دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣٤٦

جادّۀ ابریشم
جلد: ١٧
     
شماره مقاله:٦٣٤٦

جادّۀ اَبْریشَم، مجموعه‌ای از راههای بازرگانی و کاروان‌رو قدیمی که منطقۀ مدیترانه را با چین شرقی مرتبط می‌کرده است. کالاهای بسیاری از این راهها میان شرق و غرب آسیا و حوضۀ دریای مدیترانه مبادله می‌شد، اما چون ابریشم مهم‌ترین و گرانبهاترین کالایی بود که از این راهها می‌گذشت، بعدها به جادۀ ابریشم شهرت یافت. ابریشم از راههای متعددی به حوضۀ دریای مدیترانه ارسال می‌شد. برخی از راهها از گذشته‌های دور وجود داشتند که یکی از آنها به جادۀ شاهی شهرت داشت. این جاده در روزگار هخامنشیان و پیش از آن کشیده شده بود (رضا، «نقش ایران...»، ٢٣٤-٢٣٥).
هرودت ضمن شرح مسیر جادۀ شاهی، مسافت میان فریگیا (فریگیه) و لیدیا را ٥/٩٤ فرسنگ (معادل ٣٣٠میل) نوشته است که تا رود هالیس (قزل ایرماق کنونی) امتداد داشت (ص٢٨٢-٢٨٣). وی سپس از جاده‌های کاپادوکیه به طول ١٠٤ فرسنگ، کیلیکیه ٥/١٥ فرسنگ و همین ناحیه تا ارمنستان ٥/٥٦ فرسنگ، ماتیانی ١٣٧ فرسنگ، خطۀ کاسیها (کیسیا) در خوزستان ٥/٤٢ فرسنگ ــ که به رود کرخه و شهر شوش می‌رسید ـ
یاد کرده است. هرودت طول جادۀ شاهی را ٤٥٠ فرسنگ با ١١١ ایستگاه و مهمان‌سرا نوشته است که بنا بر معمول، گذر از آن ٩٣ روز ادامه می‌یافت. دیگر راهها به این شرح بودند: ١. از تخت جمشید ٥ راه به شوش کشیده شده بود که از پَرَیْ‌تکان (فریدن)، کرمان، بندر دیلم و هرمز در کنار خلیج فارس می‌گذشت؛ ٢. از هگمتانه (همدان)، شوش، بابل، ری، گنزک و آذربایجان؛ ٣. از شوش به بابل، هگمتانه، تخت جمشید که شاخه‌های آن تا اصفهان و بندر دیلم در خلیج‌ فارس امتداد داشت؛ ٤. پنج راه از رگا (ری) به آذربایجان، همدان، هکاتوم پلیس (صد دروازه در جنوب غربی دامغان)، مازندران و پَرَیْ ـ تکان؛ ٥. از دامغان و کومش (قومس)٣ راه به استراباد (زادراکرت) ری و خراسان؛ ٦. از باختر ٣ راه به دامغان، سند و سغد که با رود سیحون و استراباد نیز مرتبط می‌شد؛ ٧. از کرمان ٥ راه تا تخت جمشید، پاسارگاد، هرمز، پتاله تا رود سند و باختر (باکتریا = بلخ) امتداد داشت (پیرنیا، ٦/١٤٨٩-١٤٩٢).
روابط بازرگانی ایران و هند سبب احداث راه‌ دیگری از قبادیان بلخ تا راولپیندی در شبه قارۀ هند شد. گنجینه‌های مکشوفه در قبادیان مؤید این نکته است. محققان برآن‌اند که راه مذکور بخارا را به راولپیندی پیوند می‌داد و از تخت قباد، وخش و مسیر علیای آمودریا می‌گذشت. وجود این راه بزرگ موجب احداث راههای کوچک دیگری شد. چنین برمی‌آید که شمار جاده‌های فرعی ایران بسیار بود. به عنوان نمونه می‌توان از جادۀ سنگ‌فرش شوش ـ تخت جمشید نام برد که نمونۀ آن در ناحیۀ بهبهان موجود است (رضا، همان، ٢٣٦). هنوز آگاهی وسیعی دربارۀ راههای فرعی عهد هخامنشی در دست نیست؛ با این وصف در یک نکته نمی‌توان تردید داشت و آن پیوستگی راههای فرعی در مجموعه‌ای بزرگ و اصلی است. راه ابریشم را نمی‌توان از راههای فرعی جدا دانست. به یقین جادۀ بزرگ ابریشم در برخی از نواحی با راههای فرعی پیوند داشته است (همو، «دو جاده...»، ٥٩٢).
از زمان کورش بزرگ گندارۀ شرقی (قندهار) سرزمینی بود که هخامنشیان گشوده بودند و تنها بخشی از هند بود. این شهر بعدها به باکتریا پیوسته شد و به گزکه (گنجه = غزنه) رسید (اُمستد، ١٩٥). از سوی دیگر دولت چین نیز برای مبادلۀ کالا با غرب در جست و جوی سود بود. از این‌رو نمی‌توانست نسبت به ایجاد ارتباط با غرب بی‌اعتنا بماند. در نتیجه راه کاروانی بزرگی از شرق به سوی غرب کشیده شد. این راه از چان ـ آن در مشرق چین آغاز می‌شد و از کوهستان نان ـ شان و دشتها و رودهای متعدد کوهستانی می‌گذشت. عبور کاروانیان از این نواحی چندان‌دشوار نبود، ولی از نان ـ شان‌ تا واحه‌های‌ ها ـ می‌ و سپس لوکچین و تورفان به سبب وجود راههای خشک، دشوار می‌نمود. دو واحۀ یاد شده و نیز چند واحۀ همجوار به امیرنشین مستقل گائو ـ چان تعلق داشتند. مردم این نواحی از اخلاف سپاهیان چینی بودند که با گذشت زمان به سرزمین جدید خو گرفته، و به صورت بومی درآمده بودند (گومیلف، «ترکان...١»، ٤٢). راه بازرگانی که از چان ـ آن آغاز شده بود، در گائو ـ چان دو شاخه می‌شد. یک شاخه از دامنۀ کوههای پامیر، قراشهر، کوچا، آق‌سو و ساحل دریاچۀ ایسیق گول در طول رود چو می‌گذشت و از آنجا از طریق تلاس به دشت ایسفار می‌رسید. شاخۀ دیگر که شاخۀ شمالی بود، نیز از گائو ـ چان آغاز می‌شد و با گذر از جونگار، اورومچی، مَناس، کورقَرا ـ اوسو٢، کوه ایرِن، شابیرکان (شاپورگان) و دشت رود ایلی روانۀ جنوب می‌شد و به آسیای میانه می‌رسید. گذشته از آن راه دشوار دیگری نیز وجود داشت که از دره‌های رشته کوههای تیان ـ شان و از قراشهر و دشت اولدوز و دشت ایلی می‌گذشت. از این راه دشوار عبور و مرور کاروانیان کمتر صورت می‌گرفت (همانجا، حاشیۀ‌ ١). کاروانیان در توقفگاههای آسیای مرکزی استراحت می‌کردند. یکی از این توقفگاهها شهر پای‌کند (بیکند) بود. از پای‌کند راه ادامه می‌یافت تا به خراسان، و از آنجا به ری و همدان و سپس به نصیبین در منطقۀ روم شرقی و از آنجا به سوریه و سپس به کنستانتینوپولیس (قسطنطنیه) منتهی می‌شد. از دریای چین تا مرز ایران ١٥٠ روز راه و از آنجا تا مرز روم شرقی در نصیبین ٨٠ روز راه بود (همانجا، حاشیۀ ٢).
١. Drevnie… ٢. Kurkara- Usu ٣. Lobnor ٤. Vizantiya…
از سدۀ ١ق‌م رفت و آمدکاروانیان از راه لولان بود. کاروانیان از لوبنور٣ می‌گذشتند، ولی از سدۀ ٢ م راه جدیدی از شمال تورفان گشوده شد که به عنوان راه اصلی تا مدتی دراز همچنان مورد استفاده بود (پیگولوسکایا، «بیزانس...٤»، ١٨٦، حاشیۀ ٣ ). کاروانها با عبور از حوضۀ رود تاریم (طارم) و شهرهای عمدۀ سغد به مرز ایران می‌رسیدند. هر گاه کاروانیان می‌خواستند بدون گذر از مرز ایران و راههای درون این کشور، بیابانهای آسیای میانه را طی کنند، ناگریز بودند از شمال دریای کاسپی (خزر) بگذرند و خود را به کوههای قفقاز و از آنجا با عبور از کوههای بلند، گردنه‌ها و دره‌ها به سواحل دریای سیاه برسانند و از طریق طرابوزان رهسپار قسطنطنیه شوند. این راه بسیار دشوار و خطرناک بود و کاروانیان ناگزیر بودند از شوره‌زارها و دشتهای خشک و سپس رودهای بزرگ پرآب بگذرند که بسیار مخاطره‌آمیز می‌نمود. تا سدۀ ٣ق/٩م عبور از این مسیر ناممکن بود (همان، ١٨٦-١٨٧). کاروانیان بنا بر معمول از دو راه شمالی و جنوبی عبور می‌کردند. راه شمالی از هکاتوم ـ پلیس می‌گذشت و راه جنوبی از مرو، سمرقند و گنداره به هند می‌رسید. این دو راه شمالی و جنوبی در هگمتانه به یکدیگر می‌پیوستند. از هگمتانه راهی به سوی شمال (ارمنستان) کشیده شده بود که تا آرتاکساتا (آرتاشات١) در کرانۀ رود ارس امتداد داشت. راه سلوکیه به نصیبین از همه کوتاه‌تر بود. کالاهای خاور دور بنا بر معمول از راه خشکی به دو ناحیۀ آرتاشات و نصیبین می‌رسید و از این دو مرکز به روم شرقی فرستاده می‌شد. بر سر راه ارسال کالا، شهرهای دوین٢، طرابوزان، آنی، قارص و آرزنی٣ واقع بودند. حفریات باستان‌شناسان در آنی نموداری از اهمیت این شهر به عنوان مرکز بازرگانان و پیشه‌وران بوده است (همان، ١٩٢).
راه دریایی شامل اقیانوس هند و دریای اریتره بود. کشتیهای حامل کالا در سواحل هند، سیلان (تاپروبان) و لنگرگاههای ویژۀ حمل مروارید و سنگهای گرانبها پهلو می‌گرفتند. در اقیانوس هند و خلیج‌فارس دریانوردان ایرانی مسلط و قدرت فائقه بودند. اینان از طریق دریای اریتره در بنادر اتیوپی پهلو می‌گرفتند. تنها دریانوردان حبشی با ایرانیان رقابت می‌کردند. از این رو بازرگانان روم شرقی برای گریز از پرداخت حق گمرک به دولت ایران، می‌کوشیدند تا با حبشیان رابطه برقرار کنند (همان، ١٨٧).
از آدولیس (عدولیه) که شهر عمدۀ اتیوپی بود، راهی به شبه جزیرۀ عربستان وجود داشت که از طریق دریا به یمن می‌رسید و از آن می‌گذشت (همانجا). پروکوپیوس قیصریه‌ای (I/١٨٣, ١٨٥) به این شهر و راههایی که از آنجا به اَکسوم (اقسوم) و اِلفانتین مصر منتهی می‌شد، اشاره کرده است (نیز نک‌ : پیگولوسکایا، «اعراب...٤»، ١٦١). راه دریایی دیگری نیز بود که از طریق فلسطین به سوریه و پترا (حتره = الحضر) می‌رسید و از سواحل غربی شبه جزیرۀ عربستان می‌گذشت (همو، «بیزانس»، همانجا).
داد و ستد میان بازرگانان ایران و چین بسیار سودآور بود. چینیها از ایران وسمه می‌گرفتند که وسیله‌ای برای آرایش زنان درباری و اشراف بود. ملکۀ چین همه ساله مقادیر قابل ملاحظه‌ای از این کالای گرانبها را می‌خرید. از دیگر کالاهایی که به چین صادر می‌شد، رنگ، قالی و قالیچه‌های ایرانی و بابلی، سنگهای قیمتی و مروارید بود. منسوجات شام و مصر و مواد مخدر آسیای مقدم از ایران به چین صادر می‌شد (گومیلف، «ترکان»، ٤٣؛ کریستن سن، ١٢٣). از سمرقند طلا، نوشادر، مروارید، قالی و پارچه‌های پشمینه به چین صادر می‌شد (اسمیرنووا، ١٥١) و پارچه‌های نخی آسیای میانه که پنبه یکی از محصولات عمدۀ آن بود، به چین فرستاده می‌شد (همو، ١٥٢).
سمرقند یکی از مراکز مبادلۀ کالا در جادۀ ابریشم بود (اصطخری، ٣١٧-٣١٨). پای‌کند یکی از واحه‌های بخارا نیز چنین موقعیتی داشت (اسمیرنووا، ١٢٦). یکی از دروازه‌های متعدد بخارا، دروازۀ مشک فروشان بود که محصول آن به چین صادر می‌شد (همو، ١٢٩-١٣٠). بازارهای اشتیخن، کرمینه، کش و جز آنها از جمله بازارهایی بودند که در آنها مبادلۀ کالا و خرید و فروش صورت می‌گرفت (همو، ١٣٢). اصطخری به بازار کش اشاره کرده، و محل آن را در ربض نوشته است (ص ٣٨٨). ابن‌حوقل (ص ٤٦٤) به وجود ستوران بسیار ماوراء‌النهر که به قارلوق، غز و چین ارسال می‌شده، اشاره کرده است (نیز نک‌ : مظاهری، ١/٣٦-٣٧).
١. Artaxata (Artashat) ٢. Dvin ٣. Arzni ٤. Araby… ٥. Rasseikin
یکی از کالاهای عمده‌ای که به چین صادر می‌شد، اسبان ایرانی بود. در سالهای ١٤٥-١٦٢ق/٧٦٢-٧٧٩م اویغوران سالانه ١٠٠ هزار رأس اسب به چین صادر می‌کردند و در برابر هر یک رأس اسب ١٠ قواره پارچۀ ابریشمین می‌گرفتند. در ٦٠٧ م،
٣ هزار رأس اسب در برابر ١٣ هزار قواره پارچۀ ابریشم به چین فروخته شد. در سند A٥ از مجموعۀ اسناد به دست آمده در کوه مغ معلوم شد که بهای هر رأس اسب ٢٠٠ درهم، و بهای یک قواره پارچۀ ابریشم ٢٠ درهم بوده است. بدین‌سان بهای هر رأس اسب معادل ١٠ قواره پارچۀ ابریشم محاسبه می‌شد. طبق پیمان سمرقند نیز بهای یک قواره پارچۀ ابریشم ٢٨ درهم محاسبه شده بود (اسمیرنووا، ١٥٤-١٥٥).
از دیگر کالاهای بازرگانی می‌توان به کافور اشاره کرد که در عطرسازی و داروسازی کاربرد داشته است. هنگامی که تازیان تیسفون را غارت کردند، ذخایر مهمی از کافور در انبارهای ساسانیان یافتند. این واقعیت که آنان کافور را به جای نمک گرفتند، می‌نمایاند که در اوایل سدۀ ٧ م این فراورده هنوز برای تازیان شناخته نبود (مظاهری، ٢/٧٧٨-٧٧٩). دارچین که عربها به آن نام دارصینی داده‌اند، از نام دارچینی عهد ساسانی گرفته شده که به معنای داروی چینی است. واژۀ دار به جز معنای درخت و گیاه، به معنای دارو نیز بوده است (همو، ٢/٧٩٩). زرچوبه، زنجبیل و ریوند چینی از دیگر کالاهایی بود که داد و ستد می‌شد (همو، ٢/٨٣٢، ٨٥٠، ٨٩٠). با این همه، گرانبهاترین کالایی که از چین وارد می‌شد، ابریشم بود که چگونگی تولید آن از اسرار عمدۀ حرفه‌ای و بازرگانی پیشه‌وران و تجار آن کشور محسوب می‌شد. ابریشم در منطقۀ دریای مدیترانه همپایۀ زر بود. برصوما بهای یک قطعه ابریشم رنگ‌آمیزی شده را معادل ٦ واحد پول طلا نوشته است راسیکین٥ هرپوند رومی ابریشم (معادل ٥/٣٢٧ گرم) را در  ١٩٤٨م حدود ٤٠ دلار دانسته است (نک‌ : رضا، «نقش ایران»، ٢٣٤).
پیشینۀ تاریخی: کالجْ دایرشدن جادۀ ابریشم را به اوایل دوران مهرداد دوم، شاه اشکانی (ح ١٢٣-١٢٤ق‌م) مربوط می‌داند (ص ٣٢-٣٣)، ولی ظاهراً ابریشم نخستین بار در عهد آوگوستوس (اُگوست) امپراتور روم (٢٧ ق‌م-١٤م) به اروپا راه یافت (گومیلف، «ترکان»، همانجا؛ I/٥٠ BSE٣,). از نوشته‌های ارائه شده چنین برمی‌آید که ظهور ابریشم در اروپا با چند دهه تأخیر نسبت به ایران صورت گرفته، و چه بسا از طریق بازرگانان ایرانی به اروپا و حوضۀ دریای مدیترانه راه یافته است. در کتیبۀ هان ـ شو آمده است که امپراتور روم همواره خواستار اعزام سفیرانی به چین بود؛ اما «آن ـ هسی»ها (پارتیها؟) خواستار انحصار بازرگانی ابریشم چین بودند. از این رو پیوند آنان بریده شد. این وضع تا ١٦٦م ادامه یافت تا اینکه تسه ـ این١، شاه روم (مقصود مارکوس آورلیوس: ١٢١-١٨٠م) سفیرانی فرستاد. از آن زمان رابطۀ مستقیم با این کشور آغاز شد (کالج، ٨٠). نیز آمده است که پارتیان از سود خویش غافل نبودند. آنها دومشتری بزرگ خود را جدا از هم نگاه می‌داشتند تا از بهای واقعی اجناس یکدیگر آگاه نشوند (همانجا).
در چین طرز پرورش کرم ابریشم از اسرار دولتی محسوب می‌شد، زیرا انحصار تولید آن در دست پرورش‌دهندگان چینی بود و از آنجا ابریشم یا به صورت خام و یا به صورت حریر و دیبا صادر می‌شد. در روم شاهان و بزرگان گرایش بسیاری به ابریشم داشتند. بزرگان دین نیز برای زینت پرستشگاهها از پارچه‌های ابریشمین استفاده می‌کردند. بعدها دولت روم شرقی کوشید تا راه بازرگانی با چین را از نفوذ دیگر دولتها رها سازد و آن را در اختیار گیرد. دولتهای پترا و نبطیه در ١٠٦م، اُسروین و شهر بزرگ بازرگانی آن اِدِس (ادسا / الرها / اورفا) در ٢١٦م و سرانجام شهر زیبای پالمیر (تدمر) با محدودۀ وسیعی که داشت، در ٢٧٣م یکی پس از دیگری در نتیجۀ حملۀ رومیان از پای درآمدند (پیگولوسکایا، «بیزانس»، ١٨٥). از سدۀ ٤م امپراتوری روم شرقی با ایران در میان‌رودان (بین‌النهرین) و قفقاز هم مرز شد. لشکرکشی ناموفق یولیانوس (ژولین)، امپراتور روم شرقی که می‌خواست از اسکندر مقدونی در جهانگشایی تقلید کند، با مرگ او در ٣٦٣م پایان گرفت (همانجا). راه بازرگانی منتهی به روم شرقی که از دریا و خشکی از سرزمین ایران می‌گذشت، موجب موقعیت ممتازی برای دولت ساسانی شد (همان، ١٨٦).
در سدۀ ٣ م در دشتهای آسیای میانه و شرق دریای کاسپی خشک‌سالی بزرگی روی داد که تا سدۀ ٤ م ادامه داشت. طی این زمان دراز بسیاری از اقوام ساکن دشت جابه‌جا شدند. این جابه‌جایی نمی‌توانست با درگیری همراه نباشد. به عنوان نمونه سرمتها دشتهای شرقی دریای کاسپی را ترک گفتند و راه کرانه‌های رود ولگا را در پیش گرفتند. هونها نیز به سوی کرانۀ ولگا سرازیر شدند. خشک‌سالی و گرما دریاچۀ بالخاش را نیز دستخوش کم‌آبی و جمع شدن نمک در اطراف دریاچه کرد، چنان که اقوام ساکن دریاچه آنجا را ترک گفتند (گومیلف، «هزار سال...٢»، ١٠٩).
در اواسط سدۀ ٣م سیاست خارجی ایران با دشواریهایی همراه شد. پیکار با امپراتوری روم کار آسانی نبود. نخستین توفیق سیاسی ایران با اسارت والریانوس آغاز شد. از ٢٦٠م دولت ساسانی سیاست دفاعی در پیش گرفت (همان، ١٠٩-١١٠). رومیان پی‌در پی دست به حمله می‌زدند. در ٢٨٣م کنترل ارمنستان از دست ایران خارج شد. برای روم شرقی دریافت ابریشم از دست بازرگانان ایرانی سودآور نبود، زیرا موجب وابستگی اقتصادی و تبعیت از بهایی می‌شد که ایرانیان برای این کالا معین می‌کردند. ایران نیز با استفاده از فرصت، بهای ابریشم خام را بالا می‌برد. طبق پیمانی که در ٢٩٧م میان دیوکلتیانوس٣، امپراتور روم شرقی و نرسه (نرسی) شاه ایران منعقد شد، شهر مرزی نصیبین به عنوان مرکز مبادلۀ کالا میان دو کشور معین شد (پیگولوسکایا، همان، ١٨٧-١٨٨). بیش از یک قرن بعد در حدود سالهای ٤٠٨-٤٠٩م ٣ پست گمرکی میان دو کشور ایجاد شد که نصیبین، کالینیکا (کالینیکوس = رقه) در ساحل چپ رود فرات، و آرتاکساتا در کنار مسیر وسطای رود ارس بودند. به جز این ٣ ناحیه، مبادلۀ کالا در دیگر نواحی ممنوع بود (همانجا).
١. Tse - In ٢. Tysyacheletie… ٣. Diocletianus
شاپور دوم شاه ساسانی (٣٠٩-٣٧٩م) در نیمۀ نخست دوران پادشاهی، ناگزیر شد نیرو و هزینۀ بسیاری را صرف خیونان کند (گومیلف، همان، ١١٠؛ کریستن سن، ٢٣١). وی در ٣٦١م سپاه روم شرقی را مغلوب کرد (همانجاها). در ٣٨٣م هپتالیان در کنار مرز شرقی ایران پدیدار شدند. در آن زمان بلخ و دشت اطراف کوههای پامیر مرز شرقی ایران بود. چنین به نظر می‌رسد که در آن زمان فشار خیونان قطع شده بود. در اواسط نیمۀ ‌دوم سدۀ ٤م هپتالیان به صورت مانعی میان ایران و اقوام آسیای مرکزی درآمدند. این امر سبب شد که دولت ساسانی برای جلوگیری از دستیابی روم شرقی به ابریشم چین، توجه خود را به گذرگاههای قفقاز معطوف دارد (گوملیف، همانجا).
با وجود مراقبتهای دولت چین، اهالی ختن در نیمۀ دوم سدۀ ٤م با تولید ابریشم آشنا شدند. سپس در سدۀ ٥م اهالی سغد نیز توانستند به راز تولید ابریشم دست یابند (همان، ١١١).
بعدها امپراتوری روم شرقی از راه خرید ابریشم متحدان بسیاری در اروپا به دست آورد و نیز گروه کثیری سپاهی مزدور در اختیار گرفت. یوستی‌نیانوس، امپراتور روم شرقی (حک‌ ٥٢٧ -٥٦٥ م) در نتیجۀ گسترش بازرگانی، قدرت فراوان کسب کرد و توانست اقوام ساکن اطراف دریای مدیترانه را با خود همراه سازد (همو، «ترکان»، ٤٣). دولت ساسانی ایران نیز هیچ‌گاه کنترل بر تجارت ابریشم را از دست نمی‌داد و همواره راه بازرگانی با چین را زیرنظر داشت. ایرانیان با در اختیار گرفتن مقادیر معتنابهی ابریشم خام برای تولید پارچه‌های زیبا و زربفت، همواره امکان داشتند که کالاهای ابریشم خود را به بهای دلخواه به کشورهای غربی بفروشند (کریستن‌سن، ١٢٣). دولت ساسانی برای تضعیف امپراتوری بیزانس، به گردش کالا در آن کشور اعتنایی نداشت، بلکه همواره می‌کوشید بهای ابریشم را فزون‌تر کند، طلای بیشتری از روم شرقی به دست آورد و از این رهگذر امپراتوری بیزانس را از دیدگاه سیاسی و نظامی ضعیف‌تر سازد و مانع سلطۀ آن بر اروپا و گردآوردن لشکریان مزدور شود. از این رو صدور ابریشم به روم شرقی همواره کمتر و بهای آن بیشتر می‌شد (گومیلف، همانجا، نیز حاشیۀ ٧).
رومیان از اینکه طلاهایشان پیوسته به ایران سرازیر می‌شد، در رنج بودند؛ از این رو می‌کوشیدند تا خود را از وابستگی اقتصادی برهانند. در حدود سال ٥٣١ م یوستی‌نیانوس کوشید تا با اتیوپی (حبشه) رابطه برقرار کند و از طریق بازرگانان و دریانوردان حبشی، اقیانوس هند و دریای سرخ را جایگزین جادۀ ابریشم نماید (همان، ٤٤، نیز حاشیۀ ٩). اما ایرانیان در بنادر هندوستان از نفوذ فراوان برخوردار بودند؛ در نتیجه حبشیان نتوانستند در خرید و تدارک ابریشم با بازرگانان ایرانی رقابت کنند. موقعیت بازرگانان ایرانی که انحصار واسطه‌گری میان هند و بیزانس را در اختیار داشتند، همچنان استوار بود (پیگولوسکایا، «بیزانس»، ٩١). دریانوردان ایرانی از سدۀ ٤ م راه کاروانی جنوب شبه قارۀ هند را که به سند و سواحل مالابار منتهی می‌شد، در اختیار داشتند (همان، ١١١).
دولت بیزانس درصدد برآمد تا از راه قفقاز و کرانه‌های دریای سیاه به ابریشم چین دست یابد؛ از این‌رو کوشید تا از طریق اشاعۀ آیین مسیح در ارمنستان و دیگر نواحی قفقاز بهره‌ گیرد. امپراتور درصدد برآمد تا هونها را که بر بخشی از اراضی ساحلی دریای سیاه و تنگۀ بسفر تسلط داشتند، با خود همراه کند. ابتدا هرود ــ یکی از امیران هون ــ با پذیرش آیین مسیح در ٥٣٤م به حمایت از روم شرقی برخاست، ولی برادرش مائوگر١ سر به شورش برداشت و هرود را ساقط کرد (همان، ١٩٣) و این اقدام دولت بیزانس نیز بی‌نتیجه ماند. از دیگر سیاستهای دولت بیـزانس برخورداری از پشتیبانـی عربهای شبه‌جـزیرۀ عربستان و استفـاده از راه دراز و مستقیم مشهور به جـادۀ استراتا (اسطراط) بود که از جنوب عربستان آغاز می‌شد و از پالمیر مـی‌گذشت و یک رشته نواحـی عمده را به یکدیگـر پیوند می‌داد. صلاح الدین عثمان هاشم واژۀ عربی «صراط‌» را پدید آمده از استراتا دانسته است (نک‌ : پیگولوسکایا، ٤٣٥، حاشیۀ ٥٧). این جاده شریان بازرگانی و سوق‌الجیشی مهمی بود که توسط شیوخ عرب وابسته به روم شرقی حفظ می‌شد. شیوخ عرب بر سر منافع حاصل از این جاده اغلب با یکدیگر منازعه داشتند. دولتهای روم شرقی و ایران ساسانی نیز به این کشمکشها دامن می‌زدند. در آغاز پادشاهی یوستی‌نیانوس، سپاهیان روم شرقی به محدودۀ منذر لخمی حمله بردند. گروهی از عربهای تابع روم نیز در این ماجرا به لشکریان رومی پیوستند. یوستی‌نیانوس، حارث بن جبله را که به نوشتۀ پروکوپیوس (I/١٦١) حکمران طوایف گوناگون عربستان بود، به مقام شاهی (فیلارش) برگزید و تا آنجا که توانست قبایل عرب را به فرمان او درآورد. از سوی عربهای تابع ایران منذر بن نعمان لخمی در رأس سپاهیان مختلط ایران و عرب آمادۀ جنگ شد. در پیکاری که میان دو طرف روی داد، لشکر حارث بن جبله شکست یافت. معروف است که رومیان او را به خیانت متهم کردند (همو، I/١٦١-١٦٣). طبری حارث بن جبله را خالد بن جبله نوشته است (٢/ ١٤٩). نولدکه (ص ٢٣٨، حاشیۀ ٣) بر این عقیده است که در خط پهلوی قرائت این هر دو نام یکسان است. او نظر پروکوپیوس را تأیید کرده است.
١. Mauger
در ٥٤٠ م یوستی‌نیانوس جنگ دیگری را با ایران آغاز کرد. وی در جریان پیکار میان دو دولت کوشید بهای خرید ابریشم را کاهش دهد تا بازرگانان ایرانی ناگزیر ابریشم را به بهای تعیین شده از سوی رومیان بفروشند؛ ولی این سیاست نیز نتیجۀ مطلوب نداد. بازرگانان ایرانی از فروش کالا به بهای تعیین شده امتناع ورزیدند و در نتیجه کارگاههای پیشه‌وران سوریه به سبب فقدان ابریشم خام دچار ورشکستگی شد (گومیلف، «ترکان»، ٤٤ ، نیز حاشیۀ ١١).
در ٥٧٠م خسرو انوشیروان یمن را مسخر کرد و در نتیجه راه ورود کالا به روم شرقی از طریق اقیانوس هند و دریای سرخ بسته شد. در این زمان در صحنۀ سیاست جهانی نیروی جدیدی پدیدار شد و آن خاقانات ترک (تورکیوت ـ توکیو) بود. ترکان مقادیر معتنابهی ابریشم از چین به غنیمت گرفته بودند، ولی راه بهره‌گیری از غنایم را نمی‌شناختند. خاقان ترک تجملات، از جمله خرگاه عظیم خود را از ابریشم چین تدارک کرده بود. سغدیانا (سغد) پس از انهدام هپتالیان، توسط ترکان به

صورت سرزمینی تابع خاقانات ترک درآمد (مظاهری، ٢/٧٦٤). سغدیان در شرق و غرب به عنوان واسطه‌ و بازرگانانی چیره‌دست شناخته شده بودند. اینان در سایۀ نیروی ترکان، بدون ‌احساس خطر در آسیای مرکزی رفت و آمد داشتند و به مبادلۀ کالا می‌پرداختند. گسترش بازرگانی ابریشم به سود سغدیان و ترکان بود که در جست و جوی خریداران غنایم خود بودند (گومیلف، همان، ٤٤).
ترکان پس از آن بر آسیای مرکزی تسلط یافتند و مراکز فرهنگی این سرزمین پیشرفته در اختیار فاتحان قرار گرفت. از آگاهیهای اندکی که بر جا مانده است، وضع خاص سغد مشخص می‌گردد. سغدیان بر سر راه بزرگی می‌زیستند که به حق نام «ابریشم» بر آن نهاده شد. هنگامی که سغدیان به صورت واسطه‌ای برای تجارت ابریشم درآمدند، کوشیدند تا به تدارک پارچه‌های ابریشمین بپردازند. آثاری که در حفریات لوبنور (لولان)، در جنوب تورفان به دست آمد، نشانه‌ای از تصاویر یونانی ـ بودایی است. این پارچه‌ها به چین نیز ارسال می‌شد. در حفریات آستانه (تورفان)، سکـه‌های نقرۀ عهد خسرو انوشیروان و هرمزد چهارم (٥٧٩-٥٩٠ م) و نیز سکه‌های مسین دوران شاهان سوی١ (٥٨١-٦١٨ م) به دست آمد که نشانه‌ای از مبادلات بازرگانی در این نواحی واقع بر سر راه ابریشم است. در ضمن در آستانه دو سکۀ طلا یکی متعلق به عهد پادشاهی یوستینوس٢ اول (٥١٨-٥٢٧ م) و دیگری متعلق به دوران سلطنت یوستی‌نیانوس (٥٢٧-٥٦٥ م) است (پیگولوسکایا، «بیزانس»،١٩٩, ٢٠١, ٢٠٢).
در جریان حفریات باستان‌شناسی معلوم شده است که در سغد، سمرقند، فرغانه، بخارا و حوضۀ رود تاریم (طارم) پارچه‌های ابریشمین تولید می‌شد. پارچه‌های ابریشم سغدی تا دون ـ هوآن نزدیک دیوار بزرگ چین معامله می‌شد. سغدیان پس از پرداختن به بافتن پارچه‌های ابریشمین، نقشهایی از مناظر ایرانی را با رنگهای متنوع به کار گرفتند. بافتن ابریشم در کارگاههای آسیای‌مرکزی را می‌توان به‌اواخر سدۀ ٤ و سدۀ ٥‌ م مربوط دانست. جایگزین شدن هپتالیان به جای کوشان، و ترکان به جای هپتالیان اگر چه وقفه‌هایی در اقتصاد سغد پدید آورد، با این وصف سغدیان به سرعت اقتصاد خود را احیا کردند (همان، ٢٠١) و فرهنگ و تمدن آنان به مدارج عالی ارتقا یافت. سغدیان الفبای آرامی را به عنوان خط برگزیدند. عمده‌ترین آثاری که از فرهنگ سغد برجا مانده، آثار مانوی است که به آثار سغدی ـ مانوی شهرت دارند. اندیشۀ مانوی از طریق سغد به دیگر نواحی راه بزرگ ابریشم و سرزمین اویغوران نفوذ کرد (همان، ٢٠٢). نام فرمانروای سغد در دوران سلطۀ ترکان نشانه‌ای از نفوذ آیین‌ مانی در میان سغدیان است. این شخص «مانیاخ٣» نام داشت که «اخ» در زبان سریانی به معنای برادر است. پیگولوسکایا این نام را «برادر مانی» نوشته است (همانجا).
بازرگانان سغدی سقوط هپتالیان را به مثابۀ سرآغاز شکوفایی خود تلقی می‌کردند، زیرا با سقوط هپتالیان راه بازرگانی چین در آسیای مرکزی گشوده، و دور از مخاطره شده بود. ترکان خود نمی‌دانستند غنایمی را که از ابریشم چین به دست آورده بودند، کجا و چگونه مصرف کنند. به ترکان تلقین شد که بهترین راه کسب سود، ارسال ابریشم به روم شرقی است، ولی برای رسیدن به این مقصود جلب موافقت ایران ضروری است. خاقان ترک با توصیۀ تابعان خود موافقت کرد. گومیلف نام خاقان ترک را «ایستِمی خاقان» نوشته است («ترکان»، ٤٥)، ولی مورخ قرن ٦ م او را دیزابولوس نامیده است (نک‌ : مظاهری، ٢/٧٦٤). در کتیبۀ بزرگ اورخون (شم‌ ١) و نیز در کتاب کریستن سن (ص ٣٧٥) نام این شخص ایستَمی خاقان آمده است. خاقان ترک با فرستادن نمایندگان سغدی به ریاست مانیاخ به دربار خسرو انوشیروان موافقت کرد. خسرو در برابر تقاضای سغدیان تعلل می‌ورزید، ولی در نتیجۀ اصرار آنان موضوع را به شورای دولتی احاله کرد. سغدیان پیشنهاد کردند که خسرو با آن شریک شود. این نیز مقدور نبود، زیرا چندی بعد با طلای رومیان نیروی بزرگی از سپاهیان مزدور متمرکز می‌شدند که دفع آنان ممکن نبود (گومیلف، همانجا).
کاتولفوس، ملک هپتالی که به ایران پناهنده شده بود، خسرو را بر آن داشت که ابریشم سغدیان را بخرد و در برابر دیدگان فرستادگان بسوزاند (مظاهری، همانجا). سغدیان از این واقعه دریافتند که دولت ایران حاضر به تغییر وضع موجود نیست. از این رو بازگشتند و ماجرا را با خاقان ترک در میان گذاشتند. وی چون خواستار اصلاح رابطه با ایران بود، هیئت دیگری را به دربار خسرو انوشیروان فرستاد. مشاوران خسرو پیشنهاد کردند که زهر در خوراک چند عضو هیئت بریزند و مرگ آنان را بر اثر بیماری همه‌گیر ناشی از گرمای هوای عراق (بابل) عنوان کنند؛ چنین نیز شد. پس آنگاه مانیاخ به ترکان تلقین کرد که سود ایشان در دوستی با روم شرقی و ارسال ابریشم به قسطنطنیه است. سپس خاقان ترک سفیرانی را به ریاست مانیاخ به دربار بیزانس فرستاد (همو، ٢/٧٦٥).
١. Suy ٢. Justinus ٣. Mani - aħ
گومیلف (همانجا) واقعۀ ناکامی فرستادگان خاقان ترک به دربار ایرانی را بر اثر بیماری دانسته، بازگشت چند تن از آنان را خبر داده، و ماجرا را تحریک سغدیان نوشته است تا خاقان ترک را به جنگ با ایران ترغیب کنند. اما ارسال ابریشم از شمال دریای کاسپی و عبور از قفقاز دشوار و خطرناک بود.

«اوگر١»هایی که از برابر ترکان گریخته بودند، به سهولت  می‌توانستند به کاروانیان حمله کنند و به کشتارشان مبادرت ورزند. در این میان راه ایران از همۀ راهها مناسب‌تر و کوتاه‌تر بود؛ از این رو ایستمی‌خاقان بر آن شد که اختلاف موجود را از طریق جنگ حل کند. او که از دشواری وجدی بودن پیکار آگاه بود، بر آن شد که هر چه زودتر متحدانی را برای خود تدارک کند. از این رو درصدد برآمد سفیرانی را به قسطنطنیه بفرستد و نه تنها قرارداد بازرگانی، بلکه پیمان نظامی با رومیان منعقد نماید (همانجا). تاریخ دقیق این رفت و آمدها و رویدادها که مستلزم سفرهای طولانی بود، چندان روشن نیست. تنها می‌دانیم که در جریان حوادث یوستی‌نیانوس، امپراتور بیزانس در ٥٦٥ م درگذشت و یوستینوس دوم جانشین وی گردید. در ٥٦٨ م، آغاز چهارمین سال پادشاهی وی ایلچیان ترک به سرزمین بیزانس رسیدند (مظاهری، ٢/٧٦٤). این بار نیز مانیاخ سغدی ریاست فرستادگان ترک را برعهده داشت. مسیر حرکت آنها چندان روشن نیست. ظاهراً فرستادگان خان ترک راه دشواری را از کوههای شمال قفقاز طی ‌کردند (پیگولوسکایا، «بیزانس»، ٢٠٤).
امپراتور یوستینوس دوم می‌خواست جنگ با ایران را از سر گیرد، ولی هنوز متحد نیرومندی وجود نداشت. از این رو فرستادگان خان ترک را با احترام فراوان پذیرفت. مانیاخ پیشنهادهای خود را ارائه کرد. امپراتور از طریق مترجم با نامه‌ای که به خط و زبان سکایی نوشته شده بود، آشنا شد. بعد خواست بداند که آیا هپتالیان و آوارها مغلوب ترکان شده‌اند (همانجا). پاسخ صریح فرستادگان دربارۀ اقوام تابع ترکان و شمار آنها، تصور جامعی دربارۀ قدرت ایستمی خان در ذهن رومیان پدید آورد و آنان را به انعقاد پیمان متمایل کرد (همان، ٢٠٥). پیمانـی که میان دو طرف بستـه شد، نه تنها پیمـان صلـح، بلکه اتحاد نظامـی بر ضد ایران بود. پـس از انعقاد پیمـان، مانیاخ سوگند وفاداری یاد کرد (مظاهری، ٢/٧٦٥-٧٦٦). آنگاه یوستینوس، زامارخوس کیلیکیایی را که حاکم (استراتگوس) شهرهای شرقی بود، به عنوان سفیر همراه گروهی از فرستادگـان در پایان سال چهارم سلطنت خویش روانۀ سرزمین ترکان کرد (همانجا). هنگامی که زامارخوس پس از طی راهی دراز در مدتی طولانی با همراهان خود به سرزمین سغد رسید، جملگی با احترام از سوی ترکان پذیرفته شدند. ایستمی خان هدف خود در جنگ با ایران را با زامارخوس در میان گذاشت و سپس همراه آنان به راه افتاد و در اطراف رود تلاس با فرستادگان ایران مواجه شدند. خان در ضیافتی که ترتیب داده بود، به صورتـی آشکار سفیر روم شرقـی را در جایگاهی برتر از فرستـادۀ شاه ایران نشانیـد و در حضور وی فـرستادگان ایـران را تحقیر کرد. پس از آن خان ترک، زامارخوس را مرخص کـرد. زامارخوس به همـراه تگما ـ طرخان٢، فـرزند مانیاخ و سفیر تام الاختیار خان به قسطنطنیه بازگشت (همو، ٢/٧٦٧-٧٦٨). در این زمـان مانیاخ درگـذشت، ولی اتحاد روم شرقی با خاقان ترک همچنان ادامه یافت و بعدها خاقانات خزر وارث این اتحاد و ادامۀ خصومت با ایران شد (گومیلف، «ترکان»، ٤٦).
١. Ugr ٢. Tagma - Tarkhan
ایستمی خان برای آغاز جنگ با ایران خراج پیشین هپتالیان را بهانه کرد و از ایران خواست که خراج مذکور را به ترکان بپردازند. پاسخ ایران منفی بود. متعاقب آن لشکریان ترک با سرعت از آمودریا گذشتند و به جرجانیه درآمدند و شهرها و توقفگاههای واسطه‌ها و بازرگانان ابریشم را که در اختیار ایرانیان بود، تصرف کردند، ولی خط مرزی خاصی که ایرانیان در سدۀ ٥ م برابر هپتالیان پدید آورده بودند، گذر ناپذیر بود، چنان‌که هجوم ترکان متوقف ماند و در ٥٦٩ م ناگزیر به سغد بازگشتند (همان، ٤٧؛ کریستن سن، ٣٦٤). با عقیم ماندن هجوم ترکان، ایستمی خان نخواست با سپاه منظم و کار آزمودۀ ایران درگیر شود (همو، ٣٧٥). به نوشتۀ کریستن سن خسرو اول اقوام وحشی را برای انجام مقاصد نظامی خود به کار می‌گرفت و در نواحی مرزی مستقر می‌ساخت. این سپاه که مرکب از اسواران ایران و کوچندگان غیرایرانی بود، به صورت سپاه دائمی درآمد تا حملات دشمن را دفع کند (همانجا). به ایستمی خان اطلاع داده شد که رومیان به زودی حمله به میان رودان را آغاز خواهند کرد و بخشی از سپاه ایران را در غرب مشغول خواهند نمود. با این وصف خان ترک بر آن شد که موقتاً به گفت و گو دربارۀ خراج هپتالیان بسنده کند. در پیمانی که در ٥٧١ م میان دو طرف منعقد شد، خسرو انوشیروان سِند، بُست، رخج (آراخوزیا)، زابلستان، تخارستان، داردستان و کابلستان را تصرف کرد و نیز بخشی از ارثیۀ فاگونیش، امیر هپتالی را صاحب شد (گومیلف، همانجا؛ نولدکه، ١٥٥-١٥٦، حاشیۀ ١). ترکان ناگزیر به این توافق تن در دادند و به تصرف سغد بسنده کردند (گومیلف، همانجا).
انعقاد پیمان صلح با ترکان برای خسرو انوشیروان بسیار مناسب بود، زیرا مرزهای شرقی کشور را تا نواحی دور دست گسترش داد و توانست نیروهای نظامی ایران را متوجه غرب کند. ترکان که هدفشان ایمن ساختن راه بازرگانی ابریشم برای خود و متحدانشان سغدیان و رومیان بود، توانستند در سالهای ٥٦٧ تا ٥٧١ م قفقاز شمالی و اراضی بلغار، بلنجر و خزر را مسخر سازند و تا بسفر پیش روند، ولی چون به دربند رسیدند، با مشاهدۀ استحکامات آنجا به اراضی دشت بازگشتند (همانجا، نیز حاشیۀ ٢٣؛ طبری، ٢/٩٩-١٠١؛ آرتامونف، ١٣٧-١٣٨).
موانع متعدد موجود دولت روم شرقی را واداشت که در راه دستیابی به تولید و پرورش کرم ابریشم تلاش کند تا شاید بتواند بازار خود را از وابستگی به ایران برهاند. راههای زمینی و دریایی هیچ یک به سبب موانع بسیار خواست بازرگانان رومی را برآورده نمی‌کردند. از این‌رو دولت بیزانس درصدد دست یافتن به راز تولید ابریشم برآمد. تئوفانِس بیزانسی مورخ اواخر سدۀ ٦ م نوشت که یک پارسی دربازگشت از نزد«سِر١»ها در عهد یوستی‌نیانوس، امپراتور بیزانس مقداری از تخم نوغان را در جوف عصا یا چوب‌دستی خود پنهان کرد و به بیزانس آورد. تا آن زمان رومیان طریقۀ پرورش کرم ابریشم را که تئوفانس «کرمهای صدپا» نامیده بود، نمی‌دانستند. وی در آغاز بهار تخمها را بر برگهای درخت توت نهاد. کرمها زاده شدند، رشد کردند و همۀ اعمالشان را انجام دادند که حاصل آن پیلۀ ابریشم بود (مظاهری، ٢/٧٥٠). پیگولوسکایا چنین نوشته است که مرکز سرها ناحیه‌ای به نام سِرو٢ بود که نخست در اختیار ایرانیان قرار داشت و سپس به تصرف ترکان درآمد («بیزانس»، ١٩٦).
پروکوپیوس داستان را وسیع‌تر نوشته، و چنین آورده است که دو کشیشی که از هند آمده بودند، چون از نیت
یوستی‌نیانوس برای دستیابی به ابریشم آگاهی داشتند، به او پیشنهاد کردند که به امر تولید ابریشم اقدام کند. آنها مدتی از عمر خود را در سریندیا (سریندا) گذرانده بودند و چگونگی پرورش کرم ابریشم و تولید پیله را با دقت آموخته بودند (V/٢٩٧, ٢٩٩). پروکوپیوس سریندا را ناحیه‌ای دانسته است که در آنجا عدۀ کثیری هندوان مسکن داشتند، ولی با کوشش پی‌گیر باستان‌شناسان معلوم شد که سریندا واحه‌ای در آسیای مرکزی بوده است (پیگولوسکایا، همان، ١٩٥). یوستی‌نیانوس به آن دو کشیش وعدۀ انعام فراوان داد. آنها بار دیگر به سریندا رفتند و با خود تخم نوغان را به روم آوردند. در آن زمان بازرگانی خاور دور و نواحی دور دست آسیای مرکزی به طور عمده در اختیار مسیحیان ایرانی و سوری بود (همان، ١٩٦). پیگولوسکایا می‌نویسد: محتمل است سریندا ناحیه‌ای از سرزمین سغد بوده است که ابتدا کوشانیان، سپس هپتالیان و سرانجام ترکان بر آن مسلط شدند (همانجا). از این نوشته چنین برمی‌آید که پیگولوسکایا گمان کرده است که تخم نوغان از سغد به روم آورده شد؛ ولی ماسون با اتکا به نوشتۀ تئوفانس مبدأ ارسال تخم نوغان را جرجانیه دانسته است (نک‌ : گومیلف، «ترکان»، ٤٨، حاشیۀ ٢٧).
١. Ser ٢. Sero ٣. Kastoria ٤. Brenshtam
نقشۀ کاستوریا٣ که متعلق به سدۀ ٤ م است، آگاهیهای ارزشمندی از راههای ارتباط با آسیای مرکزی و هندوستان را در بر دارد. در نتیجۀ کوششهای باستان‌شناسان به ویژه س. پ. تولستوف، معلوم شده است که خوارزم یکی از مراکز ارتباطی و بازرگانی بسیار مهم بوده، و راه بزرگ کاروان‌رو از این سرزمین می‌گذشته است. در حفریات پنج‌کند به رهبری  یاکوبوفسکی معلوم شده است که سغد سرزمینی بسیار پیشرفته بوده است (نک‌ : پیگولوسکایا، همان، ١٩٨، نیز حاشیۀ ١). سغدیان نه تنها از دیدگاه بازرگانی، بلکه در زمینۀ حرفه و فن نیز کار آزموده بودند. ابریشم نیز در بازرگانی سغد یکی از مقامهای عمده را دارا بود. برنشتام٤ در آثار متعدد خود راه خاور دور از ترکستان شرقی و چین را مشخص کرده است که از سغد و فرغانه می‌گذشت. در تألیفات او شواهدی از وجود ارتباط سیبری جنوبی با ایران و بیزانس به ویژه رابطۀ هفت‌رود با هندوستان مشخص شده است (نک‌ : همانجا، نیز حاشیۀ ٢).
راه آسیای مرکزی به هند از سوی اهالی کوشان شناخته شده بود. در این مسیر شهرهایی چون بلخ (بلک/ باکترا)، کاپیس (بگرام / بغرام)، تِکسیلا، و در شرق آنها پیشاور پدید آمدند. از سکه‌هایی که در بگرام به دست آمده، رابطۀ این نواحی با امپراتوری روم شرقی معلوم و مشخص شده که از سده‌های ٢ و ٣م بوده است (همانجا، نیز حاشیۀ ٣). گیرشمن طرح معبد تکسیلا را که در ساحل شرقی رود سند بنا شده بود، ایرانی می‌داند که برگرفته از طرح عهد هخامنشی است. وی قلعۀ بیشاپور و تکسیلا در هند شمال غربی را واقع در شهری می‌داند که توسط سلسلۀ دوم کوشان درسدۀ ٢م بنا شده بود (ص ٢٧٦, ٣٢٢-٣٢٣). در تکسیلا نمونه‌هایی از آبگینۀ حلب به دست آمده، و در کوشان سکه‌هایی مشابه سکه‌های آوگوست کشف شده است (پیگولوسکایا، همانجا، نیز حاشیۀ ٥).
با ورود تخم نوغان، پرورش کرم ابریشم و تولید آن در کنستانتینوپولیس، بیروت، تیر وانطاکیه رایج گردید. در اواخر سدۀ ٦ م ورود ابریشم به روم شرقی دیگر از اهمیت پیشین برخوردار نبود. امید ترکان به انحصار ابریشم سست شده بود. وجود رقابت، ترکان را واداشت که بهای ابریشم را کاهش دهند. این نیز موجب کاهش سود در امور بازرگانی می‌شد. گذشته از رقابت در تجارت ابریشم، ماجرای آوارها نیز موجب سردی رابطۀ روم شرقی با ترکان شد. طبق پیمان سال ٥٦٨ م میان روم شرقی و ترکان، روم شرقی موظف بود با آوارها صلح نکند و اتحادی برقرار ننماید؛ غافل از آنکه سفیر آوارها با یوستینوس دوم امپراتور بیزانس ملاقات کرد و ضمن تقاضای صلح، از او اجازه خواست که استحکامات نظامی احداث کند، ولی به وی پاسخ رد داده شد. با این وصف چندی بعد در ٥٧٠ م آوارها بر  دولت روم شرقی شکستهایی وارد آوردند و رومیان را به انعقاد
پیمان صلح وادار کردند (گومیلف، همان، ٤٨).
با هجوم عربها به ایران و سقوط دولت ساسانی در نیمۀ نخست قرن ١ق/٧م موانع و مقررات گمرکی بر سر راه ابریشم به سبب آشفتگی از میان رفت. عربها پس از سلطه بر فرارود (ماوراء‌النهر) کوشیدند تا نظارت بر راههای کاروانی سغد را در اختیار گیرند. نامۀ دیواشتیج (دیواستی)، امیر سغد به جراح بن عبدالله که تاریخ آن را حدود سالهای ٩٠ تا ٩٦ق/٧٠٩-٧١٤م نوشته‌اند، شاهد این مدعا ست (کراچکوفسکی، I/١٨٤-١٨٥). اگر چه کاروانیان و بازرگانان از آزادی بیشتری برخوردار بودند، با این وصف راه ابریشم به سبب کوچ اقوام مختلف، امنیت پیشین را از دست داد. در عهد دولت مقتدر سامانی در ماوراء‌النهر نیز تغییر عمده‌ای در رفع این مشکل پدید نیامد. ابن‌فضلان در سفرنامۀ خود از وجود ترکان، غزان، پچناکها، باشگردها (باشقیر)، خزران و بلغارها در محدودۀ وسیعی از ماوراء‌النهر تا سواحل رودهـای ولگا و دُن خبر داده است (ص ٦٩، ١٠٠-١٠٧، جم‌ ‌). مارکوپولو که در سدۀ ٧ق/١٣م بخش بزرگی از راه ابریشم را طی کرده، از ناامنیهای بسیار در این مسیر خبر داده است («سفرنامه...١»،٢٨٧-٢٨٨, ٣٣٩, ٣٨١-٣٨٢ ff. ). هجوم مغولان و تاتارها که تا مجارستان و قلب اروپا پیش تاخته بودند، آسیای مرکزی را به سرزمینی نا امن برای حمل کالا بدل کرده بود. در آن روزگار راه دریایی کانتن ـ بندر سیراف که از سواحل چینی، سوماترا، مالابار و هند تا خلیج فارس و دریای سرخ امتداد داشت، بهترین راه حمل و نقل کالا به شمار می‌رفت. این راه دریایی به جادۀ ارومیه و راه «زیربادات» نیز شهرت داشت (مظاهری، ٢/٩٠٠). نقش پرتغالیان و سپس هلندیها و انگلیسیها در حمل و نقل دریایی اندک نبود. این وضع تا زمان احداث جادۀ سیبری از سوی دولت روسیه که «جادۀ چای» نامیده می‌شد، ادامه یافت (همانجا). پس از آن راه‌آهن سراسری سیبری به مسکو و اروپا جایگزین راههای کاروانی و دیگر راهها برای ایجاد رابطه میان شرق و غرب شد.

مآخذ: ابن‌حوقل، محمد، صورة‌ الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛ ابن‌فضلان، احمد، رسالة، به کوشش سامی دهان، دمشق، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٢٨٧ق/ ١٨٧٠م؛ امستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمۀ محمد مقدم، تهران، ١٣٤٠ش؛ پیرنیا، حسن، ایران باستان، تهران، ١٣٤٢ش؛ پیگولوسکایا، ن. و.، اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران در سده‌های چهارم ـ ششم میلادی، ترجمۀ عنایت‌الله رضا، تهران، ١٣٧٢ش؛ رضا، عنایت‌الله، «دو جادۀ بزرگ جهانی در روزگار باستان»، راه وبار، تهران، ١٣٦٣ش، ج ١، دفتر ٥؛ همو، «نقش ایران در جادۀ ابریشم تا پایان عهد ساسانی»، مجموعۀ مقالات دومین اجلاس بین‌المللی جادۀ ابریشم، به کوشش محمد باری و آفاق‌ حامد هاشمی، تهران، ١٣٧٦ش؛ طبری، تاریخ؛ مظاهری، علی، جادۀ ابریشم، ترجمۀ ملک ناصر نوبان، تهران، ١٣٧٢-١٣٧٣ش؛ نیز:


Artamonov, M. I., Istoriya Khazar, Leningrad, ١٩٦٢; BSE٣; Christensen, A., L’Iran sous les Sassanides Copenhagen, ١٩٣٦; Colledge, M. A. R., The Parthian, London, ١٩٦٧; Ghirshman, R., Iran from the Earliest Times to the Islamic Conquest, London, ١٩٧٨; Gumilev, L. N., Drevnie Tyurki, Moscow, ١٩٦٢; id, Tysyacheletie Vokrug kaspiya, Moscow, ١٩٩٣; Herodotus, The History, tr. G. Rawlinson, ed. M. Komroff, New York, ١٩٤٧; KrachkovskiĮ, I. Yu., Izbrannye Sochineniya, Moscow / Leningrad, ١٩٥٣; Nöldeke,Th., Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, Leiden, ١٩٧٣; Pigulevskaya, N. V., Araby u granits Vizantii i Irana v IV – VI vv., Moscow / Leningrad, ١٩٦٤: id, Vizantiya na putyakh v Indiyu, Moscow / Leningrad, ١٩٥١; ١٩٥١; Procopius, History of the Wars, tr. H. B. Dewing, London, ١٩٥٤; Smirnova, O. I., Ocherki iz istorii Sogda, Moscow, ١٩٧٠; The Travels of Marco Polo, tr. W. Marsden, London, ١٩٤٦.
عنایت‌الله رضا