دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٢٧

جبروت
جلد: ١٧
     
شماره مقاله:٦٤٢٧

جَبَروت، اصطلاحی در متون دینی، عرفانی و فلسفی. واژۀ عربی جبروت از ریشۀ جَبَر (= گَبَر) عبری است که خاتمۀ «وت» آرامی بودنِ اصل آن را تأیید می‌کند. این واژه با حرکتها و ضبطهای مختلف، جَبَروت به معنی جبر و نیرو، جَبَرِیَةُ به معنی تکبّر و رفتار سلطه‌آمیز، و جَبْرئوت به معنی مجبور کردن، خوانده می‌شود (گزنیوس، ١٤٩). به شیوۀ متداول، این واژه به فتح اول، صفت است به معنی قوی و قهّار، و به ضمّ اول و دوم (جُبُّر = گُبرُو)، فعل است به معنی تسلط یافتن (سلیمان، ١/١٦٩).
واژۀ جبروت در قرآن کریم به معنی قهاریت، عظمت و سطوت‌ باری تعالیٰ آمـده‌ است (نک‌ : راغب، ٨٥-٨٦؛ طریحی، ١/٣٣٩). در احادیث و روایات اسلامی، واژۀ جبروت به کرّات در معانی سطوت (مجلسی، ٤٨/٨٣) عزت و عظمت (همو، ١٠/١٠٩؛ شرقاوی، ١٠٥). وسطوت و کبریای خداوند (تهانوی، ١/٢٠٠) به کار رفته، اما بر معنای اصطلاحی متأخرتر به عنوان یکی از مراتب عالم‌هستی دلالت عامی نداشته است (نک‌ : دارمی، ٢/١١٤).
در فلسفه و عرفان اسلامی، واژۀ جبروت در طی ادوار معانی اصطلاحی خاصی یافت. کاربرد این اصطلاح با نظریه‌ای جهان‌شناسانه و انسان‌شناسانه دربارۀ مراتب عالم، ارتباط داشت. ریشه‌های نوافلاطونی این نظریه را در فلسفۀ اسلامی می‌توان به روشنی نشان داد، اما دربارۀ نحوۀ شکل‌گیری این نظریه در تفکر عرفانی، اتفاق‌نظر وجود ندارد. از دیدگاه محققان عرفان تطبیقی، نخستین صوفیان مسلمان از رهگذر آشنایی با عارفان مسیحی و دسترسی به متون عربی، سریانی و آرامی آنان، در بسیاری از مفاهیم جهان‌شناسی از ایشان تأثیر پذیرفتـه‌اند (نک‌ : اسمیث، ١٠٣-١٢٣).
الگوی مراتب عالم هستی بیش از هر چیز بر نظریۀ فیض و صدور مبتنی است که ریشه در مکتب فلسفی نوافلاطونی دارد. در فلسفۀ فلوطین، عوالم هستی به ٣ مرتبه تقسیم می‌شود: عالم احدیت یا وجود محض (لاهوت)، عالم عقل کلی یا عقلی الٰهی که صادر اول و کامل‌ترین اشیاء است، و عالم نفس که منشأ طبیعت و عالم محسوس است. افلوطین١ (نک‌ : انئاد ٥ ، کتاب I) این ٣ را اقانیم سه‌گانه می‌نامد. فیلون اسکندرانی نیز که از فیلسوفان بزرگ مکتب افلاطونی میانه و نو به شمار می‌رود، بر آن است که کلمه یا عقل اول (لوگوس) واسطۀ خلقت و منشأ جهان عقلانی یا اعیان ثابته است که از ازل با خداوند بوده، و به واسطۀ او، جهان هستی شکل گرفته است (نک‌ : ولفسن، I/٢٤٧).
فلاسفۀ مسلمان در تبیین آفرینش جهان، به واسطه‌ای با عنوان عالَم عقول مجرّد اعتقاد داشتند و هر مخلوقی را صادر از تعقل و علم خدا به آن می‌دانستند، چنان‌که هستی هر چیز غیر از همان علم خدا به آن نیست (ابن‌سینا، التعلیقات، ٤٨). عقل مجرد مبدأ اول و اصل همۀ مخلوقات است که وجود کل جهان از آن پدید آمده، و جوهر صورتهای کلی مبدَعات در آن شکل گرفته است (نک‌ : همانجا، نیز الشفاء، ٢/٤٠٢).
متفکران اسماعیلی واسطۀ خلق را کلمۀ امر «کُن» الٰهی دانسته‌اند که خداوند به واسطۀ آن، عالم هستی را وجود بخشیده است (نک‌ : ابویعقوب، ١٧-١٨). آنان از این وجه به دیدگاه فیلسوفان مسیحی نوافلاطونی و مفهوم لوگوس در جهان‌شناسی آنان نزدیک شده‌اند. در نزد اسماعیلیان، کلمۀ امر الٰهی با مفهوم عقل مجرد مترادف است. او ست که بر همۀ کائنات محیط، و همه چیز از او پدید آمده است. این واسطه که از آن به جبروت تعبیر شده، به ذات قدیم حق تعالیٰ متصل و با آن یکی است (ناصرخسرو، ٩٠، ٩٣-٩٤؛ نیز نک‌ : ثلاث...، ١٣).
نخستین سابقۀ به کار بردن واژۀ جبروت در این معنای مصطلح، ظاهراً به ابوطالب مکی از مشایخ تصوف سدۀ ٢ق/٨ م باز می‌گردد. وی عالم هستی را شامل ٣ مرتبۀ جبروت، ملکوت و مُلک می‌داند و جبروت را عالم شهود عظمت می‌نامد که عالم اسماء و صفات الٰهی است و فوق عوالم ملکوت و مُلک قرار دارد (٢/٨٦-٨٧؛ قس: ابن‌عربی، الفتوحات...، ١٣/١٧١). در اشاره به همین نظر است که ابن‌عربی می‌گوید: برخی جبروت را برزخی فوق عالم ملکوت و تحت عالم لاهوت دانسته‌اند (همان، ١/٢٤٣، انشاء...، ١٤٦؛ اسیری، ١١٤).
عین‌القضات همدانی، موافق با ابوطالب مکی، ملکوت را «سایه و عکس جبروت»، و ملک را «سایۀ ملکوت» خوانده است (تمهیدات، ٣٠٦-٣٠٧، نیز نک‌ : برگزیدۀ آثار، ٦٥). در تعریف او جبروت عبارت است از «معانی‌ای که به ذات متصل است» و به جهت پیوند با ذات قدیم، قابل بیان نیست. او می‌گوید که ابوطالب مکی تنها از نامخلوق بودن اسماء و صفات سخن گفته، و دربارۀ اینکه آنها زاید بر ذات یا عین ذات‌اند، سکوت کرده است. عین‌القضات نتیجه می‌گیرد که جبروت تقدم دارد و فارغ از زمان است. نهایت جبروتْ ازل آزال است، همچنان‌که لم یزل عبارت از مقام احدیت و حقیقت ذات است
( نامه‌ها، ١٣٩).
اصطلاح جبروت در ادبیات عرفانی به معنای دیگری نیز به کار رفته است. به برخی از مشایخ تصوف، این رأی را نسبت داده‌اند که جبروت عالمی فروتر از ملکوت و محیط بر مُلک است (نک‌ : تهانوی، ١/٢٠٠؛ جرجانی، ١٠١). از سده‌های نخستین اسلامی می‌توان به امام محمد غزالی اشاره کرد که جبروت را بین دو عالم ملک و ملکوت دانسته است. جبروت در نظر وی («الاملاء...»، ٤٥) به مفهوم عالم مثال نزد فلاسفه نزدیک می‌شود، چنان‌که جبروت به تعریف او، در عین حال که مکانی برای ظهور ملکوت و فعل ازلی است، دارای آثاری از عالم حس به نظر می‌رسد.
عزیزالدین نسفی، از مشایخ بزرگ تصوف، جایگاه جبروت را با تکیه بر مفاهیم نظری بیشتری، توضیح داده است. او جبروت را عالم ذات و اسماء الٰهی دانسته است که مکان آن فوق مکان عالم ملکوت (عالم ارواح) و مکان عالم مُلک (عالم اجسام) قرار دارد (بیان... ، ١٥٢-١٥٣). بدین ترتیب، نسفی ضمن آنکه تمایزی میان عالم لاهوت و عالم جبروت قائل نشده، ذات الٰهی را در عین تنزّه از ماسویٰ، دارای «مکان خاص» تلقی کرده است (همان، ١٥٣). به عقیدۀ او جبروت، عالم وحدت محض و سازگاری تضادها به شمار می‌رود و مبدأ جسم و روح، مُلک و ملکوت، و وجود و عدم است، بدین‌معنا که هر چه در ملک و ملکوت است، در جبروت هم هست (زبدة...، ٧٥). به تعبیر او ماهیات اشیاء یا اعیان ثابته در عالم جبروت پدید آمده‌اند و در عوالم ملکوت و ملک ظهور یافته‌اند (بیان، ٦١، الانسان...، ١٦٠).
ابن‌عربی تبیین روشنی از جهان‌شناسی عرفانی و مراتب عالم ارائه کرده است. او این مراتب را به ٥ مرتبه (حضرة) تقسیم می‌کند که عبارت‌اند از عالم لاهوت (عالم ذات الٰهی)، عالم جبروت (عالم اسماء و صفات الٰهی)، عالم ملکوت (عالم ارواح و افعال)، عالم ناسوت (عالم ظاهر) و مرتبۀ‌ انسان کامل
(نک‌ : آشتیانی، ٢١٩). وی مکان عالم جبروت را برزخی میان عالم لاهوت و ملکوت می‌شمارد و از آن به عالم عَماء یا خیال منفصل تعبیر می‌کند (نک‌ : الفتوحات، ١/٢٤٣؛ قس: ابن‌تیمیه، ١٧/٣٣٣). ابن‌عربی عالم جبروت را همچنین عالم اسماء و صفات الٰهی خوانده، و آن را با عالم ماهیات یا اعیان ثابته، یعنی عالم عقل و مجردات، یکی گرفته است (نک‌ : آشتیانی، ٢٧٧). در این عالم، ماهیات محسوسات و معقولات و مفردات و مرکبات و جواهر و اَعراض به طریق جزئی و کلی موجود است و صور تمام اسماء و صفات معقولۀ الٰهی در آن شکل می‌گیرند و سپس به واسطۀ فیض مقدس در عالم ملک ظاهر می‌شوند (نک‌ : همو، ٣١-٣٢؛ آملی، ١١٧).
در متون فلسفی و عرفانی از واسطۀ میان الوهیت و عالم خلق با تعبیرهای مختلفی چون حقیقت اول، عقل اول (ناصرخسرو، ٩٣)، حقیقت محمدیه و حقیقت کونیه (عین‌القضات، تمهیدات، ٢٦٥-٢٦٦؛ آشتیانی، ٢١٩-٢٢٠) سخن گفته شده است. اصطلاح عقل اول در معنای مترادف با جبروت، یعنی واسطۀ خلق و ابداع، در زبان برخی از صوفیان نخستین به کار رفته است. عالم جبروت از نظر آنان مجرد از ماده و صورت و زمان است و عالم بالقوه یا عقول مجرده نیز خوانده می‌شود که همه چیز از آن پدید آمـده است (نک‌ : عین‌القضات، نامه‌ها، ١٣٩؛ آلوسی، ٧/١٤١).
مفهوم جبـروت در ادوار اخیـر فلسفـۀ اسلامی ــ که تـا حد زیادی متأثر از آراء عرفانی ابن‌عربی است ــ صورت تازه‌ای به خود می‌گیرد. عالم جبروت صریحاً عالم عقول مجرده، عقل فعال و عقل بالمَلَکه نامیده می‌شود، با این مبنا که عقول کلیه در مرتبۀ‌کمال، جبران نقایص از عالم‌اجسام می‌کنند(نک‌ : صدرالدین، المبدأ...، ٤٤٢، الشواهد...، ٥٢٥؛ آملی، ١/١٦٨). در عالم جبروت صور اشیاء و حقایق آنها شکل می‌گیرد (صدرالدین، المظاهر...، ٢٩، الاسفار، ٣/٣٨٥)، و هر چه خداوند از ابتدای عالم تا انتهای آن، خلق کرده است، از عقل اول (عالم جبروت) نشئت می‌یابد. از این‌رو، جبروت صورت قضای الٰهی است که «ام‌الکتاب» نیز خوانده می‌شود (همو، المظاهر، ٢٩-٣٠؛ علاء‌الدوله، ١٤٧).

جبروت در مفهوم انسان‌شناسانۀ عرفانی‌اش، بر مقام انسان کامل (حقیقت محمدیه) منطبق می‌شود که آن را مرتبۀ وحدت می‌نامند (عبدالرحیم، ١/٢٧٧؛ شاه‌محمد، ٣٨)، و در تبیین آن می‌گویند همچنان‌که عالم جبروت، عالم جمیع مراتب الٰهی و تکوینی عقول و نفوس کلی و جزئی است، تمام حقایق اسماء و مراتب الٰهی بر صورت کامل نشئۀ انسانی ظهور یافته، و این نشئۀ انسانی (انسان کامل) به مرتبۀ جمع (وحدت) در وجود رسیده است (همانجا؛ ابن‌عربی، فصوص...، ٥٠؛ آشتیانی، ١٠). کمال انسان، رسیدن به مقام کمال و درک عالم جبروت است (نسفی، کشف...، ٧٧) که در آن، تعیّن خود در تعیّن ذاتی خداوند متلاشی می‌گردد (صدرالدین، المبدأ، همانجا، عرشیه، ٢٨٦-٢٨٧، رسالة...، ١٧٤، الاسفار، ٥/٢١٣؛ ابن‌عربی، همان، ١/٢١٥-٢١٦؛ عبدالرزاق، ١٠٢). انسان همچنان‌که با حس، به عالم ملک دست می‌یابد و با عقل، به عالم ملکوت، برای رسیدن به مقام جبروت، به عشق و طی طریق سلوک نیازمند است و عقل به تنهایی راهی به جبروت ندارد (نسفی، الانسان، ١٧٢؛ غزالی، مشکاة...، ٤٨-٥١؛ آلوسی، ١١/٥٤).

مآخذ: آشتیانی، جلال‌الدین، شرح مقدمۀ قیصری بر فصوص الحکم، تهران، ١٣٦٥ش؛ آلوسی، محمود، روح‌المعانی، به کوشش محمود شکری، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ آملی، محمدتقی، دررالفوائد، قم، ١٣٧٧ق؛ ابن‌تیمیه، احمد، مجموع فتاوی، به کوشش عبدالرحمان بن قاسم، ریاض، عالم الکتب؛ ابن‌سینا، التعلیقات، به‌کوشش عبدالرحمان بدوی، قاهره، ١٣٩٢ق؛ همو، الشفاء، الٰهیات،‌به‌کوشش ابراهیم مدکور، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن‌عربی، محیی‌الدین، انشاء الدوائر، لیدن، ١٣٣٦ق؛ همو، الفتوحات المکیة، به کوشش عثمان یحییٰ، قاهره، ١٩٨٥م؛ همو، فصوص الحکم، به کوشش ابوالعلاء عفیفی، قاهره، ١٣٦٥ق/١٩٤٦م؛ ابوطالب مکی، قوت القلوب، قاهره، ١٣١٠ق؛ ابویعقوب سجزی، اسحاق، کشف‌المحجوب، به کوشش هانری کربن، تهران، ١٣٢٧ش/١٩٤٩م؛ اسیری لاهیجی، محمد، مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن‌راز، به کوشش محمدرضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، تهران، ١٣٧١ش؛ تهانوی، محمد اعلیٰ، کشاف اصطلاحات الفنون، کلکته، ١٨٦٢م؛ ثلاث رسائل اسماعیلیه، به کوشش عارف تامر، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ جرجانی، علی، التعریفات، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، ١٤١٧ق/١٩٩٦م؛ دارمی، عبدالله، سنن، قاهره، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن، به کوشش محمد سید کیلانی، قاهره، ١٣٨١ق؛ سلیمان، عامر، المعجم الاکدی، بغداد، ١٤٢٠ق؛ شاه محمد عبدالصمد، اصطلاحات صوفیه، لاهور؛ شرقاوی، حسن، معجم الفاظ الصوفیة، قاهره، ١٩٨٧م؛ صدرالدین شیرازی، محمد، الاسفار، بیروت ١٣٨١ق؛ همو، رسالة فی الحدوث (حدوث العالم)، به کوشش حسین موسویان، تهران، ١٣٧٨ش؛ همو، الشواهد الربوبیة، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، تهران، ١٣٦٠ش؛ همو، عرشیه، به کوشش غلامحسین آهی، اصفهان، ١٣٤١ش؛ همو، المبدأ و المعاد، به کوشش جلال الدین آشتیانی، تهران، ١٣٥٤ش؛ همو، المظاهر الالٰهیة، به کوشش جلال‌الدین آشتیانی، مشهد، ١٣٤٠ش؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، به‌کوشش احمد حسینی، تهران، ١٣٦٧ش؛ عبدالرحیم بن احمد سور، کشف‌اللغات، دهلی، ١٩٠٠م؛ عبدالرزاق کاشی، شرح فصوص الحکم، به کوشش مجید هادی‌زاده، تهران، ١٣٨٣ش؛ علاء‌الدولۀ سمنانی، احمد، مصنفات فارسی، به کوشش نجیب مایل هروی، تهران، ١٣٦٩ش؛ عین‌القضات همدانی، برگزیدۀ آثار، به کوشش یدالله شکیبافر و محمدکاظم کهدویی، یزد، ١٣٧٣ش؛ همو، تمهیدات، به کوشش عفیف عسیران، تهران، ١٣٧٠ش؛ همو، نامه‌ها، به کوشش علینقی منزوی و عفیف عسیران، تهران، ١٣٤٨ش؛ غزالی، محمد، «الاملاء فی اشکالات الاحیاء»، احیاء‌ علوم‌الدین، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م، ج ٥؛ همو، مشکاة الانوار، به کوشش ابوالعلاء عفیفی، قاهره، ١٩٦٤م؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ناصر خسرو، خوان الاخوان، به کوشش ع. قویم، تهران، ١٣٣٨ش؛ نسفی، عزیزالدین، الانسان الکامل، به کوشش ماریژان موله، تهران، ١٩٨٣م؛ همو، بیان التنزیل، به کوشش علی‌اصغر میرباقری فرد، تهران، ١٣٧٩ش؛ همو، زبدة الحقایق، به کوشش حق‌وردی ناصری، تهران، ١٣٨٨ش؛ همو، کشف الحقایق، به کوشش احمد مهدوی دامغانی، تهران، ١٣٤٤ش؛ نیز:

Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament , tr. E. Robinson, ed. F. Brown et al., Boston/New York, ١٩٠٦; Plutinus, Ennéads ; Smith, M., The Way of the Mysticism, London, ١٩٥٠; Wolfson, H. A., Philo , London, ١٩٨٢, vol. I.
محبوبه هادینا


١. Plutinus