دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٥١٤
| جریر بن عبدالله بجلی جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٥١٤ |
جَریرِ بْنِ عَبْدُ اللّٰهِ بَجَلی، ابوعمرو یا
ابـو عبـدالله (د ح ٥١-٥٤ق/٦٧١-٦٧٤ م)، صحابی پیامبر (ص) و از مردان مشهور نیمۀ
نخست سدۀ ١ق. نسب او به بنیبَجیله، یکی از تیرههای قبیلۀ یمانی ازد میرسید (کلبی،
نسب...، ١/٣٧٥-٣٧٦؛ ابنحزم، ٣٨٧؛ برای سلسلۀ نسب او، نک : ابندرید، ٥١٦؛ ابنعساکر،
٧٢/٦٩).
جریر مدتی پیش از وفات حضرت رسول (ص)، همراه شماری چند از افراد قوم خود، به مدینه
آمد و اسلام آورد (ابنسعد، ١/٣٤٧، ٦/٢٢؛ ابنقتیبه، ٢٩٢؛ طبری، ٣/١٥٨؛ ابناثیر،
١/٣٣٣) و پیامبر (ص) او را مأمور فرمود تا بُت ذوالخَلصه را که از آنِ بجیله و چند
تیرۀ دیگر بود، از میان ببرد (ابنهشام، ١/٩١؛ بلاذری، انساب...، ١/٤٩٢؛ طبری،
همانجا). جریر به تَباله ــ در راه مکـه و یمن ــ رفت و پس از پیروزی بر برخی
قبـایل آن نواحی، توانست بُت مذکور را از میان ببرد (کلبی، الاصنام، ٣٤-٣٥؛ ابنسعد،
١/٣٤٧).
مأموریت بعدی جریر نیز در یمن با موفقیت همراه بود، و دو تن از فرمانروایان آن
نواحی به اسلام درآمدند، اما در همانجا، خبر وفات رسول خدا (ص) به وی رسید (خلیفه،
١/٧٤؛ ابنحبیب، ٧٥؛ ابـنسعد، ١/٢٦٥-٢٦٦). بنـا بر روایتی نامشهور ــ که ممکن است
با همین مأموریت به نحوی ارتباط داشته بـاشد ــ پیامبر (ص) جریر را بـرای دعوت اسود
عَنسی (ه م) به اسلام، به یمن گسیل داشته بود (بلاذری، فتوح...، ١(١)/١٠٥).
چون ابوبکر به خلافت رسید، جریر مأموریت سرکوب قبایل شورشی در نواحی جایگاه بت
ذوالخلصه را با موفقیت به انجام رسانید و چنانکه دستور داشت، در انتظار فرمان
خلیفه، به نجران رفت (طبری، ٣/٣٢٢، ٤٢٧). از این دوره به بعد، جریر به عنوان یکی از
سرداران فتوحات در نواحی مرزی ایران، در حوادث نقش داشته است، اما در روایات مربوط
به این موضوع، اختلاف بسیار است. بنا بر روایتی، مأموریت جریر در سواد (عراق کنونی)
در خلافت ابوبکر آغاز شد که خلیفه او را به مدد خالد ابن ولید به یمامه فرستاد (بلاذری،
همان، ١(٢)/٢٤٢، قس: همان، ١(٢)/٢٤٥؛ برای روایتی متفاوت، نک : ابنحُبیش،
٢/٣٨-٣٩).
به روایت ابن اسحاق، جریر پس از شکست اعراب در جنگ بویب (ه م)، با شماری از قوم
خود به نزد عمر آمد و خلیفه آنان را به رفتن به سواد تشویق، و مردی از بجلیان را بر
ایشان سرور کرد، اما بجلیان به تحریک جریر نپذیرفتند تا آنکه عمر سروری به جریر داد
(طبری، ٣/٤٧١؛ ابناثیر، همانجا؛ نیز نک : یعقـوبی، ٢/١٦٢). ظاهـراً جریر ــ که به
رفتن به شام تمایل بیشتری داشت ــ در مقابـل دریافت امتیازات مالـی، حاضر به شرکت
در نبرد شد (نک : بلاذری، همان، ١(٢)/٢٥٣، ٢٦٧؛ طبری، ٣/٤٦٠، ٤٦٢، به نقل از سیف؛
نیز نک : ابنحبیش، ٢/٨٦-٨٧). وی فرماندهی مثنّی بن حارثه را نیز نپذیرفت تا آنکه
عمر اندکی بعد، هر دو را تحت امر سعد بن ابی وقاص قرار داد (طبری، ٣/٤٧٢؛ نیز نک
: خلیفه، ١/١١٦). جریر در نخستین درگیری در ناحیۀ نُخیله، با قتل مهران، پیروز شد
(١٣-١٤ق)، گر چه بر سر غارت جنگ افزار سردار ایرانی با مردی دیگر به نزاع پرداخت (بلاذری،
همان، ١(٢)/٢٥٤؛ یعقوبی، همانجا؛ طبری، ٣/٤٦٦، ٤٦٩؛ برای صلح او با اهل حیره، نک :
بلاذری، همان، ١(٢)/٢٤٥).
بنا بر روایتی نامشهور، جریر بن عبدالله در خلافت عمر با اهل انبار صلح کرده بود (همان،
١(٢)/٢٤٦). در نبرد قادسیه جریر از سران سپاه بود (طبری، ٣/٥٧٥؛ نیز نک : دینوری،
١٢٢، ١٢٣؛ ابنحبیش، ٢/٢١٤؛ ذهبی، ٢/٥٣٥). او در نبرد جلولاء نیز مشارکت داشت (نک
: بلاذری، همان، ١(٢)/٢٦٤-٢٦٥؛ دینوری، ١٢٩)، سپس در ١٨-١٩ق حلوان را گشود (خلیفه،
١/١٣٢؛ بلاذری، همان، ١(٢)/٣٠١) و به فرمان عمر به یاری ابوموسى اشعری در نواحی
شوشتر رفت (خلیفه، ١/١٣٨-١٣٩؛ بلاذری، همان، ١(٢)/٣٨٠). هم در این مأموریت، او
رامهرمز را تسخیر کرد (خلیفه، ١/١٣٣). در نبرد نهاوند (٢١ق) عمر، جریر را پس از
نعمان بن مقرن فرمانده سپاه قرار داد (همو، ١/١٤٣-١٤٤؛ بلاذری،
همان، ١(٢)/٣٠٢-٣٠٣؛ طبری، ٤/١١٥؛ قس: دینوری، ١٣٤). در اواخر خلافت عمر و در
حکمرانی مغیرة بن شعبه بر کوفه، جریر از سوی شخص خلیفه یا مغیره، همدان را فتح کرد
(خلیفه، ١/١٤٨، ١٦٠؛ بلاذری، همان، ١(٢)/٣٠٩) و یک چشمش را در نبرد از دست داد (ابنحبیب،
٢٦١، ٣٠٢؛ بلاذری، همانجا). گویا واپسین مرحله از فتوحات که جریر در آن شرکت داشت،
به فتح باجروان (ه م) در عهد عثمان مربوط میشود (بلاذری، همان، ١(٢)/٣٢٨).
جریر احتمالاً از اواخر عهد عمر، در کوفه، در محلۀ بجیله ساکن شد (ابنسعد، ٦/٢٢؛
ابنابی حاتم، ١(١)/٥٠٢؛ ابنحجر، ١/٢٣٢) و گفتهاند از جمله کسانی بود که از والی
کوفه، هم در زمان عمر و هم در خلافت عثمان شکایت کرد (یعقوبی، ٢/١٩٠؛ طبری، ٤/١٦٣).
وی در زمان عمر قطعه زمینی در کنار فرات خرید که خلیفه آن را مشروع ندانست (همو،
٤/٣٣؛ ابنحبیش، ٢/٢٨٠) و بعید نیست مقصود از زمینی که عثمان در همان ناحیه به
اقطاع به او داد، همین زمین بوده باشد (بلاذری، همان، ١(٢)/٣٢٨).
جریر در اواخر عهد عثمان بر ولایت همدان بود (دینوری، ١٥٦) و پس از قتل خلیفه و حتى
پس از جنگ جمل، همچنان در همدان به سر میبرد (نصر بن مزاحم، ١٥؛ بلاذری، انساب،
٣/٦٥؛ طبری، ٤/٥٦١)؛ و روایت منقول از سیف بن عمر که بنا بر آن، جریر در این هنگام
در قرقیسیاء به سر میبرده(نک : طبری، ٤/٣٣٠، ٣٣٢، ٤٢٢)، درست نمینماید و به
احتمال بسیار با واقعۀ دیگری آمیخته شده است (نک : دنبالۀ مقاله).
به هر حال، پس از آنکه امیرالمؤمنین علی (ع) به کوفه درآمد، در نامهای به جریر،
فرمان داد تا از مردم بیعت بستاند و خود به آن حضرت بپیوندد (نصر بن مزاحم، دینوری،
نیز طبری، همانجاها). گفتهاند چون نامۀ امام (ع) به جریر رسید، در خطابهای مردم
را به بیعت با امیرالمؤمنین فرا خواند و خود در نامهای اظهار اطاعت کرد (نصر بن
مزاحم، ١٦؛ نیز نک : ابناعثم، ١/١٤٨-١٥٠؛ دینوری، همانجا). در این هنگام، امام
علی (ع) قصد داشت تا برای بیعت ستاندن از معاویة بن ابیسفیان، والی شام، فرستادهای
گسیل کند و جریر خود داوطلب چنین مأموریتی شد (نصر بن مزاحم، ٢٧؛ یعقوبی، ٢/٢١٤؛
طبری، همانجا). بنا بر روایات، مالک اشتر سخت به جریر بدگمان بود و فرستادن او را
به صلاح نمیدانست، اما سرانجام جریر با نامهای از امام (ع) خطاب به معاویه، به
شام رفت. گر چه روایات در باب تفصیل ملاقات جریر با معاویه اختلاف دارند (نک :
یعقوبی، همانجا؛ زبیر ابن بکار، ٦٢٠-٦٢٢؛ ابنطرارا، ٣/٧-٩؛ ابنعساکر، ٧٢/٧١)، اما
به نظر میرسد، جریر در برابر معاویه که آشکارا از بیعت سر باز میزد و وقت میگذرانید،
جدیت چندانی نشان نمیداده است، چندانکه امام علی (ع) در نامهای به او فرمان داد
تا در اجرای مأموریت خویش شتاب کند (نصر بن مزاحم، ٥٥؛ ابناعثم، ١/٩٦٥؛ نیز نک :
نهجالبلاغة، نامۀ ٨).
جریر پس از بازگشت، اقدامات معاویه را به امام گزارش کرد (طبری، ٤/٥٦٢)، اما ناکامی
او در این مأموریت، انتقادها را بیشتر از پیش برانگیخت، چندان که مالک اشتر خواهان
حبس او شد و آن دو در حضور امام (ع) به مشاجره پرداختند (نصر بن مزاحم، ٥٩؛ بلاذری،
همانجا؛ دینوری، ١٦١؛ طبری، همانجا). سرانجام جریر با گروهی از قوم خود کوفه را
وانهاد و به قرقیسیاء ــ بر کنـار نهر خابور در جزیره (نک : یاقوت، ٤/٦٦) ــ رفت (نصر
بن مزاحم، ٦٠؛ بلاذری، نیز طبری، همانجاها).
بنا بر پارهای از روایات که با سیرۀ امیرالمؤمنین (ع) در برخورد با مخالفان سازگار
به نظر نمیرسد (مثلاً نک : ه د، اسامة ابن زید)، آن حضرت از اقدام جریر بسیار
خشمگین شد (نصر بن مزاحم، ٦٦-٦٧؛ بلاذری، دینوری، همانجاها). گفتهاند جریر در این
زمان، به معاویه نامه نوشت و معاویه اورا به سوی خود دعوت کرد، اما جریر نپذیرفت (طبری،
همانجا). به گفتۀ فرزند جریر، ابنعباس با جریر ملاقات کرد و ضمن ستایش از نپذیرفتن
دعوت معاویه، پیغام تفقدآمیز امام (ع) را به وی رسانید (ابوزرعه، ١/٦٦٨؛ ذهبی،
٢/٥٣٦).
بنا بر روایتی نامشهور، مغیرة بن شعبه، پیش از مرگ (٥٠ ق/ ٦٧٠ م) جریر را بر کوفه
گمارد (خلیفه، ١/٢٤٧؛ برای خطابۀ او پس از مرگ مغیره، نک : احمد بن حنبل، ٤/٣٥٧).
واپسین واقعهای که نامی از جریر در آن به میان آمده است، به قیام حُجر بن عَدی در
کوفه (٥١ ق) مربوط میشود: جریر یکی از اشرافی بود که زیاد والی کوفه از آنها خواست
تا حجر را آرام کنند (ابنسعد، ٦/٢١٨؛ بلاذری، همان، ٥/٢٥٦؛ دینوری، ٢٢٣). سپس نیز
از جمله کسانی بود که برای حجر از زیاد امان طلبیدند (بلاذری، همان، ٥/٢٥٩، ٢٧٩؛
ابوالفرج، ١٧/١٤٣) و بعدها معاویه شفاعت جریر را برای دو تن از اقوام وی که از
اصحاب حجر بودند، پذیرفت (بلاذری، همان، ٥/٢٦٥؛ ابوالفرج، ١٧/١٥٠).
در باب تاریخ و محل مرگ جریر اختلاف هست: بنا بر پارهای مآخذ، وی پس از رفتن به
قرقیسیاء، تا زمان مرگ، در مدت ولایت ضحاک بن قیس بر کوفه (نک : دنبالۀ مقاله)،
دیگر به این شهر بازنگشت و در سَرات (سکونتگاه بجیله در ارتفاعات تهامـه در حجـاز
بـر سر راه یمـن، نک : یاقـوت، ٣/٦٦-٦٧) یا ــ احتمالاً بر اثر تصحیف ــ در شَرات
(در ناحیۀ شام، نک : همو، ٣/٢٧٠) درگذشت (ابنسعد، ٦/٢٢؛ ابنقتیبه، ٢٩٢؛ ابنعبدالبر،
١/٢٣٨؛ ابنحبان، الثقات، ٣/٥٥ ؛ ذهبی، همانجا؛ نیز نک : ابناثیر، ١/٣٣٣). تاریخ
مرگ او نیز سال ٥١ یا ٥٤ ق آمده است و برخی از ٥٦ ق نیز یاد کردهاند (همانجاها؛
نیز نک : خلیفه، ١/٢٥٨؛ ابنابی عاصم، ٤/٤٦٩؛ خطیب، تاریخ...، ١/١٨٩)، البته تاریخ
دقیق ولایت ضحاک بـر کوفـه نیز روشن نیست (نک : خلیفه، ١/٢٦٠، ٢٦٥؛ طبری، ٥/٢٩٨،
٣٠٠).
احتمالاً مآخذی که گفتهاند جریر تا پایان عمر در خارج کوفه ماند، بنا بر دیدگاهی
خاص، قصد داشتهاند او را از مشارکت در ایام «فتنه» تبرئه کنند (ابنحبان، مشاهیر...،
٤٤؛ مزی، تهذیب...، ٤/٥٣٦)؛ به ویژه که اقوال منسوب به جریر، او را جزو شماری از
اصحاب قرار داده است که در دوران خلافت امام علی (ع) مشی خاصی در پیش گرفتند: جریر
نیز مانند اسامة ابن زید، قصد نداشت با گویندۀ کلمۀ شهادت نبرد کند (ذهبی، همانجا؛
برای دیگر اقوال و اشعار منسوب به او، نک : نصر بن مزاحم، ١٨٠؛ ابنعبدالبر،
١/٢٣٩؛ مزی، همان، ٤/٥٤٠؛ ابنعساکر، ٧٢/٨٢؛ زمخشری، ٢/٧٨٩)؛ یا بنا بر برخی دیگر
از مآخذ، کنارهگیری او، به سبب آزردگی از شتم عثمان بوده است (ابنحبان، الثقات،
همانجا؛ ابونعیم، ١/٤٧٩؛ ابنعساکر، ٧٢/٧٤؛ مزی، همان، ٤/٥٣٥).
جریر از پیامبر(ص) احادیثی نقل (نک : احمد بن حنبل، ٤/٣٥٧- ٣٦٦؛ مزی، تحفة...،
٢/٤٢٠-٤٣٦؛ نیز نک : ذهبی، ٢/٥٣٧)، و خود از عمر و معاویه روایت کرده است (نک :
شافعی، ٤/١٦٦؛ مزی، تهذیب، ٤/٥٣٤). افزون بر فرزندان جریر، کسانی چون انس بن مالک،
قیس بن ابی حازم، شهر بن حوشب و دیگران از جریر حدیث روایتمیکردهاند (برای
اسامیراویان، نک : ابن سعد، ٦/٦٧، ١١٨، ٢٤٧؛ ابنابی حاتم، ١(١)/٥٠٢؛ ذهبی،
٢/٥٣١؛ ابونعیم، مزی، همانجاها). یک روایت منسوب به جریر از حضرت رسول (ص) در موضوع
رؤیت، میان متکلمان مایۀ بحث و مناقشه بوده است (مثـلاً نک : قاضی عبدالجبار،
٤/٢٢٤، ٢٢٦، ٢٣١؛ قس: نسفی، ١/٤٠٠؛ برای تفصیل، نک : پورجوادی، ٦٠، ٧٨).
در مجموعه فضایل منسوب به جریر، از زیبایی و قامت او بسیار ستایش شده است (ابنحبیب،
٢٣٢؛ ابونعیم، ١/٤٧٨؛ ذهبی، ٢/٥٣١-٥٣٥)، چندانکه گفتهاند: عمر بن خطاب او را «یوسف
امت» خوانده بود (ابنقتیبه، همانجا؛ ابنعبدالبر، ١/٢٣٨؛ ابناثیر، همانجا؛ ابنحجر،
١/٢٤٢؛ برای نقـد آن، نک : شوشتری، ٢/٥٨٧). همچنین غالب اخبار مربوط به داستان
مسلمانی جریر شامل احادیثی منسوب به حضرت رسول (ص) در تجلیل و ستایش از او ست (مثلاً
نک : ابنسعد، ١/٣٤٧؛ نسایی، ٥٩-٦٠؛ ابنعبدالبر، ١/٢٣٧؛ ذهبی، ٢/٥٣١-٥٣٢؛ برای
استناد به اینگونه روایات در آثار کلامی، نک : جاحظ ، ١٣٩-١٤٠)، حتى در یک روایت
منسوب به پیامبر (ص) از «اهل بیت» به شمار آمده است (خطیب، همان، ١/١٨٨؛ ابنعساکر،
٧٢/٧٩؛ ذهبی، ٢/٥٣٤؛ قس: امین، ٤/٧٥، که در صحت روایت تشکیک کرده است). همچنین گر
چه روایاتی از قول جریر در فضایل امیرالمؤمنین (ع) نقل شده (نک : ابن شهر آشوب،
٢/٢٥٠، ٢٥٧، ٢٦٥؛ ابنطاووس، ١٥٩؛ نیز نک : طوسی، رجال، ٥٩، شم ٥٠٣: در اصحاب
امام علی (ع))، اما باز ایستادن او از یاری آن حضرت مورد نقد قرار گرفته است (نک :
اردبیلی، ١/١٤٧-١٤٨).
مسجد جریر بن عبدالله در کوفه نیز (نک : ابنسعد، ٦/٣٥٥؛ حاکم، ١٩٢)، نزد شیعه، از
جمله «مساجد ملعونه» به شمار رفته، و امام علی (ع) از نمازگزاردن در آنجا نهی کرده
بوده است (کلینی، ٣/٤٩٠؛ طوسی، مصباح...، ٧٤٧).
جریر چندین فرزند پسر داشت که از او حدیث روایت میکردند (نک : ابنقتیبه، ابوزرعه،
همانجاها؛ ابنحزم، ٣٨٧؛ ذهبی، ٢/٥٣١) و نسل او از طریق ایشان ادامه یافت. اعقاب
جریر با نسبت «جریری» شناخته میشدند (نک : سمعانی، ٣/٢٦٣-٢٦٤؛ ابنناصرالدین،
٢/٢٧٩)، و چند تن از ایشان، از جملۀ محدثان بودهاند (بخاری، ١(٢)/٢١٢-٢١٣؛ ابنابی
حاتم، همانجا؛ ابنحبان، همان، ٦/١٤٣؛ ابنحزم، همانجا؛ خطیب، تلخیص...، ١/٤٩٣؛ ابنبابویه،
١٩١).
مآخذ: ابنابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، ١٩٥٩م؛ ابنابی
عاصم، احمد، الآحاد و المثانی، به کوشش باسم فیصل احمد جوابره، ریاض، ١٤١١ق/١٩٩١م؛
ابناثیر، علی، اسد الغابة، به کوشش محمدابراهیم بنا و دیگران، قاهره، ١٩٧٠م؛ ابناعثم
کوفی، احمد، الفتوح، به کوشش سهیل زکار، بیروت، ١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ ابن بابویه، محمد،
کمال الدین و تمام النعمة، به کوشش علیاکبر غفاری، قم، ١٤٠٥ق؛ ابنحبان، محمد،
الثقات، حیدرآباد دکن، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ همو، مشاهیر علماء الامصار، به کوشش فلایشهامر،
قاهره، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد
دکن، ١٣٦١ق؛ ابنحبیش، عبدالرحمان، الغزوات، به کوشش سهیل زکار، بیروت،
١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ ابنحجر عسقلانی، احمد، الاصابة، قاهره، ١٣٢٨ق؛ ابنحزم، علی، جَمهرة
انساب العرب، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ ابندرید، محمد،
الاشتقاق، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٩٥٨م؛ ابنسعد، محمد، الطبقات
الکبرى، بیروت، دارصادر؛ ابن شهرآشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب (ع)، قم، مکتبۀ
علمیه؛ ابنطاووس، علی، الطرائف، قم، ١٣٩٩ق؛ ابنطرارا، معافی، الجلیس الصالح
الکافی، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ ابنعبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به
کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابنعساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی
شیری، بیروت، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛ ابنقتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره،
١٩٦٠م؛ ابنناصرالدین، محمد، توضیح المشتبه، به کوشش محمد نعیم عرقسوسی، بیروت،
١٤٠٧ق/١٩٨٦م؛ ابنهشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش محمد محییالدین
عبدالحمید، قاهره، المکتبة التجاریه؛ ابوزرعه، عبدالرحمان، تاریخ، به کوشش شکرالله
قوچانی، دمشق، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالکتب المصریه؛
ابونعیم اصفهانی، احمد، معرفة الصحابة، به کوشش محمدحسن اسماعیل و عبدالحمید سعدنی،
بیروت، ١٤٢٢ق/٢٠٠٢م؛ احمدبن حنبل، مسند، بولاق، ١٣١٣ق؛ اردبیلی، محمد، جامع الرواة،
تهران، ١٣٣٤ش؛ امین، محسن، اعیان الشیعة، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ بخاری، اسماعیل،
التاریخ الکبیر، حیدرآباددکن، ١٤٠٢ق/١٩٨٣م؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش
سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ همو، فتوح البلدان، به کوشش دخویه،
لیدن، ١٨٦٣م؛ پورجوادی، نصرالله، رؤیت ماه در آسمان، تهران، ١٣٧٥ش؛ جاحظ، عمرو،
العثمانیة، به کوشش عبدالسلام هارون، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ حاکم نیشابوری، محمد،
معرفة علوم الحدیث، مدینه، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد، قاهره،
١٣٤٩ق؛همو، تلخیص المتشابه، بهکوشش سکینه شهابی، دمشق، ١٩٨٥م؛ خلیفة بن خیاط ،
تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٠م؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش
عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٥٩م؛ ذهبی، احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط
و دیگران، بیروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ زبیر بن بکار، الاخبار الموفقیات، به کوشش سامی مکی
عانی، بغداد، ١٩٧٢م؛ زمخشری، محمود، ربیع الابرار، بغداد، ١٩٨٠م؛ سمعانی، عبدالکریم،
الانساب، حیدرآباد دکن، ١٩٧٨م؛ شافعی، محمد، الام، بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ شوشتری،
محمدتقی، قاموس الرجال، قم، ١٤١٠ق؛ طبری، تاریخ؛ طوسی، محمد، رجال، به کوشش جواد
قیومی اصفهانی، قم، ١٤١٥ق؛ همو، مصباح المتهجد، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ قاضی عبدالجبار،
المغنی، به کوشش محمود محمد قاسم، قاهره، دارالکتب المصریه؛ کلبی، هشام، الاصنام،
به کوشش احمد زکی پاشا، قاهره، ١٣٣٢ق/١٩١٤م؛ همو، نسب معد و الیمن الکبیر، به کوشش
ناجی حسن، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ کلینی، محمد، الکافی، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران،
١٣٨٨ق؛ مزی، یوسف، تحفةالاشراف، بمبئی، ١٣٨٩ق/١٩٦٤م؛ همو، تهذیب الکمال، به کوشش
بشار عواد معروف، بیروت، ١٩٨٨م؛ نسایی، احمد، فضائل الصحابة، بیروت، دارالکتب
العلمیه؛ نسفی، میمون، تبصرة الادلة، به کوشش کلود سلامه، دمشق، ١٩٩٠م؛ نصر بن
مزاحم، وقعة صفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٩٦٢م؛ نهجالبلاغة؛ یاقوت،
بلدان؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، به کوشش هوتسما، لیدن، ١٩٦٩م. علی بهرامیان