دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٥٥
| جحظه جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٤٥٥ |
جَحْظه، ابو الحسن احمد بن جعفر بن خالد بن برمک
(٢٢٤ یا ٢٢٨-٣٢٤یا ٣٢٦ ق/ ٨٣٩ یا ٨٤١-٩٣٦-٩٣٨م )، شاعر، ادیب و موسیقیدان برجستۀ
ایرانی عصر عباسی. ابو الفرج اصفهانی از جمله شاگردان جحظه بود که تا ٤٠ سالگی (نک
: خلف الله، ٦٥) نزد وی ادب آموخت و همین امر سبب شد تا کتابی در شرح احوال استادش
بنگارد؛ حال آنکه او در حق دوستان بسیار ارجمند دیگرش، اسحاق موصلی و ابن معتز (ه
م م) چنین نکرد. از گزارشهای پراکنده چنین بر میآید که این کتاب، یعنی اخبار جحظة
برمکی، هم بر اخبار و اشعار وی شامل بود و هم بر زندگی او در خانه، دیرها، محافل
دوستان و موضوعاتی از این دست (خلفالله، ١٢٣-١٢٤). اما متأسفانه آن کتاب که گویا
ثعالبی (یتیمة...، ٣/١٢٧) آن را در میان کتابهای ابو الفرج دیده بوده، اینک در دست
نیست، و آنچه به جا مانده، عمدتاً همان ٢٢٠ روایتی است که در الاغانی از وی نقل شده
است.
علاوه بر ابو الفرج اصفهانی، گویا مرزبانی هم اخبار و اشعار جحظه را در کتابی گرد
آورده بوده است (ابن خلکان، ١/١٣٣؛ صفدی،٦/٢٨٩؛ ثعالبی، همان، ٤/٤٥٣)؛ اما آن کتاب
نیز از میان رفته است و تنها برخی روایات آن را میتوان در کتابهایی چون الفـرج بعد
الشدة تنوخی باز یافت (مثلاً نک : ٢/١٩٠-١٩٤، ١٩٧، ٢٩٢). مفصلترین شرح حالی که از
وی در دست است و اطلاعات نسبتاً شایستهای در بر دارد، از آنِ یاقوت است. وی در
ادبا (٢/٢٤١ بب ) جحظه را چنین وصف کرده است: «ادیب و راوی اخبارِ بسیار، دانشمندی
که علوم فراوانی چون نحو، لغت و نجوم کسب کرده بود؛ شاعری بود که سرودههایی دلپذیر
و گفتاری مقبول آفریده بود؛ نوادر بسیار از بر داشت؛ تنبورنوازی بود که کس را یارای
رقابت با او نبود» (همانجا؛ نیز قس: ابن ندیم، ١٦٢؛ سمعانی، ٢/١٨٣؛ ابن جوزی،
٦/٢٨٣). علاوه براین، وی هم در بازی شطرنج استاد بود و هم در آشپزی (صفدی، ٦/٢٨٧؛
ذهبی، ١٥/٢٢٢). خلف الله نیز اظهار میدارد که در بزرگداشت وی، همین بس که او را
کمتر از اسحاق موصلی و ابن معتز ندانستهاند (ص ٦١).
همۀ منابع در برمکی بودن وی متفق القولاند (نیز نک : ه د، برمکیان). خود نیز در
دو بیت شعر، به این نسبت تصریح کرده (ابن خلکان،١/١١٦)، و در ٤ بیت دیگر، دوستی را
خطاب قرار داده، نزد او به برمکی بودن خود بالیده است ( یاقوت، همان، ٢/٢٥٨-٢٥٩).
بیشتر منابع لقب جحظه را به علت «بیرون زدگی چشمان» وی دانستهاند (مثلاً نک :
ثعالبی، لطائف...، ٤٩؛ قلقشندی، ٣/٢١٩ )، اما خود روایت دیگری دارد، و گوید که وزیر
ابن مقله (ه م) از او پرسید که به چه سبب «جحظه» لقب گرفته است. وی پاسخ داد که
روزی ابن معتز از وی چیستانی پرسید، او بدون تأمل پاسخ داد، ابن معتز نیز او را
آفرین گفته، «جحظه» خطاب کرد و این نام بر وی ماندگار شد (یاقوت، همان، ٢/٢٤٢؛ ابن
خلکان، ١/١٣٤؛ صفدی، ٦/٢٨٦؛ ابن تغری بردی، ٣/٢٥٠). همین روایت سبب شده است که برخی
در تعبیر این لقب، آن را مصغر «جاحظ» به معنای «جاحظ کوچک» بدانند که دلالت بر هوش
و ذکاوت وی دارد (قمی،٢/١٣١؛ سودانی،٨٠).
از آنجا که برمکیان دیر زمانی در بغداد میزیستهاند، شاید بتوان گفت که جحظۀ برمکی
نژاد هم، همانجا چشم به جهان گشوده است. او خود در شعری که به زمان کودکیاش اشاره
دارد، از محلههایی چون «هاشم» و «دار شرشیر» یاد میکند که هردو در بغداد بودهاند
(یاقوت، بلدان، ٢/٥٢١؛ نیز نک : سودانی، ٧٧).
از پدر و مادر وی چندان اطلاعی در دست نیست؛ اما آوردهاند که جدّ وی، موسی بن یحیی
بن خالد یکبار به علت قرض بسیار خود را پنهان کرد، و هارون رشید دستور داد اموال
وی را توقیف کنند، اما چیزی نیافت (نک : همو، ٧٨). گویا این فقر، در آن خاندان
باقی بود تا سرانجام به جحظه نیز به ارث رسید، زیرا جحظه بارها از فقر و تنگدستی
نالیده است (یاقوت، ادبا، ٢/٢٨٢؛ نیز نک : سودانی، قطعات ٧٥، ٨٢، ٨٣، ٨٥).
او دانشمندان و راویان بسیاری را دیدار کرد و از ایشان دانش فرا گرفت ( ابن ندیم،
١٦٢)، اما از نام بیشتر آنها اطلاعی در دست نیست. تنها میدانیم که نواختن تنبور را
از ابو حشیشۀ طنبوری آموخت (ابن ندیم، همانجا). در روایاتی دیگر که جحظه در امالی
خود آورده است، نقل میکند که روزی به همراه شِروین مغنّی و ابو العُبَیس بن حَمدون
بر عَریب مأمونیه که خود از برمکیان بود (نک : زامباور، ١٣)، وارد شد؛ وی آن زمان،
جوان بود و قبایی بر تن داشت که میان آن را کمربندی (مِنطقه) بسته بود و عریب
وانمود کرد که او را نمیشناسد. شروین وی را پسر جعفر بن موسی بن یحیى برمکی معرفی
کرد و گفت که تنبور مینوازد. او نیز از جحظه خواست تا قطعهای بنوازد؛ چون
تنبورنوازی او را شنید، تحسینش کرد و به آیندهای نیک خبرش داد، اما گوشزد کرد که «هرگاه
میان این دو یکه تاز هنر قرارگیرد، هم خود را تباه کند و هم تنبور خود را» (یاقوت،
همان، ٢/٢٦٦-٢٦٧).
اگرچه افراد بسیاری چون ابو عمر بن حیویه، معافی بن زکریا بن یحیى جریری، ابو الحسن
بن جُندی و ابو الحسن بن حنش کاتب از وی روایت کردهاند ( خطیب، ٤/٦٥، ٥/١٠٩؛
سمعانی، ذهبی، همانجاها)، اما از شاگردان وی، تنها از ابوالحسن فک بن کلکلة طنبوری
یاد شده که خود در شعری به استادش جحظه اشاره میکند (ابن جوزی، ٦/٢٨٦).
از اشعاری که او خود و دیگران دربارۀ ظاهر وی سرودهاند، میتوان دریافت که وی
بسیار زشترو بود (مسعودی، ٤/٢٩٨؛ سامرایی، ٢/٤٣٤، ٤٧٢)، حتى ثعالبی (همانجا) او را
از «زشتترین بندگان» خدا نامیده، و گفته است: «چه بسا دوست و دشمن به زشترویی او
همآواز بودند». ابن رومی در دو بیت اشاره میکند که اگرچه گوشها از تنبورنوازی
دلنشین وی در لذتاند، اما چشمها از روی زشتش درآزارند (شریشی، ٣/١٥٦؛ نیز نک :
ابن رومی، ١٠٩٢؛ یاقوت، ادبا، ٢/٢٤١ بب ). علاوه براین، او ظاهری بس کثیف و ناپسند
داشت و پیدا بود که جانب شریعت را چندان مراعات نمیکرد (ابن ندیم، همانجا؛ یاقوت،
همان، ١/٢٤٣؛ صفدی، همانجا). ابوالقاسم حسین بغدادی از قول پدر خویش نقل کرده است
که جحظه در ماه رمضان و در خفا روزهخواری میکرد ( تنوخی، ٤/٣٩؛ یاقوت، همان،
٢/٢٦٥-٢٦٦؛ صفدی، همانجا). با این همه، علم و دانش و هنر خنیاگری وی چندان بود که
توانست خیلی زود به دربار عباسیان راه یابد، اگرچه شاید بتوان گفت که استادش ابو
حشیشه نیز در این امر بیتأثیر نبوده است (نک : ابو الفرج، ٢٣/٧٥-٨٤).
در روایتی آمده است که یکبار نزد معتمد قطعهای نواخت و ٥٠٠ دینار جایزه گرفت (ذهبی،
همانجا) و همین خلیفه بود که به جحظه لقب «خَنیاکِر» (= خنیاگر) داد (یاقوت، ادبا،
٢/٢٤٢؛ صفدی، همانجا؛ اگرچه جای بسی تعجب است که یاقوت در ادامه میگوید: «نمیدانم
معنای این کلمه چیست» (همانجا). گویا معتمد (حک ٢٥٦-٢٧٩ق)، خلیفۀ عباسی چندان با
وی مأنوس شد که او را به مقام «ندیمی» خود رساند. بودن با خلیفۀ عباسی نیز سبب شد
تا جحظه به نوشتن کتابی به نام ما شاهده من امر المعتمد همت گمارد، اگرچه این کتاب
اینک از میان رفته است (نک : بخش آثار). پس از معتمد، جحظه همچنان در مقام ندیمی
نزد مقتدر عباسی (حک ٢٩٥-٣٢٠ق) باقی ماند (نیز نک : ایرانیکا؛ EI٢، ذیل احمد بن
جعفر؛ فارمر، ١٤٢-١٤٣). شاید به همین علت بوده که سلامی شاعر در ٣ بیت به او «خادم
الوزراء» لقب داده است (یاقوت، همان، ٢/٢٦٠).
دیگر روایاتی که از وی باقی مانده، حکایت از نزدیکی وی با بزرگان و وزیران دارد. وی
به بهانههای مختلف از ایشان طلب پاداش میکند. از این میان، میتوان به دوستی وی
با ابن مقلۀ وزیر، حتى پیش از آنکه به وزارت دست یابد، و دوستی با حسن بن مخلّد
وزیر معتمد، جعفر بن مأمون که تنبوری گرانبها به وی بخشید، ابو اسحاق ابراهیم بن
عبد الله مشمعی، والی بصره و فارس، امیر محمد بن عبد الله طاهر و وزیر اسماعیل بن
بلبل اشاره کرد (ابو الفرج، ٢٢/٢٠٨؛ تنوخی، ٤/٢٧٧؛ ابن جوزی، ٦/٣١٠؛ یاقوت، همان،
٢/٢٦٩-٢٧٤، ٢٧٨؛ زمخشری،٤/٢١٤).
گویا صلههایی که او از این بزرگان دریافت میداشت، چندان نبود که زندگانی مردی
همچون او را بسنده باشد. اشعاری که او خود سروده، حکایت از زندگی مردی خوشگذران
دارد که تنها در میکدهها و دیرهایی چون سابان، علث، عذاری یا زندرود میتوان بازش
یافت (مثلاً نک : یاقوت، همان، ٢/٦٦٥-٦٦٧، ٦٧٩، ٦٨١). او در وصف خویش گوید: «ما
صبحگاهان، چون دانشمندانیم، و در شامگاه، در هیئت مخنکرین» (= خنیاگران) (نک :
همان، ٢/٢٥٧)، و شاید همین اسرافها و ولخرجیها سبب شد که او غالباً تهیدست باشد و
دست طلب پیش آشنایان و دوستان بخیل دراز کند. بدین سان، ملاحظه میکنیم اندوه فقر
پیوسته بر اشعار و روایات او سایهای سیاه افکنده است (مثلاً نک : تنوخی، ٢/٣٦٥،
٤/١٩٥-١٩٧؛ ابن جوزی، ٦/٢٨٤-٢٨٥؛ یاقوت، همان، ٢/٢٥٠-٢٥١، ٢٦١-٢٦٢، ٢٦٤-٢٦٦، جم ؛
همدانی، ١/٨؛ نیز نک : دنبالۀ مقاله، شعر جحظه).
وی دیر زمانی زیست و خود در شعری اشاره میکند که٩٠ ساله است و دیگر توانایی از او
رخت بربسته، و کنیزکان زیبا تمایلی به او ندارند ... و دیگر نام وی در مجالس بر
زبان نمیرود ( یاقوت، همان، ٢/٢٤٩). در شعر دیگری از مردم میخواهد که از فقر و
تهیدستی وی در تعجب نباشند، چه وی با اشعار و تنبورش، ٩٠ سال بزرگان را خدمت کرد،
اما هیچگاه آزادهای پیدا نشد که احوال او را بهبود بخشد (یاقوت، همان،
٢/٢٥٠-٢٥١). وی در واسط چشم از دنیا بست و در بغداد به خاک سپرده شد (ابن ندیم،
همانجا؛ ابن خلکان، ١/١٣٤؛ ابن عماد، ٢/٣٠١؛ ابن کثیر، ١١/١٨٦).
از جحظه، گفتههای حکیمانۀ بسیاری نیز به یادگار مانده است که برخی از آنها چندان
شایع بوده که مردم چون ضرب المثل بهکار میبردند (مثلاً نک : ثعالبی، خاص...، ٥٤،
٨٢؛ ابو هلال، ١/١٠٢، ٢٢٧، ٤٩٦؛ ابن عماد، ٢/٣٠٢؛ علی خان، ٥/٢٢٩)، همچنین افرادی
چون یاقوت (بلـدان، ٣/٦٧، ٧١١، جم ) و نویری (٣/١٠٢، ١٠٣) به اشعار وی استشهاد
کردهاند.
جحظه را برادری سلیمان نام بوده که او نیز در موسیقی دستی داشته، و ابو الفرج از او
یاد کرده است (٢٠/٧٤).
شعر جحظه: از مجموعۀ اشعار جحظه، آنچه به همت مزهر سودانی از منابعی بسیار گوناگون
فراهم آمده، حدود ٥٤٠ بیت است (البته بدون اشعار منسوب به او، نک : ص ٣٥٥ بب (.
محقق کتاب این مجموعه را (که مأخذ ما برای بررسی شعر او ست) برحسب مضمون (و سپس
ردیف الفبایی قافیه) بر ٨ دسته تقسیم کرده است که با بحث بادگانی که گستردهترین
موضوع و در ١٦١ بیت است، آغاز میشود.
در سراسر آثار بازمانده از جحظه، هیچ قصیده یا قطعۀ بلندی موجود نیست که بتوان
دربارۀ ساخت شعری او بدان استناد نمود. در بیشتر مواقع، انتظار چنین قصائد بلندی
نیز بیمورد است، زیرا پیوسته ملاحظه میکنیم که وی، شعر خود را به مناسبتی سروده
که در آن، ناچار چند بیت نیاز شاعر را برآورده میکند. بادگانیهای او، وصف دیرها و
میخانهها ست که در آنها گروهی به بادهنوشی پرداختهاند؛ گاه این مجالس با آواز
موسیقی نیز همراه است (شم ٨، ٩، ١٠، ١٣، ... )؛ وصف ساقی (خواه زن و غالباً زن
ترسا، شم ٢١، یا مرد جوان، مثلاً شم ١٣)؛ وصف مستان که سر از پا نمیشناسند (همان،
نیز شم ٢٧)، وصف کوزۀ سر به مهر شراب در میخانۀ یهودی که اینک باید با «مبزال»
سوراخ کنند... (شم ٢٥)، همه آشکارا از ابن معتز و به خصوص از ابونواس تأثیر
پذیرفته است. او سنگینی سایۀ ابونواس را حس میکند و به همین سبب است که در بیتی،
خود را از او برتر میانگارد (شم ١٣). اما وی، هنگامی که «از ملامتگر میخواهد که
به جای سرزنش، شراب بنوشد» (شم ٢٣)، در حقیقت از یکی از مشهورترین قطعات ابونواس
تقلید کرده است (نک : ابونواس، ٧).
جحظـه بارها اشعار دیگران را تضمین کرده (نک : شم ١٣: عمر بن ابیربیعه، شم ٢٤:
ابوالعتاهیه، شم ١٦١: فرزدق)، اما میبینیم که او به شاعران متقدم توجه داشته است
نه معاصران خود.
در شعر هجا، وی غالباً مردمان را به خِسّت و چشمتنگی هجو گفته (شم ٣١، ٣٣، ٣٨، جم
)، و پیوسته خست اشخاص در خوراک را مورد سرزنش و و تمسخر قرار داده است. مضمون دستکم
١٢ قطعه در همین باره است (شم ٤٩، ٥٠، ٥٦ ـ ٦٠، ٦٣، ٦٧، ٧١، ٧٨، ٨١). لحن گفتار در
این اشعار، گاه گلهآمیز و نسبتاً محترمانه است (مانند گله از ابن معتز، شم ٣٠،
نیز شم ١٩) و گاه بیشرمانه و پردهدر (مانند شم ٤٠)؛ گاه نیز هجای او سخت گزنده
میشود و همۀ اطرافیان را دربر میگیرد. در قطعهای وی آشنایان خود را «سگانی» میخواند
که ٩٠ سال از شعر و تنبورنوازی او بهره بردهاند (شم ٥٤، نیز نک : شم ٥٩).
تنگدستـی موضوعی است که بارها در شعر او تکرار میشود: «نه کاتب دارم، نه حاجب و نه
حتى یک خر» (شم ٨٢). وی پدر و مادر خود را نیز به آن سبب که ثروتی برایش نگذاشتهاند،
بـه سختی سرزنش میکند (شم ٨٥)، و نیز اظهار میدارد از ادب سیر شده است (شم ٨٣)،
زیرا تنگدستیِ او خود زادۀ خرد او ست (شم ٨٤). در یک قطعه که نسبت به قطعات دیگر
بلندتر است (١١ بیت، شم ٧٥)، هم مصطلحات و هم شیوۀ گفتار، کاملاً حکایة ابی القاسم
(نک : ه د، ابومطهر ازدی) را به یاد میآورد.
گلایههای او از بدرفتاری و ستمگری روزگار متعدد است (مثلاً شم ٩٥، ٩٦): بیساز و
برگی (شم ٩٣، ٩٤، جم )، رنج تنهایی و فقر و درازای شب بیپایان (شم ١٠٥)، و
بیماری، و بیوفایی مردم که به دیدارش نمیروند (شم ٨٩، ١٠٤).
شعرهای مدح و عتاب و اندرز و حکمت او نیز از زیبایی و دلنشینی تهی نیستند، اما در
آنها ابداعی هنری به چشم نمیخورد؛ گله از ابوالفرج اصفهانی (شم ١٥٢)، گله از ابن
مقله (شم ١٥٥)، رثای ابن درید و ابن حمدون (شم ١٥٨، ١٥٩) همه، خواندنیاند، اما
بُعد هنری ندارند.
اگرچه انتظار میرفت در اشعار وی کلمات فارسی بسیاری یافت شود، اما با توجه به حجم
اشعار باقی مانده از وی، تنها این کلمات پیدا شدهاند: ابریق (ص ٢٦٣)، بازیار (ص
٣٣٨)، بستان (ص ٢٤٩، ٢٨٣)، بنفسج (ص ٣٤٧)، بهار (ص ٢٥٥، نیز ص ٣٤٧: نام گل)، جام (ص
٢٦٣)، جامه (ص ٣١٨)، جردق (ص ٢٩٢)، جردقه (ص ٢٧٩)، جوارشن (ص ٢٩٨)، خشکار (ص ٣٢٩)،
خیری (ص ٣٤٧: نام گل)، رخ (ص ٣٤٦)، رواشن (ص ٣١٨)، سکباجه (ص ٢٧٧)، شاه (ص ٣٤٦)،
شاهین (برای ترازو، ص ٣٠٣)، شطرنج (ص ٣٤٥)، صکّ (ص ٢٨٩)، طسوج (ص ٢٧٨)، کافور (ص
٣٠٣)، کامخ (ص ٣٤١)، کسرى (ص ٣٣٤)، کوز (ص ٢٩٣)، نرجس (ص ٣٤٧)، نمارق (ص ٢٩٢)، و
ورد (ص ٢٤٧).
آثـار: آثار جحظه عبارتاند از:
١. امالی: گویا گفتارهای او را کسی جمع آورده بوده، و نسخهای از آن را یاقوت در
دست داشته، و حدود ١١ بار به آن استناد کرده است (مثلاً نک : ادبا، ٢/٢٥٤، جم (.
٢. الترنم: ظاهراً عنوان الندیم که بغدادی آورده (١/٥١-٦٠)، تحریف الترنم است.
٣. دیوان: اشعار او را سودانی در پایان کتابی با عنوان جحظة البرمکی که در شرح حال
او نگاشته، گرد آورده است (نک : شعر جحظه، در همین مقاله).
٤. الطبیخ.
٥. الطنبوریین و الطنبوریات: وی در آن به شرح احوال تنبورنوازان مرد و زن پرداخته
است. ابو الفرج اصفهانی آن را در دست داشته (٦/٣٢)، و چندین بار به آن اشاره کرده
است. وی ذیل اخبار احمد نصبی از کتاب جحظه سخت انتقاد کرده، گوید: «عادت وی بر این
است که از اهل صناعت موسیقی به زشتترین کلمات یاد کند و حال آنکه، عکس این عمل
واجب است... » (٦/٦٣، نیز نک : ٢٢/٢٠٥، ٢٣/٧٥)؛
٦ -٩. فضائل السکباج؛ ما شاهده من (امر) المعتمد؛ المشاهدات؛ ما جمعه مما جرَّبه
المنجمون فصَحَّ من الاحکام (نک : ابن ندیم،١٦٢-١٦٣؛ یاقوت، همان، ٢/٢٤٢-٢٤٣؛ صفدی،
٦/٢٨٦؛ زرکلی، ١/١٠٧؛ نیز نک : GAS, I/٣٧٧).
مآخذ: ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن جوزی، عبد الرحمان، المنتظم، حیدرآباد دکن،
١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابن رومی، علی، دیوان، به کوشش حسین نصار، قاهره،
١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق/ ١٩٣١م؛ ابن کثیر،
البدایة؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابو الفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛
ابونواس، حسن، دیوان، بیروت، ١٩٨٢ق/ ١٩٦٢م؛ ابو هلال عسکری، حسن، جمهره الامثال، به
کوشش محمد ابو الفضل ابراهیم و عبدالمجید قطامش، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ بغدادی، هدیه؛
تنوخی، محسّن، الفرج بعد الشده، به کوشش عبود شالجی، بیروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ثعالبی،
عبد الملک، خاص الخاص، به کوشش حسین امین، بیروت، دار مکتبه الحیاة؛ همو، لطائف
المعارف، به کـوشش ابراهیم ابیاری و حسن کامل صیرفـی، بیـروت، ١٩٦٠م؛ همو، یتیمة
الدهر، به کوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ
بغداد، قاهره، ١٣٤٩ق/١٩٣٠م؛ خلف الله ، محمد احمد، صاحب الاغانی، قاهره،
١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ زامباور، معجم الانساب، ترجمۀ زکی محمد حسن بک و حسن احمد محمود،
بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ زرکلی، الاعلام؛ زمخشری، محمود، ربیع الابرار، به کوشش سلیم
نعیمی، بغداد، مطبعة العانی؛ سامرایی، یونس، شعراء عباسیون، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛
سمعانی، عبد الکریم، الانساب، به کوشش عبد الرحمان بن یحیى معلمی یمانی، حیدرآباد
دکن، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ سودانی، مزهر، جحظة البرمکی، بغداد، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ شریشی، احمد،
شرح مقامات الحریری، به کوشش محمد عبدالمنعم خفاجی، قاهره، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ صفدی، خلیل،
الوافی بالوفیات، به کوشش ددرینگ، ویسبادن، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ علی خان مدنی، انوار
الربیع، به کوشش شاکر هادی شکر، مکتبة العرفان، ١٣٨٩ق/١٩٦٩م؛ قلقشندی، احمد، صبح
الاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق/ ١٩٦٣م؛ قمی، عباس، الکنى و الالقاب، تهران، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٨٥ق/ ١٩٦٥م؛
نویری، احمد، نهایة الارب، قاهره، وزارة الثقافه و الارشاد القومی؛ همدانی، محمد،
تکملة تاریخ الطبری، به کوشش البرت یوسف کنعان، بیروت، ١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛ یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛ نیز:
EI٢; Farmer, H. G., A History of Arabian Music, London, ١٩٦٧; GAS; Iranica.
رضوان مساح
موسیقی جحظه: جحظۀ برمکـی افزون بر شاعـری، در حوزۀ موسیقـی نیز یکی از سرآمـدان
زمان خود بود. فعـالیت او را در این حـوزه مـیتوان به دو بخش کلی تقسیم کرد: بخش
اول، شـرکت در مجالس ندیمان و خـواندن آواز و نواختن تنبور، و بخش دوم، تدوین
روایات و اسناد دربارۀ موسیقـیدانان.
ابنخلکان دربارۀ جحظه اظهار میدارد که او شخصی با استعداد بود و در حوزههای
مختلف به غایت استادی رسیده بود (٢/١٣٣).
ابنندیم نیز ضمن برشمردن صفات او یادآور میشود که آوازی دلنشین داشته، و در
خواندن با ساز تنبور حاذق بوده است (ص ١٦٢) و سرانجام مؤلف تاریخ بغداد مینویسد که
در زمان جحظه کسی در فن خوانندگی به پای او نمیرسید (خطیب، ٤/٦٥).
جحظه از زبدهترین نوازندگان تنبور زمان خود بود. او تنبـورنوازی را به گفتۀ خود
از ابو جعفر محمد بن علی بن امیه، معروف به ابوحشیشه، تنبورنواز زبردست و برجستۀ
دربارهای مأمون تا معتمد عباسی فرا گرفته بود (ابنندیم، همانجا). ابوحشیشـه اثری
با عنوان اخبار الطنبوریین نوشت و جحظه نیز به تبعیت از او اثـری با عنوان
الطنبوریین تألیف کرد (همانجا). در این کتاب ظاهراً مؤلف از اخبار، زندگینامه و
احوال تنبورنوازان معاصر و پیش از خود سخن رانده است.
جحظه از ندیمان و موسیقیدانان دربارهای معتضد و مقتدر عباسی نیز بود. به گفتۀ ابنمسکویه،
مقتدر از ندیمان مرد احتراز میجست و حتیٰ موسیقیدانان مرد را هم کمتر به دربار
خود راه میداد (فارمر، ١٤٢)، اما به گزارش ابوالفرج اصفهانی (د ٣٥٦ق/
٩٦٧م)، جحظه ظاهراً از این قاعده مستثنا بود و در کنار ابراهیم ابن ابیالعبیس،
ابراهیم بن القاسم بنزرزور و واصف الزامر به دربار این خلیفه آمدوشد داشته است (همو،
١٤٣).
اما هنر دیگر جحظه دانستن روایات و اقوال دربارۀ ندیمان و موسیقیدانان بوده است.
ابوالفرج اصفهانی که با او دوستی و مراودت داشته، بسیاری از آداب مجالس ندیمان و
ظرفا را همچون شکار، نعلبندی، اصطلاحات پزشکی، ستارهشناسی، آمادهسازی شراب، فن
بازگو کردن حکایات موسیقایی و سرانجـام خود موسیقی، ظاهراً از جحظه آموختـه بوده
است (نک : ساوا، ٢١). ابوالفرج از اسناد شفاهی و کتبی جحظه نیز بهرۀ فراوان برده (همو،
٢٦)، و حتیٰ کتابی با عنوان اخبار جحظة البرمکی تألیف کرده است (فارمر، ١٦٥).
جحظه ظاهراً در نقل اقوال شفاهی و کتبی خود سیئات موسیقیدانان را هم برشمرد، اما
ابوالفرج از این عمل پرهیز کرده است و در توجیه کار خود و مذمت کار جحظه میگوید که
راوی صرفاً باید به سجایای هنرمندان بپردازد و از بازگو کردن اعمال ناپسند آنها
خودداری کند (همو، ١٦١).
ابنندیم افزون بر کتاب الطنبوریین از اثر دیگر جحظه با عنوان کتاب الترنم نام میبرد
(نک : همانجا) که هیچ یک تا به امروز به دست مـا نرسیـده است.
مآخذ: ابنخلکان، وفیات؛ ابنندیم، الفهرست؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، مدینه،
المکتبة السلفیه؛ نیز:
Farmer, H. G., A History of Arabian Music , Lodnon, ١٩٦٧; Sawa, G. D. Music
Performance Practice in the Early ªAbbāsid Era (١٣٢-٣٢٠ AH/٧٥٠-٩٣٢ AD ),
Toronto/Ontario, ١٩٨٩.
امیرحسین پورجوادی