دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٥٩
| جدری جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٤٥٩ |
جُدَری، نوعی بیماری ویروسی، مسری و ناتوان کننده
همراه با ضایعات پوستی. جُدَری یا جَدَری در متون طبی کهن فارسی و عربی به جای واژۀ
«آبله» به کار میرفت که آن نیز به معنای تاول است. واژههای مترادف بسیار دیگری
نیز در این معنا به کار رفته است که از آن جمله میتوان به مَجِل، مَجِله، نَفَط،
جَدَر، بَثَره، دُژَک، خَجوله، و نَفاطه ( لغتنامه...، ذیل واژه)، چیچَک (نفیسی،
ذیل واژه) و شِژَک (شلیمر، ٥٤٦) اشاره کرد که معادلهایی برای جدری هستند.
جدری یا بیماری آبله همواره جزو اپیدمیهای کلاسیک تاریخ بوده است. این بیماری در
کنار سایر بیماریهای مرگبار تاریخ بشر تأثیرات عمیق جمعیتشناختی، بومشناختی،
اجتماعی و سیاسی بر جوامع گوناگون داشته است. آبله در موجهای بومی و محلی، بیماری
اطفال محسوب میشد، به طوری که ویروس آن از طریق مسافران یا مهاجرانی که به مناطق
پاک قدم میگذاشتند، به نوزادان منتقل میشد و با ابتلای آنها، تغییرات
عمدۀ جمعیتشناختی رخ میداد. گاه شیوع بیماری چنان پی در پی و مداوم میشد که
ابتلا به آبله را پیش نیاز بالغ شدن میدانستند. در مجموع آبله عمدهترین عامل
کشتار کودکان در تاریخ بوده است (اِل، ٥١٦).
عامل جدری یا آبله، ویروس است که بدون ناقلِ واسطه صرفاً از انسان به انسان منتقل
میشود. برای سرایت ویروس از فرد آلوده به فرد سالم، تماس مستقیم و رو در رو ضروری
است. بسیاری از علائم اولیه و ثانویۀ این بیماری مانند درد در ناحیۀ پشت و ضایعات
ماندگار پوستی از دیرباز شناخته شده بوده است و برای نمونه میتوان آنها را در آثار
رازی و سایر پزشکان دورۀ اسلامی دید (نک : دنبالۀ مقاله). عارضههای پوستی آبله
مانند آبله رویی و کوری ناشی از آسیب قرنیه، مشهورترین عوارض آن هستند که در متون
ادبی فراون به آن اشاره شده است (برای توصیف آبله رویی و کوری ناشی از آبله در متون
فارسی، نک : خاقانی، ٩٠؛ نظامی، ٦٢٨). این بیماری هرگز درمان قطعی نداشته، و
بهترین روش درمانی، پیشگیری با واکسیناسیون افراد در معرض خطر بوده است.
خاستگاه جدری مشخص نیست، اما با توجه به اسناد سنسکریت، کهنترین خاستگاه آن را هند
و چین دانستهاند (مکنیل، ١٠٧؛ محمد سعید، ٤١٤). به احتمال زیاد این بیماری توسط
مبلغان بودایی و از راه جادۀ ابریشم از هند به چین و از آنجا به ژاپن رفته است (تاتسوکاوا،
٣٧٥). برخی احتمال میدهند ضایعات پوستی موجود بر مومیایی رامسس پنجم، فرعون مصر،
ناشی از آبله باشد (کرازبی، ١٠٠٩)؛ اما نه در پاپیروسهای باقیمانده از مصر و نه در
نوشتههای پزشکان یونانی گزارشی از آبله دیده نمیشود (مکنیل، ١٠٥). البته توسیدید
(٤٥٥-٣٩٩ قم) در ٤٣٠ قم، در جریان جنگ پلوپنزی از «طاعون آتنیها» نام برده که با
توجه به توضیحات وی از بیماری، به احتمال زیاد آبله بوده است نه طاعون (کارمایکل،
٩٣٥).
جالینوس تعریفی از جدری آورده است (نک : ثابت بن قره، ١٤٨؛ نیز رازی، الجدری...،
٣٥)، اما اولین توصیف دقیق بالینی از جدری را رازی در سدۀ ٤ق/ ١٠م ارائه کرده است (نک
: محمد سعید، همانجا) و پیش از آن هیچ یک از پزشکان یونانی توصیفی دقیق و علمی از
این بیماری و درمان آن ارائه نکردهاند.
رسالههای طبی اسلامی دربارۀ جدری: روشمندترین و علمیترین توصیف بالینی جدری در
کتاب الجدری و الحصبۀ رازی آمده است. در این اثر با روشی نظاممند این دو بیماری
مقایسه شده، و هر کدام به دقت توصیف شدهاند و روشهای درمان هم برای آنها ذکر شده
است. ابن ندیم (ص ٣٥٨)، بیرونی (ص ٦) و قفطی (ص ١٧٩) از این کتاب با همین عنوان نام
بردهاند، اما ابن ابی اصیبعه (١/٣١٦) از آن با عنوان مقالة فی الجدری و الحصبة یاد
کرده است (نک : نجمآبادی، ٥). این اثر در غرب با عنوان «کتاب طاعون١» مشهور بود و
نخستین بار والا٢ آن را با این عنوان به لاتین ترجمه کرده است (همو، ٥-٦). این
کتاب ١٢ بار به زبانهای مختلف اروپایی ترجمه شد
(EI٢, VIII/٤٧٤).
رازی فصلی از کتاب الحاوی (نک : ١٧/١-٣٥) را هم با عنوان «فی الجدری و الحصبه و
الطواعین» به این بیماریها اختصاص داده است. بهجز ثابت بن قره که پیش از رازی در
الذخیرة فی علم الطب (ص ١٤٨-١٥٠) گزارشی از نشانهها و ویژگیهای جدری ارائه کرده
است، به طور معمول سایر پزشکان و نویسندگان مسلمان، هر چه دربارۀ جدری نوشتهاند،
رونوشت و برداشتی از نظریات رازی است (برای نمونه نک : اخوینی، ٧٣٥-٧٣٦؛ نفیس بن
عوض، ٦٧٩-٦٨١؛ تمیمی، ٣٣١؛ جرجانی، ٥٤٢-٥٤٥؛ سیوطی، ١٤٦؛ کرمانی، ٢٥٣). ابن سینا هم
در قانون مفصلاً به جدری و حصبه پرداخته است، اما نکتهای اضافه بر گفتههای رازی
در آن مشاهده نمیشود (نک : ٤/١٩٣-٢٠٥). با آنکه رازی در سدۀ ٤ق/ ١٠م به شکلی جامع
و کامل جدری و حصبه را از هم جدا کرده است، اروپاییان تا اواخر سدۀ ١٦ و اوایل سدۀ
١٧م این دو اصطلاح را خلط میکردند.
آراء رازی در خصوص جدری: رازی جدری را نتیجۀ بخارهای زائد حاصل از غلیان و عفونت
خون در کودکی میداند که لازمۀ رسیدن و به عمل آمدن خون در دوران جوانی است
( الجدری، ٣٩). به همین سبب او همۀ کودکان را مستعد ابتلا به جدری و غیر مصون در
مقابل آن میداند. او معتقد است که افراد سفیدپوست، چاق و سرخرو که مزاجی مرطوب
دارند، بیشتر آمادگی پذیرش جدری را دارند. از نظر رازی احتمال ابتلا به این بیماری
در اواخر پاییز، اوایل بهار و نیز تابستانهای پرباران بیشتر است، او همزمانی
بادهای متوالی گرم جنوبی را در این میان بسیار مؤثر میداند (همان، ٤٢-٤٣). البته
ظاهراً در آن زمان چنین هوایی را «هوای وبایی» مینامیدند که گویا این اصطلاح را
نخستین بار بقراط به کار برده است (نجمآبادی، ٥٠). نکتۀ قابل توجه آنکه در گذشته
واژۀ وبا یا وبایی (و همچنین طاعون یا طاعونی) به تمام بیماریهای مسری و همهگیر
اطلاق میشده است.
رازی نشانههای ابتدایی ابتلا به جدری را تب مُطبقه (دامنهدار)، خارش بینی، بیخوابی
(که علامت مخصوص جدری است)، کمر درد همراه با تب، احساس مورمور شدن در تمام بدن، پف
کردن در صورت و تغییر قیافه دادن، رنگ برافروخته، گونهها و چشمان قرمز، خمیازه،
درد گلو و سینه، تنگی نفس
خفیف و سرفه، خشکی دهان، غلظت آب دهان، گرفتگی صدا، سردرد و سنگینی سر و اضطراب و
اندوه برشمرده است (همان، ٤٥). او سایر نشانههای این بیماری را در شرایط و زمانهای
مختلف به دقت توصیف میکند و با روش علمی و دقیق موارد افتراق تشخیصی آن را از حصبه
باز میشناساند. شاید بتوان ادعا کرد که رازی اولین دانشمندی است که به صورتی
روشمند، و تا حدی تطبیقی، به تشخیص افتراقی نشانههای سببشناختی، بالینی و درمانی
دو بیماری مشابه دست زده است. او روشهای درمانی و توصیههای غذایی متنوعی را در
زمانهای مختلف و شرایط گوناگون ارائه میدهد و بهترین زمان برای استعمال دارو را
هنگام آشکار شدن جوش بر بدن بیمار و دانه روی پوست میداند (همان، ٦٤). تخلیۀ دانههای
بزرگ و ضد عفونی کردن تاولها از جملۀ توصیههای بهداشتی قابل تأمل وی در دوران
بیماری است (همان، ٧٤).
مایهکوبی: نظامهای پزشکی کهن در جاهای مختلف بر این امر واقف بودند که هرگز یک نفر
دو بار به آبله مبتلا نمیشود. در جوامع مختلف روشهای گوناگون سنتی مایهکوبی برای
این بیماری وجود داشته است، مانند ریختن چرک تاولها روی زخمهای پوستی یا خوراندن
پوستههای تاولها به نوزادان شیرخوار و یا ریختن این پوستهها در بینی افراد (دوفن،
١٥٢؛ کرازبی، ١٠١٠). در اوایل سدۀ ١٢ق/ ١٨م بود که دو پزشک یونانی به نامهای یاکوب
پیلارینو١ و امانوئل تیمونی٢ متنی را (با خاستگاه نامعلوم) به اروپا آوردند و
تیمونی آن را در قسطنطنیه چاپ کرد. در این متن روشهای مختلف مایهکوبی پیشنهاد شده
بود. شروع ایمن سازی کودکان بر پایۀ این متن در ١٧١٧م توسط همسر سفیر بریتانیا در
عثمانی بود که تا ١٧٤٠م به مقیاس وسیعتری رواج یافت (دوفن، ١٥٤). در دهۀ آخر سدۀ
١٨م ادوارد جِنِر انگلیسی (١٧٤٩-١٨٢٣م/ ١١٦٢-١٢٣٨ق) واکسن این بیماری را کشف کرد.
در ایران آبله جزو شناخته شدهترین بیماریهای ناتوان کننده و یکی از عوامل اصلی مرگ
و میر کودکان بوده است. منابع مکتوب به چند اپیدمی بزرگ در سالهای
١٢٨٨-١٢٨٩ق/١٨٧١-١٨٧٢م در جنوب کشور و اپیدمیهای کوچکتر در سالهای ١٣١٦-١٣٢١ق/
١٨٩٨-١٩٠٣م در خوزستان، و یک اپیدمی در ١٣٢٤ق/١٩٠٦م در خراسان در سدههای اخیر
اشاره کردهاند (پولاک، I/٢٩٢-٢٩٣؛ فلور، ٣٨). نوعی مایهکوبی سنتی در ایران رواج
داشته است، به این ترتیب که دَلَمه یا قشر آبله را از کودک آبلهکوبی شده میگرفتند
و در قوطیهایی نگهداری میکردند و در مواقع لزوم آن را با آب جوشیدۀ سرد شده به
حالت مایع درمیآوردند و به عنوان مایۀ انسانی با استفاده از قلم به بازوی کودک
تلقیح میکردند (سرمدی، ٢/١٩٣-١٩٤). این کار که به «کوبیدن» معروف بود، به دست
دلاکان یا سلمانیها انجام میشد و عملی مبارک و میمون بود و خانوادهها بابت آن به
یکدیگر تبریک میگفتند (همو، ٢/١٩٤).
کودک مایهکوبی شده ٢ تا ٣ روز بعد دچار تب میشد که اصطلاحاً میگفتند آبله گرفته
است. دو هفته بعد به مرور جای آبلهکوبی التیام مییافت و دلمۀ خشک شده میافتاد،
اما جای آبله کوبی برای همیشه باقی میماند. البته روشهای دیگری نیز برای ایمنی
کودکان وجود داشت؛ مثلاً در بلوچستان ایران شیر گاو یا شتر مبتلا به آبله را روی
زخم کودکان میریختند (فلور، همانجا). تلقیح به شیوۀ علمی یا همان واکسیناسیون برای
نخستین بار توسط دکتر کورمیک انگلیسی در ١٢٢٨ق/ ١٨١٣م با استفاده از مایۀ گاوی و با
مایهکوبی فرزندان عباس میرزا انجام شد (خویی، ٧-٨).
اوانس مرادیان، مترجم سفارتخانههای انگلیس و فرانسه، در سالهای
١٣٣٢-١٣٣٨ق/١٩١٣-١٩١٩م واکسیناسیون را در شهرهای بغداد، کرمانشاه و اصفهان رواج داد
(سرمدی، ٢/١٩٦). به گزارش شلیمر در بلوچستان نیز تلقیح صورت میگرفت و به واکسن نوع
گاوی «پوتوگاو٣»، و به واکسن نوع شتری «پوتوشتر٤» میگفتند (ص ٥٤٤-٥٤٥). ملکم نیز
در گزارش خود از اوضاع اجتماعی ایران طی دهۀ اول سدۀ ١٩م، به آشنایی پزشکان ایرانی
با تلقیح اشاره کرده، هر چند انجام آن را کم و موردی توصیف نموده است (II/٥٣٢).
ظاهراً پس از شروع واکسیناسیون در ایران در ١٢٨٨ش/ ١٩٠٩م به تدریج میزان بیماری
جدری کاهش یافته بوده، اما گزارشهای ارائه شده از سوی نلیگان٥، پزشک انگلیسی مقیم
ایران و رئیس وقت ادارۀ بهداشت ایران، این موضوع را تأیید نمیکند (فلور، همانجا).
سالور (عینالسلطنه) در خاطرات خود مرگومیر کودکان ناشی از آبله را تا ٩٠٪ تخمین
زده، و معتقد است پس از مایهکوبی این میزان به ١٠٪ رسیده است (١/٧٣٢).
روزنامۀ وقایع اتفاقیه در ١٢٦٧ق/ ١٨٥٠م مقالۀ مبسوطی را به آسیبهای حاصل از آبله و
لزوم چارهگری آن چاپ کرد (ص ١٣-١٤). به دستور ناصرالدین شاه (سل ١٢٦٤-١٣١٣ق/
١٨٤٧-١٨٩٦م) کودکان شمال مایهکوبی شدند و واکسیناسیون جزو برنامههای بهداشتی
امیرکبیر شد. او دستور تجدید چاپ کتاب واکسیناسیون دکتر کورمیک را داد و به گفتۀ
پولاک در همان زمان اغلب کودکان تهرانی واکسینه شدند و از شدت بیماری در جامعه
کاسته شد (وقایع اتفاقیه، همانجا؛ پولاک، II/٢٠٢-٢٠٣؛
نیز نک : آدمیت، ٣٣٢-٣٣٣). در اماکنی مانند مدرسۀ دارالفنون، مریضخانۀ دولتی و
ادارۀ بلدیه، آبلهکوبی رایگان صورت میگرفت (روستایی، ١/١٣٧).
با وجود تمهیداتی نظیر اعزام مایهکوبان به مناطق دور از مرکز (ابراهیمنژاد، ٣٨؛
کُتبی، ٢٦١-٢٨٤)، در برخی جاها مردم در برابر مایهکوبی فرزندان خود مقاومت میکردند
و به آن رغبتی نشان نمیدادند (فلور، همانجا). مثلاً در ١٢١٩ق/١٨٠٤م دکتر جوکس١
معدودی از کودکان بوشهری را به درخواست مادرانشان واکسینه کرد، اما دولتمردان محلی
و علما از کار او هراسناک شدند و او مجبور شد در ١٢٢٣ق/ ١٨٠٨م منطقه را ترک کند (کتبی،
همانجا). او در ١٢٢٤ق/ ١٨٠٩م واکسیناسیون کودکان ارمنی را شروع کرد، اما اجازۀ
واکسیناسیون کودکان مسلمان را نداشت (فلور، ٣٩).
با وجود تلاشهای بسیار، بیش از ١٠٠ سال طول کشید تا قانون مایهکوبی در مجلس به
تصویب برسد (همانجا). هیئت وزرا در جلسۀ ششم مهرماه ١٣١١ش/ ١٩٣٢م به پیشنهاد وزارت
داخله در قالب یک نظامنامه ضمن اشاره به موارد حقوقی و قانونی نظیر وظایف افراد،
آبلهکوبها، مدیران مدارس و ادارات دولتی، آبلهکوبی مجانی را تصویب کرد (روستایی،
١/١٣٦-١٣٧). در خرداد ١٣٢٠ش/ ١٩٤١م طرح جلوگیری از بیماریهای آمیزشی و بیماریهای
واگیردار با ابلاغ اجباری بودن آبلهکوبی در ٢ ماهگی، ٧ سالگی، ١٣ سالگی و ٢١ سالگی
تصویب شد و والدین متخلف به ٣ الى ٧ روز حبس همراه با جزای نقدی محکوم شدند. طبق
مواد همین طرح، هنگام شیوع آبله پزشکان موظف بودند به طور رایگان آبلهکوبی کنند و
این کار حتماً باید با مایۀ آبلۀ گاوی صورت میگرفت و نه مایۀ انسانی، در غیر این
صورت متخلفان به حبس و پرداخت جزای نقدی محکوم میشدند (همو، ١/٢١٣). سرانجام قانون
مایهکوبی عمومی و اجباری در ٤ ماده در جلسۀ سوم مهر ماه ١٣٢٢ش/ ١٩٤٣م به تصویب
مجلس شورای ملی رسید (همانجا، حاشیه).
سرانجام جدری: در ١٩٦٦م/ ١٣٤٥ش، نوزدهمین کنگرۀ سازمان بهداشت جهانی، فراخوان محو
آبله از کرۀ زمین را اعلام کرد (کرازبی، ١٠١٢). آخرین مورد آبلۀ طبیعی به صورت
بثورات خفیف آبله یا واریولا مینور٢ در ٢٦ اکتبر ١٩٧٧م/ ٤ آبان ١٣٥٦ش روی پوست یکی
از اهالی سومالی دیده شد. در ١٩٧٩م/ ١٣٥٨ش، اجلاس جهانی برای تأیید محو آبله، رسماً
اضمحلال این بیماری را اعلام کرد (همو، ١٠١٢-١٠١٣). بدین ترتیب جدری یا آبله، اولین
و آخرین بیماریای شد که بشر برای همیشه بر آن فائق آمد. برنامۀ محو ویروس آبله
همراه بود با نابودی تمام موارد موجود در آزمایشگاهها، بهجز دو آزمایشگاه، یکی در
آتلانتا و دیگری در مسکو.
مآخذ: آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، ١٣٤٨ش؛ ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون
الانباء، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ١٢٩٩ق/ ١٨٨٢م؛ ابن سینا، قانون، ترجمۀ
عبدالرحمان شرفکندی، تهران، ١٣٦٧ش؛ ابن ندیم، الفهرست؛ اخوینی بخاری، ربیع، هدایة
المتعلمین، به کوشش جلال متینی، مشهد، ١٣٧١ش؛ بیرونی، ابوریحان، فهرست کتابهای رازی،
به کوشش مهدی محقق، تهران، ١٣٦٦ش؛ تمیمی، محمد، مادة البقاء، به کوشش یحیى شعار،
قاهره، ١٩٩٩م؛ ثابت بن قره، الذخیرة فی علم الطب، قاهره، ١٩٢٨م؛ جرجانی، اسماعیل،
الاغراض الطبیة، تهران، ١٣٤٥ش؛ خاقانی شروانی، دیوان، به کوشش ضیاءالدین سجادی،
تهران، ١٣٥٧ش؛ خویی، محمد، رسالۀ تعلیمنامۀ آبله زدن، نسخۀ خطی کتابخانۀ دانشگاه
تهران، شم ٥٢١٥؛ رازی، محمد بن زکریا، الجدری و الحصبة، ترجمۀ محمود نجمآبادی،
تهران، ١٣٤٤ش؛ همو، الحاوی، حیدرآباد دکن، ١٩٨٥م؛ روستایی، محسن، تاریخ طب و طبابت
در ایران، تهران، ١٣٨٢ش؛ سالور، قهرمان میرزا (عینالسلطنه)، روزنامۀ خاطرات، به
کوشش مسعود سالور و ایرج افشار، تهران، ١٣٧٦ش؛ سرمدی، محمد تقی، پژوهشی در تاریخ
پزشکی و درمان جهان از آغاز تا عصر حاضر، تهران، ١٣٧٨ش؛ سیوطی، الرحمة فی الطب و
الحکمة، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ قفطی، علی، اخبار العلماء، به کوشش محمدامین خانجی،
قاهره، ١٣٢٦ق؛ کرمانی، محمد کریم، ذقائق العلاج فی الطب البدنی، بمبئی، ١٣١٥ق؛ لغتنامۀ
دهخدا؛ نجمآبادی، محمود، مقدمه و تعلیقات بر الجدری و الحصبة (نک : هم ، رازی)؛
نظامی گنجوی، کلیات خمسه، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ١٣٣٥ش؛ نفیس بن عوض، شرح
الاسباب و العلامات، کلکته، ١٢٥١ق/ ١٨٣٦م؛ نفیسی، علیاکبر، فرهنگ، تهران، ١٣٤٣ش؛
وقایع اتفاقیه، تهران، ١٩ ربیع الآخر ١٢٦٧ق، س ١، شم ٣؛ نیز:
Carmichael, A. G., »Plague of Athens«, The Cambridge World History of Human
Disease, ed. K.F. Kiple, Cambridge, ١٩٩٩; Crosby, A.W., »Smallpox«, ibid; Duffin,
J., History of Medicine, Toronto, ٢٠٠١; Ebrahimnejad, H., Medicine, Public
Health and the Qājār State, Leiden, ٢٠٠٤; EI٢; Ell, S.R., »Disease Ecologies of
Europe«, The Cambridge World History of Human Disease, ed. K.F. Kiple,
Cambridge, ١٩٩٩; Floor, W., Public Health in Qajar Iran, Washington, ٢٠٠٤;
Kotobi, L.D., »L’Emergence d’une politique de la santé publique en Perse Qajar...«,
Studia Iranica, ١٩٩٥. vol. XXV, no.٢; Malcolm, J., The History of Persia,
London, ١٨٢٠; McNeill, W.H., Plagues and Peoples, Oxford, ١٩٧٧; Mohammad Said,
H., »Diseases of the Premodern Period in South Asia«, The Cambridge World
History of Human Disease, ed. K.F.. Kiple, Cambridge, ١٩٩٩; Polak, J.E., Persien
das Land und seine Bewohner, Leipzig, ١٨٦٥; Schlimmer, L., Terminologie Medico-Pharmaceutique,
Tehran, ١٨٧٤; Tatsukawa, Sh., »Diseases of Antiquity in Japan«, The Cambridge
World History of Human Disease, ed. K.F. Kiple, Cambridge, ١٩٩٩.
پیمان متین
١. De Pestilentia.
٢. G.Valla
١. J. Pylarino
٢. E. Timoni
٣. Potogav
٤. Potoshotor
٥. Neligan
١. Jukes
٢. Variola minor