دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٥٠٧
| جرهم جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٥٠٧ |
جُرْهُم، از قبایل کهن یمنیتبار شبه جزیرۀ
عربستان که مطابق روایاتی در زمان ابراهیم(ع) در مکه ساکن شدند و زمام امور آنجا را
چندی در دست گرفتند. برخی واژۀ جرهم را معرب ذرهم و برخی دیگر آن را کلمهای عربی و
کهن دانستهاند (نک : ابن درید، ٢/١١٣٧؛ جوالیقی، ٢٤١).
در منابع، از دو قبیله با عنوان جرهم یاد شده است: جرهم نخستین (جرهم الاولى) را
جزو عرب عاربه (عرب اصیل) یا عرب بائده (منقرض شده) دانستهاند که در زمان عاد و
ثمود میزیستند (ابن اثیر، ١/٧٩؛ ابن کثیر، ١/١٢٠؛ ابن خلدون، ٢/٢٢؛ مسعودی، مروج…،
٢/٥٦؛ قلقشندی، قلائد…، ١٣، ٣٦؛ نیز نک : علی، ١/٣٤٥). از اینان اکنون هیچ آگاهی
در دست نیست (ابن حزم، ٨؛ ابن سعید، ١/٦٩-٧٠؛ نیز نک : کوسن دوپرسوال، I/٣٣).
تاریخ پیدایش و زیست جرهم دوم، به روزگار موسوم به عصر جاهلی برمیگردد. اخبار و
حوادث تاریخی این دوره که از آن اطلاعاتی در دست است و به صورت شعر و روایات شفاهی
حفظ میشده، و بخشی از آن در عصر اسلام مکتوب گشته، آشفته و نابسامان است. این
آشفتگی دربارۀ جرهم نیز صادق است، به گونهای که در برخی از موارد، با انبوهی از
روایات مختلف و گاه متناقض روبهرو هستیم که به سبب آمیختگی برخی از این روایات با
اسطوره، تشخیص واقعیت بسی دشوار مینماید.
در منابع، نام پدر جرهم یا نیای قبیله، به اختلاف قحطان بن هود، یقطن (که با چند
واسطه نسبش به سام بن نوح میرسد) و عابر بن سبا بن یقطن ذکر شده است (نک : ابن
هشام، السیرة...، ١/٤، التیجان...، ١٨٢؛ طبری، ١/٢٠٧؛ ابن قتیبه، ٢٧؛ برای روایتی
اسطورهای، نک : فاسی، شفاء...، ١/٣٥٧، العقد...، ١/١٣١). طبری (همانجا) نام جرهم
را هذرم بن عابر بن سبا (که ظاهراً تصحیف هدورام موجود در عهد عتیق است، نک :
پیدایش، ١٠: ٢٧؛ توطئه، ٤٦٧-٤٦٨) آورده است. در برخی از احادیث اسلامی، قبیلۀ جرهم
از بقایای قوم عاد پنداشته شده است (نک : سمعانی، ١/٢٩). اما نظر مشهور آن است که
جرهم فرزند قحطان (نیای یمنیان) است؛ به همین سبب قبیلۀ جرهم را جزو قبایل قحطانی
شمردهاند (ابن هشام، السیرة...، نیز فاسی، شفاء، همانجاها، که قحطان را معرب یقطن
موجود در تورات دانستهاند؛ قلقشندی، نهایة...، ١٩٦).
دربارۀ کوچ جرهمیان به مکه و زمامداریشان در آنجا نیز گزارشهای متفاوتی وجود دارد.
براساس یک روایت، یعرب بن قحطان، برادر بزرگتر جرهم، پس از به دست گرفتن حکومت
یمن، عمالقه را از حجاز برانداخت و حکومت آنجا را به برادرش جرهم داد (ابن هشام،
التیجان، ١٧٧؛ ابن خلدون، ٢/٥٣؛ قلقشندی، همانجا، نیز قلائد، ٣٧). نیز گفتهاند که
قبیلۀ جرهم در پی اختلاف با دیگر قبایل قحطانی یمن، به حجاز کوچید (نک : حمزه،
٢٣٨). در پارهای دیگر از منابع آمده است که چون جرهمیان در یمن دچار خشکسالی
شدند، در جستوجوی چراگاه به مکه رسیدند و آنجا ساکن شدند (طبری، ١/٢٥٦؛ مسعودی،
همان، ٢/٥٢؛ ابن اثیر، ١/١٠٣؛ ابن کثیر، ١/١٥٥). به نظر میرسد که اینان پس از
استقرار در مکه، عمالقه را از آنجا بیرون راندند و همین حادثه، نیز هلاک جرهم (نک
: دنبالۀ مقاله) در برخی از منابع، ملاک و اساس طبقهبندی تاریخ کهن عرب شده است (نک
: مسعودی، التنبیه...، ١٧٣؛ ابن دواداری، ٢/٥٣٦؛ نیز نک : کوسن دوپرسوال، همانجا).
چنین به نظر میرسد که جرهمیان پیش از ورود ابراهیم(ع) به مکه، در حجاز اقامت
داشتند و پس از جوشیدن چشمۀ زمزم پیرامون آن سکنا گزیدند. بدین سان اسماعیل(ع) میان
جرهمیان بزرگ شد، زبان عربی را از آنان فرا گرفت و دختر رئیس قبیله، مضاض بن عمرو
جرهمی را به زنی گرفت (ازرقی، ١/٥٧؛ ابن قتیبه، ٣٤؛ طبری، ١/٢٥٨؛ ابن اثیر، ١/١٠٤؛
ابن کثیر، ١/١٩٢-١٩٣؛ مقدسی، ٣/٦٠).
جرهمیان در بنای خانۀ کعبه به ابراهیم(ع) مدد رساندند (بلاذری، انساب...، ١/١٢-١٣).
و هم اینان نخستین قبیلهای بودند که دعوت ابراهیم(ع) را برای حج پذیرفتند (ابن
سعد، ١/٤٨) و بعدها، پس از اسماعیل(ع) و طبقهای از فرزندانش، بر امور کعبه مسلط
شدند (نک : ازرقی، ١/٨١؛ بلاذری، همان، ١/١٣؛ طبری، ٢/٢٨٤؛ ابن جوزی، ٢/٣٢١؛
قلقشندی، قلائد، ٣٦-٣٧).
نخستین زمامدار کعبه از جرهم را به اختلاف مضاض بن عمرو یا حارث بن مضاض (نک :
یعقوبی، ١/٢٢٢؛ طبری، همانجا؛ مسعودی، مروج، ٢/٥٦؛ ابن جوزی، همانجا)؛ و آخرین آنان
را حارث بن مضاض اصغر، فرزند عمرو بن حارث (نک : یعقوبی، همانجا؛ مسعودی، همان،
٢/٥٤؛ نیز نک : حمزه، همانجا) و مدت این استیلا را از ٣٠٠ تا ٦٠٠ سال دانستهاند
(نک : فاسی، شفاء، ١/٣٦٤). اما ابن هشام ( التیجان، ٢١٢)، بر آن است که بشر بن
حارث جرهمی آخرین زمامدار جرهمی کعبه بود که پس از پیوستن به سلیمان نبی(ع)، به
فرمان همو حکومت را به نوادگان اسماعیل(ع) سپرد. پس از اینکه زمامداری مکه دوباره
به دست نوادگان اسماعیل(ع) افتاد، معد بن عدنان مقارن با هجوم بختنصر (ه م)، بیشتر
جرهمیان را از دم تیغ گذراند و بقیه را پراکنده ساخت (طبری، ١/٥٦٠؛ نیز نک :
یعقوبی، همانجا، که هلاک جرهم را در زمان حکومت ادد، جد معد میداند). بلاذری در
این زمان از وجود گروهی از آنان در یثرب خبر میدهد که به کار کشاورزی اشتغال
داشتند ( فتوح...، ٢٩).
جرهمیان در مکه در دوران فرمانروایی و تولیت خویش بر کعبه، حرمت کعبه را نادیده
میگرفتند، نسبت به زوار ظلم و تعدی روا میداشتند و از خزانۀ کعبه میدزدیدند (نک
: ازرقی، ١/٩٠-٩١؛ ابن جوزی، همانجا؛ ابن اثیر، ٢/٤٢؛ مقدسی، ٤/١٢٥؛ یاقوت، ٥/١٨٦).
هرچند روایات موجود در این باره با نوعی داستانپردازی آمیخته شده است (نک : ابن
حبیب، ٢٨٢؛ مسعودی، همان، ٢/٥٥؛ ابن اثیر، ٢/٤٢-٤٣؛ نیز کوسن دوپرسوال،
I/١٩٩-٢٠٠)، ولی به هر حال بنا به روایات مختلف، ارتکاب امور ناپسندی از این دست،
باعث اخراج آنان از مکه و هلاکتشان شد (فاسی، همان، ١/٣٦٩).
براساس یک روایت، نوعی بیماری در میان جرهمیان افتاد که در یک شب ٨٠ نفر از آنان را
کشت و به سبب همین بیماری از مکه رانده شدند و در منطقۀ «اضم» از سرزمین جهینه فرود
آمدند که سیلی در آنجا آمد و آنها را با خود برد (نک : ابن حبیب، ٢٨٢-٢٨٣؛ طبری،
٢/٢٨٤-٢٨٥؛ ابوعبید، ١/١٦٦؛ فاسی، همان، ١/٣٦٩ بب ). برخی هم گویند که عمرو بن
لحی (ه م)، نیای قبیلۀ خزاعه، به سبب رقابت در به دست آوردن کلیدداری کعبه با آنان
جنگید و از مکه بیرونشان راند (ابن حبیب، ٢٨٨؛ بلاذری، انساب، ١/١٣؛ ابن جوزی،
٢/٣٢٢؛ یاقوت، ٥/٢٠٤). نیز گفتهاند که اولاد اسماعیل(ع)، جرهمیان را به سبب تعدی
به مردم و سرکشی از مکه بیرون راندند (نک : مسعودی، نیز فاسی، همانجاها). اینان
هنگام خروج از مکه دو غزال طلا و مقداری اشیای نفیس از اموال کعبه، در زمزم دفن
کردند که بعدها عبدالمطلب موقع حفر این چاه بدانها دست یافت (ابن سعد، ١/٨٥؛ ابن
هشام، السیرة، ١/١٠١-١٠٢؛ طبری، ٢/٢٥١، ٢٨٥؛ ابن جوزی، ٢/٢٠٩؛ ابن اثیر، ٢/١٤؛
مقدسی، ٤/٨٣؛ یاقوت، ٣/١٤٩).
حمزه احتمال داده که اخراج جرهم از مکه در اوایل قرن ٣م اتفاق افتاده است. او مجموع
اقامت آنان را در مکه ٢١ قرن دانسته است (ص ٢٣٩؛ قس: سباعی، ٢١، که خروج آنان را در
اوایل قرن ٤م ذکر کرده است).
جرهمیان را بر آیین ابراهیم(ع) دانستهاند (حمزه، همانجا)؛ نیز سابقۀ پیمانی به نام
«حلف الفضول» را ــ که اندک زمانی پیش از ظهور اسلام در حمایت از ضعیفان میان قریش
منعقد شده بود ــ به تنی چند از افراد قبیلۀ جرهم که نامشان مشتق از فضل بوده است،
میرسانند (ابن جوزی، ٢/٣١٠؛ ابن اثیر، ٢/٤١؛ زمخشری، ٢/٣٧٢). در برخی از منابع،
ملوک جرهم نخستین افرادی دانسته شدهاند که بر مکه پرده پوشانیدند (ابن هشام، همان،
١/١٧). نیز بر اساس روایات اسلامی، یکبار وقتی خانۀ کعبه ویران شد، جرهمیان آن را
دوباره بنا کردند (نک : ازرقی، ١/٦٢؛ ابن رسته، ٧/٢٩؛ فاسی، همان، ١/٣٦١؛ نیز کوسن
دوپرسوال، I/١٩٩).
وجود بقایایی از جرهم تا صدر اسلام و پس از آن نیز گزارش شده است. استفان بیزانسی
از وجود قومی به نام شارمائی در نزدیکی مکه یاد کرده است که برخی آن را با جرهم یکی
انگاشتهاند (نک : علی، ١/٣٦٢). جنین مینماید که در صدر اسلام (تا اواخر سدۀ ٢ق)
جماعتی از جرهمیان در نزدیکی مکه میزیستند (همانجا؛ کراوس، ٣٥٢) و در زمان پیامبر
اسلام(ص) هم هیئتی از آنان بر پیامبر(ص) وارد شد (بکری، ٤٢). اصمعی نیز از وجود
بقایای آنان در اطراف مکه در روزگار خود خبر داده است (ص ٩٦).
از این قبیله یکی از کهنترین نویسندگان عصر اسلامیبه نام عبید بن شریۀ جرهمی از
نخستین کسانی که آثاری در انساب و ادب عرب پدید آوردند، برخاست. کتاب او با عنوان
اخبار الیمن و اشعارها و انسابها به چاپ رسیده است (سجادی، ٨١). ابن هشام این اخبار
را در کتاب خود به نام التیجان آورده است (نک : ص ٣١١ بب ). برخی هم عبیدیون
یمن، و نیز بنی لحیان را از بقایای جرهم دانستـهاند (نک : طبری، ١/٦١٢؛ علی،
همانجا).
اخبار و حوادث مربوط به جرهم را هشام بن محمد کلبی (د ٢٠٤ق) و ابراهیم بن سلیمان
نهمی (د ٣١٠ق) با نام اخبار جرهم جمعآوری کردهاند (نک : نجاشی، ١/٩٤، ٢/٤٠٠؛
طوسی، ٦) که اینک اثری از آنها در دست نیست.
مآخذ: ابن اثیر، الکامل؛ ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به کوشش محمد عبدالقادر
عطا و دیگران، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ ابن حبیب، محمد، المنمق، به کوشش خورشید
احمد فارق، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت،
١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن خلدون، العبر، به کوشش خلیل شحاده و سهیل زکار، بیروت، دارالفکر؛
ابن درید، محمد، جمهرة اللغة، به کوشش رمزی منیر بعلبکـی، بیروت، ١٩٨٧م؛ ابن
دواداری، ابوبکر، کنزالدرر، به کـوشش ادواردبدین، بیروت، ١٤١٤ق/١٩٩٤م؛ ابن رسته،
احمـد، الاعلاق النفیسـة، لیـدن، ١٨٩١م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دار صادر؛ ابن سعید مغربی، علی، نشوة الطرب،
به کوشش نصرت عبدالرحمان، عمان، ١٩٨٢م؛ ابن قتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت
عکاشه، قاهره، ١٩٦٩م؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، ١٩٧٧م؛ ابن هشام،
عبدالملک، التیجان، حیدرآباد دکن، ١٣٤٧ق؛ همو، السیرة النبویة، به کوشش سهیل زکار،
بیروت، دارالفکر؛ ابوعبید بکری، عبدالله، معجم ما استعجم، به کوشش مصطفى سقا،
بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ازرقی، محمد، اخبار مکة، به کوشش رشدی صالح ملحس، مکه،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ اصمعی، عبدالملک، تاریخ العرب قبل الاسلام، به کوشش محمدحسن آل یاسین،
بغداد، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ بکری، محمد، الدرة المکللة، به کوشش محمد حجازی، قاهره، مکتبة
الثقافة الدینیه؛ بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش سهیل زکار و دیگران، بیروت،
دارالفکر؛ همو، فتوح البلدان، به کوشش رضوان محمد رضوان، بیروت، دارالکتب العلمیه؛
توطئه، ا.، «جرهم البائدة»، المقطتف، قاهره، ١٩١٢م، ج ٤٠؛ جوالیقی، موهوب، المعرب،
به کوشش ف. عبدالرحیم، دمشق، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛ حمزه، فؤاد، قلب جزیرةالعرب، ریاض،
١٣٨٨ق؛ زمخشری، محمود، الفائق فی غریب الحدیث، به کوشش علی محمد بجاوی و محمد
ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ سباعی، احمد، تاریخ مکة، مکه، مطبوعات نادی
مکة الثقافی؛ سجادی، صادق و هادی عالمزاده، تاریخنگاری در اسلام، تهران، ١٣٨٠ش؛
سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛
طبری، تاریخ؛ طوسی، محمد، الفهرست، به کوشش محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف، ١٣٨٠ق؛
علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب، بیروت، ١٩٧٦م؛ عهد عتیق؛ فاسی، محمد، شفاء
الغرام باخبار البلد الحرام، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ همو، العقد الثمین، به کوشش
محمدحامد فقی، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ قلقشندی، احمد، قلائد الجمان، به کوشش ابراهیم
ابیاری، قاهره، ١٣٨٣ق؛ همو، نهایة الارب، بیروت، دارالکتب العلمیه؛ مسعودی، علی،
التنبیه و الاشراف، به کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، قاهره، دارالصاوی؛ همو، مروج
الذهب، به کوشش سعید محمد لحام، بیروت، دارالفکر؛ مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ،
پاریس، ١٩٠٣م؛ نجاشی، احمد، رجال، به کوشش محمدجواد نائینی، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛
یاقوت، معجم البلدان، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت،
١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛ نیز:
Caussin de Perceval, A. P., Essai sur l’histoire des Arabes, Graz, ١٩٦٧; Krauss,
S., »Talmudische Nachrichten über Arabien«, ZDMG, ١٩١٦, vol. LXX.
عبدالحمید مرادی