دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣٧٤
| جامع،عنوان کتابهای حدیث جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٣٧٤ |
جامِع، عنوانی کلی برای کتابهایی که دربر دارندۀ
احاديث پیامبر(ص) با جامعيتی در موضوعات گوناگون است و به طور طبيعی نزد شيعيان
احاديث امامان معصوم (ع) را نيز شامل میگردد. اين شيوۀ تأليف که نزد فريقين دارای
نمونههای پرشمار و گاه بسيار پراهميت است، افزون بر محدثان نزد بسياری ديگر از
عالمان و نويسندگان مسلمان همچون فقيهان و متکلمان نيز رواج داشته است. واژۀ جامع
که در لغت عرب بيانگر اشتمال بر شیء است، در اصطلاح دانش حديث به گونهای از تدوين
اشاره دارد که مشتمل بر تمامیِ موضوعات مختلف حديثی است. اگرچه این اصطلاح، خود به
معنای مجموعهای از احاديث است (عتر، ١٩٨)، اما نزد عالمان مصطلح الحديث، در ميان
انواع گوناگونِ تدوين و گردآوری و تصنيفهای حديثی همچون جزء، اصل، مسند، سنن و جز
آنها، يکی از کهنترين و پراشتهارترين اين گونههای تألیف است (مثلاً نک : صالح،
٣٠٤؛ صباغ، ٢٨٤).
با توجه به گسترۀ وسيع موضوعات حديثی، در سدههای نخستين هجری، تدوين و تأليف
گونههايی از آثار حديثی در اشکال و انواع مختلف بروز نمود. اين گونههای تأليفی
بنا بر نياز و شرايط زمان و جامعه دربر دارندۀ مباحثی خاص با رويکردهايی موضوعی بود
که از آن ميان میتوان برای نمونه به اجزاء حدیثی، مصنفها و کتاب السنهها اشاره
کرد. اینکه چنین آثاری تنها بر بخشی از مباحث مورد عنایت جامعه اشتمال داشتند، از
همان زمان اسباب آن را فراهم آورد تا گونهای از تدوین با عنوان جامع شکل گیرد. در
این منظر تلاش میشد تا این مدونهها برآورندۀ نیازی همگانی در موضوعات مختلف باشد؛
اما این مطلب شایان اهمیت است که آنچه از آن به عنوان احساس نیاز یاد میشود، بر
اساس شرایط زمان تغییر مییابد. چنانکه کهنترین کتاب جامع در میانۀ سدۀ ٢ق/٨ م
توسط مُعَمَّر ابن راشد (د ١٥٣ق/٧٧٠م) تدوین گشت. باید پذیرفت که با توجه به نیاز
جامعه، معمر بیشتر توجه خود را به احادیث دارای شاخصههای فقهی معطوف ساخت (برای
آگاهی از رواج آن، نک : رودانی، ٢٠٠)؛ در واقع، در این زمان تقابل دو جناح مخالف
اثرگرا و رأی گرا در جهتگیریهای فقهی خویش که دو طیف طرفداران ابن سیرین و حسن
بصری را دربر میگرفت، نقشی کلیدی ایفا میکند؛ اینکه مستمسک هر دو گروه بر کدام
پایه قرار یابد، اثر و رأی را در تقابل جدی با یکدیگر قرار میداد. در این میان
معمر بن راشد، محدث و فقیه بصری که با یک واسطه از ابن سیرین روایت میکند (نک :
١٠/ ٣٨٢، ٣٩١، جم )، برای تبیین جایگاه اثر در فقه و شمول آن، با اصل قرار دادن
مباحث فقهی به تدوین کتاب الجامع دست می یازد. او با دقت تمام، کتاب را با یادکردی
از تقوا و نقش آن در کرامت انسانی آغاز میکند، و با این سخن تلویحاً به اختلافات
آراء و ایجاد شعب از آن میپردازد (همو، ١٠/٣٧٩). حرکتی مشابه در قطبی دیگر نیز
قابل توجه است؛ وجود چنین فضایی در تقابل رأی و اثر در همان زمان در کوفه نیز به
چشم میخورد که در آن، سفیان ثوری (د ١٦١ق/٧٧٨م) که اصلاً محدثی فقیه است و شاگردیِ
معمر بن راشد را نیز در پروندۀ علمی خود دارد، با روش استاد، به تدوین کتاب الجامع
دست میزند (رودانی، همانجا).
اگرچه در نسل پسین نمونهای از جامع نویسی به چشم نمیخورد، اما به نظر میرسد با
قدری تغییرات در منظر عالمان، مسیر تدوین به ویژه نزد کسی چون مالک گونهای از
کنارهم آیی فقه و حدیث را در المؤطأ به نمایش میگذارد. در نسل شاگردان مالک و طبقۀ
او با توجه به توسعی که در چشمانداز عالمان در بارۀ شروط جمع اثر در تدوین به ویژه
در برخورد با تحدید بومها دیده میشود، جامع نویسی با فاصلۀ زمانیِ کمتر از نیم
قرن، نمود و بروزی دوباره می یابد. سفیان بن عیینه
(د ١٩٨ق/٨١٤ م)، محدث و فقیه کوفی که با سفر به شهرهای بغداد، مکه و یمن با اسانید
و احادیث بومهای دیگر نیز آشنا گشت (نک : بسوی، ١/١٨٦؛ خطیب، ٩/١٧٤)، به تألیف
الجامع دست زد و با همان شروط در اسانید خود گستردگی ایجاد کرد (ذهبی، سیر...،
٩/٢٢٥). در همین زمان شاگرد مصری مالک، عبدالله بن وهب (د ١٩٧ق) که مدتها در مدینه
بود و از دیگر مشایخ حدیث نیز همچون سفیان ثوری و معاصر خود، ابن عیینه هم حدیث
شنید، کتاب الجامع (چ دیوید ویل، قاهره، ١٩٣٩-١٩٤٨م) را که دربر دارندۀ موضوعات
گوناگونی چون فقه، سیره، انساب، تاریخ، دعا و جز آنها بود، تألیف کرد (قاضی عیاض،
الغنیة، ١٦٣).
در این زمان که دیگر تبویب، موضوعیت یافته بود، نویسندگان جامع بر آن بودند تا
احادیث بر مبنایی موضوعی طبقه بندی گردند. شیوۀ تقسیم بندی و تبویب کتاب که حرکتی
در جمع احادیث به شمار میرفت، در نسل پسین مورد نقد قرار گرفت. در نسل بعد که در
واقع باید آن را دورۀ حضور جدی عالمانی چون احمد بن حنبل (د ٢٤١ق/٨٥٥ م) و اسحاق بن
راهویه (د ٢٣٨ق) بنامیم، تدوین حدیث در قالب مسندنویسی نمود یافت. اما این دوره را
میتوان زمینه سازی قوی برای نسل بعد در نظر آورد. در این نسل، کسی چون احمد بن
حنبل تصریح داشت بر اینکه احادیث لزوماً باید به دور از گزینش و قرارگیری در طبقۀ
خاص بیان و تدوین گردد که عملاً هم در مسند خود همین روش را به کار برد (نک :
سراسر کتاب).
از مباحث قابل توجه در این زمان که باید در عرض تخالفهای اصحاب حدیث و اصحاب رأی
مورد توجه قرار گیرد، بروز جدی محافل کلامی در برابر اصحاب حدیث بود. تعاطی متکلمان
با اصحاب حدیث در هر دو سوی نفی و اثبات از نیمۀ سدۀ ٢ق/٨ م که به نوعی، از زمان
جهم بن صفوان آغاز شده بود و گونههایی از بروز آن را میتوان در آراء کسانی همچون
سفیان ثوری دید (مثلاً نک : ابوالفرج، ٣١٥ بب ؛ ابن سعد، ٦/٢٥٨-٢٦٠)، در نسل
شاگردانِ هم اندیش اسحاق بن راهویه نمودی دیگر یافت. این روند کسی چون بخاری (د
٢٥٦ق/٨٧٠ م)، محدث ماوراءالنهری را بر آن داشت تا در برابر این نقد جدی متکلمان که
حدیث در پاسخگویی به نیازهای اعتقادی ناتوان است، دست به حرکتی ماندگار زند. در این
زمان بستر عقل ـ گرای ماوراءالنهر و خراسان امکان هیچگونه گذار نامنتظم از اندیشۀ
اهل سنت و جماعت را بر نمیتافت و در برابر صاحبان برخی اندیشهها چون حنفیان
عدلگرا که مبانی عقاید ایشان در مدونههایی مانند العالم و المتعلم و الفقه الاکبر
ابوحنیفه پیشتر تبیین شده بود، حرکتی جدی را طلب میکرد. بر این اساس، آنچه از
پیشینۀ تلاش اصحاب حدیث بر تألیف آثار جامع در حوزۀ حدیث، البته با گسترهای
محدودتر صورت گرفته بود، در خامۀ بخاری در طیفی وسیع روی نمود. بخاری در واقع با
بهره گرفتن از گزینههایی در انتخاب احادیث صحیح در قالب شروط خویش به گردآوری
احادیث پیامبر(ص) پرداخت. برخی از مسیرها در جمع حدیث همچون خروج از حدیث بومیِ صرف
به سمت بهرهگیری از حدیثِ بومها که پیشتر از سوی کسانی چون ابن عیینه و ابن وهب
در ابعادی کوچکتر آغاز شده بود، در جامع بخاری نمودی آشکار یافت. در این میان، وی
در برخی از مباحث، با نهادن اساس کار بر تقابل با اهل کلام ــ که در نگاهی عام از
آنها به «جهمیه» یاد میشود ــ ضمن ادامۀ حرکت استادش، حسین کرابیسی (نک : عبادی،
٥٣؛ سبکی، ٢/٢١٤)، به تبیین اندیشۀ خویش در مخالفت با متکلمان پرداخته است. بخاری
در این اثر، فارغ از تدوین و تبیین نگرش مباحث کلامی، با نظر به اینکه احادیث در
همۀ موارد برآورندۀ نیاز و مستمسکی کامل توانند بود (ابن حجر، فتح...، ١/٣)، با
طبقه بندی و در اختیار قرار دادن انتظامی منطقی از موضوعات مختلف از جمله فقه و
اصول، قرآن و تفسیر، تاریخ و سیره و انساب، عقاید و جز آنها (نک : سراسر کتاب)
پرداخت (نک : ه د، صحیح بخاری).
مجموعۀ کوششهای بخاری و تدوین الجامع الصحیح اسباب آن را فراهم آورد (قس کتانی،
محمد، ٤١) که اثر ماندگار او به عنوان نخستین و پراهمیت ترین اثر حدیث مقبول اهل
سنت و جماعت در صدر صحاح سته قرار گیرد. پس از بخاری شاگرد وفادار وی، مسلم بن حجاج
نیشابوری (د ٢٦١ق/٨٧٥ م) به شیوۀ استاد، به تألیف و تدوین الجامع همت گماشت. اگرچه
مسلم تقریباً همان شیوه را پی گرفت، اما واقعیت این است که وی در رویکردهای فقه
درایی خویش به متن حدیث، فاقد برخی ویژگیهای اثر بخاری است. برای نمونه تبیین
مفاهیم مرتبط با مباحث اندیشۀ فقهی در مباحثی چون رأی و قیاس و همچنین موضوع تأویلِ
متن حدیث که در جامع بخاری بروزی آشکار دارد (مثلاً نک : بخاری، ٦/٢٢٤، ٨/١٤٨؛
ذهبی، سیر، ١٢/٤١٢)، در متن مسلم تقریباً دیده نمیشود. در این میان، صرف این امر
از اهمیت برخوردار است که در طبقه بندی مسلم برخلاف بخاری، کتاب توحید گنجانده نشده
است (نک : مسلم، سراسر کتاب). با تمام این اوصاف الجامع الصحیحِ مسلم نیز دارای
چنان پایگاه ارزشیای شد که در کنار صحیح بخاری به عنوان دومین صحیح از صحاح سته
قرار گرفت.
گفتنی است که افزون بر مسلم، شاگرد دیگر بخاری، یعنی ابوزکریا یحیی بن جعفر بیکندی
(د ٢٤٣ق/٨٥٧ م) نیز بر همان سیاق اثری با عنوان الجامع الصغیر تدوین کرد (نک :
ذهبی، همان، ١٢/١٠١). این روند تدوین جامعِ حدیثی در میان اصحاب حدیث در بسیاری از
سرزمینها روی نموده بود؛ چنانکه در اصفهان هم ابومسعود احمد بن فرات رازی (د
٢٥٨ق/٨٧٢ م) مجموعۀ حدیثی خود با عنوان الجامع را گرد آورد (همان، ١٩/٥٢٨). در حدود
همین نسل از اصحاب حدیث در ترمذ شخصیت قابل توجه محمد بن عیسى ترمذی (د ٢٧٩ق/٨٩٢ م)
است که اگرچه اثرِ مدون او به سنن اشتهار دارد، اما نام آن در اصل الجامع السنن
است. ترمذی اثر خود را با همان شیوۀ جامعهای گردآوری شده در بخارا و نیشابور تدوین
کرد. برخی از ویژگیها که جامع ترمذی را قدر و منزلتی مضاعف داده، چگونگی برخورد و
ارزیابی او از حدیث است (نک : ابن قیسرانی، ١٧)؛ چه، دانش ترمذی در علل الحدیث و
نقد رجالی و نقد متنیِ حدیث از تواناییهای ویـژۀ او ست (مثلاً نک : ١/٢٨، ٣/٩٠٥،
جم ؛ اسعردی، ١/٣٠، جم ). جامع ترمذی که از نظر درجۀ اعتبار در شمار یکی از صحاح
سته قرار دارد، افزون بر جایگاه آن در میان جوامع و صحاح، به ویژه نقش مؤثری در
دانش حدیث در مباحث مصطلح الحدیث و علل داشته است (نک : ابن جماعه، ١/٣٥، ٥٢ بب
).
در بررسی جامع نویسی در این نسل باید به این نکتۀ پراهمیت توجه تام داشت که تدوین ٣
جامعِ بخاری، مسلم و ترمذی از نظر تأثیر آنها در امر تدوین حدیث، طبقهبندی، انتظام
مفهومی، تبیین جایگاه و پاسخگویی آن در علوم گوناگون چون فقه، عقاید، تفسیر و فتن و
جز آنها و در نهایت برآوردن بیشترین نیازهای محافل علمی در برابر اصحاب رأی و
متکلمان، نقشی بی بدیل در تاریخ حدیث ایفا کرد و بروز آشکار آن را میتوان در این
امر دید که ٣ اثر از ٦ صحیحِ مورد پذیرش در محافل حدیث سنی را جامعها در بر
میگیرند (نک : دنبالۀ مقاله).
با تحکیم مبانی تدوین جوامع نزد اصحاب حدیث عملاً راهها پیموده شده تلقی میگردد؛
اگرچه در نسل پس از بخاری، مسلم و ترمذی، این شیوۀ تألیف تا چندی ادامه یافت. از
جامع نویسانِ این زمان مخصوصاً باید از محدث ماوراء النهر، ابوحفص عمر ابن محمد
بُجَیری (د ٣١١ق/٩٢٣م) یاد کرد. او به سبب سفرهای پرشمار و بهرهگیریها از شیوخ
سرزمینها و بومهای گوناگون حتى به «رحّاله» اشتهار یافته بود (نک : ابن نقطه،
٢/١٧٥). مهمترین اثر بجیری، مجموعهای حدیثی بوده که در منابع از آن با عناوینی
چون الجامع المسند، الجامع الصحیح یا به طور مطلق الجامع یاد شده است. بر اساس
اطلاعات از نسخۀ خطی این اثر که در کتابخانۀ ظاهریۀ دمشق موجود است، این اثر در
شیوۀ تبویب با جامع الصحیح بخاری قابل مقایسه است (ظاهریه، حدیث، ٣٦٥؛ سمعانی،
الانساب، ١/٢٨٦، التحبیر، ٢/٨٧؛ یاقوت، ٢/٤٤٧).
افزون بر این، ادامۀ تألیف این گونه آثار نه مشخصاً با نام جامع، بلکه با نامهایی
دیگر همچون صحیح توسط برخی کسان ادامه یافت. نمونۀ اصلی آنان محدث و فقیه نیشابوری،
ابن خزیمه (د ٣١١ق) دارندۀ عقایدی با گرایشهای سلفی و نیز آرائی مثلاً در باب
افضلیت امام علی (ع) بر عثمان (ابن صلاح، ٢٩٩) و مخالفت با مکاتب کلامی چون جهمیه
است (نک : عبادی، ٩٩؛ ذهبی، تذکرة...، ٢/٧٣٠) که اثر مهمی را در قالب جامع تدوین
کرد. اثر ابن خزیمه با عنوان مختصر المختصر من المسند الصحیح عن النبی (ص) که به
صحیح اشتهار دارد، در واقع تألیفی به گونۀ جامع است که بنا بر نقل، آنچه به دست ما
رسیده، تنها بخشی از آن است (ابن فهد، ٣٣٣؛ سخاوی، ١/٣٥). با پذیرش این واقعیت که
در این زمان، دیگر اصحاب حدیث با گذار از مراحل تدوین و تبویب و دست یافتن به ثباتی
در تبیین مواضع، عملاً به موضوع برخورد رجالی و جرح و تعدیل و دانشهای مربوط به
علوم الحدیث به عنوان نیاز زمان روی آوردند، چنین مییابیم که مؤلف در این اثر
مخصوصاً به علل حدیث و جرح و تعـدیل رجالـی اهتمام داشتـه است (ابن خزیمـه، ١/٧١،
٧٥، جم ؛ سخاوی، ١/٣٦؛ برای آگاهی از چاپ آن، نک : مآخذ).
پس از ابن خزیمه باید از محدث مشهور، ابن حبان شافعی
(د ٣٥٤ق/٩٦٥م) یاد کرد که در علوم حدیث به ویژه جرح و تعدیل رجالی دستی توانا و
سبکی خاص دارد و آثار قابل تأملی نیز در همین موضوع تألیف کرده است (نک : ابن
حبان، الثقات، ١/١٣). در شمار آثار ابن حبان کتاب التقاسیم و الانواع معروف به صحیح
در واقع به گونۀ جامع تدوین یافته، و مؤلف در آن به تقسیمات اثر به موضوعات گوناگون
اشاره کرده است (نک : الصحیح، ١/١٦٦). در این اثر رویکرد رجالی مؤلف کاملاً آشکار
است (همان، ١/٢٢٠، جم ). به این میتوان کتاب ابن حزم ظاهری با عنوان الجامع من
صحیح الحدیث را افزود که برخاسته از غرب جهان اسلام است (ذهبی، سیر، ١٨/١٩٤).
آنچه یاد شد، آخرین آثار در زمینۀ جامع بودند و با گذار از این دوره عملاً میتوان
جامع نویسی را دورهای به پایان رسیده در نظر آورد. البته با تکیه بر این جامعها،
سبکی نوین از آثار حدیثی رشد کرد که میتوان آنها را با عنوان زیرمجموعههای
جامعهای پیشین در نظر آورد. مختصر، مستخرج، مستدرک، ترتیب، جمع بین جوامع،
زوائدنویسی و گونههایی از این دست با نمونههایی چون مستدرک حاکم نیشابوری (١/٤٣،
جم )، جامع الاصول ابن اثیر (١/١٩-٢٠، جم )، الاحسانِ ابن بلبان (١/٣٢، جم )، در
ترتیب صحیح ابن حبان که در بالا یاد شد و بسیاری از این دست آثار در اینگونه جای
میگیرند (نک : کتانی، عبدالحی، ١/١٠٥، ١٠٨؛ حاجی خلیفه، ١/٣٤٩ بب ).
جامع نویسی نزد امامیه: آنچه از تعامل اصحاب رأی و اصحاب حدیث از نیمۀ دوم سدۀ ٢ق/٨
م به بعد در کوفه بیان شد و به تدوین جامع نزد اصحاب حدیث منجر گشت، به نوعی در
محافل شیعی نیز نمود داشت. همگام با باروری عمومی مبانی اندیشۀ اسلامی، به آرامی
تفریع در فقه، تحلیل و تأویل در میان اندیشمندان شیعی بروز یافت و برخی گروهها که
پاکتچی با تسامح آنان را «اهل ]گونهای از[ اجتهاد» مینامد، ظهور کردند (ص ١٤-١٧).
از سویی دیگر شیعیان با ورود ناگزیر عصری به برخی مباحث کلامی چون صفات باری،
قَدَر، و موضوعات امامت، تفضیل و جز آنها با این مباحث درگیر بودند. در واقع چالش
متقابل اصحاب رأی و اصحاب حدیث، در مدرسۀ شیعیان کوفه این اثر را داشت که ایشان در
حرکتی همسو با اصحاب حدیث، و مغتنم دانستن فرصت، به اندیشۀ جمعآوری احادیث خویش
روی آورند تا ضمن رویارویی با اصحاب حدیث، در درون محافل خویش نیز به نظم و نسقی
دست یابند. بدین ترتیب در واقع باید میان جامعهای سدۀ ٢ و ٣ق/٨ و ٩م با آنچه در سدۀ
٤ق/١٠م تدوین گشت، دستکم در مبنای گردآوری تفاوتی جدی قائل شد.
تنها به عنوان زمینهای برای تدوین آثار در قالب جامعهای پیشین شیعی باید به برخی
یادکردها از نیمۀ نخست سدۀ ٢ق اشاره کرد؛ مانند الجامع حلبی که دربارۀ مؤلف آن
اختلافاتی وجود دارد، ولی به هر صورت مربوط به پیش از وفات امام صادق (ع) و از آثار
فرقهای است (نک : مادلونگ، ٢٥٤، ٢٦٠-٢٦١). اما واقعیت این است که در این حدود
زمانی، یونس بن عبدالرحمان (د ٢٠٨ق/٨٢٣ م)، از یاران و اصحاب امامان بزرگوار کاظم و
رضا(ع) که در اصل باید او را درسآموختۀ نیمۀ دوم سدۀ ٢ق و از نمایندگانِ اندیشۀ
فراروایی بدانیم، اثری با عنوان جامع الآثار یا الجامع الصغیر تدوین نموده که شیخ
طوسی از آن یاد کرده ( الفهرست، ٢١١)، و ابن طاووس از آن بهره برده (سعد...، ٧٩؛
کلبرگ، ٢٠٤)، نیز ابوغالب زراری در اجازۀ خود آن را آورده است (١/١٤٣). به رغم
اینکه یونس بن عبدالرحمان در اندیشۀ فقهی دارای گرایشهای نامدون و شکل نایافتۀ
تحلیلی در ادله بود ــ که از آن به اندیشۀ فراروایی یاد شـد ــ با توجـه به
یادکردها و نقلهـا از این اثر، باید آن را در کنار دیگر آثار حدیثی در قالب جامع
بدانیم که در این عصر تدوین گشته است (آقابزرگ، ٥/٣١). البته نجاشی از کتابی از او
با عنوان الجامع الکبیر فی الفقه یاد کرده که به نظر میآید اثری دیگر از یونس باشد
(نجاشی، ٤٤٧).
در همین حدود زمانی ابوجعفر بزنطی (د ٢١١ق/٨٢٦ م)، عالم امامی کوفه و از یاران
امامان بزرگوار کاظم، رضا و جواد(ع) که او نیز همچون یونس به نیمۀ دوم سدۀ ٢ق تعلق
آموزشی دارد، در تدوین و طبقهبندی احادیث شیعی به تألیف الجامع پرداخت. آنگونه که
در منابع یاد شده (ابوغالب، ١/٦٠؛ طوسی، الرجال، ٣٦٦، الفهرست، ٤٣)، این کتاب مشتمل
بر مجموعهای گسترده از اخبار و احادیث در موضوعات گوناگون بوده که بخشهایی از آن
را ــ که ظاهراً تا سدۀ ٧ق/١٣م برجـای بـوده ــ ابن ادریس در مستطرفات سرائر آورده
است (ص ٥٧٢-٥٨١؛ نیز نک : آبی، ٢/١٢٥). بر پایۀ تقسیمبندی پاکتچی از جناحهای «اهل
اجتهاد» و گرونده به تحلیل در متون روایی، یونس و بزنطی هر کدام از شخصیتهای شاخصِ
جناح خویش به شمار میروند (ص ١٥؛ نیز نک : کشی، ٥٣٩)؛ بر این اساس، در بررسی
عملکرد ایشان به عنوان نخستین گردآورندگان جامع حدیثی نزد امامیه، به نظر میرسد که
ایشان در حرکتی دوسویه ضمن سعی در جمع آوری احادیث شیعی برای تأمین حداکثریِ منابع
خویش، بر آن بودند تا به نوعی از ایجاد شکاف میان جناح خود و غالب امامیه دوری
جویند؛ چه، با توجه به فضای کوفه این افتراق پر معنا مینمود. مخصوصاً آنکه برای
کسی چون بزنطی با پیشینهای کوتاه مدت در قول به وقف که البته با مکاتبه با امام
رضا(ع) تغییر یافته بود، این اعلام و تبیین هماهنگی ناگزیر مینمود. به ویژه آنکه
در این عصر به هر روی تدوین جامعِ حدیثی توسط بسیاری از شیعیان جناح غالب صورت
میپذیرفت که نمونۀ الجامع فی الاحادیث موسی بن قاسم بَجَلی، از اصحاب امام رضا(ع)
از همین دست است (نجاشی، ٤٠٥؛ آقابزرگ، ٥/٢٩).
ابوطاهر وراق محمد بن تسنیم حضرمی، کاتب امام حسن عسکری(ع) در این زمان اثری با
عنوان الجامع تألیف نموده که نجاشی از آن یاد کرده است (ص ٣٣٠؛ آقابزرگ، همانجا).
این اثر و نیز کتاب الجامعِ ابوجعفر محمد بن احمد اشعری به ویژه از آن رو که تألیف
آنها در زمان انتقال و گذار از دورۀ حضور به دورۀ غیبت است، از اهمیت بسزایی
برخوردارند. ابن طاووس در اقبال الاعمال خویش از این اثر استفاده کرده است (ص ١٦٠؛
کلبرگ، ٢٠٢). الجامع فی انواع الشرائع از حمید بن زیاد دهقان کوفی (د ٣١٠ق/٩٢٢م) را
هم میتوان به همین بخش از تألیفات ملحق کرد (نجاشی، ١٣٢؛ آقابزرگ، ٥/٢٨). از
موضوعات قابل توجه آن است که در این تلاطم و همگام با فقیهان حدیثگرا، صاحبان فرق
کلامی هم که یا به نوعی نافی اجتهاد الرأی بودند، یا دارندۀ رأیی خاص در امامت، به
تدوین جامع پرداختند که نمونۀ مهم آنها الجامع علی بن اسباط کوفی، از مشایخ فطحی و
ابو محمد حسن بن موسى نوبختی، از بزرگان بنی نوبخت است (نک : مادلونگ، ٢٦٠؛
مکدرموت، ٣١).
اما عصرِ گذر از سدۀ ٣ به ٤ق و در پی آن در سدۀ ٤ق، که در فقه، حدیث و کلام شیعی از
اهمیت بسزایی برخوردار است، در جامع نویسی هم بسیار اهمیت دارد. نخست آنکه در این
زمان جامع نویسی در دو گونه عنوان بروز نمود: آثاری با عنوان جامع و آثاری با نامی
متفاوت. اما فارغ از خودِ آثار تألیف شده در این عصر، از موضوعات بسیار مهم، گسترۀ
جغرافیایی جامع نویسی در این دوره است؛ در واقع باید این دوره از جامع نویسی را
همسو و همگام و تا حدی زیرمجموعهای از دیگر مباحث مطرح در محافل شیعی دانست که
گسترۀ آن از سرزمین کوفه به مناطق داخلی ایران در شهرهای ری، قم و پیرامون آن تغییر
یافت. بر همین اساس جامعهای تألیف شده در این دوره غالباً آثاری تدوین یافته در این
مناطقاند. بر همین مبنا اصلیترین و اثرگذارترین نمونه از جامعها در این عصر ــ که
هم نام کلی جامع را ندارد و هم شاخصۀ تغییر گسترۀ جغرافیایـی را دارد ــ اثر
پراشتهار الکافی کلینی (د ٣٢٩ق/٩٤١م) است. الکافی با طبقهبندی شاخص ــ چه در اصـول
و چه در فروع ــ ضمن تجمیع و تبویب احادیث شیعی، با تمامی جامعیت، مخصوصاً به دلیل
بهرهگیریهای مؤلف از «اصول»، «کتب» و «اجزاء» حدیثی متقدم و عملاً اشتمال بر
عوالی، کتاب همۀ اعصار شیعیان و از ٤ کتاب اصلی امامیه گشت (نک : ه د، الکافی).
از مهمترین موضوعات قابل بیان دربارۀ این عصر و احساس نیاز کلینی به تدوین چنین
مجموعهای گسترده، باید به این امر توجه نمود که کلینی در این اثر افزون بر انبوهی
احادیث در موضوعات گوناگون، به شیوۀ حدیث گرایان، مباحث کلامی را هم طرح کرده است،
تا آنجا که عملاً میتوان او را از بانیان کلام امامی در سدههای بعد دانست. در این
دوره آثاری هم با عنوان کلی جامع تألیف شد که از مهمترین آنها الجامع فی الحدیث
ابوجعفر محمد بن حسن ابن ولید قمی (د ٣٤٣ق/٩٥٤م) است که شیخ طوسی از آن در الفهرست
(ص ١٨٤) نام برده است. همچنین ابن بابویه در مقدمۀ من لایحضر (١/٤)، ضمن برشمردن آن
از منابع خود، آن را از مراجع اصلی حدیث نزد محدثان دانسته، و در التوحید (ص ٢٢٦)
از آن بهره برده است. ظاهراً نسخههای این اثر دستکم تا سدۀ ٧ق/١٣م موجود بوده، و
ابن طاووس در اقبال الاعمال بخشهایی از آن را آورده است (ص ١١بب ، نیز فرج...،
١٣٩؛ آقابزرگ، ٥/٢٩؛ کلبرگ، همانجا). پس از او باید همچنین از ابو محمد حسن بن حمزۀ
طبری مرعشی (د ٣٥٨ق/٩٦٩م)، صاحب کتاب الجامع فی الحدیث یاد کرد (نک : نجاشی، ٦٤؛
آقابزرگ، ٥/٢٨) که شیخ مفید از او روایت کرده است (نک : مفید، ٢٥٣؛ نجاشی، ١٦، جم
).
با سپری شدن این عصر و تدوین ٣ اثر ماندگار من لایحضره الفقیه ابن بابویه، تهذیب
الاحکام و الاستبصار شیخ طوسی در کنار الکافی کلینی عملاً مفاهیم کلیدی اصحاب حدیثی
در منظر شیعی تدوین و تبیین گشت و تا همۀ اعصار به عنوان کتب اربعه پاسخگوی نیاز
شیعیان و پاسخگوی نقدهای دیگران خواهد بود؛ البته در این ٣ اثر وجهۀ فقهی غالب است.
با این آثار، در جامعنویسی هم دیگر حرف تازهای ــ چه در مفهوم، چـه در شکل ــ
برای بیان وجود نداشت و عملاً دیگر جامعها تکرار همان مباحث پیشین به شمار میرفت.
البته برخی آثار مهم و ارزشمند نام بردنی است که از آن میان باید به جامع الاخبارِ
علامۀ حلی (د ٧٣٦ق/ ١٣٣٦م)، الوافی فیض کاشانی (د ١٠٩١ق/ ١٦٨٠م)، وسائل الشیعۀ حر
عاملی (د ١١٠٤ق/١٦٩٣م)، بحار الانوار مجلسی (د ١١١٠ق/١٦٩٨م) و مستدرک الوسائلِ
میرزای نوری (د ١٣٢٠ق/١٩٠٤م) اشاره کرد که هر کدام در مفهوم کلیِ جامع تألیف گشته
اند. از این منابع، گونههایی از تدوین همچون استخراج، استدراک، تخریج و جز آنها تا
عصر حاضر ادامه دارد که جامع الاحادیث آیت الله بروجردی در قالب تنقیح و تکمیلی بر
وسائل الشیعة از نمونههای آن است.
جامع نویسی نزد فقیهان: در کنار انواع جامعهای حدیثی از همان سدۀ ٢ق/٨ م گونهای از
تألیفات فقهی با عنوان کلی الجامع آغاز گشت که شاخصۀ اصلی آنها گستردگی و شمول آن
در مباحث فقهی بود. از قدیمترین نمونههای این آثار فقهی، الجامعِ محمد بن حسن
شیبانی (د ١٧٩ق/٧٩٥م)، شاگرد ابوحنیفه است. دو کتاب الجامع الکبیر و الجامع الصغیر
وی دربردارندۀ آراء فقهی با منظری حنفی است که خود نیز در مقدمۀ الجامع الصغیر به
این امر اشاره کرده است (محمد بن حسن، ٦٧). در طبقۀ پسین از الجامعِ اسماعیل بن
حماد (د ٢١٢ق/٨٢٧ م)، نوۀ ابوحنیفه و نیز الجامعِ علی رازی میتوان یادکرد که هر دو
آثاری مدون در مباحث فقهی با منظری رأی گرایانهاند (نک : ابن ندیم، ٢٥٨، ٢٥٩؛ ابن
حجر، لسان...، ١/٣٩٨-٣٩٩؛ زرکلی، ١/٣١٣).
اما در میان مالکیان، حاصل مدرسۀ اصحاب حدیث مدینه با شاخصۀ مالک بن انس که مدونۀ
او، الموطأ جمع میان رأی و حدیث است، در نسلهای پسین حرکتی رو به سوی مناطق غربی
داشت و خاصه در شمال افریقا و اندلس نمود یافت. نمونۀ اندلسی این نسل، ابومروان
عبدالملک بن حبیب (د ٢٣٩ق/
٨٥٣ م) است که کتاب الجامع او اثری تدوین یافته در مباحث فقهی است (نک : ذهبی،
سیر، ١٢/١٠٣). در سدۀ بعد ابن ابی زید قیروانی (د ٣٨٦ق/٩٩٦م) که در دانش فقه به
مالک صغیر اشتهار داشت (ابواسحاق، ١٣٥) و در عقیده، اشعری بود، در اثر خود الجامع،
ضمن پرداختهای فقهی، بسیاری از آراء و عقاید خود را نیز وارد ساخت که برای نمونه
میتوان به قول به اعتبار عمل در ایمان از منظر او اشاره کرد (ابن ابی زید، ١١٠).
در شمار آخرین تألیفات از این مجموعه در فقه مالک میتوان به الجامعِ ابوذر هروی
(٤٣٤ق/١٠٤٣م) ساکن مکه اشاره کرد (نک : ذهبی، همان، ١٧/٥٦٠) که شاخصههای فقه
روایی از تألیفات او آشکار است (نک : قاضی عیاض، ترتیب، ٤/٦٩٧-٦٩٨؛ صریفینی، ٦٠٧).
تدوین آثار فقهی در قالب و با نام جامع در میان شافعیان به ویژه از سدۀ ٣ق/٩م رواج
یافت که الجامع الکبیر و الجامع الصغیر اسماعیل بن یحیى مزنی (د ٢٦٤ق/٨٧٨ م)، از
شاگردان شافعی از این دست است (ذهبی، همان، ١٢/٤٩٣). در سدۀ بعد ابوحامد احمد بن
بشر مروروذی، قاضی بصری دو اثر با همین عناوین در فقه شافعی تألیف نمود (ابن ندیم،
٢٦٨؛ ذهبی، همان، ١٦/١٦٦-١٦٨).
در میان اصحاب مذاهب چهارگانه، به نظر میرسد حنبلیان کمتر به این شیوۀ تألیف گرایش
داشتهاند که البته با توجه به نوع نگرش امام ایشان، احمد بن حنبل به سبک گردآوری
احادیث، این عدم گرایش دور از ذهن نیست. تنها برای نمونهای از اندک تألیفات حنبلی
به این شیوه میتوان از کتاب الجامعِ ابوعبدالله حسن بن حامد وراق بغدادی، استاد
ابوعلی اهوازی یاد کرد که اثر خود را در زمینۀ فقه حنبلی تدوین نمود (همان،
١٧/٢٠٣).
در میان شیعیان به همان اندازه که جامع نویسی در منظر حدیثی مورد توجه بود، در میان
فقیهان اهل اجتهاد هم نمود داشت، چنانکه آثار فقهی بسیاری با عنوان الجامع تألیف
گشت. با نگاهی به آثار تألیف شدۀ فقهی با عنوان کلی جامع نزد دیگر صاحبان مذاهب و
سنجش آن با نمونۀ آثار شیعی، تاریخ تدوین این دست از آثار توجه برانگیز است. باید
توجه داشت که جامع نویسی فقهی نزد مالکیان، شافعیان و حنبلیان تقریباً به حدود نیمۀ
سدۀ ٣ق/٩م مربوط میشود؛ جالب آن است که در بررسی نمونههای این دست آثار نزد
شیعیان نیز به همین حدود زمانی میرسیم. یعنی در واقع باید نیمۀ نخست سدۀ ٣ق را
دورۀ تدوین و گردآوری جامعهای فقهی نزد ایشان دانست. الجامعِ ظریف بن ناصح کوفی در
موضوعات حلال و حرام، الجامع الکبیر در فقه از ابوالحسن علی بن محمد قاسانی که از
شاگردان ابن ابی الخطاب و درس آموختۀ کوفه است و الجامع عمرو بن عثمان ثقفی کوفی
همه از آثار نیمۀ نخست سدۀ ٣ق به شمار میروند (نجاشی، ٢٠٩، ٢٥٦، ٢٨٧). در نیمۀ دوم
همین سده و عصرِ گذار به سدۀ ٤ق هم کسانی همچون بکار بن احمد، محمد ابن علی بن
محبوب اشعری قمی و ابراهیم ثقفی کوفی جامعهایی در فقه تدوین کردند؛ به این فهرست آن
هم با قدری تأخر زمانی، میتوان نام شاگرد کلینی، ابوعبداللٰه صفوانی، حُمَید بن
زیاد کوفی و ابوجعفر محمد بن عبیداللٰه حقیبی مدنی را نیز افزود (همو، ٣٧، ٣٨٣؛
طوسی، الفهرست، ٨٧، ٢٢٢؛ آقابزرگ، ٥/٣٠؛ برای دورههای بعد، نک : نجاشی، ٤٩، ٦٥،
٣٩٣).
از موضوعات قابل توجه در تاریخ جامع نویسی فقهی، توجه شخصیتها و گروههایی از خوارج
به این امر است. به عنوان مبحثی شایان ذکر، نوشتۀ ابن ندیم است که در مقالۀ ششم از
فن هشتم به فقهای شرات پرداخته، و ٤ تن از ایشان را نام برده که همۀ آنها کتابهایی
در فقه با عنوان الجامع داشتهاند (ص ٢٩٥). ابوفراس جبیر بن غالب نخستینِ ایشان است
که ابن ندیم کتاب الجامع الکبیر فی الفقه او را معرفی کرده است. ابوالفضل قرطلوسی
که با رأی در اندیشۀ ابوحنیفه و با قیاس در آراء شافعی مخالف بوده، و ردیههایی بر
آنها نگاشته، دو اثر با عنوان الجامع با تخصیص کبیر و صغیر داشته است. سومین فرد
یاد شده ابوبکر بردعی است که الجامع او از نخستین و کهنترین آثار در اصول فقه نزد
خوارج بوده، و از اهمیتی بسزا برخوردار است. ابن ندیم همچنین به ابوالقاسم حدیثی،
از مشایخ خوارج و کتاب الجامع او در فقه اشاره میکند.
در جانب اباضیه، ابن جعفر ازکوی (د ٢٨١ق/٨٩٤ م)، از فقیهان عمان در کتاب الجامع خود
که دارای اشتهار فراوان نزد اباضیه است، به بحثهای گوناگون فقهی پرداخته که امروزه
تنها بخشهایی از آن در ابواب عبادات و معاملات باقی مانده است (ابن جعفر، ١/٣١ بب
؛ ه د، ٣/٢٤١). پس از وی، از جامع نویسی سدۀ ٤ق اباضیان میتوان یاد کرد. الجامعِ
ابن برکۀ بهلوی که متن آن نمونۀ فقه استدلالی و از نوعِ کتابهای خلاف است، در آن به
تبیین آراء مخالف و در بیشتر موارد جمع میان آنها پرداخته شده است (١/٣٢٨؛ نیز نک
: داک، ٢/٤٦٦-٤٦٧). ابوالحسن بسیوی، شاگرد ابن برکه نیز اثر خود با عنوان الجامع را
که مجموعهای در عقاید و فقه اباضی است، در همین زمان تألیف نمود که از دیرباز توجه
عالمان اباضی عمان را به خود جلب کرد؛ به ویژه آنکه جزء اول این اثر از کهنترین
متون اعتقادی اباضی است (ابوالحسن بسیوی، ١/٢٣بب ؛ حارثی، ١٦٩).
در انتها گفتنی است که در میان پیروان فرق و مذاهب گوناگون نیز گاه نمونههایی از
تألیفاتی با نام کلی جامع صورت پذیرفته است. کهنترین نمونه از این دست الجامع در
فقه تألیف حسن بن صالح بن حی کوفی (د ١٦٨ق/٧٨٤م) است که از متکلمان و بزرگان فرقۀ
بتریۀ زیدیه محسوب میشود (زرکلی،
٢/١٩٣). به این فهرست از شخصیتهای معروفِ فرق و مذاهب گوناگون نام ابوهاشم جبایی،
صاحب الجامع الکبیر و الجامع الصغیر را هم میتوان افزود (ابن ندیم، ٢٢٢).
مآخذ: آبی، حسن، کشف الرموز، به کوشش اشتهاردی و یزدی، قم، ١٤٠٨ق؛ آقابزرگ،
الذریعة؛ ابن ابی زید، عبدالله، الجامع، به کوشش محمد ابواجفان و عثمان بطیخ،
بیروت/تونس، ١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ ابن اثیر، مبارک، جامع الاصول، به کوشش محمد حامد
فقی، قاهره، ١٣٧٠ق/١٩٥٠م؛ ابن ادریس، محمد، السرائر، قم، ١٤١٠ق؛ ابن بابویه،
محمد، التوحید، به کوشش هاشم حسینی تهرانی، تهران، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ همو، من
لایحضره الفقیه، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، ١٤٠٤ق؛ ابن برکه، عبدالله،
الجامع، به کوشش عیسى یحیى بارونی، مسقط، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ ابن بلبان، علی،
الاحسان فی تقریب صحیح ابن حبان، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن جعفر، محمد، الجامع، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره،
١٩٨١م؛ ابن جماعه، محمد، المنهل الروی، به کوشش محییالدین عبدالرحمان
رمضان، دمشق، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابن حبان، محمد، الثقات، حیدرآباد دکن، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛
همو، الصحیح، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، ١٤١٤ق؛ ابن حجر عسقلانی، احمد، فتح
الباری، بیروت، ١٣٧٩ق؛ همو، لسان المیزان، حیدرآباد دکن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛ ابن
خزیمه، محمد، الصحیح، به کوشش محمد مصطفى اعظمی، بیروت، ١٩٧١م؛ ابن سعد،
محمد، کتاب الطبقات الکبیر، به کوشش زاخاو و دیگران، لیدن، ١٩٠٤-١٩١٨م؛ ابن
صلاح، عثمان، علوم الحدیث (المقدمة)، به کوشش نورالدین عتر، دمشق،
١٤٠٤ق/١٩٨٥م؛ ابن طاووس، علی، اقبال الاعمال، چ سنگی، ایران، ١٣٢٠ق؛ همو،
سعد السعود، نجف، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ همو، فرج المهموم، نجف، ١٣٦٨ق؛ ابن فهد، محمد،
«لحظ الالحاظ»، همراه ذیل تذکرة الحفاظ ذهبی، بیروت، دار احیاء التراث
العربی؛ ابن قیسرانی، محمد، شروط الائمة الستة، به کوشش طاهر سعود، بیروت،
١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابن نقطه، محمد، التقیید، حیدرآباد دکن،
١٤٠٣-١٤٠٤ق/ ١٩٨٣-١٩٨٤م؛ ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، طبقات الفقهاء، بغداد، ١٣٥٦ق؛
ابو الحسن بسیوی، علی، الجامع، مسقط، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ ابو غالب زراری، احمد،
رسالة فی آل اعین، به کوشش محمد علی ابطحی، اصفهان، ١٣٩٩ق؛ ابو الفرج
اصفهانی، علی، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٦٨ق/١٩٤٩م؛ احمد بن
حنبل، المسند، قاهره، ١٣١٣ق؛ اسعردی، عبید، فضائل کتاب الجامع للترمذی، به
کوشش صبحی سامرائی، بیروت، ١٤٠٩ق؛ بخاری، محمد، الصحیح، استانبول، ١٣١٥ق؛ بسوی،
یعقوب، المعرفة و التاریخ، به کوشش اکرم ضیاء عمری، بغداد، ١٩٧٥-١٩٧٦م؛
پاکتچی، احمد، «گرایشهای فقه امامیه در سدۀ دوم و سوم هجری»، نامۀ فرهنگستان،
تهران، ١٣٦٥ش، س ٣، شم ٤؛ ترمذی، محمد، السنن، به کوشش احمد محمد شاکر و
دیگران، قاهره، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٨م بب ؛ حاجی خلیفه، کشف؛ حارثی، سالم، العقود
الفضیة، مسقط، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، به
کوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩٠م؛ خطیب بغدادی، احمد، تاریخ بغداد،
قاهره، ١٣٤٩ق؛ داک؛ ذهبی، محمد، تذکرة الحفاظ، حیدرآباد دکن، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ رودانی، محمد، صلة الخلف، به کوشش محمد حجی، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛
زرکلی، اعلام؛ سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبرى، به کوشش محمود محمد
طناحی و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ سخاوی، محمد، فتح المغیث،
بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر
بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ همو، التحبیر، به کوشش منیره ناجی سالم،
بغداد، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ صالح، صبحی، علوم الحدیث، دمشق، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ صباغ، محمد،
الحدیث النبوی: مصطلحه، بلاغته، کتبه، بیروت، ١٤١٨ق/١٩٩٧م؛ صریفینی، ابراهیم، تاریخ
نیسابور (منتخب السیاق عبدالغافر فارسی)، به کوشش محمدکاظم محمودی، قم، ١٤٠٣ق؛
طوسی، محمد، الرجال، به کوشش محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛
همو، الفهرست، به کوشش محمدصادق آل بحرالعلوم، نجف، ١٣٥٦ق؛ ظاهریه، خطی؛
عبادی، محمد، طبقات الفقهاء الشافعیة، به کوشش یوستا ویتستام، لیدن، ١٩٦٤م؛
عتر، نورالدین، منهج النقد فی علوم الحدیث، دمشق، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ قاضی عیاض، ترتیب
المدارک، به کوشش احمد بکیر محمود، بیروت/طرابلس، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ همو، الغنیة،
به کوشش ماهر زهیر جرار، بیروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ کتانی، عبدالحی، فهرس الفهارس، به
کوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ کتانی، محمد، الرسالة المستطرفة،
استانبول، ١٩٨٦م؛ کشی، محمد، معرفة الرجال، اختیار طوسی، به کوشش حسن مصطفوی،
مشهد، ١٣٤٨ش؛ مادلونگ، ویلفرد، مکتبها و فرقههای اسلامی در سدههای میانه، ترجمۀ
جواد قاسمی، مشهد، ١٣٧٥ش؛ محمد بن حسن شیبانی، الجامع الصغیر، بیروت، ١٤٠٦ق؛ مسلم
بن حجاج، الصحیح، به کوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ١٩٥٥م؛ معمر بن
راشد، «الجامع»، همراه المصنف عبدالرزاق صنعانی، به کوشش حبیب الرحمان اعظمی،
بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م، ج ١١؛ مفید، محمد، الامالی، به کوشش حسین استاد ولی و علی
اکبر غفاری، قم، ١٤٠٣ق؛ مکدرموت، مارتین، اندیشههای کلامی شیخ مفید، ترجمۀ احمد
آرام، تهران، ١٣٦٣ش؛ نجاشی، احمد، رجال، قم، ١٤٠٧ق؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:
Kohlberg, E., A Medieval Muslim Scholar at Work: Ibn Tawus and his Library,
Leiden, ١٩٩٢.
فرامرز حاجمنوچهری