دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٢٤
| جبرتی، ابوالعزم جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٤٢٤ |
جَبَرْتی، ابوالعزم عبدالرحمان بن حسن (د ١٢٣٧ یا
١٢٤٠ق/١٨٢٢ یا ١٨٢٥م)، تاریخنگار و دانشمند نامی مصر.
خاندان جبرتی منسوب به جبرت (جبرتی، عجائب...، ١/٤٤١؛ قس: صیاد، ٥٨٦)، از مناطق
مسلماننشین و حنفی مذهب زیلع در شمال حبشه بودند (جبرتی، همان، ٣/٦٦؛ شرقاوی،
١٠٣١؛ شیال، ١٠). جد هفتم عبدالرحمان، به همین نام، در اوایل سدۀ ١٠ق/١٦م به قصد حج
و تحصیل از جبرت خارج شد (مبارک، ٨/١٥) و پس از مدتی اقامت در مکه و مدینه به قاهره
رفت و همانجا ساکن شد (جبرتی، شرقاوی، همانجا؛ احمد، ١٩٥؛ شیال، ١٠-١١؛ قاسم، ٤٨).
برخی این عبدالرحمان را با ابوالعزم عبدالرحمان صاحب تاریخ که در اینجا به احوال او
پرداخته میشود، خلط کردهاند (نک : نجاریانزاده، ٢٣-٢٤). بسیاری از شیوخ رواق
جبرت در الازهر از این خاندان سر برآوردند (جبرتی، همان، ٧٠؛ شرقاوی، همانجا؛ مبارک،
٨/١٥-١٧؛ برای آگاهی از رواق جبرت، نک : نجاریانزاده، ٢٩-٣٣؛ عیسى، ١٤٦).
حسن بن برهانالدین پدر عبدالرحمان، از بزرگترین دانشمندان دوران خود در علوم
مختلف دینی، نجوم و ریاضیات بود (مبارک، ٨/٢١، ٢٣-٢٤؛ عنان، ١٧٨؛ زیدان،
٤/٢٥٥-٢٥٦). او زبانهای ترکی و فارسی را نیز نیک میدانست (مبارک، ٨/٢٣؛ شیال، ١٢؛
شرقاوی، ١٠٣٢) و آخرین کسی بود که در الازهر علم هیئت تدریس کرد (همو، ١٠٣٣؛ شیال،
همانجا؛ EI١) و شهرتش چنان بود که افرادی از فرنگ برای فراگیری هندسه نزد او میرفتند
(شرقاوی، ١٠٣٥؛ قاسم، همانجا).
جبرتی تحصیلات مقدماتی خود را در مکتبخانههای اطراف الازهر گذراند. پسر او
عبدالرحمان جبرتی در قاهره زاده شد (جبرتی، همان، ١/٢١-٣١، ٢/١١١) و در ١١ سالگی
حافظ قرآن شد (احمد، همانجا؛ شرقاوی، ١٠٣٧؛ قاسم، همانجا؛ عنان، ١٧٧). جبرتی یک بار
در ١١٨٢ق یعنی در ١٤ سالگی (شرقاوی، ١٠٣٦) و بار دیگر در ١١٩٥ق یعنی در ٢٧ سالگی
ازدواج کرد (همو، ١٠٣٧-١٠٣٨). خلیل تنها پسر او حاصل ازدواج دوم است (احمد، ١٩٦؛ قس:
شرقاوی، ١٠٣٨).
عبدالرحمان فقه و لغت و ادب را در الازهر نزد پدر و پس از او نزد مرتضى زبیدی لغتشناس
نامی و صاحب تاج العروس،
فرا گرفت (همو، ١٠٣٧-١٠٣٨؛ شیال، ١٢؛ احمد، همانجا). با پایان تحصیلات در الازهر،
به کتابخانۀ بزرگ پدر ــ که برای استفادۀ عامه در خانۀ خود تأسیس کرده بود ــ
اهتمام ورزید و آن را بیش از پیش سامان داد و در کنار آن به تشکیل حلقههای درس
پرداخت (جبرتی، همان، ١/٤٦٠؛ مصطفى، ٣٢). عبدالرحمان با توجه به اعتبار و موقعیت
علمی و اجتماعی پدر (نک : جبرتی، همان، ١/٤٥٨، ٤٦٠-٤٦١؛ شیال، همانجا؛ عیسى،
١٤٥-١٤٦) با بسیاری از علمای عصر آشنا شد و ضمن تلمّذ نزد آنان در علوم آن زمان
دستی قوی یافت (قاسم، ٤٩؛ سروجی، «کتاب...»، ٢٨٠؛ عنان، ١٧٨؛ احمد، همانجا)؛ تا
جایی که از بزرگترین دانشمندان قاهره به شمار رفت (EI١) و همچون پدر و اجداد خود
ضمن تدریس در الازهر (عنان، همانجا) شیخ رواق جبرت شد (احمد، همانجا). جبرتی پس از
مرگ پدر وارث ثروت هنگفت او شد (شرقاوی، ١٠٣٧؛ احمد، ١٩٥، ١٩٦؛ عیسى، ١٤٥).
به دنبال حملۀ ناپلئون به مصر در ١٢١٣ق/١٧٩٨م، جبرتی این شهر را ترک کرد و به مزرعهاش
در ابیار (ه م) رفت (شرقاوی، ١٠٣٨؛ شیال، ١٢-١٣؛ عنان، همانجا؛ احمد، ١٩٧).
ناپلئون برای ابراز حسن نیت و شرکت دادن بزرگان مصر در تصمیمات حکومتی، در
١٢١٥ق/١٨٠٠م انجمنی موسوم به «انجمن دیوان» به دست ژنرال منو تأسیس کرد (سجادی،
١٠٧؛ عنان، همانجا؛ شیال، ١٣؛ احمد، همانجا). آنگاه جبرتی را از ابیار فرا خواند و
وی را به عضویت این انجمن که متشکل از ٩ تن از بزرگان مصر بود، منصوب کرد (زیدان،
٤/٢٥٦؛ شرقاوی، احمد، عنان، همانجاها؛ شیخو، ١/٢٠-٢١؛ کحاله، ٥/١٣٣؛ حتی، ٣/٨٧٤ ؛
قاسم، ٥٦)؛ اما جبرتی در این مقام به مخالفت با برخی اعمال فرانسویان از جمله نوع
پوشش زنان فرانسوی، بیاعتنایی آنان به مقدسات دینی مسلمانان، اهانت به مسجد جامع
الازهر و از همه مهمتر منع سفر حج، برخاست (جبرتی، همان، ٢/٢٣١، ٤٣٦-٤٣٧، مظهر...،
٣١-٣٢، ٣٨، ٥٧، ٦٠-٦١، جم ) و حتى فرانسویان را کافر خواند (مثلاً نک : همان، ٢،
٤، ٧، ٨). با این همه، گاه از برخی اقدامات مثبت آنان همچون تأسیس کتابخانهها،
انجمنها، کارخانهها و نیز جلب دانشمندان و فعالیتهای علمی آنان، نظم بخشیدن به
امور اداری و قضا و قرنطینۀ مصر در هنگام شیوع طاعون (همو، عجائب، ٤/٣٤٧-٣٥٢، جم ،
مظهر، ٥١، ١٨٨-١٨٩، ١٩٣-١٩٥؛ عنان، ١٨٤) تمجید میکرد.
جبرتی تقریباً ٢٠ سال پایانی عمر خود را در دورۀ حکومت محمدعلی پاشا (حک
١٢٢٠-١٢٦٤ق) گذراند؛ اما سرگذشت او در این دوره، مورد اختلاف است (شیخو، ١/٢١؛ قس:
مبارک، ٨/٣٣؛ عنان، ١٨٩). خروج فرانسویان از مصر و آغاز حکومت محمدعلی پاشا بر این
کشور و حوادثی که پس از آن رخ داد، جبرتی را به گردآوری یادداشتهایش در قالب تاریخ
مصر برانگیخت (نک : ادامۀ مقاله). او که نخست از پایان تسلط فرانسویان و بازگشت
سلطۀ عثمانی خشنود بود، کتابی نگاشت و به وزیر عثمانی تقدیم کرد (شرقاوی، ١٠٣٨؛ نیز
نک : ادامۀ مقاله)؛ اما پس از چندی از آنان روی برتافت و با انتقاد از عثمانیان و
بهویژه محمدعلی پاشا، حکومت فرانسویان را در برخی مواقع ترجیح داد (شرقاوی، ١٠٤٢).
او در نوشتههای خود بر ١٧ سال نخست حکومت محمدعلی پاشا نقدهایی گزنده وارد کرده
است. اقدامات محمدعلی پاشا برای لغو امتیازات گذشتۀ شیوخ و گرفتن مالیات از آنها از
انگیزههای جبرتی بود (همانجا). البته جبرتی گاه محاسن محمدعلی و اقدامات مثبت او
را نیز برشمرده است (مثلاً نک : عجائب، ٣/٥٦١). برخی معتقدند که چون جبرتی در
سالهای آغازین حکومت محمدعلی میزیست، هنوز اقدامات مثبت وی به نتیجه نرسیده بود؛ و
اگر جبرتی اندکی بیشتر میزیست و آن نتایج را میدید، اینچنین از او انتقاد نمیکرد
(خاکی، ٣٧٧، ٣٨٠).
انتقادهای شدید جبرتی از محمدعلی پاشا و اطرافیانش محمدعلی پاشا را خشمناک کرد و
کار به آنجا کشید که به دستور او و کمک دامادش، محمدعلی دفتردار ــ که خود از شیوخ
قاهره بود ــ خلیل، تنها پسر جبرتی را که در دربار وظیفۀ تعیین اوقات شرعی داشت، در
١٨٢٢م در محلۀ شبرا به قتل رساندند (شرقاوی، ١٠٣٨-١٠٣٩؛ شیخو، ١/٢١؛ قاسم، ٥٠؛ احمد،
١٩٧). جبرتی که در آن هنگام، مشغول ثبت وقایع انقلاب یونان بود، پس از این حادثه
دست از کار کشید و حتى از بازبینی نوشتههای خود نیز سر باز زد (قاسم، همانجا)؛ از
اینرو جزء پایانی تاریخ او برخلاف جزء پیشین آن فاقد شرح و بسط کافی است و خود نیز
تا حدودی بر این مهم معترف است (جبرتی، همان، ٣/٣١٥؛ نیز نک : قاسم، همانجا؛ احمد،
٢٠٥).
دربارۀ تاریخ و چگونگی مرگ او اختلاف است. او پس از مدتی نابینا شد و به احتمال قوی
در ١٢٤٠ق/١٨٢٥م درگذشت (زیدان، ٤/٢٥٦؛ لین، ٢٢٠؛ شیال، ١٠؛ شیخو، همانجا؛ سروجی، «کتاب»،
٢٨٣؛ عنان، ١٧٧، ١٨٩؛ قس: دبس، ٨/٢١٦؛ واندیک، ٨٨، ٤٢٠؛ قاضی، ١٣٣).
برخی بر آناند که جبرتی، خود در دربار محمدعلی به عنوان مفتی حنفیه (کحاله، همانجا)،
تعیین وقت شرعی میکرد (نک : شرقاوی، ١٠٣٨) و به دستور محمدعلی که از اندیشههای
جبرتی، و کتاب در حال تألیف او یعنی عجائب الآثار فی التراجم و الاخبار خبر داشت (همو،
١٠٤٨)، دستور قتل وی را صادر کرد و او را سرانجام، در شب ٢٧ رمضان ١٢٣٧ق به غفلت
گرفتند و به دار آویختند (شیخو، همانجا؛ کحاله، ٥/١٣٣؛ حتی، ٣/٨٧٤؛ جندی، ٢١٩؛
واندیک، ٨٨؛ دبس، همانجا؛ سرکیس، ٦٧٥). گفتهاند پیکر او را دو سال پس از قتلش در
مقبرۀ جبرتیه که هنوز به همین نام است، در محلۀ مجاورین دفن کردند (عنان، ١٨٩؛ قس:
شرقاوی، ١٠٣٩). پس از مرگ او منزلش در صنادقیه و کتابخانۀ بزرگ خاندان جبرتی در آتش
سوخت (همانجا).
آثـار: جبرتی بیشتر عمر خود را در قاهره، و به کسب دانش و تدریس در منزل خود و
الازهر و حاشیهنویسی بر آثار پدر و تألیف و شرکت در محافل علمی گذراند (زکی، ٤٦٨؛
شیال، ١٢؛ مصطفى، ٣٢؛ عبدالکریم، ٢١-٢٢).
مشوق اصلی جبرتی در تاریخنگاری، مرتضى زبیدی بود. زبیدی نیز خود از جانب محمد خلیل
مرادی (د ١٢٠٦ق) مفتی مشفق بدین کار ترغیب شد (جبرتـی، عجائب، ٢/١٤١). مرادی که
برای تألیف سلک الدرر، نیاز به جمعآوری شرح احوال اعلام سدۀ ١٢ق داشت، در ١٢٠٠ق از
نویسندگان و مورخان سرزمینهای مختلف یاری طلبید تا شرح احوال بزرگان سرزمین خود را
در اختیار او بگذارند. در آن میان زبیدی که به درخواست مرادی مأمور گردآوری شرح
احوال بزرگان مصر شده بود، چون خود مشغول تألیفات دیگر بود، جبرتی را به این کار
برانگیخت. جبرتی که در آن موقع، تحصیلات خود را در الازهر به اتمام رسانده بود، به
جمعآوری شرح احوال نامداران سدۀ پیش از خود در مصر و حجاز برخاست (نک : همانجا؛
شرقاوی، ١٠٤٤؛ شیال، ٢٢؛ قاسم، ٤٩؛ انیس، ١١٤؛ احمد، ٢٠٣). او در آغاز به طبقهبندی
اقشار و اصناف مختلف پرداخت و در شرح احوال بزرگان، پیامبـران را در طبقۀ اول، و
دانشمندان، امیران، والیان و پرهیزگاران را در مراتب بعدی قرار داد (زیاده، ٢٧٤).
چون به سبب گستردگی موضوع، کار بر او دشوار آمد، از اسماعیل خشاب کمک گرفت (مصطفى،
٣٣؛ قاسم، همانجا) و این کار را تا دو سال ادامه داد (مصطفى، همانجا؛ عمر، ٧).
جبرتی در این مدت از توصیههای زبیدی نیز سود جست (جندی، ٢٢٠). حاصل این یادداشتها
در رسالۀ زبیدی با نام المعجم المختص، و کتاب سلک الدرر محمد خلیل بن علی مرادی و
عجائب الآثار خود او مشهود است (نک : شیال، ٢١-٢٤؛ قاسم، همانجا).
پس از مرگ زبیدی در ١٢٠٥ق/١٧٩٠م جبرتی در ادامۀ کار تردید کرد؛ اما چندی بعد، مرادی
طی نامهای از جبرتی خواست تا مطالب گردآوری شده را همراه یادداشتهای زبیدی برای وی
بفرستد (همانجا). جبرتی نیز چنین کرد (نک : عجائب، ٤/٢١٢) و مجموعهای شامل ١٠
جزوه به ترتیب حروف الفبا، تحت عنوان المعجم المختص (انیس، همانجا؛ سروجی، «عجائب...»،
٢١٣) نزد مرادی فرستاد (جبرتی، همان، ٢/١٤١؛ احمد، ٢٠٣؛ شیال، ٢٢؛ انیس، ١١٥) و خود
نیز به نگارش ادامه داد. اما به دنبال مرگ زود هنگام مرادی، جبرتی به شدت متأثر شد
و بار دیگر دست از کار کشید (جبرتی، همان، ٤/٢١٢؛ قاسم، ٤٩).
حملۀ فرانسویان به مصر و عضویت جبرتی در انجمن دیوان، وی را برآن داشت تا نگارش و
ثبت حوادث را با شیوهای متفاوت، یعنی شرح وقایع به صورت روزانه بهویژه در ٧ ماه
اول حضور فرانسویان در مصر از سر گیرد (سروجی، همان، ٢١٤) و اولین اثر خود را با
نام مدة الفرنسیس بمصر یا مدة دخول الفرنسیس بمصر، ارائه دهد (رمضان، ٢٣٤؛ قاسم،
همانجا؛ سروجی، «کتاب»، ٢٨٢، «عجائب»، ٢١٢، ٢١٥).
کتاب دیگر او مظهر التقدیس بذهاب دولة الفرنسیس نام دارد که مشتمل بر تاریخ مصر در
سالهای ١٢١٣-١٢١٦ق/١٧٩٨-١٨٠١م است. در ١٨٠١م با خروج قوای فرانسه، جبرتی نیز به
نشانۀ مشارکت در شادی مردم و خوشامدگویی به عثمانیان (احمد، ٢٠٤) کتاب مظهر التقدیس
را به کمک شیخ حسن عطار (شیال، ٢٥؛ رمضان، ٢٤٨؛ قس: انیس، ١١٦) و به سفارش یوسف
پاشا، فرمانده ارتش عثمانی نگاشت (سروجی، همان، ٢١٥). او در این کتاب، پس از توضیح
مختصری دربارۀ تاریخ بشر از حضرت آدم(ع) تا دولتهای اسلامی، به عصر عثمانیان مصر
وارد شده، و سپس با استفاده از کتاب مدة الفرنسیس و یادداشتهای پیشین خود، بسیاری
از حوادث سالهای ١٢١٣-١٢١٦ق یعنی دورۀ اشغال مصر بهویژه ماههای اول آن را به تصویر
کشیده است (مصطفى، ٣٣؛ شیخو، ١/٢١؛ انیس، نیز سروجی، همانجاها). او در این کتاب به
روابط دوستانۀ خود با فرانسویان اشارهای نکرده است. تألیف این کتاب در ١٢١٦ق پایان
یافت (شرقاوی، ١٠٥٤).
جبرتی پس از تألیف این کتاب (نک : ص ٢٦٣؛ شیال، ٢٦؛ قاسم، ٥٩)، آن را به یوسف پاشا
ــ که وارد قاهره شده بود ــ تقدیم کرد (شرقاوی، ١٠٣٨؛ مصطفى، نیز شیال، همانجاها؛
قاسم، ٤٩، ٥٨-٥٩؛ احمد، همانجا؛ انیس، ١١٨). یوسف پاشا نیز آن را بر سلطان سلیم سوم
(حک ١٢٠٣-١٢٢١ق) عرضه کرد که تحسین وی را برانگیخت (عنان، ١٨٩) و به مصطفى بهجت
رئیس پزشکان دربار دستور داد تا آن را به ترکی ترجمه کند (شرقاوی، نیز انیس،
همانجاها؛ سروجی، همان، ٢٢١). به جهت این کتاب را در ١٢٢٢ق/١٨٠٣م، یعنی در زمان
حیات مؤلف، ترجمه کرد (شرقاوی، همانجا؛ قاسم، ٤٩-٥٠؛ عنان، انیس، نیز قس: سروجی،
همانجاها). سپس احمد عاصم افندی در ١٢٢٥ق/١٨١٠م، مجدداً آن را به ترکی بر گرداند (شرقاوی،
همانجا؛ احمد، ٢١٣).
برخی جبرتی را در تألیف مظهر التقدیس تحت تأثیر شیخ حسن عطار میدانند (قاسم، ٥٩)،
اما بنابر شواهدی باید جبرتی را نویسندۀ اصلی، و عطار را تنها یک مؤلف همکار و
گردآورندۀ اخبار، اشعار و نصوص دانست (جبرتی، همان، ٩، ٢٠٦، ٢٠٩، ٢٤٧؛ شیال، ٢٥).
در این اثر ضمن اشاره به برخی حوادث، به بسیاری از آثار تاریخی و طبیعی مصر نیز
اشاره شده است (نک : ص ٣-٥). ترجمۀ ترکی و فرانسوی قسمتی از آن به کوشش الکساندر
کاردن١، مترجم کنسولگری فرانسه در قاهره، همراه مختصری از کتاب نقولای ترک در
١٢٥٠ق/١٨٣٥م، در اسکندریه چاپ شده است (سروجی، «کتاب»، ٢٨٢، «عجائب»، ٢٢٤؛ عنان،
١٨٥) که بنا بر نظر کرمر٢ ترجمهای بسیار ناقص است؛ اما بعدها به صورت کامل به زبان
فرانسه (سروجی، «کتاب»، همانجا، «عجائب»، ٢٢٥؛ قاسم، ٥٠) و به صورت پراکنده به
زبانهای مختلف از جمله روسی و ترکی نیز ترجمه شد (زیدان، ٤/٢٥٦؛ سروجی، «کتاب»،
همانجا). کتاب مظهر التقدیس در پاریس و در ١٨٣٨م نیز تجدید چاپ شد (شیال، ٢٦).
چاپهای مختلفی از این اثر در دست است (قاهره، مطبعة دارالکتب المصریه، ١٩٩٨م؛
دارالمعارف، ١٣٧٨ق/١٩٥٨م؛ نک : الفهرس...، ٢٨٠٧؛ برای فهرست نسخههای چاپی و خطی و
ترجمهها، نک : عبدالمطلب، ١٨٠-١٨١؛ سروجی، «عجائب»، ٢١٧-٢١٩؛ اعظمی، ٦٧).
عجائب الآثار فی التراجم و الاخبار، یا تاریخ جبرتی، مشهورترین اثر جبرتی در تاریخ
مصر سدۀ ١٢ و ١٣ق است. اهمیت این اثر به خصوص به سبب اشتمال بر حوادث و جریاناتی
است که در عصر جبرتی اتفاق افتاده، و در این کتاب به تفصیل آمده است (مصطفى، ٣٣-٣٤؛
احمد، ٢٠٤). عجائب الآثار همچنین در پژوهشهای مربوط به تاریخنگاری عصر عثمانی، از
اهمیت خاصی برخوردار است (ایالُن، ٣٩٣؛ زیاده، ٢٧٣). محققان این کتاب را تکملۀ
تاریخ بدایع الزهور ابن ایاس که خود تکملۀ تاریخ مقریزی است، تلقی کردهاند (واندیک،
٨٨، ٤٢٠؛ دبس، ٢١٥؛ اعظمی، همانجا؛ سروجی، «کتاب»، ٢٨٢). جبرتی این کتاب را با
مقدمهای در باب تاریخ و فوائد آن آغاز کرده، و آنگاه دربارۀ ترتیب و تنظیم تراجم
احوال سخن گفته، و سپس نوعی سیاستنامه و نصیحةالملوک ارائه داده است (نک :
١/٢٢-٢٨؛ سروجی، همانجا) و سرانجام وارد متن تاریخ مصر شده است. این اثر، ضمن توصیف
بسیاری از اماکن و معابر قاهره (نک : ١/٩٣، ١٢١، ١٢٤، ٢٥١، ٢٥٧، جم ؛ نیز نک :
زکی، ٤٧٧-٤٧٨؛ سروجی، همان، ٢٨٠-٢٨١) و شرح احوال بزرگان و علما و امیران، شرح
احوال بسیاری از صاحبان حرف و مشاغل را نیز دربر دارد (سروجی، همانجا؛ احمد، ٢٠٦).
جبرتی مطالب دو بخش آغازین اثر خود را (نک : ١/٣٠، ٦٦) از مورخانی چون اسحاقی و به
ویژه احمد شلبی عبدالغنی نقل کرده است. بخش اول از حوادث سال ١١٠٠ تا ١١٨٩ق، و بخش
دوم از ١١٩٠ تا ١٢١٢ق یعنی دوران حکومت ابراهیم بک و مراد بک، و حوادث مهمی از جمله
شیوع طاعون در مصر را دربر دارد (نک : ١/٢٢٢). وقایع مربوط به اشغال مصر توسط
فرانسویان در بخش سوم این اثر جای دارد. گویا جبرتی برای ذکر وقایع این دوره نیز به
کتاب مظهر التقدیس تکیه داشته، و شرح برخی حوادث را بدان افزوده، و تاریخ مصر را از
١٢١٦ تا ١٢٢٠ق ادامه داده است؛ اما به نظر میرسد در انتقاد از فرانسویان لحنی آرامتر
از کتاب مظهر التقدیس انتخاب کرده است (نک : شرقاوی، ١٠٥٢؛ قاسم، ٥٠؛ احمد، ٢٠٤؛
انیس، ١١٧).
بخش چهارم تاریخ جبرتی از فتح مصر به وسیلۀ سلطان سلیم اول و آغاز حکومت محمدعلی
پاشا بر مصر یعنی ١٢٢١ق/١٨٠٦م تا پایان ١٢٣٦ق/١٨٢١م، یعنی اواسط حکومت محمدعلی را
دربر میگیرد. او حوادث مهم این دوران را روز به روز، به تفصیل یا به اختصار (نک
: ١/٢١، ٧/٤٨٦)، بیان کرده (نیز نک : سرکیس، ٦٧٦؛ واندیک، ٤٢١؛ شیخو، ١/٢١؛ سروجی،
«کتاب»، ٢٨٤)، و در پایان هر سال به شرح حال وفیات آن سال پرداخته است (سروجی،
همانجا). انتقاد از نخستین سالهای حکومت محمدعلی پاشا (سروجی، همان، ٢٨٣؛ قس: قاسم،
همانجا)، و شخص او و دولتمردانی که تابع و طرفدار او بودند، از ویژگیهای این بخش
از عجائب الآثار است (همو، ٥٠، ٥٤-٥٥)؛ به همین دلیل، اثر او تا ١٢٩٧ق/١٨٨٠م منتشر
نشد (نک : ادامۀ مقاله).
اشتمال این اثر بر مباحثی چون وصف فضای اجتماعی مصر در سدههای ١٢ و ١٣ق، بیان
احوال قشرهای مختلف، تراجم بزرگان سیاسی و فرهنگی، ذکر انواع حوادث و بیان
نارساییهای اقتصادی و اجتماعی، آن را به عنوان بزرگترین منبع تاریخ مصـر در ایـن
دو سـده (نک : EI١)، و جبرتی را به بزرگترین مورخ جهان اسلام در سدههای اخیر و
بنیانگذار تاریخنگاری معاصر مصر تبدیل کرده است (قاضی، ١٣٢). بخشهای اول و دوم
این اثر در دورۀ حکومت عباس حلمی، و بخشهای سوم و چهارم آن در دورۀ خدیوی توفیق به
چاپ رسید (قاسم، همانجا؛ دربارۀ نسخههای چاپی و خطی و ترجمهها، نک : عبدالمطلب،
١٧٥-١٧٩؛ شرقاوی، ١٠٤٩-١٠٥٠). این اثر در سالهای ١٨٨٨م تا ١٨٩٦م در ٩ مجلد به زبان
فرانسه، و قسمتهایی از بخشهای سوم و چهارم آن که مربوط به حملۀ فرانسه به مصر و
اوایل حکومت محمدعلی تا سال ١٨٢١م است، به زبان روسی ترجمه شد (سرکیس، ٦٧٦؛ قاسم،
٥٠-٥١).
مختصر تذکرة اولی الالباب و الجامع للعجب العجاب، تلخیص کتاب تذکرۀ داوود در طب
تألیف داوود بن عمر انطاکی (د ١٠٠٨ق) است. نسخ خطی این اثر به خط احمد سمانردی،
هلال بن محمد بن هلال و عبدالرحمان بن ناصر موجود است (دربارۀ نسخههای خطی، نک :
ازهریه، ٦/١٣٠؛ خدیویه، ٦/٣٩؛ عبدالمطلب، ١٨٢).
بازنویسی کتاب الف لیلة و لیلة. جبرتی در بازنویسی این اثر عبارات دور از ذهن را
حذف کرده است (سروجی، «کتاب»، ٢٨٢).
دستور تقویم الکواکب السبعة و الجواهر و الاهلة و التواریخ الثلاثة. این کتاب در
١٢٠٩ق در باب محاسبات نجومی و رؤیت هلال نگاشته شده است (خدیویه، ٥/٢٤٦؛ کحاله،
٥/١٣٣؛ عبدالمطلب، همانجا).
نابودی و فقدان بسیاری از منابع مکتوب تاریخی، به سبب کشمکشهای درونی ممالیک یا
نزاع با عثمانیان از یک سو، و انتقال کتابهای بسیار از مصر به فرانسه از سویی دیگر،
جبرتی را از دسترسی به انبوه منابع تاریخی محروم کرده بود (نک : جبرتی، عجائب،
١/٢٧-٣٠؛ قاسم، ٥١). تنها منبع او علاوه بر یادداشتهایی که از سربازان آن دوره به
دست میآورد، کتاب اوضح الاشارات نوشتۀ احمد شلبی بود که تاریخ مصر را از فتح آن و
حضور عثمانیان در مصر تا ١١٥٠ق در بر داشت و آن را نیز در میانۀ کار از دست داد (جبرتی،
همان، ١/٣٠؛ ایالن، ٣٩٦؛ نیز نک : شلبی، مقدمه، ٤-٩). هرچند اختصار جبرتی باعث از
دست رفتن بسیاری از مطالب شلبی شده، اما نثر جبرتی سادهتر و روانتر از منبع اصلی
است (مثلاً نک : جبرتی، همان، ١/٢٤٥-٢٤٦؛ قس: شلبی، ٢٠٦-٢٠٧). مؤلف در ذکر اخبار
سالهای آغازین، از گفتههای پدر، دوستان او و اساتید کهنسال خود و شرح حال علما و
امرای بزرگ، اسناد عمومی و نوشتههای روی قبرها استفاده کرده است (همان، ١/٢١-٢٢،
٣٠؛ قاسم، ٥٢-٥٣؛ سروجی، «عجائب»، ٢١٦).
آنچه بر اهمیت و اعتبار آثار جبرتی در تاریخ مصر و شرح وقایعی که خود در آن دوره میزیسته،
میافزاید، دسترسی او به اسناد و مدارک است. او علاوه بر استفاده از حافظۀ خود (جبرتی،
همان، ١/٣٠)، با بهرهگیری از ارتباط دوستانه با بسیاری از رؤسا و صاحبمنصبان مصر،
از جمله امیران ممالیک و بهویژه محمد بک الفی، نیز به سبب عضویت در انجمن دیوان و
دوستی با اسماعیل خشاب که با توجه به سوابقش، فردی مورد اعتماد تلقی میشده، توانست
به اسناد رسمی حکومت ناپلئون، محاکمۀ سلیمان حلبی، لوایح و قوانین عثمانی و ممالیک
و فرانسویان دسترسی یابد (نک : همو، مظهر، ٧٢-٧٣؛ شیال، ٢٠؛ عنان، ١٧٩؛ قاسم، ٥٣).
از نثر جبرتی چنین بر میآید که وی نیز چون دیگر نویسندگان همروزگار خود، آرایههای
ادبی را چندان در آثار خود به کار نبرده، و طرفدار سادهنویسی بوده است؛ اما
استفاده از سجع در برخی موارد (مثلاً نک : عجائب، ١/٣٩، ٢/٢١٨، ٣٥٠، ٤١٦، ٣/٢٠٨،
٢١٢) و مقدمۀ مسجع وی بر مظهر التقدیس (ص ١-١٧)، گویای آن است که با این آرایهها
آشنایی کامل داشته است، تا حدی که او را در زمرۀ مورخان ادیب به شمار آوردهاند (ماجد،
٩٤). آشنایی جبرتی با زبانهای فارسی و ترکی باعث شد تا بسیاری از واژگان فارسی،
ترکی و حتى مغولی به آثار او راه یابند (برای آشنایی با این واژگان، نک : سلیمانی،
جم ؛ فرنوانی، ٢٨٤). جبرتی را آخرین مورخ طرفدار تدوین سالشمارانۀ تاریخ میدانند
(قاسم، ٥٢؛ قس: شیال، ٢٧؛ سروجی، «کتاب»، ٢٨٤، «عجائب»، ٢١٢).
اگرچه جبرتی در دستگاه فرانسویان و احتمالاً محمدعلی پاشا صاحب منصب بوده، اما برخی
نویسندگان او را فردی آزاداندیش، وطنپرست، کهنهگرا و مخالف نوآوری قلمداد کردهاند
(EI١). چنانکه آوردهاند او از مکاتب تاریخنگاری پیروی نکرد و مکتب جدیدی نیز
بنیان ننهاد (ایالن، ٣٩٢) و از اینرو برخی شیوۀ قدیمی او را در تاریخنگاری به نقد
کشیدهاند (جنـدی، ٢٢٢). بعضی نویسندگـان نیز وی را مورخـی مصلحت ـ اندیش، در خدمت
حکام و محافظهکار دانستهاند (قاسم، ٥٨-٥٩؛ پوناوالا، ٢٧٢-٢٧٣) و به سبب بیاعتنایی
به ذکر برخی حوادث، بر او خرده گرفتهاند (قاسم، ٦٠-٦١)؛ با این همه، بیطرفی و
امانتداری او در شرح وقایع، پیوسته مورد تأکید بوده است (جندی، ٢١٩؛ شیال، ١٩؛
طبری، ٢٧١؛ احمد، ٢١٠-٢١١). انتقادهای او از ممالیک و حکومت محمدعلی پاشا و تاوانی
که به خاطر آن پرداخت، اعتقاد به سازشکاری او را مخدوش میکند. عدم توانایی وی بر
تحلیل سیاسی حوادث و غفلت از تأثیر وقایع خارج از مصر و بهویژه اروپا بر امور
داخلی مصر از دیگر انتقاداتی است که بر جبرتی وارد کردهاند (قاسم، ٥٤؛ سروجی، «کتاب»،
٢٨٤؛ احمد، ٢١٢). او هرچند خود اعتقاد محکمی به برخی آداب مذهبی از قبیل زیارت اهل
قبور، نذر، وقف و حتى شفاعت اولیا نداشت (سروجی، همان، ٢٨٥)، اما علل بسیاری از
حوادث را به مسائل دینی و مذهبی ارتباط میداد (مثلاً نک : عجائب، ٥/١٣٩، ٦/٣).
مآخذ: احمد، لیلی عبداللطیف، دراسارت فی تاریخ و مؤرخی مصر و الشام، قاهره، ١٩٨٠م؛
ازهریه، فهرست؛ اعظمی، عواد مجید، «عبدالرحمن الجبرتی فی نظر التاریخ»، عبدالرحمن
الجبرتی، به کوشش احمد عزت عبدالکریم، قاهره، ١٩٧٦م؛ انیس، محمد، «الجبرتی و مکانته
فی مدرسة التاریخ المصری فی العصر العثمانی»، همان؛ جبرتی، عبدالرحمان، عجائب
الآثار، به کوشش حسن محمد جوهر و دیگران، قاهره، ١٩٥٨-١٩٦٧م؛ همو، مظهر التقدیس،
قاهره، ١٩٩٨م؛ جندی، انور، اعلام و اصحاب اقلام، قاهره، دار نهضة مصر؛ حتی، فیلیپ و
دیگران، تاریخ العرب (مطول)، بیروت، ١٩٥٣م؛ خاکی، احمد، «الجبرتی و محمدعلی»،
عبدالرحمن الجبرتی، به کوشش احمد عزت عبدالکریم، قاهره، ١٩٧٦م؛ خدیویه، فهرست؛ دبس،
مطران یوسف، تاریخ سوریة الدنیوی و الدینی، به کوشش مارون رعد و نظیر عبود، دار
نظیر عبود، ١٩٩٤م؛ رمضان، مصطفى محمد، «مخطوطة من تألیف الجبرتی فی لیدن»،
عبدالرحمن الجبرتی، به کوشش احمد عزت عبدالکریم، قاهره، ١٩٧٦م؛ زکی، عبدالرحمان، «خطط
القاهرة فی ایام الجبرتی»، همان؛ زیاده، خالد، «التصوف و التاریخ قراءة فی عجائب
الآثار للجبرتی»، الفکر العربی، بیروت، ١٩٨٢م، س ٤، شم ٢٧؛ زیدان، جرجی، تاریخ
آداب اللغة العربیة، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، دارالهلال؛ سجادی، صادق و هادی عالمزاده،
تاریخنگاری در اسلام،
تهران، ١٣٧٥ش؛ سرکیس، یوسف الیان، معجم المطبوعات العربیة و المعربة، قاهره،
١٣٤٦ق/١٩٢٨م؛ سروجی، محمد محمود، «عجائب الآثار و مظهر التقدیس دراسة مقارنة»،
عبدالرحمن الجبرتی، به کوشش احمد عزت عبدالکریم، قاهره، ١٩٧٦م؛ ؛ همو، «کتاب عجائب
الآثار فی التراجم و الاخبار للشیخ عبدالرحمن الجبرتی...»، دراسات تاریخ الجزیرة
العربیة، ج ١(١)، به کوشش عبدالقادر محمود عبدالله و دیگران، ریاض، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛
سلیمانی، احمد سعید، تأصیل ما ورد فی تاریخ الجبرتی من الدخیل، قاهره، ١٩٧٩م؛
شرقاوی، محمود، «تاریخ حیاة الجبرتي»، المختار من تاریخ الجبرتی، به کوشش محمد
قندیل بقلی، مطابع الشعب، ١٩٥٨م؛ شلبی، احمد، اوضح الاشارات، به کوشش فؤادمحمد ماوی،
قاهره، ١٩٧٧م؛ شیال، جمالالدین، التاریخ و المؤرخون فی مصر، مکتبة الثقافة الدینیة،
١٤٢٠ق/٢٠٠٠م؛ شیخو، لویس، الآداب العربیة فی القرن التاسع عشر، بیروت، ١٩٢٤م؛ صیاد،
محمد محمود، «جبره و جبرت»، عبدالرحمن الجبرتی، به کوشش احمد عزت عبدالکریم، قاهره،
١٩٧٦م؛ طبری، محمدعلی، زبدة الآثار، تهران، ١٣٧٢ش؛ عبدالکریم، احمد عزت، «الجبرتی
مؤرخ مصری علی مفرق الطرق»، عبدالرحمن جبرتی، به کوشش همو، قاهره، ١٩٧٦م؛ عبدالمطلب،
محمد رشاد، «مؤلفات الجبرتی مخطوطة و مطبوعة»، همان؛ عمر، عمر عبدالعزیز، عبدالرحمن
الجبرتی و نقولا الترک، بیروت، ١٩٧٨م؛ عنان، محمد عبدالله، مؤرخو مصر الاسلامیة،
قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٩م؛ عواد، کورکیس، الذخائر الشرقیة، به کوشش جلیل عطیه، بیروت،
١٩٩٩م؛ عیسى، صلاح، «منهج عبدالرحمن الجبرتی فی رؤیة الظواهر التاریخیة»، عبدالرحمن
الجبرتی، به کوشش احمد عزت عبدالکریم، قاهره، ١٩٧٦م؛ فرنوانی، رفعت، «لغة الجبرتی»،
همان؛ الفهرس الموحد للمکتبة المرکزیة، ریاض، ١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ قاسم، جمال زکریا، «عبدالرحمن
الجبرتی، سیرة و تقییم»، عبدالرحمن الجبرتی، به کوشش احمد عزت عبدالکریم، قاهره،
١٩٧٦م؛ قاضی، شکری، خمسون شخصیة مصریة و شخصیة، قاهره، ١٩٨٩م؛ کحاله، عمررضا، معجم
المؤلفین، بیروت، ١٣٧٦ق/١٩٧٥م؛ لین، ا. و.، عادات المصریین المحدثین و تقالیدهم،
ترجمۀ سهیر دسّوم، قاهره، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ ماجد، عبدالمنعم، «مکان عبدالرحمن الجبرتی
بین المؤرخین المسلمین»، عبدالرحمن الجبرتی، به کوشش احمد عزت عبدالکریم، قاهره،
١٩٧٦م؛ مبارک، علی پاشا، الخطط التوفیقیة الجدیدة لمصر القاهرة، بولاق، ١٩٩٠م؛
مصطفى، احمد عبدالرحیم، «الجبرتی مؤرخاً»، عبدالرحمن الجبرتی، به کوشش احمد عزت
عبدالکریم، قاهره، ١٩٧٦م؛ نجاریانزاده، مصطفى، تحقیقی پیرامون جبرت و جبرتیها،
تهران، رایزنی فرهنگی ایران و آدیس آبابا؛ واندیک، ادوارد، اکتفاء القنوع، به کوشش
محمدعلی بیلاوی، قاهره، ١٣١٣ق/١٨٩٦م؛ نیز:
Ayalon, D., »The Historian Al-Jabarti«, Historians of the Middle East, London,
١٩٦٢; EI١; Poonawala, I., »The Evolution of Al-Ğabartī’s Historical«, Arabica,
Leiden, ١٩٦٨, vol. XV(١).
محمدحسین اشرف
١. Kardin ٢. Kremer