دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤١٦
| جبال بارز جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٤١٦ |
جِبالِ بارِز، نام رشته کوه، بخش و شهری در استان
کرمان.
نامگذاری: برخی از پژوهندگان، واژۀ بارز را برگرفته از براز و بُرز به معنی بلندی
و کوه دانستهاند و نیز با توجه به ویژگی جنگجویی مردمی که در آن سرزمین میزیند،
ریشۀ آن را از واژۀ پهلوی «بَئیرَزْد» به معنی «برانگیزندۀ جنگ» میدانند (باستانی،
کوچه...، ١٧٠). در برخی از مآخذ کهن، این نام به صورت «بارزان» آمده است ( کارنامه...،
٨٧). بعضی از نویسندگان، بارزان را با «بارجان» یکی دانستهاند که به معنی مردم کوه
بارز و نیز سرزمین و کوهستان بارز است (باستانی، همان، ١٦٤-١٦٥؛ عمادی، ٢٥٥). به
نظر میرسد که واژۀ «بارج» نیز همان بارز است که جمع آن به صورت «بارجان» آمده است
(باستانی، همان، ١٦٨). در حدودالعالم هنگام بحث از ناحیۀ کرمان، از «کوهِ بارجان»
سخن به میان آمده است (ص ١٢٨). افضلالدین کرمانی نیز به هنگام شرح حملۀ یعقوب لیث
(٢٥٥ق) به کرمان از کوه و ناحیۀ بارجان یاد کرده است (ص ٦٥). همچنین کوه بارچی را
صورت دیگری از «بارجان» نوشتهاند (باستانی، یعقوب لیث، ١٥٦). امروزه نیز بخشی از
کوههای حوالی آبادی پاریز را که دنبالۀ جبال بارز است، در گویش محلی بارچی میخوانند
(همو، کوچه، ١٦٤-١٦٥). نام بارز به صورت «پاریز» هم نوشته شده (کریستنسن، ٣٦٩؛
نولدکه، ٢٥٣) و برخی بر این باورند که روستای پاریز (میان رفسنجان و سیرجان)،
بازماندۀ سرزمین بارزیها است (باستانی، یعقوبلیث، ١٥٦-١٥٧).
کوهستان بارز: این کوهستان ادامۀ رشته کوههای مرکزی ایران است و مانند سدی میان
شهرستان بم و جیرفت قرار گرفته، و تنها راه گذشتن از آن، گردنههایی مانند گردنۀ
مشهور دهبکری است (جغرافیا، ٢/٩٣٤). این کوهستان در زمستانها از آب و هوای سردسیری
برخوردار، و تابستانها معتدل است و از اینرو ییلاق مردم جیرفت به شمار میرود (درخشان،
١٧). رودهای بسیاری از کوههای بارز سرچشمه میگیرند که بیشتر آنها به هلیل رود میپیوندند
و نیز دهستانها و روستاهای بسیاری از شهرستانهای بم و جیرفت در دامنههای شرقی و
غربی آن قرار دارند که به سبب قرار گرفتن در بلندی از آب و هوای خوبی برخوردارند.
علم شاه یکی از نامیترین کوههای بارز است که ٧٥٠‘٣ متر بلندی دارد و آبشاری به
ارتفاع ٣٠٠ متر در دامنۀ جنوبی آن وجود دارد (جعفری، ١٧٣).
جبال بارز دارای جنگلهای پراکندهای است که درختان آن در گویش محلی آوِرس، بِنه،
کُسور و اَرچَن نامیده میشوند. جنگلهای کوهستان بارز از دیرینگی بسیار برخوردار
است (درخشان، ١٦؛ فرهنگ...، ٤٩/١١٥). این منطقه در سدۀ ٤ق/١٠م از جنگلهای انبوه
پوشیده بود (لسترنج، ٣١٦) و ابن حوقل (د پس از ٣٦٧ق/٩٧٨م) از درختان بسیارِ این
کوهها سخن گفته است (ص ٣١٠). برخی بر این باورند چوبی که برای ساختن کاخ
داریوش اول، شاهنشاه بزرگ هخامنشی (سل ٤٨٦-٥٢٣ قم)، به فرمان وی از کرمان به پارس
و شوش آورده شد، به احتمال همان چوب درخت جَگ است که در دامنههای جبال بارز میروید
و بسیار محکم است (گیرشمن، ١/١٤٠؛ صفا، تاریخ...، ٦٦). امروزه بخش مهمی از جنگلهای
این منطقه، به علت سوزانیدن چوب برای تهیۀ زغال و چرای دام، از میان رفته است (خیراندیش،
٢٢).
به سبب تنوع آب و هوا و خاک مناسب، در دامنههای شمالی کوهستان بارز، فراوردههای
گوناگون کشاورزی به دست میآید (جغرافیا، ٢/٩٣٧) و به ویژه انگور و انجیر آن معروف
است (درخشان، ١٧). ابن حوقل از فراخی نعمت و وجود کانهای آهن در این کوهستان سخن
گفته است (همانجا).
بخش و شهر جبال بارز: جبال بارز یکی از بخشهای چهارگانۀ شهرستان جیرفت است. این بخش
از دهستانهای رضوان، سغدر و مسکون تشکیل شده است ( نشریه...، ٤٣). بخش جبال بارز در
١٣٨٥ش، دارای ٢٣٦‘١٢ تن جمعیت بوده است («درگاه...»، بش ). در ١٣٧٥ش، روستای
محمدآباد از توابع دهستان مسکون، مرکز بخش جبال بارز به شهر بدل شد و به عنوان شهر
جبال بارز شناخته شد. این شهر در ١٣٨٥ش، دارای ٦٥٠‘٢ تن جمعیت بوده است (همانجا ).
پیشینۀ تاریخی: نخستین ساکنان سرزمین بارز مردم غیرآریایی موسوم به پاریکانوئی١
بودند (فرای، ٥١-٥٢). این غیرآریاییان از زمان کورش بزرگ (سل ٥٢٩-٥٥٠ قم) آمیزش
با آریاییان را آغاز کرده بودند و چنین به نظر میرسد که کورش پس از بازگشت از سارد،
قبیلۀ پاریکانیان (مردم سرزمین بارز) را به فرمان خود درآورد (شهبازی، ٢٢٧-٢٢٨).
در دورۀ ساسانیان نیز به سرزمین بارزیها چند بار حمله شد، چنانکـه بنیانگذار این
سلسلـه، اردشیر بابکان (سل ٢٢٦-٢٤١م) سپاهی به جنگ قوم بارزان (بارزیها) فرستاد (
کارنامه، ٨٧). طبری نیز از حملۀ خسرو اول انوشیروان (سل ٥٣١-٥٧٩ م) به قوم بارز
سخن گفته، و نوشته است که او بسیاری از این قوم را کشت و بازماندۀ آنها را به جاهای
دیگر کشور فرستاد و پس از آن در جنگها از آنان یاری میجست (٢/١٠٠). به هنگام فتوح
تازیان در کرمان، کوههای پوشیده از جنگل و سخت گذر جبال بارز از تاخت و تاز آنان
مصون ماند و ایرانیانی که بر دین خود استواربودند، آنجا را پناهگاه خود قرار دادند
(لسترنج، ٣١٦).
اصطخری از آیین زردشتی مردم جبال بارز سخن گفته، و افزوده است که آنها در روزگار
بنی امیه نیز بر آیین خود پایدار ماندند، ولی سرانجام در زمان بنی عباس مسلمان شدند
(ص ١٤١-١٤٢). به هنگام حملۀ یعقوب لیث (د ٢٦٥ق/٨٧٩ م) به کرمان، جیرفتیها به همراهی
مردم کوهستان بارز (بارجان) دست به شورش زدند، اما یعقوب با نیرنگ فرمانده بارزیها
را دستگیر، و شورش را سرکوب کرد (افضلالدین، ٦٥-٦٦).
معزالدولۀ دیلمی (د ٣٥٦ق/٩٦٧م) در لشکرکشی خود به جیرفت در درۀ درفارد (دلفارد) به
محاصرۀ افراد طایفۀ قفص (کوفج)، ساکن در جبال بارز درآمد و شکست خورد. در این نبرد
معزالدوله یکی از دستانش را نیز از دست داد (همو، ٦٦). ملک قاورد (حک
٤٣٣-٤٦٥ق/١٠٤٢-١٠٧٣م)، از سلجوقیان کرمان، در آغاز فرمانروایی خود به کوهستان بارز
(بارجان) که جایگاه مردم قفص بود، تاخت و بر سرزمین آنان دست یافت. قاورد از این
مردم حتى کودکی را زنده نگذاشت (محمد بن ابراهیم، ٦-٩). برخی این رویداد را بزرگترین
حمله به طایفۀ قفص دانستهاند که به نابودی آنها انجامیده است، چنان که امروزه تنها
شماری اندک از آنها به صورت پراکنده در شرق جبال بارز و جایهای دیگر زندگی میکنند
(صفا، جبال...، ١٤٧-١٤٨).
در سالهای آغازین سدۀ ١٤ق (سالهای پایانی سدۀ ١٩م) جبال بارز از توابع بم و نرماشیر
به شمار میرفته، و امگز، گریکان و مسکون از نامیترین آبادیهای آن بودهاند. جمعیت
این سرزمین را در آن سالها، حدود ١٠ هزار تن نوشتهاند. از فراوردههای دامی جبال
بارز کُرک، پشم، روغن، و از صنایع دستی آن گلیم و شال معروف بوده است و بازرگانان،
کُرکِ سفید، پشم و زیرۀ آن را به هندوستان و برخی دیگر را به کرمان میبردند. مردم
جبال بارز عموماً دلیر و شکارگر وصف شدهاند (اعتمادالسلطنه، ٤/٢٠٦٠-٢٠٦٣). شاید
اینکه مردم این کوهستان از روزگاران دیرین به دلیری و سرکشی نامبردار بودهاند،
سرچشمۀ حدیثی باشد منسوب به ابوهُریره از یاران حضرت محمد(ص) که ضمن آن پیامبر(ص)
به مسلمانان فرموده است: «لاتقوم الساعة حتى تقاتلوا قوماً یَنتعِلون الشَعرَ و هم
البارز» (ابن منظور، نیز تاج...، ذیل برز)؛ یعنی تا با قومی که بارز نامیده میشوند
و پایپوشی مویین دارند، جنگ نکنید، قیامت نخواهد رسید. برخی بر این باورند که
منظور از بارز در این حدیث، مردم جبال بارزند، به ویژه که آنان پایپوشی معروف به
کَدراک داشتهاند که تنها با بندهایی پشمین به پا بسته میشد (باستانی، کوچه،
١٧٠-١٧١؛ صفا، تاریخ، ١٢).
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورة الارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٩م؛ ابن منظور، لسان؛
اصطخری، ابراهیم، مسالک و ممالک، ترجمۀ کهن فارسی، به کوشش ایرج افشار، تهران،
١٣٤٧ش؛ اعتمادالسلطنه، محمدحسن، مرآة البلدان، به کوشش عبدالحسین نوایی و هاشم محدث،
تهران، ١٣٦٨ش؛ افضلالدین کرمانی، عقد العلى، به کوشش علی محمد عامری نائینی، تهران،
١٣١١ش؛ باستانی پاریزی، محمدابراهیم، کوچۀ هفت پیچ، تهران، ١٣٥٥ش؛ همو، یعقوب لیث،
تهران، ١٣٤٤ش؛ تاج العروس؛ جعفری، عباس، کوهها و کوهنامۀ ایران، تهران، ١٣٦٨ش؛
جغرافیای کامل ایران، وزارت آموزش و پرورش، تهران، ١٣٦٦ش؛ حدودالعالم، به کوشش
منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛ خیراندیش، اسدالله، بامن به کرمان بیایید، تهران،
١٣٦٨ش؛ درخشان، حسن، «عشایر جبال بارز»، مردمشناسی، تهران، ١٣٣٧ش، دورۀ دوم، شم
فروردین، اردیبهشت و خرداد؛ «درگاه ملی آمار» (نک : مل ، SCI)؛ شهبازی، علیرضا
شاپور، کورش بزرگ، شیراز، ١٣٤٩ش؛ صفا، عزیزالله، تاریخ جیرفت و کهنوج، کرمان،
١٣٧٣ش؛ همو، «جبال بارز در مسیر تاریخ کرمان»، کرمانشناسی، مجموعۀ مقالات، به کوشش
محمدعلی گلابزاده، کرمان، ١٣٧٤ش؛ طبری، تاریخ؛ عمادی، عبدالرحمان، «پیشینیۀ نام
جوبار و بارز در کرمان»، کرمان در قلمرو تحقیقات ایرانی، به کوشش محمدرسول دریاگشت،
کرمان، ١٣٧٠ش؛ فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح،
تهران، ١٣٦٤ش؛ کارنامۀ اردشیر بابکان، به کوشش بهرام فرهوشی، تهران، ١٣٥٤ش؛ گیرشمن،
رمان، هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی، ترجمۀ عیسى بهنام، تهران، ١٣٤٦ش؛ محمدبن
ابراهیم، سلجوقیان و غز، به کوشش باستانی پاریزی، تهران، ١٣٤٣ش؛ نشریۀ عناصر
تقسیماتی به همراه مراکز، وزارت کشور، تهران، ١٣٨١ش؛ نولدکه، تئودُر، تاریخ
ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، ١٣٥٨ش؛ نیز:
Christensen, A., L’Iran sous Les Sassanides, Copenhagen, ١٩٤٤; Frye, R. N., The
Heritage of Persia, London, ١٩٧٩; Le Strange, G., The Lands of the Eastern
Caliphate, London, ١٩٦٦; SCI, www. sci.org.ir/ portal/faces/ public/census٨٥.
محسن احمدی
١. Parikanioi