دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣٨٤

جامگی
جلد: ١٧
     
شماره مقاله:٦٣٨٤

جامِگی، منسوب به «جامه» (در پهلوی: یامک yāmak و در فارسی باستان: *yāhma-، نک‌ : هوبشمان، ٤٩؛ هرن، ٩٣)، به معانی پارچۀ بافتۀ نادوخته، لباس و رخت پوشیدنی و گستردنی، پای پوش، خیمه، و نیز ظرف و جام آب و شراب که جامه در این دو معنی اخیر مرکب است از جام و هاء نسبت. ریشۀ جام در اوستایی به معنی بام خانه، سقف و چتر هم بوده، و اصلاً به معنی بهای جامه و رخت بوده است که به خدمتگزاران و غلامان می‌دادند؛ و مجازاً بر انواع مقرری و راتبۀ معین که به اشخاص مختلف، از جمله ملازمان و کارگزاران دولتی و شخصی و نظامیان و حتى دانشمندان می‌دادند، اطلاق شده است (نرشخی، ١٥-١٦؛ آنندراج،٢/١٢٩٣؛ نفیسی، ٢/١٠٥٣؛ معین، ٢/٥٥٦ ؛ نیز نک‌ : دوزی، ١٦٨). صاحب برهان قاطع جامگی را به معانی خوراک، فتیلۀ تفنگ و دُردِ پیاله هم آورده (٢/٥٥٦)، و در برخی از متون به معنای خود «جامه» هم به کار رفته است (محمد بن منور، ١/٣٠٧).
ترکیب جامگی‌خوار را به معانی وظیفه‌خوار، علوفه‌دار، شراب‌خوار و خدمتکار نیز آورده‌اند (بهار عجم، ١/٢٧٨؛ آنندراج، نیز نفیسی، همانجاها). جامگی غالباً اعم از راتبه و مقرری نقدی و جنسی بود؛ اما گزارشهای متعدد دیگری هم وجود دارد که در آنها جامگی بر مقرری نقدی و اقطاعات اطلاق گردیده، و مقرریهای جنسی جرایه ( جیره) و اجرا (اجری) خوانده شده است (نک‌ : قزوینی، ١٦٩؛ بیهقی، ٣٦١، ٤٠٤، ٦٧٩؛ ابن اسفندیار، ٢/٩٢-٩٣).
دربارۀ تاریخ نخستین اطلاقات و کاربردهای کلمۀ جامگی به معانی یاد شده، اطلاع دقیقی در دست نیست. در برخی از آثار قرون میانۀ اسلامی، در ذکر حوادث سده‌های نخست این کلمه به کار رفته است؛ چنان‌که عطار (١/١٧٩) از جامگی که امیر بصره می‌خواست برای سفیان ثوری (د ١٦١ق/٧٧٨م) برقرار کند، سخن گفته است. اما در منابع مربوط به حوادث سدۀ ٣ق/٩م به بعد در سرزمینهای اسلامی از جامگی و جرایه و انواع آن بارها یاد شده است. به روزگار و قلمرو سامانیان کاربرد اصطلاح جامگی رواج داشته است. مثلاً چون نوادۀ بخاراخداه مرتد شد و به قتل رسید، املاک او را به دستور خلیفه مصادره کردند، «اما باز بر سبیل اجرت و جامگی» به بازماندگانش دادند ( نرشخی، همانجا). در این دوره لشکریان هم «مواجب و اقطاعات و جامکیات» داشتند ( عتبی، ١٦٨) و به نظر می‌رسد که جامگی در اینجا اعم است از مقرری نقدی و جنسی.
در ایران و عراق، عضدالدوله جامگی غلامان را یکجا به نقیب آنان می‌داد تا میان زیر دستانش تقسیم کند ( ابن اثیر، ٧/٤٠٥). در عراقِ عصر آل بویه تأخیر در پرداخت جامگیِ سپاهیان تُرک چند بار موجب نزاع و آشوب شد. به روزگار حکومت مشرف‌الدوله مبلغ کل جامگی لشکریان ترکِ بغداد از درآمد آن ولایت بسی بیشتر بود، تا جایی که ترکانِ شورشی از ١٠٠ هزار دینار آن چشم پوشیدند تا بقیه را وصول کنند (همو، ٨/١٤٣؛ نویری، ٢٦/٢٤٨-٢٤٩). پرداخت جامگی به لشکریان، امرا، دیوانیان و حتى علما در بیشتر نقاط، همچون طبرستان به روزگار باوندیان و علویان، مرسوم بود. اما از برخی گزارشها بر می‌آید که جامگی در اینجا اعم از اقطاع و مقرری نقدی و بخشیدن درآمد جایی به کسی بوده است (ابن اسفندیار، ١/٩٥، ٢/٨٨). آورده‌اند که شاه غازی نصیرالدوله رستم باوندی یک وقت برای تعمیم آبادانی در قلمرو خود خراج را تا ٣ سال از رعیت برداشت و با کسانی از امرا، معاریف،کتّاب، عمال و حواشی که بر او عصیان کرده بودند و به خدمت باز می‌گشتند، قرار نهاد که تا ٣ سال از او جامگی نخواهند؛ و در این ٣ سال طبرستان را آباد کرد (همو، ٢/٨٣-٨٤). همو سپاهیان گیل و دیلم را بر حسب توانایی و مهارت جنگی آنان جامگیهای متفاوت می‌داد؛ چنان‌که هر جنگجوی نیزه‌دار را، گویا هرسال، از ٤٠٠ تا ٠٠٠‘١ دینار نقد و هر روز (هرماه؟) ١٠ من نان و ٢ من گوشت می‌داد؛ و ترکش بند را ماهانه ٥ من نان و یک من گوشت مقرر کرده بود؛ ولی هیچ‌یک از جنگجویان ترک را «دیه و موضع به جامگی ندادی»، و این رسم تا آخر دولت باوندیان پای برجا بود (همو، ٢/٨٨-٨٩).
به روزگار سلجوقیان غیر از لشکریان که جامگی داشتند و گاه فرماندهان برای ترغیب و تجهیزشان، آن را چندماهه پیشاپیش می‌دادند (ابن اثیر، ٩/١٢٠)، دانشمندان، علما و ادبا هم جامگی می‌گرفتند. چنان‌که مدرسان نظامیه راتبه و مقرری ثابت داشتند؛ یا امیرالشعرا برهانی، پدر معزی شاعر، در دولت ملکشاه «جامگی و اجرا» داشت و پس از مرگ او آن را به پسرش امیر معزی دادند (نظامی، ٤١). به نظر می‌رسد که در این دوره جامگی اعم از نقدی و جنسی، از جمله جامه‌ای که در دوره‌های زمانی معین به کسی داده می‌شد، بوده است. مثلاً گفته‌اند که شیخ ابواسحاق شیرازی، دانشمند و مدرس بلندآوازۀ نظامیۀ بغداد، از دولت جامگی نمی‌گرفت، مگر عمامه‌ای خُرد و لباسی کتانی (ذهبی، ١٨/٤٦١). جامگی نقدی اشخاص ممکن بود از خزانۀ اصلی در پایتخت، یا خزانۀ سلطان پرداخت شود و جرایه یا جامگی جنسی آنها به شهری دیگر حواله گردد (نظامی، ٤٣). پرداخت «اجری و جامگی» در سدۀ ٧ق/١٣م در قلمرو سلاطین غوری و ممالیک دهلی هم رایج بود (فخر مدبر، ١٠٦).
در آغ‌از عصر ایلخانان خواجه نصیر الدین برای فضلا، منجمان و کتابدارانی که در رصدخانه و کتابخانۀ مراغه کار می‌کردند، جامگی بر قرار کرده بود (صفدی، الوافی...، ١/١٧٩، ١٨٢). اصیل‌الدین پسر خواجه نصیرالدین هم خود به عنوان منجم و ناظر اوقاف، از جامگی کرامند برخوردار بود (همو، اعیان...، ١/١٧٥). بسیاری از فقیهان قلمرو ایلخانان نیز از دولت جامگی می‌گرفتند (عینی، ٤/٣٨٦-٣٨٧). آورده‌اند که پیش از اصلاحات غازان خان، لشکریان مغول را جامگی و مرسوم و اقطاع و تغار و آش ــ که همه از الفاظ نزدیک به هم و از انواع مقرریها به شمار می‌رفتند ــ نبود و این خود باعث دست درازی لشکریان به اموال و املاک دیگران می‌شد (نخجوانی، ١(١)/١٩٩-٢٠٠؛ رشیدالدین، ٢/١٤٧٦)؛ و البته مقصود از آن، فقدان جامگی معین، مستمر و مبتنی بر قواعد مدون بود. غازان جز آنکه سپاه مخصوص ایجاد کرد و همه را راتبه و جامگی و اقطاع تعیین نمود، دیگر اجزاء و کارگزاران دربار، اعم از «خواجگان و فراشان و مطبخیان و ساربانان و خر بندگان و دیگر خدم و حشم» ایلخانی را هم جامگی داد (همو، ٢/١٤٨٧، ١٥٠٨؛ نیز نک‌ : نخجوانی، ١(٢)/٣٣٤،٣٣٢)؛ در حالی که از بعضی گزارشها چنین بر می‌آید که جامگی، یعنی مقرری مستمر و معین، مخصوص نظامیان بوده است (همو، ١(١)/٢٩٢، ٣٠٦، ٣٩٤، ١(٢)/١٨٧).
در مهم‌ترین گزارشهای مربوط به امور دیوانی و اداری این دوره، اقطاعات امرای بزرگ را که سپاهیانی در اختیار داشتند، مانند املاکی که در اران و موغان به اقطاعِ شیخ حسنِ امیر تومان دادند، صریحاً «مواجب و جامگی» خوانده‌اند تا «آن را معمور و مزروع داشته، محصولات مزروعی و متوجهات دیوانی را به وجه جامگی خود و مواجب لشکریان که در اهتمام دارد مستغرق گردانند» (همو، ٢/٥٠-٥٣). اما جامگی همۀ امرا به صورت اقطاع املاک نبوده است و بعضی از آنها که ملازم حضور ایلخان بودند، جامگی خود را نقداً دریافت می‌کردند (مثلاً نک‌ : همو، ١(٢)/١٨٧، ٢٠٠)، چنان‌که در دستگاه قوبلای، خان بزرگ، جامگی همه یا گروهی از امرا، به صورت نقد پرداخت می شد؛ زیرا آورده‌اند که امرا موظف بودند هر روز به دیوان
ــ دربار و دستگاه ایلخان ــ روند و چند بیتیکچی نام و نشان آنها را ثبت می‌کردند و هر روز که نمی‌آمدند، از جامگی آنها کسر می‌شد (رشیدالدین، ٢/٩٠٨).
جامگی یا مقرری نقدی لشکریان صده و هزاره و تومان را جمعاً به امیر صده یا هزاره یا تومان می‌دادند و او موظف و مسئول بود که مقرری یکایک لشکریان زیر دست خود را پرداخت کند (نخجوانی، ٢/٢٨). در اینجا نیز جامگی امرا و لشکریان، ممکن بود بر حسب موقع به خزانه‌های ولایت حواله شود ( مثلاً نک‌ : همو، ١(١)/٣٩٤، ٢/٢٦). پرداخت انواع مقرری چون «ادرارات، انعامات، صدقات، مراسیم، معایش، وظایف و جامگیات» منوط به ارائۀ تمغا یا فرمان بود، تا آنگاه که به دستور غازان، پس از آنکه مبلغ جامگیها و نام و نشان صاحبان آن معلوم شد، خزانه‌ای خاص برای پرداخت این مقرریها زیر نظر ٣ تن از معتمدان با عنوانهای «خازن، مشرف و ناظر» ایجاد گردید و پس از آن کل مبلغ جامگیها و دیگر انواع مقرریها را با یک تمغا به آن خزانه پرداخت می‌کردند و از آنجا میان راتبه‌داران توزیع می‌شد (همو، ١(١)/٢٩٤، ٢٩٩-٣٠٠).
در غرب جهان اسلام هم، لااقل از دورۀ فاطمیان، پرداخت جامگی به رسته‌های لشکری و کشوری و انواع خادمانِ دستگاههای دولتی و نهادهای عام‌المنفعه مانند بیمارستانها رواج داشت. مثلاً به اجزاء نیروی دریایی فاطمیان از ٢ تا ٢٠ دینار، بر حسب مقام آنها، جامگی پرداخت می شد، و ظاهراً امرا و فرماندهان، اقطاعات هم داشتند (ابن طویر، ٩٥-٩٦). یکی از وظایف «دیوان الجیوش و الرواتب» در مصر نظارت بر راتبه‌ها، یعنی انواع مقرریها و اقطاعات و جرایات نظامیان و دیگر کسان، مانند وزیران و دیوانیان و کارگزاران خلیفه بود که از دولت حقوق می‌گرفتند (مقریزی، الخطط، ١/٣٩٨، ٤٠١). در همین دوره نورالدین زنگی نه تنها برای لشکریان، که برای کارگزاران شخص خود و پزشکان بیمارستان نوریه هم جامگی برقرار کرده بود (ابوشامه، ١/٥٢؛ مقریزی، اتعاظ...، ٣/٢٩٤؛ ابن ابی اصیبعه، ١/٦٢٨). همین شیوه به دورۀ ایوبیان هم منتقل شد و ابن مماتی در قوانین الدواوین (ص ٣٥٥) اشاراتی به آن دارد. صلاح‌الدین ایوبی برای مستمندان، قُرّاء و فقیهان قلمرو خود جامگی و جرایات تعیین کرد (نعیمی، ١/٢٥١). به روزگار الکامل ایوبی به‌جز کارمندان دولت، خادمان و کارگزاران شخص سلطان هم جامگی داشتند (ذهبی، ٢٢/١٢٨) و در قلمرو المنصور ناصرالدین محمد ایوبی، امیر حماه، علما از جامگی برخوردار بودند (ابن دواداری، ٨/٢٦٦). در یمن به روزگار ایوبیان و بنی رسول، به کارمندان و رجال دولتی و شاهزادگان ایوبی جامگی می‌دادند (خزرجی، ٢/٢٣، ٢٦-٢٧). علما و قضات یمن نیز از حکومت جامگی، و گاه جامگیهای قابل توجه می‌گرفتند (بریهی، ٧٥، ٢٨٧).
دیوان الرواتب، یکی از دو شعبۀ «دیوان الجیش و الرواتب»، در عصر ممالیک مصر و شام هم فعالیت داشت و حواله‌های کسانی که جامگی می‌گرفتند، یا «اوراق ارباب الجرایات»، در اینجا صادر می‌شد (قلقشندی، ٣/٥٦٥). افزون بر آن، سلطان برقوق، دیوانی موسوم به دیوان مفرد ایجاد کرد و ریاست آن را به استاد الدار بزرگ خود داد و پس از آن پرداختِ جامگی و جیرۀ ممالیک خود را به آنجا حواله می‌داد. از این‌رو، آن را دیوان الاستداریه/ الاستاذ الداریه هم می‌خواندند. این دیوان مفرد که شاید به سبب اختصاص آن به سلطان، به این نام موسوم شد، به‌جز دیوان مفرد در قلمرو عباسیان عراق بود که به آن دیوان خاتم هم می‌گفتند (همو، ٣/٥٢٤، ٦/٢٠٥، ٣٤١). اگرچه غلامان سلطانی ظاهراً در بیشتر ادوار سلطنت ممالیک از جامگی و جرایۀ مخصوص برخوردار بودند (ابن تغری بردی، ١٤/٧٠)، و سلطان الاشرف برسبای دینارهای مخصوص، موسوم به اشرفی، برای پرداخت جامگی ممالیک در دیوان مفرد ضرب کرد و از فعالیت این دیوان در برخی دوره‌های بعدتر هم اطلاع داریم (مقریزی، السلوک، ٧/١٣١، ٢٦٤، ٢٧٨)؛ اما نمی‌دانیم فعالیت دیوان مفرد تا چه زمانی به درازا کشید. دیوان مفرد به آن اعتبار که به سلطان اختصاص داشت، بر همه یا برخی از امور اقتصادی او هم نظارت می‌کرد و احتمالاً جامگیها را از همین محل می‌پرداخت؛ چنان‌که وقتی برقوق تجارت شکر را به انحصار خود در آورد، امور حمل و نقل و فروش آن را به این دیوان واگذار کرد (قلقشندی، ٣/٥٢٨). ارتباط دیوان مفرد با امور مالی، احتمال سوء استفادۀ رؤسای آن را پیش می‌آورد. از این‌رو، گاه استاد الدار را که رئیس این دیوان بود، به همین اتهام محاکمه، و اموالش را مصادره می‌کردند ( مثلاً نک‌ : مقریزی، همان، ٧/٤٢٩).
به هرحال بخشی از جامگی «ارباب الجوامک»، به‌جز ممالیک سلطانی، از میراثهای بی‌وارثی که به بیت‌المال تعلق می‌گرفت، پرداخت می‌شد (قلقشندی، ٣/٥٣٢). از برخی گزارشها بر می‌آید که جامگی امرای بزرگ در اینجا هم بیشتر به صورت املاک اقطاعی بوده است و احتمالاً مراد از «ارباب جامکیات» غیرنظامیانی‌اند که جامگی می‌گرفتند ( نک‌ : نویری، ٨/٢٠٥) و جیرۀ غله هم داشتند (قلقشندی، ١٣/١٠٩)؛ چنان‌که هر یک از امرا، به‌جز جامگی، راتبۀ روزانۀ مشتمل بر نان، گوشت، روغن و گاه حتى شمع، شکر و علیق برای چارپایانشان می‌گرفتند، ولی جامه سالانه بود. برخی از امرای بزرگ، مانند امیر سیف‌الدین بلبان، جامگیهای کـرامند ــ اعم از اقطاعات و راتبه‌های معین ــ می‌گرفتند و سلطان بیبرس حتى جامگی بازداران و یوزپلنگ داران او را هم پرداخت می‌کرد (نویری، ٣٠/٨٤). اگر امیری صاحب فرزندی می‌شد، مبلغی بر جامگی و جیرۀ او هم می‌افزودند؛ اما اگر می‌مرد جامگی و جیره‌اش به‌کلی قطع می‌شد و فرزندانش بی چیز و بی‌پناه می‌ماندند. از این‌رو، به تدبیر سلطان قلاوون، از آن پس جامگی، علیق و جیرۀ امیر متوفى را به فرزندان او می‌دادند (مقریزی، الخطط، ٢/٢١٦-٢١٧؛ عینی، ٣/١٤٥). از یک گزارش دربارۀ عصر سلطان قلاوون بر می‌آید که جامگی و جرایه ضرورتاً با هم پرداخت نمی‌شد و ممکن بود کسانی فقط جامگی یا فقط جرایه بگیرند (همو، ٢/٢٢٥).
جامگی ممالیک، به خصوص ممالیک سلطانی همیشه مبالغ هنگفتی از درآمد دولت را به خود اختصاص می‌داد (ابن تغری بردی، ١٤/١٢٩)؛ چنان‌که به روزگار سلطان برقوق در اواخر سدۀ ٨ ق/١٤م، ممالیک سلطانی هر ماه حدود ٤٠٠ هزار دینار، به‌جز علیق چارپایانشان، جامگی داشتند (همو، ١٢/١٠٧). در اوایل سدۀ ٩ق میزان جامگی نقدی ممالیک چنان افزایش یافته بود که موجب تورم اقتصادی و گرانی بی‌سابقه شده بود و به همین سبب دولت ضرب سکۀ نقره را ممنوع کرد و به ضرب سکۀ مسین پرداخت (مقریزی، السلوک، ٦/١٧١-١٧٢). در این دوره سپاه مصر را ٣ گروه تشکیل می‌دادند که هر سه از جامگیها و جیره‌های مخصوص برخوردار بودند. نخست سپاهیان سلطانی یا اجناد الحلقه که اقطاعاتی داشتند و به آن «خبز» (معادل «نان پاره» در فارسی، نک‌ : ه‌ د، اقطاع) می‌گفتند؛ دوم ممالیک یا غلامان سلطان که جامگی ماهانه و جرایات روزانه و سالانه می‌گرفتند؛ سوم ممالیک الامرا که جامگی آنها از درآمد اقطاعاتِ امیرِ بالادست یا فرمانده خود آنها تأمین می‌شد. جابه‌جایی و ادغام این گروهها از ایام سلطان برقوق، موجب بروز پریشانیهای اقتصادی، ویرانی املاک کشاورزی و روستاها، و هم کاهش سپاه و سپاهیگری شد ( مقریزی، همان، ٦/٤٧٧).
همچنان‌که در عراقِ عصر عباسی لشکریان برای افزودن بر جامگی خود یا به سبب تأخیر در دریافت آن شورش می‌کردند، در مصرِ دورۀ سلاطین مملوک هم غلامان و سپاهیان مملوک، سلطان را وا می‌داشتند تا بر جامگی آنها بیفزاید (ابن تغری بردی، ١٤/٣٣٠، ١٦/١٠٠)، یا گاه برای دریافت جامگی خود می‌شوریدند؛ چنان‌که یک وقت ممالیک سلطانی بر ضد دیوان مفرد که در پرداخت جامگی تأخیر کرده بود، به کار برخاستند و خانه‌های وزیر و ناظر لشکر و استاد الدار را به باد غارت دادند و نزدیک بود بلوای عام شود (مقریزی، همان، ٧/٢٧٨).
به طور معمول وقتی سپاه را عرض می‌دادند، سلطان بر جامگی لشکریان و ممالیک سلطانی می‌افزود؛ اما اقطاعات سپاهیان پیر و از کار افتاده را می‌گرفت و به جای آن برای آنها راتبه‌ای معین می‌کرد (همو، الخطط، ١/٩٠). وزیران سلطان و والیان شهرها در قلمرو سلاطین مملوک در افزایش یا کاهش مبالغ جامگیها مختار بودند؛ چنان‌که آورده‌اند یک وقت والی دمشق، گویا از سر زهد و قناعت، از جامگیها کاسته بود (صفدی، الوافی، ٩/٤٥٨)، یا امیر سیف‌الدین منجیک یوسفی وزیر در ٧٥١ق/١٣٥٠م بر جامگی امرا افزود، اما جامگی غلامان، کنیزان، نوازندگان، خوانندگان، خانه‌های زنان سلطان و بیوتات سلطانی را کاهش داد (مقریزی، همان، ٢/٣٢٠). در همین دوره برخی از علما، فقها و پزشکان هم از دولت جامگی می‌گرفتند (مثلاً نک‌ : ذهبی، ٢٣/٢٢٣؛ صفدی، اعیان، ٣/٢١٩؛ ابن حجر، ٥/٤٤٧؛ ابن ابی اصیبعه، ١/٦٧٠، ٧٣١). این جامگیها به جز مقرری نقدی، مشتمل بر جامه هم بود، و برخی از علما از مقرری دولتی فقط به آن اکتفا می‌کردند (ابن حجر، ٥/١١٨) و بعضی از دانشمندان و قاضیان و فقیهان از گرفتن جامگی به کلی خودداری می‌کردند و حتى منصب افتا و قضا را به آن شرط می‌پذیرفتند که دولت به آنها جامگی ندهد (عینی، ٢/٨٤، ١٩٣؛ یونینی، ٣/٣٦-٣٧).
در شمال افریقا و اندلس، به خصوص سپاهیان به روزگاری بدون دریافت جامگی دست به جنگ نمی‌گشودند و هر امیری یا مدعی حکومتی بدون پرداخت جامگی نمی‌توانست سپاهی تدارک بیند (سلاوی، ٢/٩). موحدان احتمالاً در نخستین ادوار فرمانروایی، ٣ بار در سال به امرا و سپاهیان دولت خود جامگی می‌دادند (مراکشی، ٢٨٩)، اما به گزارش قلقشندی (٥/١٣٦) که ناظر بر ادوار متأخر دولت موحدی است، بزرگان این دولت افزون بر اقطاعات، راتبه و مقرریهایی موسوم به «برکات» هم می‌گرفتند که معادل «جوامک» در مصر بود. این جامگی ٤ بار در سال، در اعیاد فطر و قربان و ماههای ربیع‌الاول و رجب پرداخت می‌شد. کسانی که اقطاع نداشتند، غیر از جامگی نقدی، به هنگام برداشت محصولات کشاورزی، سهمیه‌ای هم می‌گرفتند که به آن «مؤاساة» می‌گفتند.
به روزگار دولت عثمانی، در مصر از اموال «امیریه» یعنی خزانۀ حکومت برای نظامیان و اشخاصی که اقطاعات نداشتند، به خصوص سربازان دژهای مرزی، ایتام، مشایخ، فقرا، بیوه زنان و یتیمان و اهل علم جامگی مقرر کرده بودند و آن را هر ٣ ماه یک‌بار می‌پرداختند، و این رسم تا اواخر سدۀ ١٢ق/١٨م پابرجا بود ( جبرتی، ٢/٥١٩). اما بعدها گویا صاحب‌منصبان بلندپایۀ دولتی چون آغا، والی و محتسب از صاحبان حِرَف و صنایع پول می‌گرفتند. چون این کار مفاسد بسیار به دنبال داشت، به روزگار استیلای فرانسویان بر مصر مقرر شد که از آن پس این منصب‌داران از خزانۀ عمومی جامگی گیرند و متعرض دیگران نشوند(همو، ٢/٤٠٢). گاه دولت عثمانی برای واداشتن سربازان به جنگ، جامگی آنها را پیشاپیش می‌پرداخت (همو، ٣/٢٣) و گاه پرداخت این جامگـی چندین ماه به تعویق می‌افتاد (همو، ٢/٥٥٢).

مآخذ: آنندراج، محمد پادشاه، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٥ش؛ ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به کوشش نزار رضا، بیروت، دار مکتبة الحیاة؛ ابن اثیر، علی، الکامل، به کوشش ابوالفدا عبدالله قاضی، بیروت، ١٤١٥ق/ ١٩٩٥م؛ ابن اسفندیار، محمد، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٦٦ش؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهرة، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، الدرر الکامنة، به کوشش محمد عبدالمعید خان، حیدرآباد دکن، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ ابن دواداری، ابوبکر، کنز الدرر، به کوشش اولریش هارمان، قاهره، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ ابن طویر، عبدالسلام، نزهة المقلتین، به کوشش ایمن فؤاد سید، اشتوتگارت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ ابن مماتی، اسعد، قوانین الدواوین، به کوشش عزیز سوریال عطیه، قاهره، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ ابوشامه، عبدالرحمان، کتاب الروضتین، به کوشش ابراهیم زیبق، بیروت، ١٩٩٧م؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٦١ش؛ بریهی، عبدالوهاب، طبقات صلحاءالیمن، به کوشش عبدالله محمد موسى، صنعا، ١٩٩٤م؛ بهار عجم، لاله تیک چند بهار، لکهنو، ١٣٣٤ق/١٩١٦م؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علی‌اکبر فیاض، تهران، ١٣٥٦ش؛ جبرتی، عبدالرحمان، عجائب الآثار، بیروت، دارالجلیل؛ خزرجی، علی، العقود اللؤلؤیة، به کوشش محمد بن علی اکوع، صنعا، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و محمدنعیم عرقسوسی، بیروت، ١٤١٣ق؛ رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران،١٣٧٣ش؛ سلاوی، احمد، الاستقصاء، به کوشش جعفر ناصری و محمد ناصری، دارالبیضاء، ١٩٩٧م؛ صفدی، خلیل، اعیان العصر، چ تصویری، به کوشش فؤاد سزگین و مازن عماوی، فرانکفورت، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛ همو، الوافی بالوفیات، ج ١، به کوشش هلموت ریتر، ج ٩، به کوشش فان اس، ویسبادن، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ عتبی، محمد، تاریخ یمینی، ترجمۀ ناصح جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٦ش؛ عطار نیشابوری، فریدالدین، تذکرة الاولیاء، به کوشش محمد قزوینی، تهران. ١٣٤٦ش؛ عینی، محمود، عقد الجمان، به کوشش محمد محمدامین، قاهره، ١٤٠٨-١٤١٢ق/ ١٩٨٨-١٩٩٢م؛ فخر مدبر، محمد، آداب الحرب و الشجاعة، به کوشش احمد سهیلی خوانساری، تهران، ١٣٤٦ش ؛ قزوینی، محمد، حاشیه بر چهار مقاله (نک‌ : هم‌ ، نظامی عروضی)؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، به کوشش یوسف علی طویل، دمشق، ١٩٨٧م؛ محمد بن منور، اسرار التوحید، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، ١٣٦٦ش؛ مراکشی، عبدالواحد، المعجب، به کوشش محمدسعید عریان و محمد عربی علمی، قاهره، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ معین، محمد، حاشیه بر برهان قاطع ( نک‌ : هم‌ )؛ مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش محمد حلمی محمد احمد، قاهره، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ همو، الخطط، بولاق، ١٢٧٠ق؛ همو، السلوک، به کوشش محمد عبدالقادر و احمد عطا، بیروت، ١٤١٨ق/١٩٩٧م؛ نخجوانی، محمد بن هندوشاه، دستور الکاتب، به کوشش علی‌زاده، مسکو، ١٩٧٦م؛ نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمدبن محمد قباوی، تلخیص محمدبن زفر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٥١ش؛ نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ق/١٩٠٩م؛ نعیمی، عبدالقادر، الدارس فی تاریخ المدارس، به کوشش ابراهیم شمس‌الدین، بیروت، ١٤١٠ق؛ نفیسی، علی‌اکبر، فرهنگ، تهران، ١٣٤٣ش؛ نویری، احمد، نهایةالارب، به کوشش محمد فوزی عنتیل، قاهره، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ یونینی، موسى، ذیل مرآةالزمان، حیدرآباد دکن، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛ نیز:

Dozy, R., Supplément aux dictionnaires arabes, Leiden,١٨٨١; Horn, P., Grundriss der neupersischen Etymologie, Hildesheim/ New York, ١٩٧٤; Hubschmann, H., Persische Studien, Strassburg, ١٨٩٥.
صادق سجادی