۀ بایزید، شم ٢٢٠٧، رقم ١؛ نک : GAL, S, I/٥٠٥)؛ کنز
الکتاب (یک نسخه در کتابخانۀ مصر، نک : همان، I/٥٠١)؛ ملح البراعة؛ الملوکی، تقدیم
به خوارزمشاه (کتابخانۀ عزت افندی، شم ١٨٠٨)؛ منتخب المنتخل، برگزیدهای است از
کتاب المنتخل ابوالفضل عبدالله بن احمد میکالی (نک : دوسلان، همانجا؛ نیز نک :
سطور پیشین)؛ المنتخب من سنن العرب (چاپ تصویری در معهد احیاء المخطوطات در جامعة
الدول العربیة از روی نسخۀ مکتبة فیضالله، شم ٢١٣٣؛ نک : GAL, S, I/٥٠٢)؛ مواسم
العمر (مکتبة فیضالله، شم (٢)٢١٣٣؛ نک : GAL, S، همانجا)؛ مؤنس الوحید و نزهة
المستفید (نک : دنبالۀ مقاله، آثار منسوب)؛ المهذب (دارالکتب، شم ١٨١٩٤ش)؛ نتائج
المذاکرة؛ نزهة اللباب و عمدة الکتاب؛ نفخة المجلوب من ثمارالقلوب.
ج ـ یافت نشده: الاحاسن فی بدایع البلغاء؛ الادب مما للناس فیه ارب؛ الاصول فی
الفصول؛ افراد المعانی؛ الامثال و التشبیهات؛ انس الشعراء؛ انس المسافر؛ انوار
البهیة؛ البراعة فی الکلم و الصناعة؛ بهجة العشاق؛ التفاحة؛ التحسین و التقبیح،
چندی پیش عارف احمد زغول در مقدمۀ تحسین و تقبیح (نک : سطور پیشین) متذکر شده که
دو نسخۀ خطی از ثعالبی در کتابخانههای ترکیه (یکی فیضالله، شم ٢١٣٣ به نام
التحسین و التقبیح و دیگری کتابخانۀ راغب پاشا، شم ١٤٧٣ به نام التحسین و التقبیح
فی تحسین الشیء و ذمه) موجود است که به اشتباه التحسین و التقبیح ثعالبی دانسته شده
است، چه در «خطبۀ» هر دو نسخه، نام کتاب تحسین القبیح و تقبیح الحسن یاد شده است.
اما از آنجا که این اثر ترجمه شده به فارسی، با متن عربیِ هیچکدام از کتابهای
ثعالبی مطابقت ندارد، مصحح اساس کار مترجم را کتاب یواقیت المواقیت ثعالبی دانسته
است (نک : زغول، ١٩-٢٤). حال آنکه این اثر ترجمه شده، میتواند متن فارسی کتاب
مفقود تحسین و تقبیح ثعالبی باشد؛ تحفة الارواح؛ تفضیل المقتدرین و تنصل المعتذرین؛
الثلج و المطر؛ جامع الکلم؛ حجة العقل؛ حشو اللوزینج؛ خصائص البلدان، تقدیم به امیر
ابوالفضل میکالی؛ خصائص الفضائل؛ خوارزمیات یا خوارزمشاهیات؛ دیوان ابی الحسن
اللحام (ثعالبی گردآورندۀ این دیوان بوده است)؛ دیوان شعر ثعالبی. باخرزی (٢/٢٢٦)
دیوان او را دیده است؛ سر الصناعة؛ سر الوزارة؛ السیاسة؛ صنعة الشعر و النثر؛ الطرف
من شعر البستی؛ عنوان المعارف؛ عیون الآداب؛ عیون النوادر؛ غرر المضاحک؛ الفصول
الفارسیة؛ الفصول فی الفصول؛ فضل من اسمه فضل. احتمالاً ثعالبی این کتاب را به
مناسبت تولد «فضل» پسر ابوالفضل میکالی تألیف کرده است؛ لباب الاحاسن؛ اللطیف فی
الطیب. ثعالبی این کتاب را برای ابواحمد منصور قاضیِ هرات نوشته است؛ اللمع الغضة؛
محاسن الادب؛ مدح الشیء و ذمه؛ المدیح؛ المشرق. احتمالاً ثعالبی این کتاب را به
خوارزمشاه تقدیم کرده است؛ معرفه الرتب فیما ورد من کلام العرب؛ مفتاح الفصاحة؛
المقصور و الممدود؛ ملح النوادر؛ الملح و الطرف؛ منادمة الملوک؛ من غاب عنه المونس؛
نسیم الانس؛ النوادر و البوادر؛ الورد.
د ـ منسوب: بنا به شمارش جادر ١١ کتاب به اشتباه به ثعالبی منسوب شده است (ص
١٢٢-١٣٠) که عبارتاند از: الاشباه و النظائر (مؤلف شناخته شده نیست، چ تصویری در
معهد احیاء المخطوطات العربیة، نسخۀ شم ٥٢ کتابخانۀ ولیالدین)؛ تراجم الشعراء (مؤلف
ناشناس، چ تصویری در معهد احیاء المخطوطات در جامعة الدول العربیة، شم ٢٢٨١)؛
الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، از عبدالرحمان بن محمد بن مخلوف جزائری ثعالبی (به
کوشش ابومحمد غمری ادریسی حسنی، بیروت، ١٤١٦ق/ ١٩٩٥م)؛ دور الحکم از یاقوت مستعصمی؛
الشکوى و العتاب و ما وقع للخلان و الاصحاب، مؤلف ناشناس (به کوشش الهام عبدالوهاب
مفتی، کویت، ١٤٢١ق/٢٠٠٠م)؛ طرائف الطرف، احتمالاً از بارع هروی؛ الفرائد و القلائد،
از ابوالحسین محمد بن حسین اهوازی. این کتاب یکبار در حاشیۀ نثر النظم در قاهره
(١٣٠١ق) به اشتباه به نام ثعالبی چاپ شده است. همچنین به نامهای الامثال (قاهره،
١٣٠١ق، نیز ١٣٢٧ق)، احاسن المحاسن (منسوب به علی بن حسین بن حسن زنجی، در مجموعۀ
خمس رسائل، استانبول، ١٣٠١ق)؛ الفرائد و القلائد، القلائد، العقد النفیس فی نزهة
الجلیس (قاهره، دارالکتب العربیه) به نام ثعالبی مزین شده است؛ الکضف و البیان، از
ابواسحاق احمد بن محمد بن ابراهیم ثعلبی نیشابوری (د ٤٢٧ق)؛ المقصور و الممدود، از
ابوعلی قالی؛ مکارم الاخلاق، منتخباتی است از کتاب الفرائد و القلائدِ ابوالحسین
اهوازی. این کتاب به کوشش لویس شیخو در بیروت (١٩٠٠م) به نام ثعالبی چاپ شده است؛
مؤنس الوحید، یا مؤنس الوحید و نزهة المستفید، بخشی از کتاب المحاضرات راغب اصفهانی
است که به اشتباه از آن ثعالبی دانسته شده است. گوستاو فلوگل این کتاب را با عنوان
مختصرات من کتاب المؤنس الوحید فی المحاضرات همراه با ترجمۀ آلمانی آن، در وین
(١٨٢٩م) به نام ثعالبی چاپ کرده است.
مآخذ: آذرنوش، آذرتاش، چالش میان فارسی و عربی، تهران، ١٣٨٥ش؛ ابن اثیر، الکامل؛
ابن انباری، عبدالرحمان، نزهة الالباء، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت،
١٤٢٤ق/٢٠٠٣م؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابیاری، ابراهیم، مقدمه بر لطائف المعارف ثعالبی،
قاهره، ١٩٦٠م؛ باخرزی، علی، دمیة القصر، به کوشش محمد تونجی، دمشق، ١٩٧٢م؛ ثعالبی،
عبدالملک، احسن ما سمعت، به کوشش احمد عبدالفتاح تمام، بیروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ همو،
تتمة الیتیمة، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٥٣ق؛ همو، التمثیل و المحاضره،
به کوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ همو، ثمار القلوب، به کوشش
محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٨٥م؛ همو، خاص الخاص، به کوشش حسن امین، بیروت،
١٩٩٤م؛ همو، دیوان، به کوشش محمود عبدالله جادر، بغداد، ١٩٩٠م؛ همو، سحر البلاغة و
سر البراعة، به کوشش عبدالسلام حوفی، بیروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٤م؛ همو، فقه اللغة، به کوشش
سلیمان سلیم بواب، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ همو، لباب الالباب، به کوشش قحطان رشید صالح،
بغداد، دارالشؤون الثقافیة العامه؛ همو، المبهج، به کوشش ابراهیم صالح، دمشق،
١٤٢٠ق/١٩٩٩م؛ همو، یتیمة الدهر، به کوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
ثعالبی مرغنی، حسین، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، به کوشش زُتنبرگ، پاریس، ١٩٠٠م؛
جادر، محمد، الثعالبی ناقداً و ادیباً، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ حصری، ابراهیم،
زهرالآداب و ثمر الالباب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٧٢ق/١٩٥٣م؛ راوی، حبیبعلی،
مقدمه بر تحفة الوزراء ثعالبی، قاهره، ١٤٢٠ق/٢٠٠٠م؛ زغول، عارف احمد، مقدمه بر
تحسین و تقبیح ثعالبی، ترجمۀ محمد بن ابی بکر بن علی ساوی، تهران، ١٣٨٥ش؛ ششن،
رمضان، نوادر المخطوطات العربیة، بیروت، ١٩٧٥م؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به
کوشش رضوان سید، اشتوتگارت، ١٤١٣ق/١٩٩٣م؛ عباس، احسان، تاریخ النقد الادبی عند
العرب، عمان، ١٩٨٦م؛ مافروخی، مفضل، محاسن اصفهان، به کوشش جلالالدین حسینیطهرانی،
تهران، ١٩٣٣م؛ مندور، محمد، النقد المنهجی عند العرب، قاهره، ١٩٧٢م؛ ناجی، هلال،
مقدمه بر الانیس فی غرر التجنیس ثعالبی، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ همو، مقدمه بر التوفیق
للتلفیق، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ یاقوت، ادبا؛ نیز:
Ahlwardt; De Slane ; EI٢; Encyclopedia of Arabic Literature, ed. J.S. Meisami,
London, ١٩٩٨; GAL; GAL, S; Gilliot, C., »Un Florilège coranique: »Le Iqtibās min
al-Qur’ān de Abū ManŞūr al- aªalibi«, Arabica, ٢٠٠٠, vol. XLVII; Levi Della
Vida, G., Elenco dei manoscritti arabi islamici della Biblioteca Vaticana,
Vatican, ١٩٣٥; Suplementary Catalog of Arabic Printed in the British Museum.
آذرتاش آذرنوش ـ رضوان مساح (بخش کتابشناسی و آثار)