دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٥٢
| جحا جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٤٥٢ |
جُحا، شخصیت افسانهای یا نیمه افسانهای، و
قهرمان انبوهی حکایت فکاهی مشهور در ادبیات عامیانۀ عربی (جحا/ جُحى)، ترکی (خوجه
نصرالدین) و فارسی (ملانصرالدین) که بر ادبیات فولکلوریک بسیاری از دیگر ملتها اثر
گذاشته است.
بررسی و تحلیل منابع: احتمالاً نخستین کسی که به پژوهشی گسترده و عالمانه دربارۀ
جحا دست زد، جامعهشناس فرانسوی رنه باسه١ بوده است. مهمترین نوشتۀ او در این باب،
مقالهای ٨٠ صفحهای با عنوان «پژوهشهایی دربارۀ خواجه جحا و لطیفههای منسوب به
او٢» است که در آن، همۀ نظریههای خود را نیز ابراز داشته است. این گفتار در حقیقت
مقدمۀ کتابی است که مولیِرا٣ با عنوان «نادرههای خواجه جحا، داستانهای بربری٤»، در
١٨٩٢م در پاریس منتشر کرد. کار او در این کتاب، منحصراً گردآوری و ترجمۀ داستانهای
جحا به زبان بربری است. هنر باسه در این مقاله، آن است که روایتهای جحا را در ٣
زبان عربی، ترکی و بربری کنار هم آورده، و با هم سنجیده است. باسه در آثار دیگر خود
نیز چندین داستان جحا را ترجمه و شرح کرده است، اما تقریباً همۀ آنها به نصرالدین (نک
: ه م) مربوط میشود.
پس از باسه، انبوهی کتاب و مقاله به زبانهای گوناگون ــ حتیٰ زبانهای اروپای شرقی
ــ منتشر شد که در زمینۀ ادبیات عامیانۀ تطبیقی بسیار سودمندند.
از زمانی نامعین، شاید حدود سدههای ٩ - ١٠ق، نام جحا با نام شخصیت مشابـه، یعنی
نصرالدین جحـا قـرین شـد و در سراسر کشورهای اسلامی رواج یافت. سپس در بیشتر روایات
غیرعربی، کلمۀ جحا جای خود را به یکی دو کلمۀ دیگر، احتمالاً فارسی تحریفشده داد
که عبارتاند از جوحی (که خود شکلی از جُحا ست)، خوجا، خوجه و جز آن.
آمیختگی نامها و داستانها کار را بر پژوهشگرانی که میخواستند مسیر حرکت افسانهها
و داستانهای مردمی را در میان ملتهای گوناگون دنبال کنند، دشوار ساخت. تئوری باسه
در این باره چنین است: در سدۀ ٩ تا ١٠ق مجموعۀ نوادر جحا به ترکی ترجمه شد، سپس دو
قرن پس از آن، هنگامی که سخت بر حجمش افزوده شده بود، دوباره به عربی ترجمه گردید (این
بخش از گفتار باسه به فرانسه را کریستن سن عیناً در مقالۀ خود نقل کرده است، ص
١٢٩-١٣٠، برای ترجمۀ فارسی آن، نک : اخوت، ١٧٨).
باسه در توجیه نظریۀ خود دربارۀ کلمۀ خوجه٥ نیز، با اصرار اظهار میدارد که این
کلمه، چیزی جز شکل تحریفشدۀ جحا که برای عامۀ مردم عجیب مینمود، نیست (ص ٤٩).
اندکی بعد، نظریۀ تبدیل جحا به خواجه مورد تأیید بایراک تارویچ٦ در مقالۀ بسیار
آبرومندی که برای «نصرالدین خوجه» نوشته، قرار گرفت (EI١).
مقالۀ مهم دیگری که پدید آمد، «جحا» اثر شارل پلا ست (EI٢) که با استناد به منابع
غربی و شرقی، همۀ جوانب موضوع را دربر میگیرد. پیش از او، کریستن سن٧ در ١٩٢٢م
مقالۀ «جوحی در ادبیات فارسی» (نک : مل ) را نگاشته، و در آن نشان داده بود که
نام جحا در آثار کهن فارسی (مثلاً مثنوی مولانا و بهارستان جامی) نیز آمده، و از
سوی دیگر مجموعۀ حماقتهای نصرالدین مجموعهای مستقل است و نه ترجمه از زبانی دیگر.
پلا نیز به استناد پژوهشهای کریستن سن نظریۀ ترجمۀ نوادر را به ترکی در سدۀ ٩ق به
کلی رد کرد. بخش پایانی مقالۀ پلا که به جحا در خارج از سرزمینهای اسلامی میپردازد،
نشان میدهد که به چه شیوۀ شگفتی داستانهای عامیانۀ ملتهای گوناگون، با نام جحا یا
نصرالدین در هم پیچیده، و سرانجام سخت سردرگم شده است (نک : EI٢).
آخرین مقالۀ خوب دائرةالمعارفی را مارزُلف٨ (در EI٢، ذیل نصرالدین) نوشته که به
کتابشناسی پرباری آراسته است. به نظر او، پژوهشهای تطبیقی لغتشناسی که اخیراً
پیرامون روایات جحا و نصرالدین انجام شده است به این نتیجه میرسد که برخی از
داستانهای کهن جحا را میتوان در «ادب» عربی (مثلاً در نثر الدر آبی، د ٤٢١ق/١٠٣٠م)
بازیافت (٥/٣٠٧-٣١٣). این «ادب» با ابن ندیم که برای نخستینبار به کتابی به نام
نوادر جحا اشاره کرده (ص ٣٧٥)، همعصر است. از سوی دیگر سنتهای قصهپردازی مربوط به
جحا و نصرالدین، آن چنان که از مجموعههای خطی آنها برمیآید، به صورت دو رشتۀ
مستقل و از هم مجزا تا سدۀ ١٣ق/١٩م ادامه یافته است. نکتۀ مهم دیگر آنکه هرگز ترجمهای
ترکی از نوادر جحای سدۀ ٤ق/١٠م وجود خارجی نداشته است. سرانجام، مارزلف به این نکته
نیز اشاره میکند که تنها در زمانهای اخیر بود که میان داستانهای جحا و نصرالدین
رابطهای مستقیم برقرار شد، یعنی زمانی که مجموعههای روایات در سدۀ ١٩م انتشار
یافته بود.
تا میانههای سدۀ ١٤ق/٢٠م، هیچ پژوهش قابل ذکری به زبان عربی پدید نیامد؛ هرچه بود
مجموعههای خرد و کلان و بیشتر عوامپسندی بود که چاپ میشد و در آنها، شخصیتهای
جحا و نصرالدین، خواه عرب، خواه ترک و خواه فارس، در فاصلۀ سدۀ ٧-١٩م درهم میآمیخت.
حتیٰ مقالۀ دانشمند و ایرانشناس معروف، عبدالوهاب عزام (در ١٩٣٣م) هم چیزی جز جمعآوری
داستانها نیست؛ اما عزام در مقالۀ «جحا فی الادب الفارسی» به آنچه در ادبیات فارسی
آمده، توجه داشته است. شگفت آنکه وی به عین همین پژوهش که درست ١٠سال قبل به همت
کریستنسن انجام شده بود، هیچ اشارهای نکرده است (نک : ص ٢٥-٢٦).
در ١٩٥٤م، عبدالستار فراج اخبار جحا را که سخت مورد توجه پلا (EI٢) نیز قرار گرفته
است، منتشر کرد. وی کتاب را با پژوهشهایی در احوال جحا، که برای مطالعات بعدی بسیار
سودمند بود، آغاز کرد (ص ٢٩-٣٠) و بحثی در زمینۀ لطیفهپردازی در ادب عربی به دنبال
آن نهاد (ص ٣١-٥٦). وی مجموعۀ داستانهایی را که به نام جحا (و اندکی نیز با نام
نصرالدین خواجه) تداول یافته، به ٤ بخش تقسیم کرده است:
١. داستانهایی که در ادب کهن عربی نیز شناسایی کرده است (ص ٥٧-١٠٧)؛ ٢. آنهایی که
ریشه در منابع کهن ادب عربی ندارند (ص ١٠٨-١٦٦)؛ ٣. داستانهایی که به دورۀ تیموری
متعلقاند و رد و نشان ترکی در آنها آشکار است (ص ١٦٧-١٧٥)؛ ٤. داستانهایی که کلمات
ترکی در آنها آمده، حتیٰ کلمات عربی که در ترکی به معنای دیگری به کار رفتهاند،
چون «رَحمت» به معنی باران، یا آنهایی که ریشۀ فارسی دارند، مانند «دفتردار» (ص
١٧٦-١٧٩). راست است که فراج همۀ منابع را ندیده است (نک : پلا، در EI٢ که چند کتاب
به فهرست فراج میافزاید)، اما آنچه وی کاوش و سپس دستهبندی کرده، کار مقایسۀ میان
جحا/ خوجه را در دو فرهنگ عربی و ترکی عثمانـی آسان میسازد. در تقسیمبندی او،
صفحات هر بخش نشان از گسترش هریک از مجموعهها دارد: داستانهای عهد تیموری و به
ویژه آنها که تحت تأثیر زبان ترکی بودهاند، بهراستی اندکاند.
دانشمند معروف عرب عباس عقاد، در جحا الضاحک و المضحک نخست در گفتارهایی طولانی به
جنبههای روانشناختی، جامعه شناختی، فلسفی و نیز هنری و ادبیِ طنز و فکاهه میپردازد.
سپس، بخش آخر کتاب (ص ١٣١-١٩٣) را به جحا اختصاص میدهد. کار قابل ذکر در اثر او،
آن است که ٦٠ داستان برگزیدۀ خود را برحسب موضوع به دو بخش کرده است: داستانهایی که
به هوشمندی دلالت دارند (ص ١٤٤-١٥٣) و آنها که بر حماقت و یا تظاهر به حماقت (ص
١٥٤) دلالت میکنند (ص ١٥٤-١٦٩). اما عقاد، خوجه نصرالدین را یک شخصیت اصیل ترک میداند
که احتمالاً از میان دراویش آسیای صغیر برخاسته، و انتقادهای خود را در قالب مسخرگی،
سادهلوحی و حماقت بیان میکرده است تا از گزند فرمانروایان ستمگر در امان باشد (ص
١٨٩-١٩٠). مهمترین دلیل او، شماری واژۀ ترکی در درون داستانها ست که بیشتر در صنعت
جناس نظام یافتهاند. اما در اثر عبدالستار فراج، این گونه داستانها بسیار اندکاند.
از مجموعهها و کتابهایی که دربارۀ جحا نوشته شده، میتوان فهرست مفصلی تدارک دید،
اما در این قسمت از فهرستی مشتمل بر حدود ٣٥ کتاب (گاه بدون نام مؤلف و نشانههای
کتابشناسی دیگر)، تنها به شماری از آنها اشاره میکنیم تا روند کار در این زمینه
روشن شود. اگر عبدالستار فراج را محور پژوهشها قرار دهیم، میتوان گفت که پیش از او،
جز چند مجموعه، هیچ کار قابل ذکری پدید نیامده بود:
١٨٦٤م: نوادر الخوجا نصرالدین افندی جحا الرومی، بدون نام مؤلف ]قاهره[؛ ١٨٩٠م: قصص
جحا، بیروت؛ ١٩٠٥م: حسنی، حسن، جحا (تاریخه، نوادره... فلسفته)، ]قاهره[؛ ١٩٢٨م:
شریف طرابلسی، حکمت، نوادر جحا الکبریٰ، قاهره؛ ١٩٤٧م: محمد هلال، محمد، نوادر و
حکم جحا، ]قاهره؟[؛ ١٩٤٨م: ابوحدید، محمدفرید، جحا فی اردبیل (اربیل؟)، قاهره؛
١٩٤٨م: ابوحدید، محمدفرید آلام جحا، قاهره؛ ١٩٥١م: باکثیر، علی احمد، مسمار جحا،
قاهره؛ ١٩٥٤م: ابوحدید، محمدفرید، جحا فی جامبولاد، قاهره؛ ١٩٥٤م: فراج، عبدالستار،
اخبار جحا، قاهره؛ ١٩٦٠م: سعد، فاروق، جحا و نوادره، بیروت؛ ١٩٦٥م: فهمی، محمد
عبداللطیف، مذاکرات جحا، قاهره؛ ١٩٦٩م: عقاد، عباس محمود، جحا الضاحک المضحک، بیروت؛
١٩٧٥م: دارغوث، رشاد، جحا و حماره، بیروت؛ ١٩٧٨م: نجار، محمدرجب، جحا العربی، قاهره/
کویت؛ ١٩٩١م: ندیم، کامل، نوادر جحا و قراقوش، دارالندیم؛ ١٩٩١م: یوسف، یونس سعد،
نوادر جحا، المؤسسة العربیة الحدیثة للطبع و النشر و التوزیع؛ ١٩٩٢م: برس، جروس،
احلیٰ طرائف و نوادر جحا، طرابلس؛ ١٩٩٤م: نسیب، امیلین، نوادر جحا، بیروت؛ ٢٠٠٤م:
درویش، جویدی، نوادر جحا الکبریٰ، دارالنموذجیه.
از مجموعۀ این آثار شاید تنها اثر نجار باشد که در آن نویسنده کوشیده است پا را از
مرز پژوهشهای تاریخی فراتر نهد و داستانهای جحا را از دیدگاه فکاههشناسی، جامعهشناسی
و نیز فرهنگ عامه مورد بررسی قرار دهد. فصل اول کتاب، از ٣ بخش (که در فهرست منعکس
نیست) تشکیل یافته است. بخش اول (ص ١٥-٣٢)، «جحای عربی در منابع کهن عرب» است که به
یک پژوهش تاریخیِ تکراری و عمدتاً جستوجوی شخصیت تاریخی جحا در سدههای ٢ق به بعد
محدود شده است.
بخش دوم (ص ٣٣-٥٢) ــ جحای ترکی، واقعیت تاریخی یا نماد هنری ــ به شخصیت نصرالدین
خوجه میپردازد که گاه به دربار هارون، گاه به دربار خوارزمشاه علاءالدین و گاه
تیمور نسبت داده شده، اما در حقیقت، در سدههای ٧، ٨ و ٩ق/١٣، ١٤ و ١٥م سر بر کشیده
تا زبان گویای شادیها و غمها، رنجها و دردها و امیدها، یا بازتاب خلقیات زشت و
زیبای ملتهای ترک گردد. این شخصیت واقعی یا خیالی، چون خود را در چارچوب طنز محدود
کرده، و منش و کنشی خارج از منطق عام برگزیده، لاجرم هرگونه مسئولیت اجتماعی را از
دوش خود فرو نهاده است، چندان که آزادانه میتواند نسبت به خونخواری چون تیمورلنگ
نیز گستاخی ورزد و او را به خنده اندازد. پیدا ست که این ویژگیها، میان همۀ جحا ها،
عرب و ترک و فارس مشترک است، اما بر حسب زمان و مکان، به آیینهای گوناگون درمیآیند.
در این بخش (و نیز جاهای دیگر) احساس میشود که نویسنده، وجود تاریخی یا افسانهای
این شخصیت و زمان مرگ یا محل مقبرۀ او را که با آن همه کوشش بررسی کرده است (ص
٣٩-٤١)، دیگر چندان جدی نمیگیرد.
با این همه، میبینیم که با نوعی تعصب عربی، از توضیح این موضوع که شخصیت فراگیر
نصرالدین را در حقیقت جحای عربی به وجود آورده، فروگذار نمیکند: در پایان یک دورۀ
چندسدهای، جحا چنان با خوجۀ ترکی در میآمیزد که جداسازی آن دو تقریباً ناممکن میگردد
(همو، ٤٦)، اما این امر بیتردید، دستاورد ناخجستۀ نویسندگان و ناشرانی است که جحا
را هم عربی و هم رومی خواندهاند (به خصوص حکمت شریف طرابلسی در کتاب نوادر جحا
الکبریٰ که تنها در مصر بیش از ٢٠ بار ــ تا سال ١٩٧٨م ــ چاپ شده است؛ نک : همو،
٤٧). وی در اینجا سخنان تعصبآمیز فراج را میآورد که میپندارد کار ناشران و نسبت
دادن فرهنگ فکاهی عربی به ترکان و تبدیل جحای ١٠٠٪ عربی به خواجهای رومی، جنایتی
است که بر فرهنگ فکاهی عربی رفته است (ص ٤٨ بب ؛ نیز نک : فراج، ١٧-١٨).
نجار سرانجام ــ مانند کریستن سن ــ به این نتیجه میرسد که چون زبان فارسی تأثیری
بسیار عمیق در سلجوقیان و عثمانیان داشته، پس بعید نیست که بسیاری از داستانهای جحا،
از فارسی به ترکی رفته باشد؛ حتیٰ نظر باسه در اینکه خوجه تحریف فارسی جحا ست، شاید
درست باشد (نک : ص ٤٨-٥١).
بخش سوم (ص ٥٣-٧٩)، «جحای مصری» است که برخلاف جحای عربی و ترکی، واقعیت تاریخی
ندارد و زادۀ خیال مصریان است، و ناچار خصوصیات ایشان را میتوان در آن شخصیت ابلهنمای
هوشمند بازیافت. اما پیدا ست که ساخت درونی داستانها، غالباً از میراث عربی کهن
سرچشمه میگیرد.
با این همه، در قرنهای متأخرتر شعور مردمی مصر، نخواست که میان الگوی عربی و ترکی
تفاوت قائل شود، بلکه بیشتر به بُعد بیانی و ارگانیک آنها عنایت ورزید و از آمیختگی
این دو بود که سرانجام جحای مصری پدید آمد.
این الگوی مصری، از سدۀ ٩ق/١٥م به بعد در سراسر جهان عرب رواج یافت. اینک میتوان
با توجه به بعد مفهومی و کاربردی شخصیت جحا، ٣ نقش اساسی برای او در نظر گرفت: نخست،
طنز انسانی است که در جحای عربی متبلور است؛ دوم طنز اجتماعی است که بیشتر در جحای
ترک جلوه میکند و سرانجام طنز سیاسی است که در جحای مصر میتوان جستوجو کرد (نک
: همو، ٦٣). مؤلف سپس به بازیابی زمینههای تاریخی پدیدۀ جحا در مصر میپردازد (ص
٦٦-٧٩).
نجار در باب دوم، با عنوان «فلسفۀ الگوی جحایی»، جحا را در حالات و مواضع بسیار
گوناگون قرار میدهد و در آن به «جحا و نقد سیاسی» (ص ٨٣-١١٩) و «جحا و نقد اجتماعی»
(ص ١٢١-١٧٩) نیز میپردازد (ص ١٢١-١٨٠). وی در فصل سوم (ص ١٨٣-٢٢٨) نیز انبوهی از
داستانهای جحا را از نظر ساخت ادبی و هنری بررسی کرده که در نوع خود کمنظیر و جالب
توجه است.
به نظر میرسد پس از کتاب نجار، پژوهش عالمانۀ تازهای به زبان عربی صورت نگرفته، و
آثار یادشده در فهرست بر آگاهیهای ما چیزی نمیافزاید.
بررسی کتابشناسی به فارسی: در زبان فارسی، هیچ اثری که به جحا اختصاص داده شده
باشد ــ نه کتاب و نه مقالۀ علمی ــ تألیف نشده است؛ دربارۀ خوجه/ خواجه/
ملانصرالدین مجموعههای متعددی انتشار یافته (نک : دنبالۀ گفتار)، اما هیچکس به
ساختارشناسی داستانهای ملا، یا به بُعد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آنها و یا اساساً
به موضوع طنز و فکاهه نپرداخته است.
در ١٣٨٢ش، احمد مجاهد کتاب پرحجمی (در ٨٦٤ ص) به نام جوحی (شکل ایرانی شدۀ جحا)
انتشار داد که بخشی از خلأ موجود در زبان فارسی را پر کرد و مهمتر آنکه زمینۀ
مساعدی برای پژوهشهای تطبیقی در آینده فراهم آورد. مجاهد ادعا میکند که در
پژوهشهای خود دریافته که ترکان در ١٢٧٨ق/١٨٦١م، کتابی به نام خوجا نصرالدین به زبان
عربی تألیف کردند که همه، آن را سرقت ادبی عثمانیان از عرب و فارس توصیف کردهاند؛
و نیز حکایات ملانصرالدین چیزی جز حکایات جحا نیست و او اینک با پژوهشهای خود، همه
چیز را روشن کرده و «پروندۀ ملانصرالدین مجعول» را برای همیشه بسته و خوب است «وزارت
ارشاد دیگر اجازۀ چاپ کتابی به نام ملانصرالدین را صادر نکند» (مقدمه، ٣٦).
گذشته از مقدمات کمحاصل، وی مجموعههای زیر را که برای کار تطبیقی بسیار مهماند،
در این کتاب چاپ کرده است:
١. مجموعۀ روایات کهن جحا (٩٣ حکایت) از آغاز تا زمان تألیف کتاب مضحک العبوس اثر
ابن سودون (د ٨٦٨ ق/١٤٦٤م؛ ص ٥-٥٣).
٢. نوادرالخوجه نصرالدین افندی جحا الرومی ]قاهره[ (چ اول: ١٢٧٨ق/١٨٦١م، چ دوم،
١٢٨٠ق/١٨٦٣م؛ ٥٦ ص، شامل ٢٣٤ حکایت). این کتاب در ١٢٩٩ق/١٨٨٢م با نام مطایبات
ملانصرالدین به فارسی ترجمه شد و انتشار یافت (شامل ٢١٦ حکایت). دو نسخۀ خطی نیز در
اینجا معرفی شده که هر دو از روی نسخۀ چاپی نگاشته شدهاند. در نسخۀ دوم، کسی به
نام محمدباقر، معروف به مرشد کرمانی، خود را مترجم، و کتاب را انیس البیعارین
خوانده است. مجاهد همان نسخۀ چاپی فارسی، و نه متن عربی را در اینجا آورده است (ص
٥٥-٢٨٥).
٣. مطایبات ملانصرالدین، همان کتاب پیشین است. اما مجاهد در اینجا تنها اضافاتی را
نقل کرده است که در اصلِ عربی موجود نیست (ص ٢٨٧-٣١١، شامل ٢٥ حکایت).
٤. نوادر جحا الکبریٰ، تألیف حکمت شریف طرابلسی، قاهره، ١٣٤٦ق/١٩٢٨م. آنچه در اینجا
به چاپ رسیده، ترجمۀ خود مجاهد است (ص ٣١٧-٥٢٤، شامل ٢١٢ حکایت).
٥. اخبار جحا، تألیف عبدالستار احمد فراج، قاهره، ١٩٥٤م، ترجمۀ احمد مجاهد (ص
٥٢٧-٥٤٩، شامل ٢٨ حکایت).
٦. تعداد ٥٣ حکایت که مجاهد از آثار مختلف گرد آورده است (ص ٥٥٥-٥٩٠).
٧. «ملانصرالدین» (ساختۀ ایرانیان)، محمد رمضانی در ١٣١٥ش، نخستین چاپ ملانصرالدین
خود را منتشر کرد. وی که از هیچ منبعی فروگذار نکرده، توانسته است ٥٩٥ حکایت گرد
آورد که ٣٧٩ روایت آن تنها با افزودن واژۀ نصرالدین در آغاز جعل شده است. مجاهد در
این بخش حکایتهایی را که در این کتاب به نام ملانصرالدین جعل شده، و او منابع آنها
را یافته است، معرفی میکند (ص ٥٩٥-٧٠٢، شامل ٩٨ حکایت).
٨. «نوادر جحا در ادب فارسی» (نثر) موضوع این بند(ص ٧٠٥- ٧٢٨، شامل ٢٩ حکایت)
است.
٩. در این بند به نوادر جحا در شعر فارسی اشاره شده است (ص ٧٣١-٧٥١، شامل ٥ حکایت،
به اضافۀ ١٤ بیت که به جحا و ٧ قطعه که به حکایات پیشین اشارت دارد).
آنچه کار مجاهد را ــ با همۀ کاستیها و بیسلیقگیهای فنی و پژوهشی ــ ارزشمند میسازد،
آن است که وی در پایان هر حکایت، نخست مأخذ یا مأخذهایی را که داستان عیناً از آنها
نقل شده است، با عنوان «مصادر» میآورد؛ سپس در انبوهی از آثار دیگر عربی و فارسی
که «مآخذ» میخواند، به جستوجوی همان حکایت برمیآید، گاه به ذکر مرجع بسنده میکند
(به خصوص اگر عربی باشد) و گاه همۀ داستان را نقل میکند. در مورد ٩٣ داستان نخست
که اصالت عربی دارند، ناچار باید بتوانیم همه یا بیشتر آنها را در ادب کلاسیک عرب
بازیابیم، مثلاً داستان بزاز شدن جحا/ خوجه/ ملا را از قول آبی (٥/٣١٣)، نوادر...
(ص ٣)؛ حکمت شریف طرابلسی (ص ١٧٩) و رمضانی (ص ١٢٨) نقل میکند (ذیل «مصادر») و
همین داستان را در آثار راغب (١/٥٨)؛ ابن جوزی ( اخبار الظراف...، ٩٢)؛ ابوالفرج
اصفهانی (١٩/١٤٨-١٤٩)؛ خطیب بغدادی (٧/٤١)؛ حصری (جمع...، ٩٠-٩١)؛ ذهبی (سیر...،
٧/٦٧)؛ ابن خلکان (٢/٤٧٢)؛ ابن شاکر کتبی (١/١٩٨) که در تمامی آنها قهرمان حکایت،
اشعب طماع (ه م) است، یافته و ذیل «مآخذ» به آنها ارجاع میدهد (ص ٣٤-٣٥).
دربارۀ عشق بازیهای زن جحا که در ادبیات فارسی نیز شهرت دارد، مجاهد داستانهای
متعددی را به تمامی آورده است: متن داستان از نوادر (ص ٨) و مطایبات (ص ١٨) نقل شده،
و آنگاه همان داستان را از سندبادنامۀ ظهیری که داستان نیمصفحهای را در ٩ صفحه
برخوانده (ص ١٠٢-١١٠، نیز ٣٥٨) و از ریاض الحکایات ملاحبیب کاشانی، ترجمۀ زهر
الربیع جزایری، زینت المجالس مجدی (ص ٦٧٣-٦٧٥) و عجایب المخلوقات قزوینی (ص ٣٧٨) به
تمامی نقل کرده است (ص ٩٠-٩٩). وی روایتهای منظوم به خصوص ملانصرالدین منظوم از
محمد مسعود را فرو نگذاشته است (نک : ص ٢٧، ٧٠، جم ).
این کار پرزحمت میتواند مقدمات پژوهشهای تطبیقی را میان عربی و فارسی و حتیٰ ترکی
فراهم آورد. در این زمینه، همچنانکه مارزلف اشاره کرده (EI٢، ذیل نصرالدین)، هیچ
پژوهشی صورت نگرفته است.
جحا در منابع: در آغاز سدۀ ٣ق/٩م و در آثار جاحظ است که برای نخستینبار به جحا
برمیخوریم. جاحظ در رسالۀ «الحکمین» (ص ٣٥١) بیخردی ابوموسیٰ اشعری را به بیخردی
٤ شخصیت ظاهراً افسانهای قیاس میکند: کسی به نام جهیزه مشهور به بیخردی؛ زنی به
نام دُغه، نماد حماقت؛ باقل نماد گنگ زبانی؛ و جحا نماد یاوهگویی، خطاکاری و
اشتباه. بار دوم، در القول فی البغال (ص ٣٦) از او یاد شده که یکی از حمصیان را (که
به کندذهنی شهره بودهاند) مسخره میکند (برای ترجمۀ فارسی حکایت، نک : مجاهد، ٥)،
اما بسیاری از محققان (مثلاً نک : نجار، ١٨؛ قربانی، ٧٠٠؛ مجاهد، مقدمه، ٧) تمایل
دارند که زمان جحا را به سدۀ ١ق برسانند. محور گفتوگو در این باب، باز جاحظ است.
آبی (د ٤٢٢ق/١٠٣١م) در نثر الدر از قول جاحظ چند اطلاع تازه دربارۀ جحا به دست داده،
و از جمله، بیتی از عمر بن ابی ربیعه (د ٩٣ق) نقل کرده که در آن شاعر خود را در
پریشانی و دیوانگی به جحا تشبیه کرده است (٥/٣٠٧). اما این روایت چندان استوار نمینماید،
زیرا آنچه از قول جاحظ در نثرالدر آمده، در هیچیک از آثار بیشمار جاحظ یافت نمیشود.
به گمان پلا (EI٢) سندی که آبی در اختیار داشته، اینک از میان رفته است؛ اما احتمال
قویتر آن است که روایت را راویان سدههای ٣ و ٤ق جعل کرده باشند، زیرا شعری که از
عمر بن ابی ربیعه در اینجا نقل شده، در هیچیک از چاپهای دیوان او موجود نیست (نک
: فراج، ١٧-١٨؛ نیز نک : مجاهد، همانجا)، و حتیٰ بهجز آبی، هیچکس هم آن را به
عمر نسبت نداده است. اگر این نظر درست باشد، ناچار دیگر دادههای آبی که از جاحظ
گرفته شده نیز دستخوش تردید میگردد.
ذکر نام او در شعر ابوالعتاهیه (د ٢١١ق/٨٢٦ م) نیز با چنین مشکلی مواجه است: وی در
بیتی ضعیف و قابل انتقاد گفته است که «همچون جحا شهرۀ آفاق شده» (ص ٤٨٨)، اما این
بیت نیز در دیوان موجود نیست و آن را فیصل (مصحح دیوان) از مرزبانی (ص ٢٣٥) برگرفته،
و در بخش مستدرکات به دیوان افزوده است.
اینک ملاحظه میشود که هنوز از جحا، چیزی جز همین نام در دست نیست. حتیٰ ابن ندیم
(د ٣٨٥ق/٩٩٥م) که برای نخستینبار از کتاب نوادر جحا نام میبرد (ص ٣٧٥)، اطلاع
تازهای نمیدهد. با این همه، طی سدۀ ٤ق/١٠م، شکل نام او کمال مییابد؛ آبی به
استناد جاحظ (در اثری ناموجود) اظهار میدارد که نامش نوح و کنیهاش ابوالغصن بود،
١٠٠ سال زیست، در کوفه منزل داشت، خلیفه منصور را درک کرده، و نامش در شعر عمر بن
ابی ربیعه آمده است (همانجا).
در میان حکایتهای جحا، دو حکایت نیز بُعدی تاریخی یافتهاند: در یک روایت، خلیفه
مهدی (حک ١٥٨-١٦٩ق) با او شوخی کرده است (همو، ٥/٣٠٧-٣٠٨)، و در داستانی دیگر آمده
است که ابومسلم (مق ١٣٧ق) در کوفه، خواستار دیدار جحا شد. جحا چون به بارگاه او
رسید از دوستش یقطین پرسید: «کدامیک ابومسلم اید»؟ این ماجرا «ابومسلم را که کس
هرگز خندهاش را ندیده بود، چنان خندانید که دست جلوی دهان گرفت» (همو، ٥/٣١٠).
تقریباً در همین زمان، روایت دیگری دربارۀ ابومسلم نقل کردهاند. جحا نذر کرده بود
که هزار درهم از ابومسلم بستاند و او میپذیرد (ابوحیان، الامتاع...، ٢/٥٧).
این داستانها به خصوص داستان ابومسلم که در بسیاری از منابع تکرار شده است (نک :
حمزه، الدرة...، ١/١٣٨، سوائر، ١١٧؛ ابوهلال، ١/٣٨٧؛ میدانی، ١/٣٩٧؛ زمخشری، ١/٧٦؛
و دیگران...)، همه به لطیفههای خندهآور شبیهترند تا اسناد تاریخی قابل اعتماد.
با اینهمه، به استناد همین روایات است که جحا را شخصیتی واقعی و سخت مشهور پنداشتهاند.
پلا نخستین کسی است که ادعا میکند ذکر نام جحا در آثار جاحظ و خودداری جاحظ از
دادن هرگونه اطلاع دربارۀ او، دلالت بر شهرت جحا و بینیازی او از هرگونه تعریف و
توضیح دارد (نک : EI٢؛ نیز نک : قربانی، همانجا). اما به گمان ما، نظر فراج (ص ٩)
پذیرفتنیتر است.
ادبیات عرب آکنده از داستانهای کوتاه سرگرمکننده و غالباً طنزآمیز است؛ برخی از
آثار عربی چون «اخبار» احمقان، غفلتزدگان، نابینایان و جز آن را میتوان تکنگارههای
لطیفهپردازی خواند، از قضا پیشتاز و شهسوار این میدان، خود جاحظ است که علاوه بر
انبوهی داستان پراکنده در کتابهای گوناگون، سراسر کتاب معروف بخلاء را به این گونه
لطیفهها اختصاص داده است. اینک بس شگفت است که ١٠٠ سال پیش از جاحظ، جحا همه جا
مشهور باشد، اما نامش هیچ جا نیاید و یا جاحظ او را قهرمان حکایتهای متعدد نساخته
باشد. حال اگر جانب احتیاط را فرو نهیم، شاید بتوان گفت که زایش جحا طی سدۀ ٢ق/٨ م
در درون جامعۀ عراق آغاز شده، و در سدۀ ٤ق، با مجموعهای که تنها عنوانش، یعنی
نوادر جحا، در الفهرست باقی مانده، هویت ادبی مردمی جحا، شکل نهایی به خود میگیرد،
هرچند که بالندگی و پویایی او تا سدۀ ١٣ق/١٩م هرگز متوقف نمیشود.
در همین سده (٤ق) علاوه بر کنیه و یک نام نامطمئن (نوح)، قبیلۀ او نیز شناخته میشود:
وی که اینک در ضربالمثل «احمق من جحا» جاویدان شده، از قبیلۀ فزاره و کنیهاش
ابوالغصن است (حمزه، سوائر، ١١٦، الدرة، نیز ابوهلال، همانجاها؛ جوهری، ذیل جحا؛
آبی، ٥/٣٠٧؛ میدانی، ١/٣٩٦؛ ابن جوزی، اخبار الحمقى...، ٤٩؛ زمخشری، همانجا؛ و دیگر
منابع).
جحای محدث: به موازی روایات مربوط به جحا در کتابهای ادب، اشاراتی هم در زمینۀ حدیث
آشکار گردید که از این شخصیت، محدثی گمنام و غیرقابل اعتماد ساخته است. جستوجوی
هویت اجتماعی جحا، پای پژوهشگران، و پیش از همه، عبدالجلیل، عبدالستار فراج و پلا
را به فهارس رجالشناسی و مجموعههای حدیث کشانید. با توجه به همین روایات بود که
پلا (EI٢) وجود تاریخی جحا را ممکن می پنداشت. ماجرای محدث شدن جحا، از آنجا آغاز
شد که منابع سدۀ ٤ق، به استناد روایات شفاهی قرن ٢ و ٣ق، از محدثی گمنام و غیرقابل
اعتماد به نام ابوالغصن دُجین بن ثابت (یا حارث) یربوعی بصری (بخاری، ٢(١)/٢٥٧؛ ابن
ابی حاتم، ٢(١)/٤٤٤-٤٤٥؛ و منابع بسیار دیگر، نک : دنبالۀ گفتار) سخن گفتهاند.
مجموعۀ اطلاعات مربوط به او را بیشتر منابع تکرار کردهاند که طرح نسبتاً جامعی از
این اطلاعات، از دمیری (١/٢٩٥) و ابن حجر عسقلانی (٢/٤٢٨) نقل میشود: ١. نام: دجین
(نک : مطالب پیشین)؛ ٢. از اُسلم، مولای عمر بن خطاب روایت کرده (متن دمیری اندکی
مشوش است)؛ ٣. محدثان بزرگی چون ابن معین (د ٢٣٣ق)، ابن صهیب (د ٢١٢ق) و نیز
ابوحاتم و نسایی او را و روایتش را بیبها و ضعیف خواندهاند؛ ٤. وکیع و مسلمه از
او روایت کردهاند؛ ٥. از قول مولای عمر بن عبدالعزیز حدیث نقل کرد. گفتندش: مولای
ابن عبدالعزیز که نمیتوانسته پیامبر (ص) را درک کرده باشد، پاسخ داد: مرادم اسلم
مولای عمر بن خطاب است؛ ٦. ابن عدی (د ٣٦٥ق) از قولی ضعیف از یحیی بن معین گوید: «دجین
همان جحا ست» (٣/٩٧٢-٩٧٣؛ نیز ابن حجر، همانجا). اما برخلاف ابن عدی، ابن حبان (د
٣٥٤ق)، که دجین را به تغییر دادن روایات متهم میکند، سخن «معاصران متأخر» خود را
که او را همان جحا پنداشتهاند، نمیپذیرد (١/٢٩٤-٢٩٥).
ظاهراً تطبیق دو شخصیت چندان پسندیدۀ نویسندگان آن روزگار نبود و به خصوص از این
موضوع در شگفت بودند که رجالشناسان بزرگی چون وکیع، ابن مبارک و یحیی بن معین از
راوی ضعیفی چون دجین که مردی اعرابی بود، حدیث نقل کنند (ذهبی، سیر، ٨/١٧٢-١٧٣،
میزان...، ٢/٢٣-٢٤؛ صفدی، ١٣/٥١١؛ ابن حجر، همانجا).
در سدۀ ٦ ق/ ١٢م، ابن جوزی در تعریف شخصیت جحا گوید: اگرچه دچار غفلت میشد، مردی
هوشمند بود و داستانهایی که در حق او گفتهاند، همه ساختۀ یکی از دشمنان او است.
سپس از قول محدث بزرگ، ابراهیم بن مکی (د ٢١٥ق)، نقل میکند که وی خود جحا را دیده
است، او زیرک و ظریف بود و حکایات منسوب به او را همسایهای بدکنش ساخته است (
اخبار الحمقی، همانجا).
در این روایت دو نکته جلب توجه میکند: نخست آنکه اگر دیدار ابن مکی با جحا راست
باشد، دیگر همۀ آن روایاتی که مرگ جحا را در ١٦٠ق/ ٧٧٧م نهادهاند (نک : دنبالۀ
گفتار)، به سبب فاصلۀ ٧٥ ساله میان مرگ دو شخصیت سست میگردند؛ دیگر آنکه در این
روایت هیچ نامی از دجین برده نشده است.
در روایت محمد بن علی (د ٥٦١ ق/ ١١٦٦م) که حدود ٣٠ سال پیش از ابن جوزی درگذشته،
یکی دو نکتۀ تازه میتوان یافت. وی پس از ذکر مَثَل «احمق من جحا» چنین میافزاید
که: «گاه نیز گویند باهوشتر (اذکی) از جحا» (ص ٣٢). سپس به دنبال یکی دو داستان از
جمله روایت دیدار با ابومسلم، نقل میکند که پدرش با گروهی گفتوگو میکرد و سخن،
به داستانهای جحا کشیده شد (آنگاه یکی از مشهورترین روایات را از قول پدر میآورد،
ص ٣٤). این روایت، دلالت آشکاری بر شهرت جحا در سدۀ ٦ ق دارد. از سوی دیگر، تشابه
دیدگاههای دو نویسنده از سدۀ ٦ ق ــ ابن جوزی و محمد بن علی ــ دربارۀ جحا قابل
توجه است.
از سدۀ ٨ ق به بعد، خلط میان دو شخصیت و پدیدار شدن اطلاعات جانبی و گمراهکننده
فزونی مییابد. ذهبی در سدۀ ٨ ق، چند اطلاع نسبتاً تازه به دست داده است (سیر،
٨/١٧٣)، از جمله ابن صهیب، محدث سدههای ٢-٣ق گفته است که جحا بسیار خردمند است، و
کاتب این محدث افزوده است که ابوالفضل جحا در جوانی شوخی میکرد و در پیری دست از
این کار کشیده است، نیز گفتهاند که جحای مسخرهگر از دجین جوانتر بوده، و
ابوالفضل ثابت مدنی، کسی غیر از جحا ست.
در این سده، براساس نسخهای خطی از عیون التواریخ که فراج آن را دیده است (ص ٢٩)
ابن شاکر کتبی (د ٧٦٤ق) ذیل حوادث سال ١٦٠ق/ ٧٧٧م میکوشد موضوع خلط میان دجین و
جحا را حل کند. براساس این روایت که عمدتاً در دیگر منابع آمده است، جحا همان دجین
است، مرد ظریف و هوشمندی که داستانهایی که برایش ساختهاند، جعلی و برساختۀ همسایۀ
فاسد است، و اینکه ابن حیان آن دو را یکی نمیدانست، و ...). وی در پایان روایت،
بدین گونه به حل موضوع میپردازد: [خلط میان جحا و دُجین از آن جهت رخ داد که] هر
دو در ١٦٠ق درگذشتهاند. اما نام جحا، نوح بوده است (نجار، ٢٤؛ قس: EI٢، همانجا، که
این تصادف را غریب توصیف میکند؛ برای متن کامل این بخش از سخن ابن شاکر، نک :
نجار، ٢٣؛ فراج، همانجا).
در سدۀ ٩ق، عَبدَری به واسطه از قول ابن صلاح (د ٦٤٣ ق) تأیید میکند که جحا همان
دجین بن ثابت محدث است (١/١٤٠)، اما ابن حجر در همین قرن، احتمال یکی بودن دو شخصیت
را نمیپذیرد (٢/٤٢٨). ابن سودون هم که گردآورندۀ حکایات
او ست، به نام «جحا ابوالغصن» هیچ سخنی نمیافزاید (ص ٣٧). فیروزآبادی در همین قرن
به نیکی نشان میدهد که موضوع نام جحا، چه سان سردرگم و پریشان است. وی ذیل «جحا»
به استناد جوهری میگوید که دجین همان جحا ست؛ ذیل «دجن» اظهار میدارد که شاید
باشد و شاید نباشد؛ و سرانجام ذیل «غصن» میگوید که برخلاف نظر جوهری، این دو یک تن
نیستند (نک : قاموس)، حاشیۀ قاموس کار را باز هم تنگتر میکند: در آن، از قول
شعرانی (د ٩٧٣ق) در کتاب المنهج المطهر للقلب و الفؤاد آمده است که مؤلف به خط
سیوطی خوانده است که «عبدالله جحا» تابعی، و مادرش کنیز مادر انس بن مالک بود و
نزیبد که کس او را به ریشخند گیرد...» (نک : هورینی، ٤/٣١٢). از قضا در حاشیۀ
سوائر الامثال حمزه هم آمده است که جحا، محدث سدۀ ١ق بود و «اسحاق» نام داشت (نک :
سعد، ١١٦).
اینک ملاحظه میشود که ٥ نام برای این شخصیت فراهم آمده است: جحا، دجین، نوح،
عبدالله و اسحاق؛ نیز میبینیم که جستوجو در باب شخصیت تاریخی جحا به خصوص در حوزۀ
علم حدیث، نه تنها راه به جایی نمیبرد، که به عکس ما را از هویت پویا و ناثابت این
قهرمانِ افسانهای طنز که شخصیتش از سدۀ ٢ق تاکنون پیوسته در حال دگرگونی یا شکلگیری
است، دور میسازد.
این نکته در «شیعی سازی» او نیز به نیکی جلوه میکند: ظاهراً عبدالجلیل نخستین کسی
است که به این موضوع پرداخته است (ص ١٦٩). وی دربارۀ این «مرد ابلهنما که به فرهنگ
عامه تعلق دارد» (همانجا، حاشیه) میگوید: برخی نویسندگان شیعیمذهب، یک «مسند به
وی نسبت داده، از اهل تشیعاش پنداشتهاند...». استرابادی (ص ٢٥٨)، و آقابزرگ
تهرانی (٢١/٢٥) نیز مینویسند: ابوشجاع فارس ارّجانی (د ٣٢٠ق/ ٩٣٢م)، اثری با نام
مسند ابو (نوابه) نواس و جحا و بهلول [...] و ما رَووا من الحدیث را گردآورده است.
با توجه به آنچه در بخش بررسیهای کتابشناختی و زندگینامۀ جحا گذشت، اینک میتوان
گفت که مایۀ عربی اصیل، از سدۀ ٣ق، زیر نام جحا تکوین یافته است. اگر امروز نوادری
را که ابن ندیم ذکر کرده (ص ٣٧٥) در دست نداریم، باری میتوانیم تعدادی داستان که
به همان زمان، یا اندکی پس و پیش تعلق دارد، بازیابی کنیم. این پژوهش را نخست
عبدالستار فراج انجام داده (ص ٥٧-١٠٧)، اما ترتیب زمانی را برحسب عصر نویسنده
مراعات نکرده است. این کار را به فارسی، مجاهد به عهده گرفت که با اصلاح و تغییر،
در دانشنامۀ جهان اسلام نیز منعکس شد.
نظر به اهمیت موضوع، در این قسمت فهرست هر دو نویسنده به اختصار آورده میشود.
گفتنی است مجاهد کار خود را تا ابن سودون (د ٨٦٨ ق/ ١٤٦٤م) ــ که نخستین مجموعهنگار
و پیرو سنت کهن است ــ پیش کشیده است: جاحظ (د ٢٥٥ق)، ١ حکایت، القول فی البغال (ص
٣٥)؛ حمزۀ اصفهانی (د ٣٥١ق)، ١ حکایت، در درة، ٣ حکایت در سوائر (ص ١١٦-١١٧)؛
ابوهلال عسکری
(د ٣٩٥ق)، ٤ حکایت، جمهرة (١/٣٨٧؛ قس: مجاهد، ٤، که به دو حکایت اشاره دارد)؛
ابوحیان توحیدی (د ٤٠٠ق)، یک حکایت، الامتاع (٢/٥٧)، ٢٣ حکایت، البصائر (جم ؛ قس:
مجاهد، ١، ١٨ حکایت آورده است)؛ آبی (د ٤٢١ق)، نثر (٥/٣٠٧-٣١٣)، ٤٤ حکایت (قربانی،
٩/٧٠١؛ قس: مجاهد، ٤، که ٣٥ حکایت آورده است)؛ ثعالبی (٤٢٩ق)، یک حکایت، ثمار...(ص
٤٥٥-٤٥٦)، اشاره به حکایتی که ثعالبی آن را فراموش کرده است؛ راغب اصفهانی (د ٥٠٢
ق)، ٤ حکایت، در محاضرات (١/٣٢٨، جم )؛ میدانی (مق ٥١٨ ق)، ٣ حکایت، در مجمع
(١/٣٩٦-٣٩٧)؛ ابن جوزی (د ٥٩٧ ق)، ٢٠ حکایت، در اخبار الحمقی (ص ٥٥-٥٩)؛ ابن عاصم
اندلسی (د ٨٢٩ ق)، ٣ حکایت، در حدائق (ص ٢٥٧-٢٥٨، بـدون اشـاره به نام جحا؛ نیز نک
: عبدالحلیم، ٢٥٧، ٢٥٨)؛ ابن سودون (د ٨٦٨ ق)، ١٢ حکایت، در مضحک (جم ). کتاب ابن
سودون که خود بر ٩٣ حکایت شامل است، در کتاب مجاهد به فارسی ترجمه و نقل شده است (ص
٥-٥٣) و ١٢ حکایتی که اینجا ذکر شده، حکایاتی است که در آثار دیگر یافت نشده است.
پیدا ست که این داستانها ــ همانطور که از ارجاعات مجاهد برمیآید ــ با
دگرگونیهای جوراجور در روساخت حکایت در کتابهای دیگر، خواه عربی، خواه فارسی و خواه
ترکی، گاه به شعر و بیشتر به نثر تکرار شدهاند. در گروه نخست (٩٣ حکایت)، برخی
فضای اجتماعی ـ تاریخی بستهای دارند و بیشتر محلی به نظر میآیند. درونمایۀ برخی
دیگر به حوزۀ طنز جهانی تعلق دارد. داستانهایی که از منابع کهن برآمدهاند، بیشتر
به زبان عربی فاخری تدوین شدهاند و به نوعی ایجاز گرایش دارند. از این رو، شایستۀ
کتابهای «ادب» میگردند و ناچار ردپای آنها را نزد ادیبان (مانند آبی در نثر الدر و
راغب در محاضرات؛ نک : سطرهای پیشین) میتوان بازیافت.
مضمون عمومی این روایات ــ برخلاف انتظار کسانی که میخواهند در ورای آنها، انگیزههای
سیاسی و اجتماعی کشف کنند ــ هیچگونه بازتابی از «فریادهای خشمگنانۀ مردم ستمدیده»
ندارد. مقایسۀ آنها با سلسلۀ حکایات طنزآمیزی که اتفاقاً در زمان پیدایش نوادر ــ
یعنی سدۀ ٤ق ــ پدید آمده بودند، سخت جالب توجه است: حمزه، صابی، غرس النعمه و
دیگران، دهها داستانِ خندهآور شبه جحایی دربارۀ ایرانیان و به خصوص دیلمیانِ
دستگاه حکومت بغداد (بهویژه عصر معزالدوله) نقل کردهاند که آکنده از نیشهای گزنده
و زهرآگین، و تمسخری تحقیرآمیز، غرضآلود و کین جویانه است (برای مجموعهای از آنها
با ترجمۀ فارسی، نک : آذرنوش، ٢١٤-٢٢٠). داستانهای سادهلوحانۀ جحا، به هیچ وجه با
این نکتهپردازیهای زیرکانه قابل قیاس نیست. در این گروه نخست، شاید به زحمت بتوان
٤ حکایت را (شم ١، ٢، ١٢، ٦٧ از مجموعۀ مجاهد، نک : ص ٥، ١٢، ٣٨) تا حدی «هوشمندانه»
تلقی کرد؛ بقیۀ حکایتها نشان از رفتارهایی غیرعادی و سخت ابلهانه دارند که تنها به
کار سرگرمی و خنده میآیند.
در این مجموعه، حدود ١٧ حکایت، مضمونهای شرمانگیز دارند که به نیازهای طبیعی، اما
ناگفتنی آدمیزاد مربوط است. هنوز آن داستانهای مفصلتری که دربارۀ رفتار شیطنتآمیز
زن جحا گفتهاند، اینجا نیامده است؛ هر چند که برخی از آنها در منابع کهن، حتى
منابع فارسی مانند مثنوی مولانا (نک : دنبالۀ مقاله) نقل شده است.
جحا/ جوحی/ خوجه/ ملا = نصر الدین افندی، رومی: مردی که شهرتش از شهرت جحا بسی
فراتر رفت، شخصیتی افسانهای و قهرمان صدها داستان فکاهی است که خود، عمدتاً از
شخصیت جحای عربی زاییده شده است. نصرالدین (خواه خوجه که خود تحریفی از خواجۀ فارسی
است، خواه ملا که بردی بیشتر ایرانی دارد)، در مقالۀ مستقلی مورد بررسی قرار خواهد
گرفت؛ اما در این قسمت نصرالدین تا آنجا مورد توجه قرار میگیرد که آشکارا با جحای
عربی درآمیخته باشد.
زمان تقریبی یا فرضی پیدایش نصرالدین سدههای ٧ - ٨ ق/ ١٣-١٤م، و حوزۀ ظهور و رشد
او نیز حوالی جنوب آناتولی، و بهویژه آقشهر است، زیرا در اینجا گوری به نام او
وجود دارد که در سدۀ ١٠ق اولیا چلبی زیارت کرده، و طی روایتی او را با تیمور (د ٨٠٧
ق/١٤٠٥م) پیوند داده است (نک : «دائرةالمعارف...١»، XXV/١٣٦).
کهنترین روایات ترکی نصرالدین را لامعی چلبی (د ٩٣٩ق/ ١٥٣١م) در لطائف خود (خطی
کتابخانۀ آصفیه) و ابوخیر رومی (د ٨٨٥ق/ ١٤٨٠م) در سلجوقنامه (چ استانبول، ١٩٨٨م)
آوردهاند (نک : مارزلف، EI٢، ذیل نصرالدین؛ نیز نک : عقاد، ١٩٠).
پژوهشهای تطبیقی نشان میدهند که حکایتهای اصیل عربی در مجموعۀ نصرالدین، چندان
متعدد نیستند، اما همین مقدار مایۀ نخستینی بود که با انبوهی حکایات از منابع
گوناگون دیگر و بهویژه ایرانی درآمیخت و مجموعۀ ترکی خوجه نصرالدین را پدید آورد
که در ١٢٥٣ق/ ١٨٣٧م (استانبول) و در ١٢٥٦ق/ ١٨٤٠م (بولاق) چاپ شد. ترجمۀ عربی همین
اثر (از مترجمی ناشناخته) است که با نام نوادر الخوجه نصرالدین افندی [الملقب] بجحا
الرومی و با افزودگیهای بسیار در بولاق (١٢٨٠ق/ ١٨٦٤م) چاپ شد و پژوهشهای بعدی را
پیریزی کرد. عنوان این کتاب خود همۀ کشاکشهایی را که دربارۀ این شخصیت درگرفته (نک
: همین مقاله، بررسی کتابشناسی آثار فراج و نجار) باز میتاباند: «خوجۀ» فارسی، «افندی»
ترکی، «رومی» عربی که به معنی ترک به کار آمده، در کنار دو نام، یکی کهن (جحا) و
دیگری متأخر (نصرالدین) نشان میدهد که حکایتهای مجموعه، خاستگاههایی بس گوناگون
دارند (دربارۀ ترجمۀ فارسی، نک : بررسی کتابشناسی، بخش فارسی؛ دربارۀ مجموعههای
جحا، نک : همانجا، بخش عربی؛ نیز دربارۀ آمیختگی دو شخصیت، نک : همانجا؛ نیز نک
: باسه، جم ؛ و دیگر منابع).
جحا در خارج از جهان اسلام: داستانهای جحا در خارج از جهان اسلام هم شهرت یافتهاند:
در شرق افریقا، بسیاری از آنها را به ابونواس نسبت دادهاند؛ پیدا ست که نام او در
هر جا به گونهای تلفظ شده است: جَوهه٢، در نوبه؛ جَهَن در مالت؛ جیوفه٣ یا جیوکا٤
در صقلیه و ایتالیا (نک : EI١، ذیل نصرالدین؛ EI٢، ذیل جحا).
اینک فهرست کوچکی از آثاری که پیرامون جحا/ نصرالدین به زبانهای اروپایی تألیف شده،
و گستردگی حکایتهای این شخصیت را در خارج از جهان اسلام نشان میدهد، معرفی میشود.
آنچه در پی میآید، غیر از پژوهشهایی است که در بخش کتابشناسی آورده شدهاند:
احتمالاً نخستین ترجمۀ حکایتهای جحا/ نصرالدین، مجموعۀ ١٢٦ حکایتی است که به همت
تریئست٥ از زبان ترکی به آلمانی ترجمه شد (١٨٥٧م). اندکی پس از آن کُملر در کتاب «شرق
و غرب٦» (١٨٦٢م) و نیز در چاپ دوم این کتاب٧ (١٨٩٨م)تعدادی داستان مشابه در آثار
اروپایی یافت و کوشید نشان دهد بسیاری از حکایتهای شرقی ریشۀ هندی دارند.
دوکور دومانش٨ نیز در ١٨٧٦م ١٢٦ حکایت جحایی را به فرانسه ترجمه، و در کتاب «شوخیهای
نصرالدین خوجه٩» در پاریس منتشر کرد. این مترجم دو سال بعد، انبوهی حکایت از نسخههای
خطی و نیز تعدادی از داستانهای منسوب به شخصیت مشابهی به نام قراقوش را گرد آورد و
همۀ آنها را که بالغ بر ٣٢١ حکایت بود، در تحریر جدید کتاب خود به نام «حماقت نامۀ
نصرالدین خوجه١٠» در بروکسل به چاپ رساند.
در ١٨٨٦م دراگومانف در «پیر کیِف١١» به انتشار گستردۀ داستانهای جحا در اوکراین
اشاره میکند، و بایراک تارویچ در دنبالۀ فهرست خود، ترجمۀ ترکی محمد توفیق به
آلمانی را معرفی کرد و یادآور شد که داستانهای نصرالدین خوجه (ملاحظه میشود که
دیگر نامی از جحا نیست)، علاوه بر زبانهای انگلیسی و روسی، به مجاری، یونانی، صربی
و کرواتی، بلغاری و جز اینها نیز ترجمه شده است (نک : EI١، همانجا).
در ابتدای سدۀ ٢٠م (١٩١١م)، وسلسکی١٢ هر چه حکایت جحایی/ نصرالدینی یافته بود، به
آلمانی ترجمه کرد١٣ (نک : کریستن سن، ١٣٠). چند سال پس از آن، آلبرت آلِس و آلبرت
جوزی پوویچی١٤ «کتاب جحای سادهلوح١٥» را به زبان فرانسه و با مقدمهای از میربو در
پاریس منتشر کردند (١٩١٦م). این اثر چندین بار به انگلیسی ترجمه شده است.
عقاد نیز به کتاب «ماجراهای جحا» (؟) به زبان روسی اثر لئونید سولوویف اشاره میکند
که در ١٩٣٨م انتشار یافت و سپس به همت تاتیانا شبونینا به انگلیسی ترجمه شد. در
١٩٤٦م زِروکی کتاب «شخصیت جحا در فولکلور عربی١٦» را در الجزیره منتشر کرد.
آخرین اثری که تاکنون در این باره پدید آمده، احتمالاً مقالۀ مفصل گِس لاین است که
در ٢٠٠٣م/ ١٣٨٢ش در سمیناری در دانشگاه برن تحت عنوان «داستانهای فولکلور و فکاهی
نصرالدین خجه...» (در ٢٤ صفحه) ارائه شد.
به نظر میآید که جحا در افریقای مسلمان، از دیرباز مشهور بوده است. روایت بسیار
معروف دربارۀ نوشتۀ خاتم (انگشتر) ابوالعبر هاشمی («جحا روز ٤ شنبه مرد») (نک :
حصری، جمع...، ٨٢؛ برای ابوالعبر، نک : ه م) بر این شهرت در سدۀ ٥ ق/ ١١م دلالت
دارد. در سدۀ ١١ق نیز، یوسف بن وکیل میلوی، کتاب ارشاد من نحی الى نوادر جحا (نسخۀ
خطی در کتابخانۀ دانشگاه یول) را نگاشت که شامل روایات عربی و بربری کهن، برآمده از
خاستگاههای مردمی گوناگون است.
از دورۀ مولیرا که توانست ٦٠ حکایت را به زبان قبیلی (بربری) گرد آورد (نک : بخش
اول مقاله، بررسی و تحلیل منابع) تاکنون، انبوهی روایت به لهجههای گوناگون بربری و
بهخصوص لهجههای عامیانۀ عربی، فراهم آمده است (به خصوص، نک : پلا، در EI٢).
در کشور مغرب، عامۀ مردمْ جحا (به لهجۀ مراکشی Žħa) را مراکشی، و از مردم فاس میپندارند
و در این شهر، خیابانی را نیز به نام او کردهاند (همانجا).
جحا در ادبیات فارسی: از آنجا که نام جحای عربی از سدۀ ٣ق/ ٩م، ظهور واقعی مییابد
(اگر روایات مربوط به ابومسلم، منصور و نظایر آنها را اسناد تاریخی به شمار نیاوریم)،
و حکایتهای مشابه ترکی چندین سده پس از آن شکل میگیرد، ناچار روایتهای فارسی که از
سدۀ ٥ ق آشکار گشتهاند، ممکن است نقش انتقالدهندۀ مهمی ایفا کرده باشند. نخستین
کسی که با دید عالمانهای به این موضوع پرداخت، کریستن سن بود که در ١٩٢٢م/ ١٣٠١ش ٧
حکایت جحایی را در ادب کهن فارسی شناسایی، و با اندکی اختصار به انگلیسی ترجمه کرد
(نک : بخش بررسی کتابشناسی). پس از آن تا سالهای اخیر، هیچ کار جدی تازهای در
این باره صورت نگرفت. گفتار عبدالوهاب عزام در ١٩٣٣م (ص ٢٥-٢٦)، چیزی جز ترجمهگونهای
عجولانه و دست و پا شکسته از مقالۀ کریستن سن نیست. سرانجام در ١٣٨٢ش، کار گستردهتر
احمد مجاهد انتشار یافت (نک : بررسی کتابشناختی) و در ١٣٨٤ش، مورد استفادۀ
نویسندۀ دانشنامۀ جهان اسلام قرار گرفت.
براساس این پژوهشها، میتوان فهرست گونهای از مجموعۀ اشارات و روایات جحا در
ادبیات فارسی فراهم آورد: لازم است اشاره شود که تنها کلمۀ جحا، محور جست و جو بوده،
و هرگاه نام نصرالدین یا کس دیگری جای او را گرفته، موضوع پیگیری نشده است. اما
نام جحا در بیشتر روایات به جوحی١، جحی٢ (و بعدها به غلط جوجی) تبدیل شده، و علت آن
شاید در اصل مراعات وزن شعر بوده است.
١. در شعر فارسی: در اشعار برخی از شاعران، تنها نامی یا اشارات مختصری آمده است،
اما کهن بودن منابع، همین اشاره را معتبر میسازد (برای ابیات، نیز نک : مجاهد،
٧٤٤-٧٤٥؛ منوچهری (د ٤٣٣ق) (ص ١١٣)؛ ناصرخسرو (د ٤٨١ق) با تعبیر خرافات خندهناک
جحی (ص ٤٦٨)؛ ادیب صابر ترمذی (د ٥٤٢ ق) (ص ٢٦٦، ٣٨٩)؛ سوزنی سمرقندی (د ٥٦٢ یا ٥٩٦
ق) (ص ٨٢)؛ پیغوملک (سدۀ ٧ق) (نک : عوفی، ١/٥٣، ٥٤)؛ یحیى کاشی (سدۀ ٨ ق) یک ضربالمثل
(بهار عجم، ذیل جوحی) و یک بیت در اثر مجاهد (ص ٧٤٥).
٣ شاعر نیز یک یا چند حکایت به نام جوحی آوردهاند: ١. سنایی (د ٥٣٦ ق)، دو حکایت
(ص ٣٨٨-٣٨٩، ٦٧٣، بدون اشاره به نام جحا)؛ ٢. انوری (د ح ٥٨٦ ق)، یک حکایت و یک مثل
(١/٩٢، ٢/٥٧٢)؛ ٣. مولوی (د ٦٧٢ ق)، ٣ حکایت به نام جوحی در مثنوی آورده است:
کریستن سن، داستان اول (نک : دفتر ٢، ص ٤٢١-٤٢٣، قصۀ نوحۀ کودک در تشیع جنازۀ پدرش)
را از روی ترجمۀ ویلسون نقل کرده؛ دومی (دفتر ٥، ص ٢١١-٢١٢، جحا در مجلس وعظ زنان)
را چون به دور از نزاکت است حذف، و سومی (دفتر ٦، ص ٥٣٠-٥٣٨، قاضی و زن جحای حیلهگر)
را خلاصه کرده است. این حکایت سوم، یکی از مفصلترین داستانهای جحا ست که در مثنوی،
در قالب ٦٢ بیت عرضه شده است.
٢. در نثر فارسی: کهنترین حکایت آن است که ابوسعید ابوالخیر (د ٤٤٠ق) نقل کرده است
(نک : شفیعی، ٧٣).
در سدۀ ٧ق/١٣م، حکایت با نام جوحی (و یک بار نیز جحا) در مقالات شمس تبریزی آمده
است (ص ١٢٧، ١٦٦، جم ، نیز نک : مجاهد، ٧٠٦-٧٠٧، ٧٢٧-٧٣٢؛ دو حکایت اخیر به عربیاند).
در سدۀ ٨ ق/ ١٤م، عبید زاکانی (د ٧٧٢ق) ١٠ حکایت در «رسالۀ دلگشا»ی خویش آورده (نک
: ص ٧٥، ٨٥، جم ( که یکی از آنها به عربی است (نیز نک : ٩ حکایت فارسی در مجاهد،
شم ٧٣٢ تا ٧٤١). اما در سدۀ بعد، جامی (د ٨٩٨ ق) تنها یک حکایت نقل کرده است (ص
٨٤؛ نیز نک : مجاهد، حکایت شم ٧٤٢). در سدۀ ١٠ق، فخرالدین صفی کاشفی (د ٩٣٩ق) ١٢
حکایت به نام جوحی در لطائف المعارف خود آورده است (ص ١٥٣، ٢٩٩، جم ؛ ٨ حکایت در
اثر مجاهد، شم ٧٤٥-٧٥٢).
کریستن سن ــ چنانکه اشاره شد ــ تأکید میکند که ٣ حکایت مولوی، حکایت انوری، ٣
حکایت میدانی و احتمالاً آنچه حبیبالله کاشانی در ریاض الحکایات آورده است، همه دو
سه سده کهنتر از حکایتهای ترکی جحا هستند، بهویژه آنکه برخی از آنها در این
حکایتهای ترکی یافت نمیشوند (ص ١٣٤). بنا بر این، بعید نیست که دستهای از این
روایتهای ایرانی، اساساً از فرهنگ دیگری غیر از فرهنگ ترکی سرچشمه گرفته باشند. اما
تعیین خاستگاه این روایتها، هنوز به پژوهشهای تطبیقی بیشتری نیازمنـد است؛ زیرا
آنـها را به شکلهای گوناگون ــ اما با ژرف ـساخت یگانه ــ همه جا باز مییابیم:
حکایتها در گشت و گذار پایانناپذیر خود، پیوسته رنگ و روی تازهای مییابند و خود
را با فضاهایی که به آنها وارد میشوند، تطبیق میدهند و بوی سرزمین تازه میگیرند،
آنگاه با اندک پژوهش مقایسهای، ملاحظه میکنیم که شبکهای هم سخت گسترده، و هم سر
در گم و به هم پیچیده، پدید آوردهاند که کار را بر پژوهشگر دشوار میسازد. احتمالاً
کوششهای احمد مجاهد با آنکه ادعای جامعیت و شمول ندارد، نمونۀ منحصر به فرد و قابل
توجهی در زبان فارسی است. توضیح یکی از پژوهشهای او درجۀ سودمندی کار را روشن میکند
(ص ٧٠٩-٧١٢، حکایت شم ٧٣٤).
عبید زاکانی، داستان جحا را که گوسفندی دزدیده و به امید ثواب، صدقه میدهد آورده
است (ص ٨٥)؛ از سدۀ ٢ق، همین داستان در ادب عربی پدیدار شده و با دگرگونیهایی در
عناصر تشکیل دهنده، تا امروز ادامه یافته است: در ابونواس (ص ٣٣٢)، سعید حمیری (عربی)
و نیز صفی کاشفی (ص ١٦٤، ٤٠٥) و فرهنگ نظام (٣/١٤٧، فارسی)، موضوع صدقه، مالی است
که از راه زنا و... (راههای حرام) کسب شده است؛ در دیوان منسوب به امام علی (ع)،
نیز در آثار ابن قتیبه (١/٥٨)، ثعالبی (یتیمة...، ٤/١٠٣)، راغب (محاضرات، ٤١٥؛ نیز
ترجمۀ فارسی، ص ٣٣٣)، مجد خوافی (ص ٢٦٠)، ادهم خلخالی (ص ٣٦-٣٧)، محمد کریم صابونی
(ص ٢٠٠-٢٠١) (فارسی) موضوع صدقه، انار است که یا از راه زنا و یا از راه دزدی کسب
شده است؛ در نوشتۀ راغب (و ترجمۀ فارسی آن نوادر) و نیز در اثر صفی کاشفی (روایت
دوم، ص ٤٠٥)، داستان دنبالهای هم پیدا میکند؛ صفی کاشفی، روایت را به یک گزارش
کاملاً تاریخی و بازیکنانی که همه آشنایاند، تبدیل کرده است. این نکته را که در
گزارشهای مجاهد نیامده، نیز باید افزود که ثعالبی این داستان را به عنوان «یک ضربالمثل
فارسی» که اَنْبَوَردی به شعر گردانیده نقل کرده است (یتیمة، ٤/١٠٣).
اینک به این نکته میتوان پی برد که «جحا»ی عبید زاکانی در این حکایت، از سدۀ ٢ق تا
زمان خود او هرگز وجود نداشته، و قهرمان داستان پیوسته، اشخاص گوناگون بودهاند، نه
جحا. بدین ترتیب، آیا میتوان گفت که ــ با توجه به روایت ثعالبی ــ اصل این حکایت
یا مَثَل، ایران باستان بوده است؟
مآخذ: آبی، منصور، نثر الدر، به کوشش محمد ابراهیم عبدالرحمان، قاهره، ١٩٨٧م؛
آذرنوش، آذرتاش، چالش میان فارسی و عربی (سده های نخست)، تهران، ١٣٨٧ش؛ آقابزرگ،
الذریعة؛ ابن ابی حاتم، عبدالرحمان، الجرح و التعدیل، حیدرآباد دکن، ١٣٧١ق/ ١٩٥٢م؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، اخبار الحمقى و المغفلین، به کوشش محمد شریف سکر، بیروت،
١٤٠٩ق/ ١٩٨٨م؛ همو، اخبار الظراف و المتهاجنین، به کوشش محمد انیس مهران، دمشق،
دارالحکمه؛ ابن حبان، محمد، کتاب المجروحین، به کوشش محمود ابراهیم زاید، مکه،
دارالباز؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، لسان المیزان، حیدرآباد دکن، ١٣٩٠ق/ ١٩٧١م؛ ابن
خلکان، وفیـات؛ ابن سودون، علـی، نزهة النفوس و مضحک العبوس، قاهره، ١٢٨٠ق؛ ابن
شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٣م؛ ابن عاصم، محمد،
حدائق الازاهر، به کوشش ابوهمام عبداللطیف عبدالحلیم، بیروت، ١٤١٣ق/ ١٩٩٢م؛ ابن عدی،
عبدالله، الکامل، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٥م؛ ابن قتیبه، عبدالله، عیون الاخبار، قاهره،
١٣٤٣ق/ ١٩٢٥م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابوحیان توحیدی، علی، الامتاع و المؤانسة، به
کوشش احمد امین و احمد زین، قاهره، ١٩٣٩م؛ همو، البصائر و الذخائر، قاهره، ١٩٤٤م؛
ابوالعتاهیه، اسماعیل، دیوان، به کوشش شکری فیصل، دمشق، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛ ابوالفرج
اصفهانی، الاغانی، به کوشش عبدالله علی مهنا، بیروت، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٦م؛ ابونواس، حسن،
دیوان، بیروت، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ ابو هلال عسکری، حسن، جمهرة الامثال، به کوشش محمد
ابوالفضل ابراهیم و عبدالمجید قطامش، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ اخوت، احمد، نشانه شناسی
مطایبه، تهران، ١٣٧١ش؛ ادهم خلخالی، کدو مطبخ قلندری، به کوشش احمد مجاهد، ١٣٧٠ش؛
ادیب صابر ترمذی، دیوان، به کوشش محمد علی ناصح، تهران، ١٣٤٣ش؛ استرابادی، محمد،
منهج المقال، تهران، ١٣٠٦ق؛ انوری، محمد، دیوان، به کوشش محمد تقی مدرس رضوی، تهران،
١٣٤٧ش؛ بخاری، محمد، التاریخ الکبیر، حیدرآباد دکن، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛ بهار عجم، لاله
تیک چند بهار، به کوشش کاظم دزفولیان، تهران، ١٣٨٠ش؛ ثعالبی، عبدالملک، ثمار القلوب،
به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛ همو، یتیمة الدهر، به کوشش
مفید محمد قمیحه، بیروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ جاحظ، عمرو، «الحکمین و تصویب امیر المؤمنین
علی بن ابی طالب فی فعله»، رسائل، (الرسائل سیاسی)، به کوشش علی ابوملحم، بیروت،
١٩٨٧م؛ همو، القول فی البغال، به کوشش شارل پلا، قاهره، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٥م؛ جامی،
عبدالرحمان، بهارستان، به کوشش اسماعیل حاکمی، تهران، ١٣٦٧ش؛ جوهری، صحاح؛ حصری
قیروانی، ابراهیم، جمع الجواهر، به کوشش رحاب عکاوی، بیروت، ١٤١٣ق/ ١٩٩٣م؛ همو، زهر
الآداب و ثمر الالباب، به کوشش محمد علی بجاوی، قاهره، ١٣٧٢ق/ ١٩٥٣م؛ حمزۀ اصفهانی،
الدرة الفاخرة، به کوشش عبدالمجید قطامش، قاهره، دارالمعارف؛ همو، سوائر الامثال
علی افعل، به کوشش فهمی سعد، بیروت، ١٤٠٩ق/ ١٩٨٨م؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد،
قاهره، ١٣٤٩ق؛ داعی الاسلام، محمد علی، فرهنگ نظام، تهران، ١٣٦٣ش؛ دمیری، محمد،
حیاة الحیوان الکبرى، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛ دیوان، منسوب به امام علی
(ع)، ترجمۀ فضل الله میرقادری، شیراز، ١٣٨٥ش؛ ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به
کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤١٢ق/ ١٩٩٢م؛ همو، میزان الاعتدال، به کوشش علی
محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٢ق/ ١٩٦٣م؛ راغب اصفهانی، حسین، محاضرات الادباء، بیروت،
١٩٦١م؛ همو، همان، ترجمۀ فارسی با عنوان نوادر، ترجمه و تحریر محمد صالح قزوینی، به
کوشش احمد مجاهد، تهران، ١٣٧١ش؛ رمضانی، محمد، ملا نصرالدین، تهران، ١٣١٥ش؛ زرکلی،
اعلام؛ زمخشری، محمود، المستقصى فی امثال العرب، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٧م؛ سعد، فهمی،
تعلیقات بر سوائر الامثال (نک : هم ، حمزۀ اصفهانی)؛ سنایی، حدیقة الحقیقه، تهران،
١٣٥٩ش؛ سوزنی سمرقندی، محمد، دیوان، به کوشش ناصرالدین شاه حسینی، تهران، ١٣٣٨ش؛
شفیعی کدکنی، محمدرضا، «مقامات کهن و نویافتۀ ابوسعید ابوالخیر»، نامۀ بهارستان،
تهران، ١٣٨٠ش، س٢، شم ٤؛ شمس تبریزی، مقالات، به کوشش محمد علی موحد، تهران،
١٣٥٦ش؛ صابونی، محمد، لسان الغیب، به کوشش علی اوجبی و شهاب الدین عباسی، تهران،
١٣٨١ش؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش محمد حجیری، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ صفی،
علی، لطائف الطوائف، به کوشش احمد گلچین معانی، تهران، ١٣٣٦ش؛ طرابلسی، حکمت شریف،
نوادر الجحا الکبرى، قاهره، ١٩٢٨م؛ ظهیری سمرقندی، محمد، سندباد نامه، به کوشش احمد
آتش، استانبول، ١٩٤٨م؛ عبدالحلیم، ابوهمام عبدالطیف، حاشیه بر حدائق الازاهر (نک :
هـم ، ابن عاصم)؛ عبدری، محمد، تمثال الامثال، به کوشش اسعد ذبیان، بیروت، ١٤٠٢ق/
١٩٨٢م؛ عبید زاکانی، «رسالۀ دلگشا»، یادگار عبید زاکانی، به کوشش مرتضى رشید اشجردی
و علی اکبر احمدی، تهران، ١٣٨٢ش؛ عزام، عبدالوهاب، «فی الادب الشرقی، جحا فی الادب
الفارسی»، الرسالة، قاهره، ١٣٥٢ق/ ١٩٣٣م، شمـ١٣؛ عقاد، عباس محمود، جحا، الضـاحک
المضحک، قاهـره، دارالهلال؛ عوفـی، محمد، لباب الالباب، به کـوشش سعید نفیسی،
علیگره، ١٣٣٥ش؛ فراج، عبدالستار، اخبار جحا، قاهره، مکتبة مصر؛ قاموس؛ قربانی زرین،
باقر، «جحا»، دانشنامۀ جهان اسلام، ١٣٨٤ش، ج ٩؛ قزوینی، زکریا، عجائب المخلوقات، به
کوشش نصرالله سبوحی، تهران، ١٣٤٠ش؛کاشانی، ملا حبیب، ریاض الحکایات، تهران، کانون
کتاب؛ مجاهد، احمد، جوحی، تهران، ١٣٨٢ش؛ مجد خوافی، روضۀ خلد، به کوشش حسین خدیو جم
و محمود فرخ، تهران، ١٣٤٥ش؛ مجدی، محمد، زینت المجالس، تهران، ١٣٤٢ش؛ محمد بن علی،
نزهة الانفس و روضة المجلس، به کوشش رمضان بهداد، تهران، ١٣٨٧ش؛ مرزبانی، محمد،
الموشح، به کوشش محب الدین خطیب، قاهره، ١٣٨٥ق؛ مطایبات ملا نصرالدین، ایران،
١٢٩٩ق؛ منوچهری دامغانی، احمد، دیوان، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٢٦ش؛
مولوی، مثنوی معنوی، به کوشش نیکلسن، تهران، ١٣٦٣ش؛ میدانی، احمد، مجمع الامثال، به
کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالجیل؛ ناصر خسرو، دیوان، به کوشش مجتبى
مینوی و مهدی محقق، تهران، ١٣٦٨ش؛ نجار، محمد رجب، جحا العربی، کویت، ١٩٧٨م؛ نوادر
الخوجا نصرالدین افندی جحا الرومی، قاهره، ١٨٦٤م؛ هورینی، نصر، حاشیه بر القاموس
محیط فیروزآبادی، بیروت، دارالجلیل؛ نیز:
Abd-el- Jalil, J.M., Histoire de la littérature arabe, Paris, ١٩٧٣; Basset, R.
et al., Mélanges africains et orientaux, Paris, ١٩١٥; Christensen, A., "Júħī in
the Persian Literature", A Volume of Oriental Studies, Amsterdam, ١٩٧٣; EI١;
EI٢; Türk ansiklopedisi, Ankara, ١٩٧٧.
آذرتاش آذرنوش
١. Basset
٢. »Recherches sur si Djeha et les anecdotes qui lui sont attribuées«
٣. Mouliéras
٤. Les Fourberies de Si Djeh’a contes kabyles.
٥. koja ٦. Bajraktarevič
٧. Christensen
٨. Marzolof
١. Türk... ٢. Jauha
٣. Giufà
٤. Giucca
٥. Triest
٦. Orient und Occident.
٧. Kleineren Schriften zur Märchenforschung.
٨. De Courdemanche
٩. Les Plaisanteries de N. Hodja.
١٠. Sottisier de Nasr - eddin - Hodja.
١١. Kiewskaya starina.
١٢. A. Wesselski
١٣. Der Hodsche Nasreddin.
١٤. Josipovici
١٥. Le Livre de Goha le simple.
١٦. Le Personnage de Djeha dans le folklore arabe.
١. Jūħī
٢. Juħī