دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٦٢٦٦ ص
٦٢٦٧ ص
٦٢٦٨ ص
٦٢٦٩ ص
٦٢٧٠ ص
٦٢٧١ ص
٦٢٧٢ ص
٦٢٧٣ ص
٦٢٧٤ ص
٦٢٧٥ ص
٦٢٧٦ ص
٦٢٧٧ ص
٦٢٧٨ ص
٦٢٧٩ ص
٦٢٨٠ ص
٦٢٨١ ص
٦٢٨٢ ص
٦٢٨٣ ص
٦٢٨٤ ص
٦٢٨٥ ص
٦٢٨٦ ص
٦٢٨٧ ص
٦٢٨٨ ص
٦٢٨٩ ص
٦٢٩٠ ص
٦٢٩١ ص
٦٢٩٢ ص
٦٢٩٣ ص
٦٢٩٤ ص
٦٢٩٥ ص
٦٢٩٦ ص
٦٢٩٧ ص
٦٢٩٨ ص
٦٢٩٩ ص
٦٣٠٠ ص
٦٣٠١ ص
٦٣٠٢ ص
٦٣٠٣ ص
٦٣٠٤ ص
٦٣٠٥ ص
٦٣٠٦ ص
٦٣٠٧ ص
٦٣٠٨ ص
٦٣٠٩ ص
٦٣١٠ ص
٦٣١١ ص
٦٣١٢ ص
٦٣١٣ ص
٦٣١٤ ص
٦٣١٥ ص
٦٣١٦ ص
٦٣١٧ ص
٦٣١٨ ص
٦٣١٩ ص
٦٣٢٠ ص
٦٣٢١ ص
٦٣٢٢ ص
٦٣٢٣ ص
٦٣٢٤ ص
٦٣٢٥ ص
٦٣٢٦ ص
٦٣٢٧ ص
٦٣٢٨ ص
٦٣٢٩ ص
٦٣٣٠ ص
٦٣٣١ ص
٦٣٣٢ ص
٦٣٣٣ ص
٦٣٣٤ ص
٦٣٣٥ ص
٦٣٣٦ ص
٦٣٣٧ ص
٦٣٣٨ ص
٦٣٣٩ ص
٦٣٤٠ ص
٦٣٤١ ص
٦٣٤٢ ص
٦٣٤٣ ص
٦٣٤٤ ص
٦٣٤٥ ص
٦٣٤٦ ص
٦٣٤٧ ص
٦٣٤٨ ص
٦٣٤٩ ص
٦٣٥٠ ص
٦٣٥١ ص
٦٣٥٢ ص
٦٣٥٣ ص
٦٣٥٤ ص
٦٣٥٥ ص
٦٣٥٦ ص
٦٣٥٧ ص
٦٣٥٨ ص
٦٣٥٩ ص
٦٣٦٠ ص
٦٣٦١ ص
٦٣٦٢ ص
٦٣٦٣ ص
٦٣٦٤ ص
٦٣٦٥ ص
٦٣٦٦ ص
٦٣٦٧ ص
٦٣٦٨ ص
٦٣٦٩ ص
٦٣٧٠ ص
٦٣٧١ ص
٦٣٧٢ ص
٦٣٧٣ ص
٦٣٧٤ ص
٦٣٧٥ ص
٦٣٧٦ ص
٦٣٧٧ ص
٦٣٧٨ ص
٦٣٧٩ ص
٦٣٨٠ ص
٦٣٨١ ص
٦٣٨٢ ص
٦٣٨٣ ص
٦٣٨٤ ص
٦٣٨٥ ص
٦٣٨٦ ص
٦٣٨٧ ص
٦٣٨٨ ص
٦٣٨٩ ص
٦٣٩٠ ص
٦٣٩١ ص
٦٣٩٢ ص
٦٣٩٣ ص
٦٣٩٤ ص
٦٣٩٥ ص
٦٣٩٦ ص
٦٣٩٧ ص
٦٣٩٨ ص
٦٣٩٩ ص
٦٤٠٠ ص
٦٤٠١ ص
٦٤٠٢ ص
٦٤٠٣ ص
٦٤٠٤ ص
٦٤٠٥ ص
٦٤٠٦ ص
٦٤٠٧ ص
٦٤٠٨ ص
٦٤٠٩ ص
٦٤١٠ ص
٦٤١١ ص
٦٤١٢ ص
٦٤١٣ ص
٦٤١٤ ص
٦٤١٥ ص
٦٤١٦ ص
٦٤١٧ ص
٦٤١٨ ص
٦٤١٩ ص
٦٤٢٠ ص
٦٤٢١ ص
٦٤٢٢ ص
٦٤٢٣ ص
٦٤٢٤ ص
٦٤٢٥ ص
٦٤٢٦ ص
٦٤٢٧ ص
٦٤٢٨ ص
٦٤٢٩ ص
٦٤٣٠ ص
٦٤٣١ ص
٦٤٣٢ ص
٦٤٣٣ ص
٦٤٣٤ ص
٦٤٣٥ ص
٦٤٣٦ ص
٦٤٣٧ ص
٦٤٣٨ ص
٦٤٣٩ ص
٦٤٤٠ ص
٦٤٤١ ص
٦٤٤٢ ص
٦٤٤٣ ص
٦٤٤٤ ص
٦٤٤٥ ص
٦٤٤٦ ص
٦٤٤٧ ص
٦٤٤٨ ص
٦٤٤٩ ص
٦٤٥٠ ص
٦٤٥١ ص
٦٤٥٢ ص
٦٤٥٣ ص
٦٤٥٤ ص
٦٤٥٥ ص
٦٤٥٦ ص
٦٤٥٧ ص
٦٤٥٨ ص
٦٤٥٩ ص
٦٤٦٠ ص
٦٤٦١ ص
٦٤٦٢ ص
٦٤٦٣ ص
٦٤٦٤ ص
٦٤٦٥ ص
٦٤٦٦ ص
٦٤٦٧ ص
٦٤٦٨ ص
٦٤٦٩ ص
٦٤٧٠ ص
٦٤٧١ ص
٦٤٧٢ ص
٦٤٧٣ ص
٦٤٧٤ ص
٦٤٧٥ ص
٦٤٧٦ ص
٦٤٧٧ ص
٦٤٧٨ ص
٦٤٧٩ ص
٦٤٨٠ ص
٦٤٨١ ص
٦٤٨٢ ص
٦٤٨٣ ص
٦٤٨٤ ص
٦٤٨٥ ص
٦٤٨٦ ص
٦٤٨٧ ص
٦٤٨٨ ص
٦٤٨٩ ص
٦٤٩٠ ص
٦٤٩١ ص
٦٤٩٢ ص
٦٤٩٣ ص
٦٤٩٤ ص
٦٤٩٥ ص
٦٤٩٦ ص
٦٤٩٧ ص
٦٤٩٨ ص
٦٤٩٩ ص
٦٥٠٠ ص
٦٥٠١ ص
٦٥٠٢ ص
٦٥٠٣ ص
٦٥٠٤ ص
٦٥٠٥ ص
٦٥٠٦ ص
٦٥٠٧ ص
٦٥٠٨ ص
٦٥٠٩ ص
٦٥١٠ ص
٦٥١١ ص
٦٥١٢ ص
٦٥١٣ ص
٦٥١٤ ص
٦٥١٥ ص
٦٥١٦ ص
٦٥١٧ ص
٦٥١٨ ص
٦٥١٩ ص
٦٥٢٠ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣٥٦

جاسوسی
جلد: ١٧
     
شماره مقاله:٦٣٥٦

جاسوسی، مفهومی در فقه و حقوق موضوعه ناظر به فعالیت کسی که پنهانی یا تحت عنوان نادرست به گردآوری اطلاعات به نفع دشمن پردازد؛ چنین کسی با شرایطی که در فقه و حقوق مقرر است، به عنوان مجرم شناخته می‌شود و بسته به نوع فعالیت، محکومیتهایی برای او منظور می‌گردد.
برای بیان مفهوم جاسوس واژه‌های متفاوتی به کار گرفته می‌شد که از آن میان دو واژۀ «عین» و جاسوس در زبان عربی از همه پرکاربردتر بودند. فارغ از بحث لغت‌شناسی، برخی تدقیقات عالمان دربارۀ این واژگان از حیث ارزش فرهنگی درخور توجه است. لغویان گاه در مقایسۀ میان جایگاه دو واژۀ جاسوس و ناموس، جاسوس را به «صاحب سرالشر» (ابن منظور، ذیل جسس) تفسیر کرده‌اند که خود نشان می‌دهد حتى برای آنان که فعالیت جاسوسی را در راستای منافع خود می‌دیدند، اصل این فعالیت، نوعی شرِ «لا بد منه» بوده است؛ در حالی که واژۀ «عین» ــ که بر اساس استعاره‌گیری از مفهوم «چشم» ساخته شده بود ــ چنین بار معنایی منفی‌ای را حمل نمی‌کرد و در کاربردهای همدلانه اغلب بر جاسوس ترجیح نهاده می‌شد.
با توجه به مادۀ «ج س س»، فعل تجسس و اسم جاسوس هر نوع مداخله برای حصول اطلاع در مواردی را که موضوعی از فرد پنهان می‌شد دربر می‌گرفت؛ بر این پایه، طیفی از مصادیق تجسس مربوط به مداخلۀ افراد در زندگی خصوصی یکدیگر بود که موجب آزردگی فردی می‌شد که در زندگی او کنجکاوی شده است؛ این همان تجسس است که در آیۀ شریفۀ ١٢ سورۀ حجرات (٤٩) از آن نهی شده است. بنا به گفتۀ یحیی بن ابی کثیر از عالمان سدۀ ٢ق/ ٨م تجسس به معنای جست‌وجو از «نهانهای مردم» (عورات الناس) و «تحسس» گوش نهادن به سخن مردم است؛ هرچند غالب لغویان آن دو را واژه‌هایی مترادف شمرده‌اند (ابن انباری، ٢٧٥-٢٧٦). در عمل، در کاربردی که واژۀ جاسوس طی سده‌ها در تاریخ اسلام داشته، مصادیق آن محدود به جست‌وجو از نهانهای مردم، اما نه از سوی عموم مردم، بلکه از سوی نهادهای سیاسی یا نظامی بوده است.
کسانی که به فعالیت جاسوسی می‌پرداختند، گاه افرادی عادی بودند که به صورت موردی و کوتاه مدت به این عمل گمارده می‌شدند (مثلاً نک‌ : فتوح...، ١٢)، گاه افرادی با مهارتهای خبرگیری بودند که به صورت مقطعی برای انجام دادن مأموریتی خاص، به محل مأموریت خود گسیل می‌شدند (مثلاً نک‌ : نویری، ٢٤/١٢) و گاه جاسوسانی حرفه‌ای بودند که در محل مأموریت خود نفوذ می‌کردند و می‌توانستند در پوششی که برای دشمن خودی به نظر می‌آمد، مأموریت خود را انجام دهند؛ در چنین مواردی بود که گاه حضور جاسوس حس می‌شد، اما به شخص شناخته نبود (مثلاً نک‌ : حمدالله، ٤٩٤؛ قس: ابن اثیر، ١٢/٣٦٢).
جاسوسان چه در مأموریت کوتاه مدت و چه درازمدت، از پوششهای موجه استفاده می‌کردند؛ یکی از شایع‌ترین این پوششها، معرفی کردن خود در لباس تجار بود. ابوجعفر منصور برای جلوگیری از فعالیت جاسوسان در لباس تجار چاره‌ای جز آن ندید که بازار را از مرکز شهر بغداد به محلۀ کرخ منتقل کند تا اگر نمی‌تواند جاسوسان را بشناسد، دست کم امکان خبرگیری آنها را محدود کند (نک‌ : طبری، تاریخ، ٧/٦٥٣). گاه نیز جاسوسان در لباس درویشان و فقیران ظاهر می‌شدند؛ این پوشش به اندازه‌ای برای جاسوسی شیوع داشت که گفته می‌شود طی سالها، بسیاری از درویشان واقعی قربانی سوءتفاهم گشتند و به عنوان جاسوس کشته شدند (نک‌ : قلقشندی، ٧/٢٦٢، ٨/ ٦٨؛ نویری، ٣١/٩٠). اینکه ابوعبدالله سعید بن برید نباجی، زاهد شهر طرسوس را کسانی که در نماز به وی اقتدا کرده بودند، متهم به جاسوسی برای رومیان کردند ــ هرچند به زودی بی‌پایگی آن آشکار شد ــ حکایت از آن دارد که مردم عصر چنین پوششی را برای یک جاسوس رومی دور از ذهن نمی‌دانستند (ابن عساکر، ٢١/ ١٩، ٢٢).
با آنکه وظیفۀ اصلی جاسوس رساندن خبر از نهان دشمن بود، اما گاه کارکردهای دیگری نیز برای او مفروض بود؛ از جمله برخی جاسوسان وظیفه داشتند که در صفوف دشمن رخنه کنند و بدون آنکه مقصد خود را آشکار سازند، در لباس خودی به تضعیف سازمان‌دهی آنان بپردازند (مثلاً نک‌ : همانجا؛ طبری، همان، ٨/٤٤٣؛ نیز کاشف الغطاء، ٢/٤٠٠)، یا موضع خصمانۀ خود را بر شماری از خواص آشکار کنند و آنان را به وعده و فریب به همکاری با دشمن فرا خوانند (مثلاً نک‌ : ابشیهی، ٢٢٤؛ ذهبی، ١٣/٤٥).
همان‌گونه که اشاره شد، جاسوس بیشتر نزد مسلمانان دارای بار معنایی منفی بوده، و در غالب مواردی که از جاسوس سخن می‌آید، ناظر به فعالیتهای جاسوسی دشمنان بر ضد مسلمانان است. در پی‌جویی از ادلۀ نقلی، تا آنجا که مربوط به آیات قرآن کریم است، سفیان بن عیینه معتقد بود آیه‌ای که در قرآن کریم به ذکر جاسوس پرداخته آیۀ ٤١ از سوره مائده(٥) است که ناظر به استراق سمع بوده است (ابن عربی، ٢/١٢٤؛ سمعانی، ٢/ ٣٨).
در اخبار منقول از سیرۀ نبوی، موارد مکرری دیده می‌شود که نشان می‌دهد مسئلۀ جاسوسیِ کفار بر ضد مسلمانان از همان عصر ظهور اسلام مصداق داشته است. در حدیثی به روایت امام علی(ع) آمده است که حاطب بن ابی بلتعه در نامه‌ای از مدینه به مشرکان مکه، اخباری دربارۀ پیامبر(ص) در اختیار آنان قرار داده بود، ولی به اشارۀ پیامبر(ص) امام علی(ع) و چند تن دیگر از صحابه نامۀ ارسالی را در میان راه ضبط کردند. پس از فاش شدن ماجرا، حاطب چنین عذر طلبید که من مانند دیگر مهاجرین از قریش نیستم، بلکه از افراد ملصق به قریشم و اگر با آنان همکاری نمی‌کردم، خویشاوندانم در امان نبودند. او تأکید کرد که جاسوسی‌اش به سبب کفر و ارتداد و حتى رضای به کفر نبود. عمر از پیامبر(ص) خواست تا اجازه دهد جان وی را بگیرد، اما پیامبر(ص) یادآور شد که وی از حاضران در جنگ بدر بوده است؛ و از گناه وی درگذشت (نک‌ : بخاری، ٣/١٠٩٤؛ ابوداوود، ٣/٤٧؛ طبری، تفسیر، ٢٨/ ٥٨). در حدیثی دیگر به روایت حارثة ابن مضرب، فرات بن حیان به عنوان جاسوس ابوسفیان معرفی شده است؛ وی آن‌گاه که رابطه‌اش با مشرکان برملا شد، نزد انصار ادعا کرد که من مسلمانم، اما پیامبر(ص) فرمود که ما دربارۀ کسانی چون فرات، آنان را به «ایمانهم» وا می‌گذاریم (حاکم، ٢/١٢٦، ٤/٤٠٧؛ ابوداوود، ٣/ ٤٨؛ بیهقی، ٩/١٤٧). حدیث دیگری به روایت سلمة بن اکوع، نقل شده است که جاسوسی از مشرکان نزد پیامبر(ص) آمد، چندی نزد حضرت و صحابه بود و ناگهان گریخت؛ پیامبر(ص) فرمود او را بیابند و به قتل رسانند (بخاری، ٣/١١١٠؛ ابوداوود، ٣/ ٤٨-٤٩؛ احمد بن حنبل، ٤/٥٠).
عالمان پسین براساس این چند حدیث کوشش کرده‌اند تا احکام جاسوس را تعریف کنند و میان جاسوس مسلمان و غیرمسلمان و حتى میان کافر ذمی و حربی فرق نهند، براساس روایات، دو جاسوس یکی مسلم و دیگری ذمی را نزد عمر بن عبدالعزیز آوردند؛ وی ذمی را به اعدام محکوم کرد و جاسوس مسلمان را مجازاتی خفیف‌تر داد (ابن سعد، ٥/٣٥٢)، رویه‌ای که بعدها مبنای نظر برخی از فقها قرار گرفت (مثلاً نک‌ : ابن عربی، ٤/٢٢٧).
طی سده‌های ٢-٣ق/ ٨-٩م مجازات جاسوس موضوع بحث فقیهان بزرگ‌بود؛ دربارۀ کافر حربی ــ چه برپایۀ حدیث سلمةبن اکوع و چه برپایۀ اصل حرمت نداشتن خون کافر حربی ــ فقیهان به اتفاق، نظر به اعدام جاسوس داشته‌اند؛ اما دربارۀ کافر ذمی و مسلمان اختلاف نظر وجود داشت (نووی، ١٢/٦٧؛ ابن مفلح، ابراهیم، ٣/٤٣٣). برخی با استناد به حدیث فرات از آن جواز قتل جاسوس ذمی را برداشت کرده‌اند، هرچند چنین دلالتی در حدیث آشکار نیست (شوکانی، ٨/١٥٥). برخی از منابع فقهی
ــ به خصوص منابع حنبلی ــ جاسوس را به اسیر ملحق کرده، با استناد به آیۀ قرآنی در تخییر امام نسبت به تعیین مجازات اسیر ــ یعنـی اعدام، بـردگی، خـرید آزادی یـا آزادی بدون شرط ــ همان تخییر و همان گزینه‌ها را برای امام دربارۀ جاسوس نیز قائل شده‌اند، انتخابی که می‌تواند بر اساس مصالح و به اقتضای مورد انجام گیرد (ابن قدامه، ٩/٢٨١-٢٨٢؛ ابن حزم، ٤/٥٢).
مالک و برخی پیروان او چون ابن قاسم و اشهب اعدام کردن یا انتخاب گزینه‌های دیگر دربارۀ جاسوس را به نظر امام واگذار کرده‌اند که براساس مصالح دربارۀ آن تصمیم‌گیری کند. در میان پیروان او عبدالملک ابن ماجشون معتقد بود که اگر فرد دستگیر شده به طور مستمر به جاسوسی می‌پرداخته است، باید کشته شود (ابن عربی، ٤/٢٢٥؛ قرطبی، ١٨/٥٣؛ نووی، ١٦/٥٦)، این دیدگاهی است که نزد برخی حنبلیان چون ابن جوزی هم دیده می‌شود (مثلاً نک‌ : ابن مفلح، محمد، ٦/١١٣). ممکن است بتوان نقل برخی منابع مبنی بر جواز قتل جاسوس را که از مالک و برخی حنبلیان مانند ابن عقیل نقل می‌شود، بر موارد خاص مانند آنچه یاد شد، حمل کرد، هرچند شخص احمد بن حنبل در این باره احتیاط می‌ورزید و قائل به توقف بود (ابن تیمیه، ٢٨/ ١٠٩، ٣٤٥، ٣٥/٤٠٥).
عالمان امامیه، ابوحنیفه و شافعی و پیروان مذاهب آنان، اوزاعی فقیه شام و نیز طیفی از حنبلیان مانند قاضی ابویعلى فراء قائل به اعدام جاسوس مسلمان نبودند و تنها مجازاتهای خفیف‌تر مشتمل بر زندان را تجویز می کردند (طوسی، ٢/١٥؛ نووی، ١٢/٦٧؛ ابن مفلح، محمد، همانجا؛ ابن تیمیه، ٢٨/٣٤٥، ٣٥/٤٠٥). از زیدیه، هادی الی الحق و پیروانش برآن بودند که جاسوس چه کافر و چه مسلم، اگر با فعالیت خود موجبات کشته شدن کسی را فراهم آورده، و جنگ هنوز برقرار باشد، کشته می‌شود، و در غیر این صورت تنها حبس می‌شود (٢/ ٥٠٨؛ شوکانی، همانجا).
در خصوص جاسوس مسلمان، یکی از پرسشهای فقها این است که آیا اقدام به جاسوسی به نفع کفار موجب خروج فرد از دین اسلام و ارتداد وی می‌گردد؟ در این باره قول غالب نزد فقیهان قول به بقای اسلام و عدم ارتداد است. آنان قید کرده‌اند که اگر چنین جاسوسی عملش را با غرضی دنیوی و طمعی مادی انجام داده باشد و به اعتقاد او لطمه‌ای نخورده باشد، دلیلی برای مرتد شمردن او نیست (نووی، ١٦/٥٥؛ قرطبی، ١٨/٥٢؛ ابن مفلح، محمد، ٦/١١٥).
دربارۀ کافر معاهد و کافر ذمی، مالک و اوزاعی معتقد بودند که به سبب اقدام به جاسوسی عهد و ذمه برداشته می‌شود و همین قول نزد امامیه نیز شهرت دارد؛ اما نزد شافعی و پیروانش در این باره اختلاف نظر بود، مگر در مواردی که اقدام نکردن به جاسوسی جزو عقد شرط شده باشد (نک‌ : ابن عربی، ٤/٢٢٧؛ قرطبی، ١٨/٥٣؛ نووی، ١٢/٦٧؛ علامۀ حلی، قواعد...، ١/ ٥٠٩؛ ابن مفلح، ابراهیم، همانجا). فقیهان مذاهب مختلف تأکید دارند که اگر جاسوس تحت امان مسلمانی هم بوده باشد، امان از او برداشته می‌شود (علامۀ حلی، تذکرة...، ٩/ ٩٨؛ دردیر، ٢/١٨٢).
افزون بر ارتکاب جاسوسی، پناه دادن به جاسوس نیز موضوع بحث فقیهان قرار داشته است؛ نخست باید یادآور شد که یکی از شروط رایج در قراردادهای ذمه از زمان خلافت عمر تا سده‌های متأخر آن بوده است که «جاسوسی را پناه ندهند» (ابن عساکر، ٢/١٢٠، ١٧٤، ١٧٦، ١٧٧؛ قلقشندی، ١٣/٣٢٢، ٣٧٨، ٣٨٣). بر همین پایه نزد طیفی از مذاهب شامل امامیه پناه دادن به جاسوس از سوی ذمیان را موجب نقض عهد ذمه می‌شمارند، هرچند برخی دیگر ــ از جمله گروهی از حنابله ــ به چنین نقضی قائل نیستند (ابن قدامه، ٩/٢٨٣؛ علامۀ حلی، قواعد، ١/٤٨١، ٥٠٢؛ ابن قیم، احکام...، ٣/١٢٣٣-١٢٣٤؛ ابن مفلح، ابراهیم، همانجا). از دیگر فروع جاسوس نزد فقها، مربوط به مسلمانی است که قسم خورده است که راز جاسوسی را پنهان دارد؛ فقیهان ضمن آنکه راهکارهایی برای رهایی از این قسم بدون حِنْث نشان داده‌اند، اصل را بر ضرورت خبر دادن از جاسوس نهاده‌اند (ابن قیم، اعلام...، ٣/٣٨٢). همچنین اگر مسلمانی در جنگ به جاسوسی پناه دهد، ضمن آنکه ممکن است مجازاتهایی را تحمل کند، از غنیمت جنگ سهمی نخواهد برد (نک‌ : علامۀ حلی، تحریر...،
٢/ ١٣٨).
جاسوسی مسلمانان بر ضد کفار از زمان پیامبر(ص) امری معمول بوده (مثلاً واقدی، ١/ ١٩، ٢٠٦، جم‌ ؛ نیز کتانی، ٣٦٠ بب‌ )، و در دورۀ پسین نیز اصل آن هرگز با تردیدی روبه‌رو نبوده است؛ اما برخی مسائل مانند نحوۀ رفتار جاسوس با جان و اموال کفار به هنگام انجام دادن مأموریت خود، دروغ گفتن او، خودکشی و پاره‌ای مسائل پیرامونی دیگر موضوع بحث بوده است (برای بسط این مسائل، نک‌ : مناصره، دغمی، منتظری، سراسر آثار). برخی از دولتهای مسلمان مانند ایوبیان بخش مهمی از موفقیتهای خود در جنگ با غیرمسلمانان را مرهون تشکیلات جاسوسی خود بودند (نک‌ : شیال، ٤٦٦ بب‌ ). اما جاسوسی کفار به نفع مسلمانان در منابع تاریخی نمونه‌های فراوان دارد (مثلاً نک‌ : ابن اعثم، ١/ ١٣٩، ١٧٩-١٨٠، ٧/١٤٤) و در منابع اسلامی به آداب و شیوه‌های آن نیز اشاره شده است (مثلاً نهج البلاغة، نامۀ ١١؛ ابن ندیم، ٣٧٧؛ قلقشندی، ١/١٦٠ بب‌ ، ١٠/٢٢٠ بب‌ )؛ اما این موضوع به اقتضای طبیعت آن کمتر در منابع فقهی مورد بحث قرار گرفته است. به طبع تنها آن بخش از احکام مربوط که به مسلمانان بازگشت داشته، در منابع فقهی بحث شده است. از جمله اینکه گفته می‌شد که می‌توان از زکات حتى به جاسوس کافر پرداخت کرد (عدوی، ١/٦٤٠) و اینکه اگر امیر کسی را برای جاسوسی فرستاد و لشکر پیش از رجوع او غنیمت گرفت، برای وی سهم در نظر گرفته می‌شود (علامۀ حلی، همان، ٢/١٩٢).
گفتنی است طی تاریخ اسلام، در خصومتهای موجود میان حاکمان مسلمان درون جهان اسلام جاسوسانی از هر دو طرف مشغول فعالیت بوده‌اند، ولی آنچه در منابع فقهی مورد بررسی قرار گرفته، جاسوسی برای کفار بوده است. در احوال امام علی(ع) نمونه‌هایی دیده می‌شود که آن حضرت جاسوسانی از سوی اردوی معاویه یا اردوی خوارج را شناسایی کرده‌اند، ولی رفتار آن حضرت با این جاسوسان بردبارانه بوده است (نک‌ : دلائل...، ٦١؛ طبرسی، ١/٣٥٧؛ ابن شهر آشوب، ١/ ٣٢٩). تفحص رئیس حکومت از احوال نزدیکان خود یا عامۀ مردم، امری رایج بوده، و عموماً در دولتهای اسلامی مأمورانی موظف به این کار بوده‌اند، اما این‌گونه فعالیت مصداق جاسوسی شمرده نشده است (مثـلاً نک‌ : ابن رزیـن، ١٠١ بب‌ ؛ نظـام‌الملک، ٩٠ بب‌ـ ). این‌گونه خبرگیری به خصوص در برهه‌هایی از خلافت عباسی صورت افـراط به خـود گـرفته بـود (مثـلاً نـک‌ : منجـد، ٨٧ ببـ‌ ؛ دربارۀ دولتهای مسلمان هند، نک‌ : حسینی، ٤٠٢ بب‌ ).
جاسوسی در قوانین موضوعۀ ایران تعریف خاصی ندارد و تنها به مصادیقی از آن اشاره شده است؛ برخی در برخورد حقوقی با مصادیق جاسوسی، از شیوۀ احصای جرایم و بسنده کردن به موارد منصوص در قانون بهره می‌جویند و برخی به برداشتهای لغوی و عرفی از اصطلاح روی می‌آورند (زراعت، ٣٦). این تعریف ارائه شده توسط حقوق‌دانان برای جاسوس به معنای «کسی که محرمانه یا تحت عنوانهای نادرست به نفع خصم درصدد تحصیل اطلاعاتی از نقشه و قوای طرف و مقاصد او برآید» (جعفری، ١٨٩-١٩٠؛ ایمانی، ١٤٧- ١٤٨)، نیز دریافتی از کاربرد عرفی است.
در متون قوانین، مهم‌ترین مادۀ قانون مرتبط با عنوان جاسوسی، مادۀ ٥٠١ قانون مجازات اسلامی است که می‌گوید: «هرکس نقشه‌ها یا اسرار یا اسناد و تصمیمات راجع به سیاست داخلی یا خارجی کشور را عالماً و عامداً در اختیار افرادی که صلاحیت دسترسی به آن را ندارند، قرار دهد، یا از مفاد آن مطلع کند به نحوی که متضمن نوعی جاسوسی باشد، نظر به کیفیات و مراتب جرم به یک تا ١٠ سال حبس محکوم می‌شود». همچنین در مادۀ ٣١٣ از قانون دادرسی و کیفر ارتش، ٤ طیف از جاسوسان نام برده شده‌اند که مضمون آن در مادۀ ٢٤ قانون مجازات اسلامی جرایم نیروهای مسلح تکمیل شده است. در قانون اخیر، «هر نظامی که اسناد یا اطلاعات یا اشیاء دارای ارزش اطلاعاتی را تحصیل کند و در اختیار دشمن قرار دهد...»، یا «به هر دلیل موفق به تسلیم آن به دشمن نشود»، «هر نظامی که اسرار نظامی یا سیاسی یا اقتصادی یا کلیدهای رمز را به دشمنان خارجی یا داخلی تسلیم نماید یا آنان را از مفاد آن آگاه سازد...» یا «برای به دست آوردن اسناد یا اطلاعاتی به نفع دشمن به محل نگهداری اسناد یا اطلاعات داخل شود...» و «هر بیگانه‌ای که برای کسب اطلاعات به نفع دشمن به پایگاهها
(ی نظامی)... وارد شده یا به محلهای نگهداری اسناد یا اطلاعات داخل شود...» همگی جاسوس شمرده می‌شوند، اما تنها برخی از این اقسام تحت عنوان کلی‌تر محارب قرار گرفته‌اند؛ در برخی آراء دیوان عالی کشور به صراحت از موارد محرز جاسوسی سخن آمده است که مصداق محاربه نیست (مثلاً رأی شم‌ ٩، مورخ ١٢/٥/ ١٣٧٨). برخی دادگاههای نظامی به استناد
به عمومات ماده‌های دیگر قانونی مانند بند ١ مادۀ ١٢ قانون مجازات اسلامی جرایم نیروهای مسلح، افرادی را به جرم جاسوسی محکوم کرده‌اند (مثلاً نک‌ : رأی شم‌ ٢٠، مورخ ٣/١٢/ ١٣٧٨؛ نیز نک‌ : گلدوزیان، ٢٤٢-٢٤٣).
به هر روی باید توجه داشت که در میان فروع مسئله، جاسوسی در زمان جنگ و جاسوسی نظامیان موجبات تشدد در برخورد با جرم است (نک‌ : شامبیاتی، ٣/١٠٣ بب‌ ؛ ضیایی، ١٨٤ بب‌ ). حقوق‌دانان در تحلیل حقوقی، جاسوسی را در زمرۀ جرایم ضد امنیت و آسایش عمومی قرار داده، عمومات مربوط به این گونه جرایم را دربارۀ جاسوسی توسعه می‌دهند (نک‌ : میرمحمد صادقی، ٧٥ بب‌ ؛ موسوی بجنوردی، ٣٧٥).
مآخذ: آراء وحدت رویۀ دیوان عالی کشور؛ ابشیهی، محمد، المستطرف، به کوشش مفید محمد قمیحه، بیروت، ١٤١٩ق؛ ابن اثیر، الکامل؛ ابن اعثم کوفی، احمد، الفتوح، به کوشش علی شیری، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩١م؛ ابن انباری، محمد، الزاهر فی معانی کلمات الناس، بیروت، ١٤٢٤ق؛ ابن تیمیه، احمد، کتب و رسائل و فتاوى، به کوشش عبدالرحمان محمدقاسم نجدی، بیروت، مکتبة ابن تیمیه؛ ابن حزم، علی، الاحکام، قاهره، ١٤٠٤ق؛ ابن رزین کاتب، علی، آداب الملوک، به کوشش جلیل عطیه، بیروت، ١٤٢١ق/٢٠٠١م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت، دار صادر؛ ابن شهر آشوب، محمد، مناقب آل ابی طالب، نجف، ١٣٧٦ق/ ١٩٥٦م؛ ابن عربی، محمد، احکام القرآن، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤٠٨ق/ ١٩٨٨م؛ ابن عساکر، علی، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت/ دمشق، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛ ابن قدامه، عبدالله، المغنی، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٤م؛ ابن قیم جوزیه، محمد، احکام اهل الذمة، به کوشش یوسف احمد بکری و شاکر توفیق عاروری، دمام/ بیروت، ١٤١٨ق/١٩٩٧م؛ همو، اعلام الموقعین، به کوشش طه عبدالرئوف سعد، قاهره، ١٩٦٨م؛ ابن مفلح، ابراهیم، المبدع، بیروت، ١٤٠٠ق؛ ابن مفلح، محمد، الفروع، به کوشش ابوالزهراء حازم القاضی، بیروت، ١٤١٨ق؛ ابن منظور، لسان؛ ابن ندیم، الفهرست؛ ابوداوود سجستانی، سلیمان، سنن، به کوشش محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٦٩ق؛ احمد بن حنبل، مسند، قاهره،١٣١٣ق؛ ایمانی، عباس، فرهنگ اصطلاحات حقوق کیفری، تهران، ١٣٨٢ش؛ بخاری، محمد، صحیح، به کوشش مصطفى دیب البغا، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ بیهقی، احمد، السنن الکبرى، به کوشش محمد عبدالقادر عطا، مکه، ١٤١٤ق/ ١٩٩٤م؛ پیمانی، ضیاءالدین، جرائم علیه امنیت و آسایش عمومی، تهران،١٣٨٢ش؛ جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، ١٣٧٠ش؛ حاکم نیشابوری، محمد، المستدرک علی الصحیحین، به کوشش مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩٠م؛ حسینی هندی، احمد، «نظام دیوان الاستخبار فی الهند فی عهد المسلمین»، المقتطف، ١ شوال ١٣٥٩/ نوامبر ١٩٤٠، شم‌ ٩٧(٤)؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ش؛ دردیر، احمد، الشرح الکبیر، به کوشش محمد علیش، بیروت، دارالفکر؛ دغمی، محمد راکان، التجسس و احکامه فی الشریعة الاسلامیة، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ دلائل الامامة، منسوب به ابن رستم طبری، قم، ١٤١٣ق؛ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، به کوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ زراعت، عباس، شرح قانون مجازات اسلامی: بخش تعزیرات ـ ١، تهران، ١٣٨٢ش؛ سمعانی، منصور، تفسیر، به کوشش یاسر بن ابراهیم و غنیم بن عباس، ریاض، ١٤١٨ق/١٩٩٧م؛ شامبیاتی، هوشنگ، حقوق کیفری اختصاصی، تهران، ١٣٨٢ش؛ شوکانی، محمد، نیل الاوطار، بیروت، ١٩٧٣م؛ شیال، جمال‌الدین، «الجاسوسیة فی حروب الایوبیین»، المقتطف، ١٢ ذیقعدۀ ١٣٦٠ق/ ١ دسامبر ١٩٤١م، شم‌ ٩٩(٥)؛ ضیایی بیگدلی، محمدرضا، حقوق جنگ، تهران، ١٣٧٣ش؛ طبرسی، احمد، الاحتجاج، به کوشش محمدباقر موسوی خرسان، نجف، ١٣٨٦ق/١٩٦٦م؛ طبری، تاریخ؛ همو، تفسیر، بیـروت، ١٤٠٥ق؛ طوسـی، محمد، المبسوط، به کوشش محمدتقی کشفی، تهران، ١٣٨٧ق؛ عدوی، علی، حاشیة على شرح مختصر خلیل، همراه شرح خرشی، قاهره، ١٣١٨ق؛ علامۀ حلی، حسن، تحریر الاحکام، به کوشش ابراهیم بهادری، قم، ١٤٢٠ق؛ همو، تذکرة الفقهاء، قم، ١٤١٤ق؛ همو، قواعد الاحکام، قم، ١٤١٣ق؛ فتوح الیمن، به کوشش نجاتی محمدی، تونس، مکتبة المنار؛ قانون دادرسی و کیفر ارتش، مصوب ١٣١٩ش؛ قانون مجازات اسلامی، مصوب ١٣٧٠ش؛ قانون مجازات اسلامی جرایم نیروهای مسلح، مصوب ١٣٨٢ش؛ قرآن کریم؛ قرطبی، محمد، الجامع لاحکام القرآن، به کوشش احمد عبدالعلیم بردونی، قاهره، ١٩٧٢م؛ قلقشندی، احمد، صبح الاعشى، به کوشش محمدحسین شمس‌الدین و دیگران، بیروت، ١٤٢٤ق؛ کاشف الغطاء، جعفر، کشف الغطاء، تهران، ١٢٧١ق؛ کتانی، عبدالحی، نظام الحکومة النبویة (التراتیب الاداریة)، بیروت، دارالکتاب العربی؛ گلدوزیان، ایرج، محشای قانون مجازات اسلامی، تهران، ١٣٨٦ش؛ مناصره، عبدالله علی، الاستخبارات العسکریة فی الاسلام، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ منتظری، حسینعلی، تجسس، استخبارات و اطلاعات، قم، ١٣٦٧ش؛ منجد، صلاح‌الدین، بین الخلفاء و الخلعاء فی العصر العباسی، بیروت، ١٩٨٠م؛ موسوی بجنوردی، محمد، حقوق مدنی و کیفری، به کوشش ابوالفضل ساحمدزاده، تهران، ١٣٨٧ش؛ میرمحمد صادقی، حسین، جرایم علیه امنیت و آسایش عمومی، تهران، ١٣٨٥ش؛ نظام‌الملک طوسی، حسن، سیاست‌نامه، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٠ش؛ نووی، یحیى، شرح على صحیح مسلم، بیروت، ١٣٩٢ش؛ نویری، احمد، نهایة الارب، به کوشش حسین نصار، قاهره، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ نهج البلاغة؛ واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦م؛ هادی الی الحق، یحیى، الاحکام، به کوشش علی بن احمد ابن ابی‌حریصه، صعده، ١٤٢٠ق/ ١٩٩٩م.
بخش فقه، علوم قرآنی و حدیث