دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٤٣

جبه خانه
جلد: ١٧
     
شماره مقاله:٦٤٤٣


جُبّه خانه، محل ساخت و نگهداری ساز و برگ جنگی، نیز در اصطلاح خود این گونه ساز و برگ. واژۀ جبه که به‌معنای ردا و لباس نیز به کار می‌رود (قلقشندی، ١/٤٥٣، ٢/١٥١، ٣/٢٩٤)، اصلاً واژه‌ای مغولی و به معنای زره است («دائرة‌المعارف...١»، VII/١٨٣) که به صورتهای جبا، جبکی، جبلا (رشید‌الدین، ٣/٢٣٤٧-٢٣٤٨) و جیبا (عبدالرزاق، ٢/٢٢) نیز در آثار ترکی، فارسی و عربی دیده می‌شود (نک‌ : بخاری، ١٤٠؛ ابن منظور، نیز قاموس، مادۀ جبب).
به گزارش هامر پورگشتال (٢/٩١٩) کهن‌ترین جبه خانه در ٥٤ ق/٦٧٤م بر کرانۀ رود نیل توسط عربها ساخته شد، اما جبه خانه به معنای امروزی بیشتر به وسیلۀ عثمانیان رواج یافت و از همین راه در زبان فارسی نیز متداول شد (نک‌ : دنبالۀ مقاله). جبه‌خانه در زبان فارسی به معانی اسلحه خانه، زراد‌خانه و قور‌خانه و یا محل ذخیرۀ جنگی به کار رفته است ( لغت‌نامه ...، ذیل جبا خانه؛ انوری، ١٤٣؛ نصیری، ٢؛ ابوبکر طهرانی، ١/١١٢؛ ورهرام، ٢٠٣). در منابع عربی جبه خانه به صورت جبخانه (جمع آن: جبخانات، نک‌ : ترک، ٨٩)، یا جباخنه (جبرتی، ٦/٤٠) آمده است؛ در حالی که ترکی، عربی و فارسی برای جبه خانه وظایفی تقریباً مشترک تعریف شده است (نک‌ : دنبالۀ مقاله).
معنای جبه به تدریج علاوه بر سلاحهایی سرد همچون تیر و کمان و سپر و شمشمیر، وسایل و جنگ‌افزارهای پیشرفته‌تری همچون توپ و گلوله و باروت را نیز در بر گرفت و آن گاه بر مراکز تولید و نگهداری توپخانه، باروت و هر وسیلۀ جنگی دیگر و حتى به معنای جایگاه کشتی‌سازی هم اطلاق شد (پاکالین، I/٢٦٤؛ جبرتی، ٤/٢٢٢؛ کمپفر، ٩٠؛ دوزی، I/١٦٩؛ نیز نک‌ : اوزون چارشیلی، «تشکیلات ...٢»، I/٦١٠؛ هامر پورگشتال، ٢/٨٥٩، ٨٦٠، ١٠٩٠؛ ابوبکر طهرانی، ٢/٣٩٢؛ قس: ورهرام، ٣٦٠؛ مدرسی، ١٨٣-١٨٤)؛ اما مراد از جبه خانه در منابعی که خبر از انتقال یا گسیل داشتن آن آمده، توپخانه، مهمات و تسلیحات قابل حمل است (نک‌ : دوزی، همانجا؛ قاضی احمد، ١/٢٨؛ ابوبکر طهرانی، ٢/٤٨١). در جاهایی که نشان از جبه خانه‌های ثابت می‌یابیم، کارخانه‌های اسلحه‌سازی یا انبار ذخیره و مهمات، مورد نظر است (محمد‌کاظم، ١/٢١٨، ٢٥٩؛ عالم آرای صفوی، ٧٦؛ نیز نک‌ : نوایی، ٢).
جبه‌چیان و یا جبه‌دار باشیان عهده‌دار ادارۀ امور جبه خانه بودند، ولی در برخی از منابع عثمانی این سازمان را جبه چی اوجاقی خوانده‌اند (اوزون چارشیلی، «تاریخ ...٣»، I/٥١٣). افراد شاغل در چنین دستگاهی، جزو قوای مخصوص دربار و دستگاه شاه بودند و همه جا وی را همراهی می‌کردند (همان، I/١٥٠؛ شوکت، ١٠٤). آنان به هنگام جنگ، وظیفۀ تأمین، حمل و توزیع تجهیزات جنگی را برعهده داشتند (اوزون چارشیلی، همان، I/٥١٣؛ پاکالین، همانجا؛ احمد راسم، ١/٩٨) و پس از جنگ، با جمع‌آوری و تعمیر اسلحه همه را به انبار باز پس می‌فرستادند (همانجا؛ اوزون چارشیلی، همان، I/٥١٣). بالاترین مقام در سازمان جبه‌خانۀ عصر عثمانی جبه‌چی یا جبه‌چی باشی نام داشت و پس از او اوجاق کدخداسی و سپس ردۀ بلوک‌باشی بودند (همانجا).
جبه‌چی باشی یک کاتب و یک محاسب داشت که معاونان او محسوب می‌شدند (شوکت، ٤٥). لباس جبه‌چی باشی در عثمانی شامل عمامه‌ای سفید، پیراهنی با آستینهای بلند و شلواری گشاد همچون شلوار کحالان، و زناری بر کمر و کفشی زرد بود (همو، ١٠٣-١٠٤؛ دربارۀ مستمری جبه‌چی باشی نک‌ : ٦٥؛ میرزا رفیعا، ٦٨؛ باستانی، ١٨٦؛ نصیری، ٢).
جبه‌چیان تا آغاز قرن ١٤ق هم‌پایۀ بازرسان و ناظران جبه‌خانه بودند (شوکت، ١٠٤). از آنجا که قلعه‌ها و دژها اهمیت ویژه‌ای در حفظ امنیت شهرها و جلوگیری از تجاوز دشمن داشتند، جبه‌خانه‌ها را نیز بیشتر بر روی این قلعه‌ها و دژها مستقر می‌کردند (نک‌ : جبرتی، ٦/٤١؛ ترک، ٢١٣؛ هامر پورگشتال، ٢/١٠٩٤)؛ به همین سبب در بسیاری مواقع، تسخیر آن نشانۀ پیروزی در جنگ، و از دست دادن آن به منزلۀ شکست حتمی بود.
در برخی جبه‌خانه‌ها علاوه بر ساز و برگ جنگی، اشیای نفیس و ارزشمندی همچون آینه، پرده‌های نقاشی و دیگر اشیای گران‌قیمتِ پیشکش شده از سوی امرای خارجی به دربار نگاه داشته می‌شد؛ این خود نمایندۀ امنیت این محل بود (میرزا سمیعا، ١/٢٩؛ عالم آرای صفوی، ١١٩؛ عالم آرای شاه طهماسب، ١٨٥؛ کمپفر، ١٤٩). جبه‌خانه برای پادشاهان و فرمانروایان نیز جایی امن و محل اقامت به شمار می‌رفت تا جایی که در مواقع خطر از آنجا به عنوان پناهگاه استفاده می‌کردند (نک‌ : هامر پورگشتال، ٢/١١٤٤، ٤/٢٩٤٧).
جبه‌خانه در ایران از دوران صفویه، متداول شد و در دوران افشاریه و قاجار به اوج اهمیت رسید (نک‌ : دنبالۀ مقاله). در دوران صفوی، اسلحه‌سازی مرکزی ایران، یعنی جبه‌خانۀ اصلی، در قلعه‌ای قدیمی به نام «تَبْرک» (طَبْرک) در کنار دیوار شمالی شهر اصفهان قرار داشت (کمپفر، ٩٠؛ قس: شاردن، ٥٧، ١٣١). یک کارخانۀ اسلحه‌سازی دیگر نیز در ایروان بود که سلاح لازم برای مقابله با حملات عثمانیان را تأمین می‌کرد (میرزاسمیعا، همانجا). به نوشتۀ منابع دورۀ افشاریه، در هنگام حملۀ نادرشاه (سل‌ ١١٤٨-١١٦٠ق) به عثمانی، به دستور وی در قلعۀ کرمانشاهان جبه خانه‌ای با مقادیر بسیاری باروت و وسایل جنگی دیگر آماده شد (ابوالحسن گلستانه، ٢٤؛ نیز نک‌ : محمد کاظم، ٣/٨٨٧). البته عثمانیان نیز در آن روزگار به جبه‌خانه مجهز بودند (همو، ٣/١٠٧٠). در این دوره از جبه خانۀ مرو نیز سخن به میان آمده است (همو، ٣/٩٧٧، ١٠٨٤، ١٠٨٥، ١١٠٣).
از آغاز دورۀ قاجار، جبه خانه در ایران تعدد بیشتری یافت. منابع این دوره از جبه خانه‌های تهران، تبریز و اصفهان یاد کرده‌اند. در تهران خیابانی میان سبزه‌میدان و میدان ارگ قرار دارد که به گلوبندک منتهی می‌شود و تا چند سال پیش جبه‌خانه نام داشت و اسلحه‌سازان در اطراف آن به کار اشتغال داشتند (یکرنگیان، ٢٩؛ نجمی، ٢١٧؛ اورکاد، ٤٥). در ١٢٦٧ق جبه‌خانۀ اصفهان ــ که از جبه‌خانه‌های معتبر آن روزگـار به شمـار می‌آمد ــ بنا گردید (اعتماد‌السلطنه، ٢/١٠٦٣، ١٢٧٧، ١٢٩٥). در این جبه خانه علاوه بر تفنگ و قطعات آن، ابزارهایی همچون سرنیزه، شیپور و وسایل دیگر نیز تولید می‌شد (همو، ٢/١١١٩). جبه‌خانۀ مشهد نیز در ١٢٦٨ق تأسیس، و یا از تهران بدانجا منتقل شد (همو، ٢/١١٢٢). بعدها در شیراز (همو، ٢/١١٣٩) و قزوین نیز جبه‌خانه بنا شد (آدمیت، ١٤٨). با این همه، از آنجا که اسلحه همچنان کمبود داشت، از انگلستان و روسیه وارد می‌شد (همو، ٢٩٧).
با آنکه سابقۀ جبه‌خانه در ایران به پیش از قاجار می‌رسد، اما نخستین تفنگهایی که در جبه‌خانه‌های ایران ساخته شد، در دورۀ فتحعلی‌شاه (سل‌ ١٢١٢-١٢٥٠ق) و به کوشش عباس میرزا، با نمونه‌برداری از تفنگهای انگلیس بود (جهانگیر میرزا، ٩٠) که
به تدریج تولید آن روی به افزایش نهاد (اعتماد‌السلطنه، ٢/١١٢٢؛ قس: ورهرام، ١٣٩). در ١٢٨٠ق جبه‌خانه‌ای در تهران، خارج از دروازه دولت و در میدان مشق بنا شد که اعتماد‌السلطنه از آن یاد کرده است (٢/١١١٥، ١١٢٢، ١١٤٥، ١١٤٧، ١٣٩٠، ٣/١٤٤٤). بعدها در تهران جبه‌خانه‌های دیگری نیز ساخته شد و رونقی تمام یافت (همو، ٢/١٣٩٠). مواد اولیۀ این جبه‌خانه‌ها از معادن گیلان و مازندران تأمین می‌شد که علاوه بر تفنگ و دیگر ابزارهای نظامی، رفته‌رفته کار آن به تولید توپ نیز انجامید (همو، ٢/١٣٩٠). اگرچه احداث و ادارۀ جبه‌خانه‌ها مستلزم هزینه‌های سنگین بود (نک‌ : سپهر، ١/٩٢٢)، اما توجه و اهتمام دولت قاجار به صنایع نظامی و ساخت ابزارهای جنگی تا بدانجا بود که به گزارش برخی منابع، در زمان ناصر‌الدین شاه (سل‌ ١٢٦٤-١٣١٣ق) در بیشتر شهرهای بزرگ ایران، جبه‌خانه و قورخانه ساخته و به راه انداخته شد (وقایع اتفاقیه، ٩٥-٩٦؛ اعتماد‌السلطنه، ٢/١٣٧١). ناصرالدین شاه شخصاً در نامه‌های خود بر نظم و ترتیب جبه‌خانه تأکید می‌کرد (همو، ٣/١٥١٨،١٧٥٤). منابع دورۀ قاجار از برخی جبه‌خانه‌های فرنگ نیز یاد کرده‌اند (٢/١٣٥١، ٣/١٥٠٧، ١٧٢٢-١٧٢٣، ١٧٥٤، ١٨١٦، ١٨١٨) و آورده‌اند که شاهان قاجار در مسافرتهای خارجی خود از آن جبه‌خانه‌ها نیز دیدار می‌کردند (همو، ٣/١٧٢٣؛ سپهر، ١/٦٧٠).
ادارۀ امور جبه‌خانه در ایران در دست شخصی به نام جبه‌دارباشی یا جباچی قرار داشت (قاضی‌احمد، ٢/٦٢٣؛ مینورسکی، ١٢٩؛ فلور، ٢٣؛ اعتضاد‌السلطنه، ٤٧٠، قس: ٤٠٨) که خود از صاحب‌منصبان بلندپایۀ دربار (رستم‌الحکما، ١٠٠) و فرمانده کارخانۀ اسلحه‌سازی به شمار می‌آمد (مدرسی، ١٨٤) و عزل و نصب وی اغلب توسط شاه صورت می‌گرفت (اعتماد‌السلطنه، ٣/١٥١٨، ١٥٨٩؛ استرابادی، ٢٥٥؛ قس: بامداد، ٣٠١-٣٠٢). اطلاعات از احوال برخی از جبه‌دار باشیان نشان می‌دهد که بیشتر آنان از میان افراد کاردان و با علم و فضیلت انتخاب می‌شدند (نک‌ : همو، ٣٠١-٣١٦؛ آدمیت، ٢٩٥). گروههایی همچون چلنگران، پیکانگران، باروت‌سازان، آتشباران و کارگران مسگر‌خانه و بسیاری دیگر نیز در اختیار جبه‌دار باشی بودند که وی دستمزد هر یک از آنها را تعیین می‌کرد (میرزا رفیعا، ٦٨؛ میرزا سمیعا، ١/٢٩؛ کمپفر، ١٤٩-١٥٠؛ نصیری، ٢؛ ورهرام، همانجا) و می‌توانست آنها را عزل و نصب کند (میرزا رفیعا، همانجا؛ نیز نک‌ : فلور، ٣٤). جبه‌داران علاوه بر سرپرستی جبه‌خانه، گاه دست به ابتکار زده گونه‌هایی فشنگ و دیگرآلات جنگی ابداع می‌کردند و از نشان و انعام و خلعت برخوردار می‌شدند (شیرازی، ١١؛ نیز نک‌ : اعتمادالسلطنه، ٢/١١٦٢؛ اعتضادالسلطنه، ٤٠٨). برخی منابع از منصبی به نام مشرف یا ناظر قورخانه نام برده‌اند که بر امور جبه‌خانه‌های پادشاهی نظارت داشته است (نصیری، ٧٠؛ «دائرة‌المعارف»، VII/١٨٣).
مآخذ: آدمیت، فریدون، امیرکبیر و ایران، تهران، ١٣٦١ش؛ ابن منظور، لسان؛ ابوبکر طهرانی، دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، آنکارا، ١٩٦٢م؛ ابوالحسن گلستانه، مجمل‌التواریخ، به کوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٥٦ش؛ احمد راسم، عثمانی تاریخی، استانبول، ١٣٢٧-١٣٢٩ق؛ استرابادی، حسن، تاریخ سلطانی از شیخ صفی تا شاه صفی، تهران، ١٣٦٤ش؛ اعتضادالسلطنه، علیقلی میرزا، اکسیر التواریخ، به کوشش جمشید کیان‌فر، تهران، ١٣٧٠ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة‌البلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث، تهران، ١٣٦٧ش؛ انوری، حسن، اصطلاحات دیوانی دورۀ غزنوی و سلجوقی، تهران، ١٣٥٥ش؛ اورکاد، برنار، تهران، پایتخت دویست ساله، تهران، ١٣٧٥ش؛ باستانی پاریزی، محمدابراهیم، سیاست و اقتصاد عصر صفوی، تهران، ١٣٦٢ش؛ بامداد، مهدی، شرح‌حال رجال ایران، تهران، ١٣٤٧ش؛ بخاری، سلیمان، لغت چغتای و ترکی عثمانی، استانبول، ١٢٩٨ش؛ ترک، نقولا، حملة بونابرت الی الشرق، به کوشش امیل بشور، طرابلس، ١٤١٣ق/ ١٩٩٣م؛ جبرتی، عبدالرحمان، عجائب‌الآثار، به کوشش حسن محمد جوهر و دیگران، قاهره، ١٩٥٨م؛ جهانگیر میرزا، تاریخ نو، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٧ش؛ رستم‌الحکما، محمد‌هاشم، رستم‌التواریخ، به کوشش محمد مشیری، تهران، ١٣٥٢ش؛ رشید‌الدین فضل‌الله، جامع‌التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛ سپهر، محمد‌تقی، ناسخ‌التواریخ، به کوشش جمشید کیان‌فر، تهران، ١٣٧٧ش؛ شاردن، ژان، سفرنامه، قسمت شهر اصفهان، ترجمۀ حسین عریضی، تهران، ١٣٦٢ش؛ شوکت، محمود، التشکیلات و الازیاء العسکریة العثمانیة، ترجمۀ یوسف نعیسه و محمود عامر، دمشق، انتشارات طلاسدار؛ شیرازی، میرزا صالح، «تاریخ روزنامه‌نگاری در ایران»، یادگار، ١٩٤٥م، شم‌ ٧؛ عالم‌آرای شاه طهماسب، به کوشش  ایرج افشار، تهران، ١٣٧٠ش؛ عالم‌آرای صفوی، به کوشش یدالله شکری، تهران، ١٣٥٠ش؛ عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به کوشش محمد شفیع، لاهور، ١٣٦٠ش؛ فلور، ویلم، حکومت نادر‌شاه، ترجمۀ ابوالقاسم سری، تهران، ١٣٦٨ش؛ قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ١٣٦٣ش؛ قاموس؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، به کوشش یوسف علی طویل، دمشق، ١٩٨٧م؛ کمپفر، انگلبرت، سفرنامه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ١٣٦٠ش؛ محمد‌کاظم، عالم‌آرای نادری، به کوشش محمد‌امین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ش؛ مدرسی، یحیى و دیگران، فرهنگ اصطلاحات دورۀ قاجار، تهران، ١٣٨٠ش؛ میرزا رفیعا، «دستور الملوک»، به کوشش محمد‌تقی دانش‌پژوه، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، تهران، ١٣٤٧ش؛ میرزا سمیعا، تذکرة‌الملوک، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٢ش؛ مینورسکی، و. و.، سازمان اداری حکومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجب‌نیا، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٤ش؛ نجمی، ناصر، طهران عهد ناصری، تهران، ١٣٧٠ش؛ نصیری، علینقی، القاب و مواجب دورۀ سلاطین صفویه، به کوشش یوسف رحیم‌لو، مشهد، ١٣٧٢ش؛ نوایی، عبدالحسین، اسناد میرزا عبدالوهاب خان آصف‌الدوله، تهران، ١٣٧٧ش؛ ورهرام، غلامرضا، نظام حکومت ایران در دوران اسلامی، تهران، ١٣٦٨ش؛ وقایع اتفاقیه، تهران، ١٢٦٧ق، شم‌ ٢٠؛ هامر پورگشتال، ی.، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ ‌زکی علی‌آبادی، به کوشش جمشید کیان‌فرد، تهران، ١٣٦٨ش؛ یکرنگیان، حسین، جغرافیای تاریخی ری ـ تهران، تهران، ١٣٢٢ش؛ نیز:

Dozy. R., Supplément aux Dictionnaires arabes, Beirut, ١٩٦٨; Pakalin, M. Z., Osmanlı tarih Deyimleri ve terimleri sözlüğü, Istanbul, ١٩٨٣; Türkiye diyanet vakfi İslâm ansiklopedisi, Istambul, ١٩٩٣; Uzunçarԫılı, I.H., Osmanlı devleti teԫkilâtından Kapukulu Ocakları, Ankara, ١٩٨٤; id, Osmanlı tarihi, Ankara, ١٩٧٢.
محمد‌حسین اشرف

١. Türkiye...

٢. Osmanlı devleti...

٣. Osmanlı tarihi.