دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٦٨
| جدیدگرایان، جنبش اصلاح طلبانه جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٤٦٨ |
جَدیْدگِرایان، جُنْبِشِ اِصْلاحْطَلَبانه،
جنبشی بهویژه در زمینۀ آموزشی در تاتارستان و آسیای میانه. این جنبش که حدوداً از
نیمههای سدۀ ١٣ق/١٩م به بعد در میان مسلمانان تجددخواه این مناطق آغاز شد، در برخی
نقاط از قلمرو آموزش فراتر رفت و جنبههایی از اصلاحات فرهنگی و اجتماعی را هم
دربرگرفت.
از این جنبش و رهبران، سرآمدان و پیروان آن، در منابع و در زبانهای مختلف، با
نامهای مختلف یاد کردهاند، از جمله: «پیروان اصول جدید»، «جدیدان»، «جدیدچی»، «جدیدچی
لیک»، «جدیدگرایان»، «جدیدیسم / جدیدیست»، «جدیدیگری»، «جدیدیه»، و جز آن. در
آسیای میانه، «جدیدچی» را به معنای طرفدار اصلاحـات، در برابر «قدیمچی» به معنای
ارتجاعی، سنتگرا، محافظهکار، یا پایبند به اصول قدیم به کار میبردند. جدیدگرایان
از خود با این نامها یاد نمیکردند و اصطلاح ترکیبیِ عربـی ـ فارسی ـ ترکیِ «ترقیپرور
لر»، به معنای ترقیخواهان، طرفداران پیشرفت، را به کار میبردند (برای جزئیات
بیشتر دربارۀ کاربردهای این عنوانها، نک : مآخذ مقاله).
برای شناخت درست و گستردۀ جنبش جدیدگرایان و جدیدگرایی، مناسبتر است آن را به
منزلۀ بخشی یا مرحلهای از واکنش نواحی مسلماننشین تحت سلطۀ روسیۀ تزاری، به ورود
مدرنیته و اندیشههای نوین غربی به جهان اسلام بررسی کرد؛ آن هم جنبشی که حتیٰ پس
از انقلاب ١٩١٧م در روسیه و تأثیرها و پیامدهای آن از حرکت باز نایستاد و اگر سرکوب
جدیدگرایان در رژیم شوروی به راه نمیافتاد، آرمانهای انقلاب سوسیالیستی چه بسا
ممکن بود بال و پر بیشتری به آن میداد. گسترش دامنۀ اصلاحطلبیِ جدیدگرایان و
توسعۀ حرکت آنها به عرصههای فرهنگی و اجتماعی از عواملی بود که در دورۀ بلشویکـی
تهدید تلقـی، و بـا آن مقابله شد (نک : «جدیدیسم١»، .npn). از این گذشته، جنبش
جدیدگرایی در نواحی زیر سلطۀ روسیۀ تزاری را از حلقههای زنجیرۀ بههم پیوستۀ
واکنشهای اسلامی به مدرنیته در سراسر جهان اسلام نمیتوان جدا کرد، گو اینکه خود
این جنبش از تحولات و رویدادهایی در سرزمینهای اسلامی الهام گرفت. همین تأثیر
وتأثّرهای زنجیرهوار، در زمینۀ گستردهتری قابل بررسی است که همانا واکنش در برابر
مدرنیته در جهان اسلام است؛ در بسیاری از دانشنامهها، مقالههایی گاه نسبتاً مفصل
دربارۀ این جنبش درجشده است (از جمله، نک : EI٢، جدید٢؛ نیز ایرانیکا، جدیدیسم٣؛
دانشنامه...، جدیدها، نهضت).
در این مقاله به جنبش جدیدگرایی به معنای اخص و در محدودۀ جغرافیایی آن بـه اختصار
پرداخته میشود (دربارۀ جنبش اطلاحطلبانه در کشورهای اسلامی، نک : ه د، مقالۀ
مفصل اصلاحطلبی).
سابقۀ جنبش جدیدگرایی از دیدگاه تحلیلگران تاریخی به چند سده پیش، به آغاز
اکتشافات جغرافیایی پرتغالیها و تصرف برخی نقاط به دست آنها در سدههای ٩ و ١٠ق/١٥
و ١٦م باز میگردد؛ زمانی که روسیه هم در مسیر تبدیل شدن به امپراتوری و سلطهجویی
استعماری گام نهاد و پیشروی به سمت سرزمینهای اسلامی پیرامون خود را آغاز کرد («جدیدیسم»،
npn.). روسیه در سدۀ ١٩م دست به تاخت و تازهای توسعهطلبانه در این سرزمینها زد.
مسلمانان این سرزمینها،
به ویژه رهبران فکری آنها که به دیگر سرزمینهای اسلامی، خاصه ترکزبان، توجه داشتند،
به اینگونه تجاوزهای خارجی بـه شیـوههای مختلف واکنش نشان دادنـد (نک : مدلیـن،
.٤٦ ff ؛ بنیگسن، ٣٧ بب )، شیوههایی که گاه رنگ اسلامگرایانه، و گاه صبغههای
ملیگرایانه، قومگرایانه، یا آمیزهای از اینها به خود میگرفت. جنبش، نخست از
تاتارهای کریمه آغاز شد و از آنجا به آسیای میانه، به میان ازبکها، تاجیکها و
ساکنان درۀ فرغانه راه یافت. به چند علت تاتارها در این راه پیشگام شدند. شهرقازان،
مرکز تاتارستان، شهری نسبتاً بافرهنگ با سوابق فرهنگی بود. شماری از تاتارها با
زبانهای ترکی عثمانی، فارسی و عربی آشنا بودند و کتابهایی را که در ایران، عثمانی،
مصر و هند چاپ میشد، میخواندند. کتابهای فارسی و دیوانهای شاعران فارسیسرا که در
هند انتشار مییافت، به قازان میرسید و در میان تاتارها خوانندگانی داشت (هیتچینز،
٣٣٩). شماری از تاتارها فرزندان خود را برای تحصیل به استانبول، مرکز امپراتوری
عثمانی، میفرستادند. تحصیلکردگان تاتار با جنبش تنظیمات (ه م)، جنبش اصلاحات
عثمانی و با مدرنیتهای که از غرب به عثمانی راه یافته بود، آشنا شدند و اندیشههای
نو را با خود به میان تاتارها بردند.
اسماعیلگاسپرالی (= غصپری، ١٢٦٧-١٣٣٢ق/١٨٥١-١٩١٤م)، در عثمانی، روسیه و اروپا
تحصیل کرده بود و روزنامهنگاری چیرهدست، مترجم و روشنفکری اصلاحطلب به شمار میآمد.
جنبش اصلاحطلبانۀ تاتارها از اندیشههای او، که در روزنامۀ تُرجمان (تأسیس:
١٣٠٠ق/١٨٨٣م) انتشار مییافت و همچنین از راه فعالیتهایش، تأثیر گرفت. ترجمان بیرون
از تاتارستان هم خواننده داشت. گروهی از اهل اندیشه و قلم به گرد این روزنامه جمع
شدند و جمع آنان ناقل دیدگاههای اصلاحطلبانه و الهامبخش اندیشههای وحدتگرایانه
در میان ترکها و زمینهساز جنبشهای دیگر، بهویژه جنبش اصلاح آموزشی در میان
تاتارها شد (نک : بومن، .npn؛ فیشر،npn.).
گاسپرالی مدرسهای در باغچهسرای (ه م، شهری در شبهجزیرۀ کریمه) تأسیس کرد و شیوۀ
تازهای را در آموزش کودکان بهکار گرفت. این شیوه دردنیای غرب و با بهرهگیری از
یافتههای جدید در تعلیم و تربیت کودکان و دستاوردهای علوم و فنون به کار میرفت.
از آموزش به شیوۀ غربی با تعبیر «اصول جدید» یاد کردند که اصطلاح «جدید، جدیدها، و
جدیدگرایی» و امثال آن از این تعبیر گرفته شد. اصول جدید را در برابر و در تقابل با
«اصول قدیم» یعنی روشهایی که در مکتبخانههای قدیم و به شکل سنتی اعمال میشد، به
کار بردند. افزون بر این، آموختن علوم و مباحث جدید با روشهای جدید هم به پسران و
هم به دختران، همراه با برخی نوآوریهای دیگر، نه تنها به تقابل روشها که به
رویارویی اندیشهها، نگرشها و آنچه در پس «اصول جدید و قدیم» جای میگرفت، دامن زد.
هماندیشان گاسپرالی، یا به اصطلاح طرفداران اصول جدید یا جدیدها، میگفتند که در
روش مکتبخانهها انتقال فهم و درک مدّنظر نیست و طالبان علم ناگزیرند مطالبی را از
بر کنند، بدون آنکه معنای آنها را بدانند؛ قرآن میخوانند، بدون آنکه زبان عربی
بیاموزند؛ متون دری را به پایان میرسانند، بدون آنکه توانایی خواندن متونی سوای
متون درسی خود را کسب کنند. این گفتۀ جدیدگرایان فقط به چالش کشیدن روشهای آموزشی
نبود، بلکه نهادها، مناسبات، اقتصاد و نیز «حقانیتِ» نهفته در پس اصولقدیم را هم
بهچالش میکشید(برایجزئیاتبیشتر،نک : کیمیج، npn.).
این دیدگاه که با بحثهای تغییرخواهانه و اصلاحطلبانۀ دیگر همراه، و در ترجمان
منعکس میشد، از مرزهای سیاسی و فرهنگی تاتارستان بیرون رفت و به نقاط دیگر، بهویژه
به میان مسلمانان مستعد آسیای میانه راه یافت. جبهۀ مخالف هم بیکار ننشست و طرفداران
وضعیت موجود (= محافظهکاران؛ سنتگرایان؛ مخالفان تغییرات و اصلاحات؛ مدافعان اصول
قدیم، و جز آن) صف بستند و مخالفت با طرحها، اندیشهها، نگرشها و روشهای جدیدگرایان
را آغاز کردند، و در این میان از پشتیبانی دولت روسیه هم برخوردار شدند، زیرا
جنبشهای اصلاحطلبانه در سرزمینهای اسلامی پیرامون روسیه، در جهت منافع رژیم تزاری
نبود (اشپولر، ٣٦٦). اما تحولات سیاسی ـ اجتماعی درون خود جامعۀ روسیه اجازه نمیداد
که رژیم توسعهطلب، سرکوبگر و تمامیتخواه تزاری با جنبشهای اصلاحی در همۀ این
سرزمینها مقابله کند. کشمکشهای درونی جامعۀ پرتضاد روسیه، نخست به انقلاب اصلاحطلبانۀ
١٩٠٥م، و سپس به انقلاب تغییرخواهانۀ ١٩١٧م انجامید و به مشی سیاسی روسها در آسیای
میانه شکل دیگری داد (برای جزئیات بیشتر، نک : ه د، روسیه، بخشهای تاریخ و
انقلاب).
از سوی دیگر، بسیاری از جنبههای مدرنیته و اندیشههای نو از راه خود روسیه و از
طریق روشنفکران روسی و آثار روسی به آسیای میانه و نواحی پیرامون امپراتوری روسیه
راه یافته بود. بازرگانانی که درسدۀ ١٣ق/١٩م بانواحی ترکستان داد وستد داشتند،
اندیشههای آزادیخواهانه و اصلاحطلبانه را هم در کنار بسیاری چیزها همراه خود به
آن نواحی بردند. با تأثیر از این اندیشهها، در ١٣٠٨ق/١٨٩١م مدرسۀ جدیدی در بخارا
تأسیس شد که بر پایۀ «اصول جدیدِ» الهام گرفته از تاتارها در آنجا تدریس میکردند.
به نظر میرسد که جنبش جدیدگرایان از زمانی در آسیای میانه فعال شد که گاسپرالی در
١٣٢٦ق/١٩٠٨م به آن خطه، و از جمله به بخارا هم سفر کرد و گویا تنش میان «جدید» و «قدیم»
با سفر او شدت بیشتری گرفت (شکوری، روزنامه...، ٣٣٦). اندیشمندان و روشنفکران تاجیک،
که صدرالدین عینی از جملۀ شاخصترین آنها ست، از مدافعان و مروجان «اصول جدید» شدند.
عینی در چند مدرسۀ ابتدایی درس میداد و با همکاری میرزا عبدالواحد، الفبای جدیدی
برای آموزش پیشنهاد کرد. او بعداً جمعیتی مخفی با نام «جمعیت تربیت اطفال» تأسیس
کرد که هدفهای مختلفی را تعقیب مینمود، از جمله تأسیس مدرسههای جدید و بیرون بردن
آموزش از زیر سیطـرۀ سنتگرایان و محافظهکاران (عینـی، ٤/٥٢٩ بب ؛ حائری،
٣٢١-٣٢٢).
مقامات روسی که اینگونه فعالیتها از نظرشان پنهان نبود، برای متوقف ساختن جنبش
جدیدگرایان تاجیک، از هیچگونه کارشکنی ابا نداشتند. عینی و همفکرانش که جبهۀ متحد
مقامات روسی و امیر مستبد بخارا را خوب میشناختند، در عرصۀ آموزش به فعالیتهای
پنهانی روی آورده بودند و با تلاش بسیار و فداکاریهای شماری از سنتستیزان توانستند
مدارسی جدید در بخارا و تاشکند تأسیس کنند و جنبش آموزشی جدید را شکل دهند. گاه
نیروهای پلیس هجوم میبردند و مدارس جدید را به بهانههای مختلف تعطیل میکردند. به
رغم اینگونه سرکوبها، جنبش آموزشی در لایههای پنهان جامعه توسعه یافت و حتیٰ
تقویت شد و با فعالیتهای دیگری همچون انتشار روزنامه و مجله، ایجاد نمایشخانه و
اجرای نمایشنامه همراه گردید (مدلین، ٤٩-٥٠). در واکنش جبهۀ متحد سنتگرایان،
ارتجاعیان و نظامیان، موج تعقیب و آزار جدیدگرایان به راه افتاد. صدرالدین عینی از
جملۀ نخستین قربانیان بود. او را در مدرسه دستگیر کردنـد و در اقـدامی نمایشی در
برابر دروازۀ ارگ بخارا و در برابر دیدگان مردم تا سرحد مرگ شلاق زدند (ضیاء، ١٤؛
مسلمانیان، ٣٦-٣٧). حامد خواجۀ مهری، از فعالان جنبش جدیدگرایان، به دست جلادان
امیر بخارا کشته شد. به رغم خشونت و سرکوب، جمعیت تربیت اطفال به فعالیتهای پنهانی
آموزشی خود ادامه داد و حتیٰ شماری کودک را برای تحصیل به کشورهای دیگر فرستاد (شکوری،
صدر...، ١٠).
جنبش جدیدگرایان در سمرقند، خجند و پارهای نقاط دیگر هم جریان داشت. در سمرقند «حرکت
جدیدان و ادبیات جدیدیه» با جنبش بخارا همسو بود (همان، ١٠-١١). ازبکها به رغم
مخالفتهای شدید جبهۀ مخالفت جدیدگرایان، از ١٣١٩ تا ١٣٣٢ق/١٩٠١-١٩١٤م، ١٠٠ مدرسۀ
جدید ساختند. در برخی از منابع این رقم را ٤٠٠ ذکر کردهاند (آوتور خانُف، ١٤١).
جدیدگرایی در میان ازبکها از حوزۀ آموزش به حوزههای دیگر فرهنگی هم راه یافت؛
عنصرهای ترکی و اسطورههای تاریخی ترک از دیدگاه تازهای مد نظر قرار گرفت و در
فرهنگ ازبکی برای تقابل با اندیشهها و روشهای استعماری، بهویژه در صورت توسعهطلبانۀ
روسی آن، به گونۀ گستردهتری به کار رفت. این واکنشهای تازه، نگرانی و بدبینی روسها
را دربارۀ جنبش جدیدگرایان در آسیای میانه بیشتر برمیانگیخت (کیمیج، npn.).
انقلابهای ١٩١٧م روسیه، سرفصلهای تعیینکنندهای در تاریخ جدیدگرایی در آسیای
میانه بود. تا آن سال، در دورۀ آزادی میان دو انقلابِ فوریه و اکتبر، و تا مدتی پس
از انقلاب اکتبر، حضور جدیدگرایان در جامعههای خود آنها موفقیتآمیز بود؛ اما پس
از استقرار رژیم بلشویکی در روسیه و تصویب و اجرای سیاستهای فرهنگی این رژیم و در
پیش گرفتن راهبردهای جدید سیاسی و فرهنگی در قبال سرزمینهای پیرامون روسیه، موقعیت
جدیدگرایان تغییر کرد (خالد، ٢٨١-٢٨٢). با این حال، چند سالی طول کشید تا تعارضها
به رویارویی مستقیم تبدیل شد. در ١٩١٨م قیام باسماچیان (ه م) در ناحیۀ فرغانه،
واقع در ازبکستان کنونی، آغـاز گردید (برای تفصیل ماجـرا، نک : طوغـان، ٥٢ بب ).
برخی از پژوهشگران، جدیدگرایان را با باسماچیانِ طغیانگر
بر ضد نظام شوروی ـ کـه روسها آنها را ضد انقلاب میخواندند ــ مرتبط یا در یک
صف به شمار آوردهاند، اما جدیدگرایان با باسماچیان ارتباطی نداشتند (خالد، ٢٨٥).
در ١٩١٨م حزب کمونیست ترکستان تشکیل شد و در آن فضای انقلابی پر التهاب و آرمانخواه،
شمار بسیاری از جدیدگرایانی که شاید عضویت در حزب را برای رسیدن به آرمانهایشان
مناسبتر میدیدند ــ جدا از فرصتطلبی برخی از آنان ــ به آن حزب پیوستند و شماری
از آنان ترجیح دادند که به حزب نپیوندند. جدیدگرایانی که بعدها در جریان تصفیههای
استالینی مشمول تصفیه شدند، از میان این دسته بودند (همو، ٢٨٥-٢٨٨). احتمال میرود
که همان احساس خطر و تهدیدی که روسهای تزاری از جنبش جدیدگرایان روس میکردند، به
روسهای بلشویک هم دست داده، و در جریان تصفیههای استالینی به اوج شدت خود رسیده
باشد. حتیٰ بیش از آن هم جلوههایی از خشم و خشونت از سوی بلشویکها را میتوان دید؛
برای مثال، در ماجرای سرکوب جنبش خودمختاری خوقند نیروهای فرستاده شده از تاشکند،
حدود ١٤ هزار تن را در برخوردی خونین قتل عام کردند و در این رویداد مرگبار، جمعی
از جدیدگرایان هم کشته شدند (نک : ه د، خوقند).
جدیدگرایان در بیشتر سالهای دهۀ ١٩٢٠م کوشش میکردند در زندگی سیاسی، و بهویژه
فرهنگیِ آسیای میانه منشأ اثر باشند. فیضالله خواجهیف، نخستوزیر جمهوری خلق
بخارا و بعداً رئیس جمهور ازبکستان، عبدالرئوف فطرت وزیر آموزش، و شمار دیگری از
افراد عالیرتبه، از جدیدگرایان بودند. اینان میپنـداشتند کـه جنبش خـود را ـ
جنبشی که سرشت ضد استعماری هم داشت ــ میتوانند به سوسیالیسمی با همان سرشت تبدیل
کنند. بلشویکها که پس از یک دهه تجربه به جمعبندی دیگری دربارۀ جدیدگرایان رسیده
بودند، نتیجه گرفتند که صف سوسیالیستها را از جدیدگرایان خالی کنند. نقل است که از
میان چهرههای شاخص جدیدگرایان، فقط صدرالدین عینی در بسترش مرد. محمود خواجه
بهبودی در ١٩١٩م تا سرحد مرگ شکنجه شد، حمزه در ١٩٢٩م در غوغایی به قتل رسید، منور
قاری، چولپان، قادری، حاجی معین و عبیدالله خواجهیف در دهۀ ١٩٣٠م در اردوگـاه کار
اجباری گـولاگ سر به نیست شدند. در ١٩٣٨م فیضالله خواجهیف و فطرت را به جوخۀ
اعدام سپردنـد و در موجهای تصفیۀ استالینـی، نسل جدیدگـرایان با انواع اتهامهای
ضدانقلابی، ضد بلشویکی، ضد شوروی، تروتسکیستی، بورژوایی و جز آن، به زعم آنان ریشهکن
شدند (خالد، ٢٩٩-٣٠٠ ؛ کیمیج، npn.).
رژیم شوروی حتیٰ پس از دورۀ استالین هم کوشید تا جدیدگرایان و جنبش آنان را از
خاطرهها محو کند، اما رویدادهای بعدی نشان داد که جنبش فکری از خاطره و تاریخ
زدودنی نیست. در فضای جدیدی که پس از جنبش اصلاحات در دورۀ میخائیل گورباچف (حک
١٩٨٥-١٩٩١م/١٣٦٤-١٣٧٠ش) پدید آمد، و ظهور نویسندگانی که دربارۀ جدیدگرایان و
جدیدگرایی نوشتند، و آثاری از جدیدگرایان و دربارۀ آنها که سالها منتشرنشده باقی
مانده بود و در جوّ سیاسی ـ فرهنگیِ گورباچفی و پس از آن امکان انتشار یافت، آشکار
کرد که نه جدیدگرایان به کلی ریشهکن شدهاند و نه جدیدگرایی یکسره از یادها رفته
است. میراث فکری ـ فرهنگی جدیدگرایان اکنون به گونههای مختلفی احیا شده است و به
حیات و تحولات خود ادامه میدهد (نک : کاتلر، npn.؛ کوراتا، npn.).
مآخذ: آوتورخانُف، آ.، مسئلۀ اقلیتهای ملی در شوروی، ترجمۀ فتحالله دیدهبان،
تهران، ١٣٧١ش؛ بنیگسن، الکساندر و مری براکس آپ، مسلمانان شوروی، ترجمۀ کاوه بیات،
تهران، ١٣٧٠ش؛ حائری، عبدالهادی، «مفهوم نوین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در نوشتههای
پارسی آسیای میانه»، فصلنامۀ مطالعات تاریخی، مشهد، ١٣٦٨ش، س ١، شم ٣؛ دانشنامۀ
جهان اسلام، تهران، ١٣٨٤ش، ج٩؛ شکوری بخارایی، محمد جان، روزنامۀ صدر ضیاء، تهران،
١٣٨٢ش؛ همو، صدر بخارا، تهران، ١٣٨٠ش؛ ضیاء، صدر، نوادر ضیائیه، به کوشش میرزا
شکورزاده، تهران، ١٣٧٧ش؛ طوغان، زکیولیدی، قیام باسماچیان، ترجمۀ علی کاتبی، تهران،
١٣٦٨ش؛ عینی، صدرالدین، یادداشتها، به کوشش علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران، ١٣٦٣ش؛
مسلمانیان قبادیانی، رحیم، ستارههای پامیر، تهران، ١٣٨٣ش؛ نیز:
Bowman, I., »Ismail Gaspirali (١٨٥١-١٩١٤)«, http://www. euronet. nl (Oct ٢٠٠٩);
Cutler, R., »Cozying. up to Karimov ?«, http://www. fpif. org (Oct. ٢٠٠١); EI٢;
Fisher, A., »A Model Leader for Asia, Ismail Gaspirali«, Http://www. iccrimea.
org (Oct. ٢٠٠٩); Hitchins, K., »Jadidism«, Iranica , vol. XIV; Iranica ; »Jadidism«,
Russian History Encyclopedia , http://www. Answers. com (Sep. ٢٠٠٩); Khalid, A.,
The Politics of Muslim Cultural Reform : Jadidism in Central Asia, Berkeley,
١٩٩٨; Kimmage, D., »Central Asia: Jadidism - Old Tradition of Renewal«, http://
www. rferl. org (Sep. ٢٠٠٩); Kurata, A., »Islam After Communism: Religion and
Politics in Central Asia«, http://findarticles. com (Oct. ٢٠٠٩); Medlin, V. et
al., Education and Development in Central Asia, Leiden, ١٩٧١; Spuler, B., »Djadid«
, EI٢, vol. II.
عبدالحسین آذرنگ
١. »Jadidism«
٢. Djadīd
٣. Jadidism
١. Fortin