دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٨٢
| جربه جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٤٨٢ |
جَرْبه، یا جِربه، بزرگترین جزیره در کرانههای
شمالی افریقا واقع در مدیترانۀ مرکزی در خلیج قابس در شرق تونس. این جزیره از جنوب
شرقی به وسیلۀ پلی به سرزمین اصلی تونس متصل است. نویسندگان یونانی از این جزیره با
نامهایی همچون فاریس٢ و منینکس٣ یاد کردهاند. ویرانههای شهر جربۀ کهن (منینکس) در
کنار برج القنطره در انتهای جادۀ رومی برپا ست و جربۀ نـو ــ کـه نام ایـن جزیره از
آن گرفتـه شده ــ محتملاً نزدیک حومة السوق قرار داشته است (EI٢). ابن خلدون جربه
را در اصل نام یکی از طوایف بازماندۀ قبیلۀ لمایه دانسته که این جزیره به نام این
طایفه خوانده شده است (٦/١٢١).
جربه ٥٢٨ کمـ ٢ مساحت دارد و جزیرهای هموار و پست است و از طریق تنگۀ آجیم در
جنوب غربی آن، ٢ کمـ با سرزمین اصلی تونس فاصله دارد. این تنگه برای تردد کشتیهایی
که تا ٤متر آبخور دارند، مناسب است. جربه از جنوب و جنوب شرقی به وسیلۀ خلیج
بوغراره و تنگۀ القنطره از سرزمین اصلی جدا میشود. در دورۀ معاصر بر روی بقایای پل
رومی به القنطره، راهی احداث گردیده، و ارتباط مستقیم میان جزیره و
سرزمین تونس برقرار شده است. بلندترین نقطۀ جزیره واقع در جنوب غربی آن ٥٤ متر از
سطح دریا ارتفاع دارد، اما هر چه به سمت شمال شرقی پیش رویم، از ارتفاع آن کاسته میشود.
جزیرۀ جربه از صخرههایی تشکیل شده است که از جنوب به سمت شمال شیب دارند. این صخرهها
در جنوب گِلی است و در شمال شرقی به خصوص ماسهزار است. این کران ماسهها و همچنین
جریانهای جزر و مد از ویژگیهای جربه به شمار میرود (ستهم، ٥٤، ٥٦؛ EI٢). مخاطرات
کشتیرانی در این جریانها و کرانماسهها همواره به منزلۀ عاملی دفاعی در برابر
متجاوزان خارجی به شمار میرفته است (همانجا).
در جربه به رغم کمی باران (میانگین سالانه ٢٠٠ میلیمتر)، کشاورزی تا حدودی رواج
دارد، چنان که باغهایی در وسط جزیره از جمله در منطقۀ محبوبین و میدون احداث شده
است که با سخت کوشی و به وسیلۀ آب نسبتاً شیرین (با میزان شوری ٢ گرم در لیتر)
چاههای عمیق آبیاری میشود. در این منطقه درختان انجیر، زردآلو، هلو، انگور، انار و
مرکبات و مزارع بنشن و ترهبار یافت میشود (دپوا، ١٤٤-١٤٥؛ دربارۀ تنوع پوشش گیاهی،
نک : ستهم، ٥٦- ٥٨). در بخش دامداری فعالیت اندکی در زمینۀ پرورش گوسفند و بز و
شتر و گاو صورت میگیرد. به هر روی، به سبب شرایط نامساعد طبیعی جربه، مردم آن بیش
از ٩٠٪ نیازهای غذایی خود را از دیگر نقاط تونس تأمین میکنند. تولید و صدور انواع
پارچههای پشمین و ظروف سفالین که زمانی جربه به داشتن آنها مشهور بود، اکنون در
اثر رشد بخش جهانگردی، تقریباً از میان رفته است. صنعت ماهیگیری و دیگر صنایع سنتی
نیز، بهجز شماری از کارگاههای بافندگی و روغنکشی، رو به افول نهاده است (نک :
همو، ٥٨-٥٩؛ دپوا، ١٤٦).
جغرافیانویسان مسلمان از دیرباز به وصف جربه پرداختهاند. به نوشتۀ آنان جربه جزیره
و شهری است از اقلیم سوم در دریای روم (ابوالفدا، ١٩٢) و از توابع افریقیه که میان
طرابلس و قابس، در خلیجی در شرق قابس قرار دارد (ابنابی دینار، ٢٢؛ ابن خلدون،
٥/٢٠١، ٦/٣٧٣). طول این جزیره از شرق به غرب٦٠ میل، عرض آن در سمت شرق ١٥ میل، و در
سمت غرب ٢٠ میل است (ادریسی، ١/٣٠٥؛ ابنخلدون، ٦/٣٧٤). مسعودی ضمن اشاره به جزر و
مد آب در اطراف جربه گفته است که اهالی گلههایشان را هنگام پایین آمدن آب به چرا
میبرند و شب، پیش از بالا آمدن آب برمیگردانند (ص ٦٢). جربه جزیرهای است آباد با
باغهای بسیار و زیتون فراوان (ابوعبید، ٢/٦٦٨، ٧٦٠) و دارای درختان انجیر، انگور،
نخل و سیب خوشگوار (ابنخلدون، همانجا؛ سراج، ١/ ٣٥٨). پیشتر کمبود غله و حبوبات
در جربه محسوس بود و گندم مورد نیاز از بیرون جزیره تأمین میشد. گوشت نیز بسیار
گران بود و عربها چارپایان خود را برای فروش به جربه میبردند (لئون افریقی، ٢/٦٢،
٩٣-٩٤).
جربه به بافتن پشمینههای نیکو به عنوان لباس و شمد در افریقا شهرت داشت و بافتههای
آن را تا این اواخر به کشورهای همجوار میبردند (تجانی، ١٢٢؛ ابنخلدون، سراج،
همانجاها؛ عبدالوهاب، ٣/٣٠٩). از دیگر صادرات جربه کشمش، روغن زیتون و سفالهای ساده
و لعابدار بود (لئون افریقی، ٢/٩٤؛ عبدری، ٢٣٧؛ مقدیش، ١/١٤٢).
منابع تاریخی ساکنان جربه را بربر و خارجی مذهب (اباضی) و اهل شرارت، فساد و راهزنی
در دریا و خشکی معرفی کردهاند (ابوعبید، ادریسی، همانجاها؛ یاقوت، ٢/٤٧-٤٨). در
اوایل سدۀ٨ ق (٧٠٦- ٧٠٨ق) از مردم خارجی مذهب جربه دو گروه رقیب باقی مانده بودند:
یکی وَهْبیّه که در ناحیۀ غربی و شمالی ساکن بودند و دیگر نَکّاره (یا مِستاوه) که
در ناحیۀ شرق و جنوب میزیستند. شهر جربه میان آنان حایل بود و ریاست همه با گروهی
بود که به قبیلۀ بنینجار از انصار انتساب داشت (تجانی، ١٢٣؛ ابنخلدون، ٦/٣٧٣-٣٧٤؛
قس: سراج، ١/ ٣٥٩؛ قوجه، ٤٢). تجانی در رحلۀ خود به بیان آداب دینی آنها پرداخته
است (ص ١٢٣-١٢٤).
زبان مردم جربه بربری بود (ادریسی، همانجا؛ ابن عبدالمنعم، ١٥٨). اما در بیرون محیط
خانه، زبان عربی نیز رواج داشت (عبدالحمید، ١/١١١). اهالی جربه گندمگون (ادریسی،
همانجا)، کوتاه قد و دارای جمجمۀ گرد بودند (دپوا، ١٤٤)، و خانههایشان بیشتر با
شاخ و برگ خرما بود و خانههای ساخته شده از دیگر مصالح کم دیده میشد (تجانی،
١٢٢-١٢٣؛ سراج، همانجا).
تاریخچه: جربه در میانۀ سدۀ ٤قم جزو قلمرو کارتاژ بود، اما با چیرگی رومیها بر
کارتاژها جزو ایالتهای روم گردید، و سپس به طور متوالی تحت سلطۀ طرابلس، واندالها و
بیزانس بود (EI٢). چون در عهد معاویه، معاویة بن حُدَیج حملات خود را در سرزمین
بیزانس آغاز کرد، رُوَیْفِع بن ثابت به همراه حَنَش بن عبدالله صنعانی در ٤٧ق/٦٦٧ م
جربه را از سوی ابنحدیج گشودند (ابوعبید، ٢/ ٦٦٨؛ تجانی، ١٢٤-١٢٥؛ ابنابی دینار،
٢٨-٢٩) و جربه جزو قلمرو اسلامی گردید. گزارشی دیگر فتح جربه را در ٤٩ق/ ٦٦٩ م و به
فَضالة بن عُبَید نسبت داده است (نک : طبری، ٥/٢٣٢).
دربارۀ جربه در سدههای نخست هجری اطلاعات اندکی در دست است، جز اینکه میدانیم در
این دوره جربه تابع قیروان و مهدیه بوده است (EI٢). پس از آنکه مذهب خوارج به میان
بربرها راه یافت، اهالی جربه نیز به این مذهب گرویدند (ابنخلدون، ٦/٣٧٤). با ظهور
ابویزید خارجی در ٣٣٣ق/٩٤٥م در افریقیه (نک : ابناثیر، ٨/٤٢٢ بب ؛ قس: ابنخلدون،
همانجا: ٣٣١ق)، جربه نیز پس از جنگی تسلیم او شد و ابنکلوس، رئیس شهر به قتل رسید؛
اما منصور اسماعیل، خلیفۀ فاطمی (٣٣٤-٣٤١ق) جربه را باز پس گرفت و یاران ابویزید را
کشت(ابن اثیر، ٨/٤٩٧؛ ابن خلدون، همانجا). بعدها حاکمان بنی زیری از قبیلۀ صَنهاجه
که بر قیروان حکومت داشتند، بر جربه نیز استیلا یافتند. از آن میان معز بن بادیس (حک
٤٠٦-٤٥٣ق) که از اطاعت فاطمیان سرپیچید و به نام عباسیان دعوت نمود، جزیرۀ جربه را
فتح کرد (ابنابیدینار، ٨٣). در ٤٣١ق/١٠٤٠م، در زمان وی ثائر نَکّاری سر به شورش
برداشت و جربه را گرفت و در آنجا کسانی را کشت یا اسیر کرد. معز با فرستادن ناوگانی،
جربه را به اطاعت باز آورد و یاران نکاری را کشت. پس از مرگ معز، اهالی جربه به
فساد و راهزنی در دریا دست گشودند (تجانی، ١٢٥؛ سراج، همانجا).
در حدود سال ٤٨٤ق/١٠٩١م روژۀ١ اول (در منابع اسلامی: رجار)، پادشاه نُرمان صقلیه (سیسیل)
جربه را تصرف کرد. اما در ٤٩١ق/ ١٠٩٨م، تمیم بن معز بن بادیس این جزیره را باز پس
گرفت (ابن اثیر، ١٠/ ١٩٨، ٢٧٩). از آنجا که مردم جربه به شرارت میپرداختند،
ابوالحسن علی بن یحیی بن تمیم بن معز در ٥١٠ ق/١١١٦م با فرستادن ناوگانی جربه را
زیر فرمان درآورد و آرامش و امنیت را برای کشتیهای مسافری و بازرگانی برقرار کرد (همو،
١٠/٥١٣-٥١٤؛ تجانی، ١٢٥-١٢٦؛ ابنخلدون، ٦/٣٧٤؛ سراج، ١/٣٥٩). بعداً العزیز (حک
٥٠٠-٥١٥ ق) از دیگر شاخۀ بنوزیری که بر بجایه حکم میراند، ناوگانی فرستاد و جربه
را به زیر سلطۀ خود درآورد و با حاکم تونس مصالحه کرد (ابنخلدون، ٦/١٧٤-١٧٥).
در ٥٢٩ ق/١١٣٥م، روژۀ دوم با فرستادن ناوگانی جربه را فتح کرد. در این جنگ عدهای
از اهالی جربه کشته شدند و دیگران امان یافتند و زنان و کودکان به اسارت درآمدند.
در ٥٤٨ ق/١١٥٣م، مردم جربـه قیام کردند؛ اما در همان سال این قیـام فرونشانده شد و
بیشتر اهالی جربه اسیر شدند (ادریسـی، ١/٣٠٥؛ ابناثیر، ١١/٣٢؛ تجانی، ١٢٦). در ٥٥١
ق/١١٥٦م، در زمـان پسر و جانشین او، ویلیام (ابناثیـر، ١١/٢٠٣: غُلیالم)، جربـه از
اطاعت او بیرون رفت (ابناثیر، همانجا) و در ٥٥٤ ق/١١٥٩م، عبدالمؤمن بن علی، مؤسس
دولت موحدون (حک ٥٢٤-٥٥٨ ق) ضمن فتوحات خود در افریقیه (نک : همو، ١١/٢٤١-٢٤٥) بر
جربه تسلط یافت و فرنگان را راند و وضع آنجا ثبات یـافت. چون امرای بنـی حفص بر
افریقیـه مستولی شدنـد، پس از مدتـی کارشان به اختلاف کشیـد (ابنخلدون، ٦/٣٧٤).
حیلاتـی از جنگ و کشمکـش میان دو گروه رقیب وهبیه و مستاوه در سالهای ٦١٦ و ٦٤٢ ق
در جربه یاد کرده است
(ص ٤٤، ٤٥). گزارشهایی نیز از بروز قحط و گرانی در ٦٠٥ ق و شیوع وبا در سالهای ٦٥٠،
٦٦٦ و ٦٩٦ ق در جربه در دست است (نک : همو، ٤٦- ٤٨، ٥٠).
در ٦٨٣ ق/١٢٨٤م، در اوایل سلطنت امیرحفصی، ابوحفص عمر، مسیحیان بـه فرماندهی روژۀ
لوریایی ــ که شاه سیسیل پیتر (پطرس) سوم آراگونی وی را فرستاده بود ــ با ٧٠ کشتی
به جربه تاخت و آنجا را غارت، و ٣٠ کشتی مسلمانان را تصرف کرد و ٨ هزار نفر (قس:
EI٢: ٢ هزار نفر) از جوانان جربه از زن و مرد را به اسارت گرفت که در بازارهای بردهفروشی
اروپا فروخته شدند و این برای مسلمانان حادثهای بسیار ناگوار بود (ابنقنفذ،
١٤٩-١٥٠؛ EI٢؛ قس: تجانی، همانجا، نیز ابنخلدون، ٦/٣٠٥-٣٠٦، ٣٧٤، که تاریخ این
حمله را
٦٨٨ ق/١٢٨٩م نوشتهاند؛ حیلاتی، ٤٤، که استیلای مسیحیان را بر جربه در ٥٨٣ ق در
نبرد تاربِلاّ، و بازپسگیری آن را به دست مسلمانان در ٥٨٨ق نوشته است).
مسیحیان در ٦٨٨ ق/١٢٨٩م، نزدیک شهر قدیمی جربه دژی استوار موسوم به قَشتیل ساختند.
این دژ مربع شکل، و در هر گوشۀ آن برجی بود. دو برج از اینها گرد و دو برج دیگر هشت
گوش بود. میان هر دو برج در وسط دیوار برجی مربع شکل و کوچک قرار داشت و پیرامون دژ
خندقی حفر کرده بودند (تجانی، ١٢٧- ١٢٨؛ ابنخلدون، ٦/٣٧٤). مسیحیان سالانه ١٠٠هزار
دینار مالیات بر اهالی جربه تحمیل کردند (همو، ٦/٣٠٦).
پس از آن، نخستین درگیری در ٦٩٩ ق/ ١٣٠٠م، میان اهالی جربـه و اسپانیاییها ــ کـه
جربـه را در تصرف خود داشتند ــ در نزدیکی تاربلا در اطراف قشتیل روی داد (قوجه،
٤٥). در جمادیالاول ٧٠٦/ نوامبر ١٣٠٦ امیر حفصی و شیخ دولت موحدون، ابویحیى زکریا
بن احمد لحیانی، به قصد محاصرۀ جربه از تونس حرکت کرد و وارد جزیره شد و دو ماه دژ
آنجا را در محاصره گرفت؛ اما بر اثر مقاومت مدافعان دژ، ناگزیر در ٢٦ شعبان ٧٠٦ به
قابس بازگشت (تجانی، ٤-٥، ١٢٨-١٢٩، ١٣٢؛ ابنخلدون، ٦/٣١٩-٣٢٠؛ ابن قنفذ، ١٥٩؛
عبدالوهاب، ٣/ ١٦٩). در ٧٠٨ق/ ١٣٠٨م، نیروهای دیگری به مسیحیان مستقر در جربه
پیوستند که موجب قیام و درگیری مردم جربه با آنان گردید (ابنخلدون، ٦/٣٢٠). از این
رو، فردریک حاکم سیسیل، رمون مونتانر را برای اشغال مجدد جربه فرستاد و او در
سالهای ٧١١-٧١٤ق/١٣١١-١٣١٤م، حکومتی مستبدانه در جربه برقرار کرد (EI٢).
عبدالله بن محمد تجانی در سفر خود طی سالهای ٧٠٦-٧٠٨ق بــه تونس و طرابلس ــ کـه
امیر ابویحیـى لحیانی را همراهی میکرده ــ گفته است: شهر قدیم جربه که مرکز جزیره
به شمار میرفت، خالی از سکنه و به کلی ویران بوده است. این شهر کوچک طرحی مربع شکل
داشت و باروی مرتفع پیرامون آن باقی بود. درون این شهر کوچک آثار مسجد جامع زیبایی
که آن نیز خراب شده بود، به چشم میخورد و فقط حمامی کوچک در کنار قصبه سالم مانده
بود (ص ١٢٧- ١٢٨).
حفصیان بارها کوشیدند که جربه را بازپس گیرند تا سرانجام، این جزیره در زمان
ابویحیى ابوبکر ثانی، سلطان حفصی (حک ٧١٨-٧٤٧ق) به قلمرو اسلامی بازگشت. روایات
دربارۀ تاریخ بازپسگیری جربه مختلف است. ابنخلدون یک جا فتح آن را در ٧٣٨ق/ ١٣٣٨م
به دست مخلوف بن کماد نوشته است (٦/١٢١، ٣٧٤) و در جای دیگر(٦/٣٠٢، ٣٠٦) تاریخ آن
را در اواخر سال ٧٤٠ق/١٣٤٠م در پی قیام اهالی جربه به رهبری ابوعبدالله بن حسین از
بزرگان موحدون و همراهی ابن اومغار، از سران جربه یاد کرده است که مسیحیان را مجبور
به ترک جربه و بازگشت به مالقه کرد. روایتی دیگر، خروج مسیحیان را از جربه در
٧٣٤-٧٣٥ق/١٣٣٤-١٣٣٥م پس از مقاومتی سخت نوشته است (EI٢؛ قس: حیلاتی، ٤٥، که محاصرۀ
مسیحیان را در قشتیل در ٦٣٣ ق (٧٣٣ ق؟) و اخراج آنان را از جربه در ٦٣٩ ق (٧٣٩؟)
نوشته است).
چه بسا در همۀ تاریخهای یادشده درگیری میان مسلمانان و مسیحیان برقرار بوده، و
بیرون راندن نهایی مسیحیان از جربه در ٧٤٠ق صورت گرفته است. سلطان حفصی حکومت جربه
را به ابوالعباس احمد بن مکی (د ٧٦٦ق)، حاکم قابس واگذار کرد. با ورود احمد بن مکی
به جزیره، محمدبن ثابت ــ حاکم طرابلس کـه دژ جربه را در اختیـار گرفته بود ــ
جـزیـره را ترک کرد (ابنخلدون، ٦/٣٥٢، ٣٦٩). چون احمد بن مکی بدرفتاری پیشه کرد،
ابو محمد بن تافراکین حاجب، پسرش ابوعبدالله را در ٧٦٣ق/١٣٦٢م به جربه فرستاد و
آنجا را تصرف کرد. ابوعبدالله کاتبش محمد بن ابیالقاسم بن ابی العیون را به حکومت
جربه گمارد. پس از مرگ حاجب، ابنابی العیون اعلام استقلال نمود. از این رو، سلطان
ابوالعباس احمد مستنصر (حک ٧٧٢-٧٩٦ق) در ٧٧٤ق/١٣٧٣م، پسرش ابوبکر را با لشکریانی
به جربه فرستاد و آنجا را گرفت (همو، ٦/٣٧٤-٣٧٥، ٣٨٥-٣٨٦). مسیحیان تنها یک بار
دیگر از ٧٨٥ تا ٧٩٤ق/١٣٨٣-١٣٩٢م بر جربه تسلط یافتند. در هنگام حمله به جربه،
ناوگانی از ژنو به یاری سیسیلیها آمد (EI٢). پس از آن، ابوالعباس جربه را باز پس
گرفت و در ٧٩٥ق/١٣٩٣م، پسر وی، عمر بر آنجا حکومت یافت (ابنخلدون، ٦/٤٠٢).
در قرن بعد، تلاشهای آلفونسوی پنجم آراگونی (در روایات اسلامی: ملک ارغون قطلانی)
برای تصرف دوبارۀ جربه به شکست انجامید (EI٢). در دهۀ اول ذیحجۀ ٨٣٥ ق/٣٠ژوئیۀ
١٤٣٢م، وی بار دیگر به قصد تصرف جربه، با لشکری انبوه بدانجا تاخت و با بریدن پل،
ارتباط میان جزیره و سرزمین اصلی تونس را قطع کرد. در پی آن، سلطان ابوفارس حفصی (حک
٧٩٦-٨٣٧ ق) شخصاً به یاری مردم جربه رفت و از طریقی دیگر لشکری به جزیره فرستاد و
دشمن ٢٧ روز پس از اشغال جربه، با کشتیهایش آنجا را ترک کرد (زرکشی، ١٢٩-١٣٠).
مسلمانان قلعۀ دیگری نزدیک ویرانههای جربۀ کهن در شمال جزیره ساختند که به برجالکبیر
معروف شد و در پیرامون دیوارهای آن، مرکز تجارتی کوچکی به نام حومة السوق ساختند که
بعدها به مرکز جزیره بدل گشت (EI٢).
روحیۀ مخالفت و استقلالخواهی اهالی جربه موجب برخورد با مسیحیان و نیز حفصیان
بود. در ٨٨٥ ق/١٤٨٠م، آنان بر ضد ابوعمر عثمان، سلطان حفصی شوریدند (همانجا) و پس
از وفات وی (٨٩٣ ق) و در اثر ضعف جانشین او (ابوزکریا یحیى حفصی)، اهالی جربه
خواهان استقلال شدند و پل رابط میان جربه و سرزمین اصلی تونس را از بیم حملۀ زمینی
سلطان تونس قطع کردند (لئون افریقی، ٢/٩٤-٩٥).
منابع جدید از دودمانی به نام بنیزکریا یاد کردهاند که از طرف بنیحفص (فرمانروایان
تونس) به ولایت جربه منصوب شدند. آغاز حکومت این دودمان دانسته نیست؛ اما گفته شده
است که ابویحیى زکریا نخستین حاکم این دودمان بود و پس از وی حکومت به صورت موروثی
به پسرش یحیى رسید و سپس پسران یحیى به نامهای سعید و احمد و صالح همزمان حکومت
جربه را به دست گرفتند. حکومت این دودمان ٣٧ سال به درازا کشید و ظاهراً در اوایل
سدۀ ١٠ق/١٦م همچنان در مقام خود باقی بودند تا آنکه جربه به تصرف فرنگان، و سپس به
استیلای پیاله پاشا، سردار عثمانی درآمد (زامباور، ١١٨؛ سلیمان، ١/١٠٤).
در زمان لئون افریقی (د ح ٩٥٧ق) جربه با وجود کشتارها و کشمکشهای داخلی، جزیرهای
ثروتمند به شمار میرفت و بازرگانان اسکندرانی، ترک و تونسی به آنجا رفت و آمد
داشتند. جربه سالانه ٢٠ هزار دوبل به سلطان میپرداخت (لئون افریقی، ٢/٩٥). جربه با
صادرات محصولاتی مانند کشمکش، سیب، انجیر، خرما، نمک، و منسوجات پشمی موسوم به جربی
با سرزمین اصلی تونس و نقاط دیگر، مانند ونیز روابط بازرگانی داشت (EI٢).
در اوایل سدۀ ١٠ق/١٦م، اسپانیاییها که در پی تسلط بر مدیترانه بودند، توجه خود را
به سوی جربه معطوف کردند. بنا بر روایتی مسیحی، در ٢٥ جمادیالاول ٩١٦ ق/٣١ اوت
١٥١٠م، پدرو ناوارو از سوی فردیناند پادشاه اسپانیا، با ١٢ هزار سپاهی که پس از فتح
طرابلس با خود داشت، به جزیرۀ جربه حمله کرد. ٣ هزار سپاهی نیز از بجایه به او
پیوست که دو پسر دوکِ آلب١ در میان آنان بودند. اما آنان به سبب ناآشنایی با جزیرۀ
جربه و گرفتار شدن در جریانهای جزر و مد، و مقاومت دلیرانۀ مسلمانان، ٥٠٠‘١ کشته
دادند که هزار نفر آنان از گرما و تشنگی جان باختند و عدۀ کمی توانستند به ناوگان
خود پیوسته، جان به در برند (نک : لئون افریقی، ٢/٩٥، نیز حاشیه؛ حیلاتی، ٣٢-٣٤).
پس از آن، در پی حملۀ ناوگانی به فرماندهی دون نووو، شهسوار فرقۀ قدیس یوحنای شهر
مسینا، در زمان شارل پنجم (شارل کن/کارلوس) امپراتور امپراتوری مقدس روم
(١٥١٩-١٥٥٨م) و شاه اسپانیا، جربه ناگزیر به پذیرش قراری گردید که طبق آن میبایست
سالانه ٥ هزار دوبل به نایب پادشاه سیسیل پرداخت کند (لئون افریقی، ٢/٩٦).
در بهار سال ٩١٩ق/١٥١٣م، اُروج ــ دریانورد ترک و فـاتح و حاکم الجزایر ــ جزیرۀ
جربه را برای حمله به سواحل مسیحیان، پایگاه خود قرار داد و اموال و غنایم خود را
در آنجا نهاد (التر، ٣٥). در زمان خیرالدین بارباروس (ه م)، برادر و جانشین اروج و
دستنشاندۀ ترکان عثمانی، جربه پایگاه نیروهای داوطلبی بود که از آناتولی گسیل میشدند
(التر، ٨١). تورقود علیپاشا (دراگوت) دریازن ترک و از یاران خیرالدین بارباروس، در
٩٥٨ق/١٥٥١م، بر نیروهای آندرئا دوریا٢، دریاسالار جنووایی که پایگاه دریایی وی در
جربه را محاصره کرده بود، حملهای موفقیتآمیز داشت و سپس با تدبیر طرابلس را از
تصرف دشمن آزاد ساخت (همو، ٢٠٩).
در ١٥جمادی الاول ٩٦٧ ق/١٢فوریۀ ١٥٦٠م، کشتیهای اسپانیایی و دیگر دولتهای متحد
مسیحی، جربه را بار دیگر تصرف کردند و آنجا را پایگاهی برای حمله به طرابلس قرار
دادند و استحکامات آن را تقویت کردند. در پی این حمله که به فرماندهی آندرئا دوریا
و همراهی ژنرال دون آلوارو٣ی اسپانیایی صورت گرفت و در تاریخ عثمانی به جنگ جربه
شهرت دارد، دولت عثمانی پیاله پاشا، دریا سالار خود را به سوی جربه فرستاد و او در
١٧ جمادیالآخر ٩٦٧ ق/١٥ مارس ١٥٦٠م، به جربه رسید. ٥ روز بعد تورقود علیپاشا نیز
به وی ملحق شد و در پی جنگی سخت، دشمن متحمل شکست و تلفاتی سنگین گردید و ناگزیر به
فرار شد. هرمی که ترکان پس از این پیروزی، از سرکشتگان دشمن افراشتند و به برج
الجماجم معروف گردید، تا ١٢٦٤ق/ ١٨٤٨م برپا بود و پس از آن با اجازۀ احمدبای، حاکم
تونس، به گورستان مسیحیان در حومة السوق منتقل و به خاک سپرده شد (نک : التر، ٢١٠؛
نیز نک : ه د، پیاله پاشا؛ قس: حیلاتی، ٥، ٧، ٥١، نیز حاشیۀ ١٣٩). پس از این جنگ،
تورقود، موسی بن جلود را پس از مرگ مسعود سمومنی (٩٦٧ ق) به عنوان امیر جربه تعیین
کرد و به طرابلس رفت. بدینترتیب، ریاستخاندان سمومنی در جربه پایانیافت. موسیبن
جلود نخستین فرد از خاندان بنی جلود است که تا ١١٧٢ق/ ١٧٥٩م، بر جربه حکومت کردند (حیلاتی،
٥٢؛ قوجه، ٧).
در ٩٧٨ق/١٥٧٠م، به رغم خشک سالی و گرانی در جربه، جعفرپاشا والی طرابلس مالیات
سنگینی بر اهالی این جزیره وضع کرد و این موجب گردید بسیاری از مردم، از این جزیره
مهاجرت کنند (حیلاتی، ٩). در ١٠٠٧ق/ ١٥٩٩م، حاکم تونس وابستگی مالیاتی جربه به
طرابلس را قطع کرد (همو، ١١). در سال بعد ابراهیم پاشا، والی طرابلس به جربه حمله
کرد (همو، ١٥). سرانجام در ١٠١٤ق/١٦٠٥م، اهالی جربه نیروهای فرستاده شده از طرابلس
را شکست دادند و پس از آن، جربه تابع تونس گردید(نک : همو، ٢٠-٢١، ٥٤؛ قس: EI٢ :
در زمانحکومت حَموده، بای تونس، حک ١٠٤٠-١٠٦٩ق/١٦٣١-١٦٥٩م).
در ١٠٨٥ق/١٦٧٤م، مراد دوم، بای تونس مدرسهای در جربه بنا کرد که مرکزی برای ترویج
مذهب مالکی در جنوب تونس گردید (صباغ، ٣٢٦). از اوایل سدۀ ١٢ق/ ١٨م به بعد مذهب
مالکی به تدریج جای مذهب اباضی را گرفت و تداول زبان عربی به منزلۀ زبان رایج آغاز
شد (EI٢).
در ١١٧٢ق/١٧٥٩م علیپاشا بای تونس عنوان قائد را به جای شیخ، برای نماینده و دستنشاندۀ
خود در جربه برگزید و خاندان بنی عَیّاد را به این سمت تعیین کرد که تا ١٢٦٥ق/١٨٤٩م
بر جربه حکومت کردند (قوجه، همانجا).
در ١٢٠٨ق/١٧٩٤م، علی بُلْغُر ماجراجوی طرابلسی جربه را اشغـال و غـارت کـرد، اما
بـا لشکرکشی حموده ــ بایتونس ــ بدان سوی، پس از ٥٨ روز ناگزیر جزیره را رها کرد
(EI٢؛ مونس، ٢(٣)/٣٧١). پس از فرمان احمدبای، حاکم تونس دایر بر ممنوعیت تجارت برده
در ١٢٦٢ق/١٨٤٦م، جربه که یکی از بازارهای فروش برده بود، زیان دید؛ با این همه، به
نوشتۀ جهانگردان، جربه در سدۀ ١٣ق/ ١٩م از لحاظ اقتصادی همچنان فعال و شکوفا بود.
بر اساس معاهدۀ باردو دربارۀ تحت الحمایگی تونس، نیروی نظامی کوچکی از فرانسویان در
اول رمضان ١٢٩٨ق/ ٢٨ ژوئیۀ ١٨٨١م وارد جربه شد و در برج الکبیر مستقر گردید (EI٢).
امروزه نزدیک از مردمجربه به بربری سخن میگویند، اما همه به عربی نیز تکلم میکنند
(ستهم، ٦٤). نیمی از جمعیت جربه اعتقاد به مذهب اباضی را در شکل وهبی حفظ کردهاند،
اما بیشتر ساکنان آنجا در شرق و مرکز اهل تسنن هستند. در ١٣٢٥ش/١٩٥٦م، ٧٠٠‘ ٢ تن
یهودی در روستاهایی در شمال جزیره سکنا داشتند (دپوا، ١٤٤) که پس از استقلال تونس،
بیشتر آنها به فرانسه و فلسطین مهاجرت کردند (ستهم، همانجا).
علمای بسیاری به ویژه از مذهب اباضی به جربه منسوب بوده، یا در آنجا سکنا گزیدهاند.
سلیمان بن احمد حیلاتی جربی (د ١٠٩٩ق) در رسائل خود که با عنوان علماء جربه به چاپ
رسیده، به معرفی عالمان جربه و مکان دفن آنها پرداخته، و حوادث جربه در دوران
اسلامی تا روزگار خود را به اختصار یاد کرده است. شماری از این علما ایناناند:
ابومسور یَهراسن (نیمۀ اول سدۀ ٤ ق/١٠م) که مؤسس واقعی حرکت علمی و فکریای به شمار
میرود که نزدیک ٨ قرن در جربه دوام یافت. جامع کبیر و مدرسۀ مجاور آن در حومۀ
حَشّان از بناهای او ست؛ ابوعمرو نَمیلی (نیمۀ اول سدۀ ٥ ق/١١ م)؛ ابوطاهر اسماعیل
بن موسى جیطالی (د ٧٣٧ق)؛ ابوالفضل ابوالقاسم بَرّادی (نیمۀ دوم سدۀ ٨ ق/١٤م)؛
عبدالرحمان بن احمد حیلاتی (سدۀ ١٠ق/١٦م)؛ و محمد بن عمر بن ابی ستّه، مشهور به
مُحَشّی (د ١٠٨٨ق) (حیلاتی، ٧٣، ٧٥-٧٦، ٧٨، ٨٠ - ٨٢).
شماری از مساجد تاریخی جربه اینها ست: جامع الکبیر در حومۀ حَشّان (سدۀ ٤ق/١٠م)؛
جامع لاکین / تلاکین (تأسیس:٦٠١ ق/١٢٠٥م) در حومۀ غیزِن؛ مسجد اولاد ابیزکریا،
معروف به مسجد سیدی زِکری (تأسیس: ٦٦٣ ق/١٢٦٥م)؛ مسجد وِلحی (تأسیس: نیمۀ دوم سدۀ
٧ق/١٣م)؛ و مسجد شیخ صالح سمومنی (توسعه در ١٠٢٨ق/١٧٩٤م) در حومة السوق (همو، ٢٤،
٤٧، ٤٨، ٦٣، ٨٦؛ قوجه، ٢٤، ٤٧، ٤٨، ٦٣، ٨٦). از دیگر آثار مهم جربه، دژ قشتیل (بنا
در ٦٨٨ ق/١٢٨٩م) در جنوب شرقی جزیره است (همو، ١٥، ٤٤).
مهمترین ویژگی جربه در حال حاضر جاذبۀ توریستی آن است که پس از استقلال تونس، و به
خصوص از اوایل دهۀ ١٩٦٠م موجب جذب و رشد جمعیت جزیره شده است. با توسعۀ صنعت
جهانگردی که از دهههای ٨٠ و ٩٠م به شکل خیرهکنندهای ادامه دارد، جمعیت جربه از
٦٣ هزار نفر در ١٩٥٦م اکنون به حدود ١٢٠ هزار نفر رسیده است (ستهم، ٥٦).
مآخذ: ابنابی دینار، محمد، المؤنس، به کوشش محمد شمام، تونس، ١٣٨٧ق؛ ابناثیر،
الکامل؛ ابن خلدون، عبدالرحمان، تاریخ، بیروت، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ ابنعبدالمنعم حمیری،
محمد، الروض المعطار، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٠م؛ ابنقنفذ، احمد، الفارسیة،
به کوشش محمد شاذلی نیفر و عبدالمجید ترکی، تونس، ١٩٦٨م؛ ابوعبید بکری، عبدالله،
المسالک و الممالک، به کوشش وان لون و ا. فره، تونس، ١٩٩٢م؛ ابوالفدا، تقویم
البلدان، به کوشش رنو و دوسلان، پاریس، ١٨٤٠م؛ ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، قاهره،
١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ التر، عزیز سامح، الاتراک العثمانیون فی افریقیا الشمالیة، ترجمۀ
محمود علی عامر، بیروت، ١٤٠٩ق/١٩٨٩م؛ تجانی، عبدالله، رحلة، به کوشش حسن حسنی
عبدالوهاب، تونس، ١٩٨١م؛ حیلاتی جربی، سلیمان، علماء جربة، به کوشش محمد قوجه،
بیروت، ١٩٩٨م؛ دپوا، ژ.، تونس، ترجمۀ صادق مازیغ، تونس، ١٩٦٩م؛ زامباور، معجم
الانساب، ترجمۀ زکی محمد حسن بک و حسن احمد محمود، بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ زرکشی، محمد،
تاریخ الدولتین الموحدیة و الحفصیة، به کوشش محمد ماضور، تونس، ١٩٦٦م؛ ستهم، حافظ ،
شخصیة الاقالیم الجغرافیة التونسیة، تونس، ١٩٩٩م؛ سراج اندلسی، محمد، الحلل
السندسیة، به کوشش محمد حبیب هیله، بیروت، ١٩٨٥م؛ سلیمان، احمد سعید، تاریخ الدول
الاسلامیة و معجم الاسر الحاکمة، قاهره، ١٩٧٢م؛ صباغ، لیلی، «معالم الحیاة الفکریة
فی الولایات العربیة فی العصر العثمانی»، الدولة العثمانیة تاریخ و حضارة، به کوشش
اکمل الدین احسان اوغلی، ترجمۀ صالح سعداوی، استانبول، ١٩٩٩م؛ طبری، تاریخ؛
عبدالحمید، سعد زغلول، تاریخ المغرب العربی، اسکندریه، ١٩٧٩م؛ عبدری، محمد، رحلة،
به کوشش محمدفاسی، رباط، ١٩٦٨م؛ عبدالوهاب، حسن حسنی، ورقات عن الحضارة العربیة
بافریقیة، به کوشش محمدعروسی مطوی، تونس، ١٩٧٢م؛ قوجه، محمد، مقدمه و حاشیه بـر
علماء جربة (نک : هم ، حیلاتی)؛ لئون افریقی، حسن بن محمد وزان، وصف افریقیا،
ترجمۀ محمد حجی و محمد اخضر، بیروت، ١٩٧٨م؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به
کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م؛ مقدیش، محمود، نزهة الانظار، به
کوشش علی زواری و محمد محفوظ ، بیروت، ١٩٨٨م؛ مونس، حسین، تاریخ المغرب و حضارته،
بیروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ یاقوت، بلدان، نیز: EI٢.
محمدرضا ناجی
١. Roger
١. Duc d’Albe
٢. Andrea Doria
٣. Don Alvoro