دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٣١٧
| ثنایی مشهدی جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٣١٧ |
ثَناییِ مَشْهَدی، خواجـه حسین بن غیاثالـدین
محمـد (د ٩٩٦ق/١٥٨٨م)، از پیشگامان برجستۀ سبک هندی و از قصیده سرایان بزرگ قرن
١٠ق/١٦م. ثنایی چنان که خود در مقدمۀ دیوانش یاد کرده، نامش حسین و نام و لقب پدرش
غیاثالدین محمد المشهدی، و شهرتش ثنایی است (ص ٤). از اینرو، قول عبدالنبی
فخرالزمانی (ص ١٩٨) و اسماعیل پاشا بغدادی(١/٤٩٥) که نام و لقب پدر وی را غیاثالدین
علی آوردهاند، درست نیست. پیشۀ غیاثالدین محمد بزازی بود (فخرالزمانی، همانجا) و
از توانگران روزگار خود به شمار میرفت (ابوالفضل، ١٧١؛ فخرالزمانی، همانجا).
ثنایی در اوان جوانی با داشتن قریحۀ شاعری، تمایلی به سرودن نداشت، اما با دیدن
رؤیایی (نک : ص ٤-٥)، به شعر روی آورد. دیری نپایید که آوازۀ شهرتش، ابتدا عراق و
خراسان، و سپس هند را فرا گرفت (بدائونی، ٣/٢٠٨؛ اوحدی، ٢٥٠؛ نهاوندی، ٣/٣٥٨).
ثنایی در مشهد به دربار ابراهیم میرزا (مق ٩٨٤ق)، پسر بهرام میرزا صفوی (د ٩٥٦ق)،
حاکم مشهد و سبزوار پیوست (ثنایی، ٥-٦). ابراهیم میرزا صفوی (ه م)، متخلص به جاهی،
علاوه بر سرودن شعر، با آشنایی و علاقهای که به هنر و بهویژه موسیقی و خوشنویسی
داشت، حامی هنرمندان و شاعران نیز بود. ثنایی پس از کوته زمانی، از نزدیکان و
همنشینان ابراهیم میرزا صفوی گردید (ثنایی، ٧-٨؛ نیز نک : نهاوندی، ٣/٣٥٨) و در
آغاز، ساقینامه و قصیدههایی به این شاهزادۀ صفوی تقدیم کرد (ثنایی، همانجا؛ نیز
نک : فخرالزمانی، ٢٠١) و سپس قصاید بسیاری که بخش عمدۀ دیوان او را تشکیل میدهد،
در ستایش وی سرود (نهاوندی، همانجا).
پس از جلوس شاه اسماعیل دوم (سل ٩٨٤-٩٨٥ق) و کشته شدن ابراهیم میرزا، ثنایی برای
راه جستن به دربار شاه صفوی قصیدهای سرود و به قزوین رفت و آن را به اسماعیل دوم
پیشکش کرد؛ اما شاه به سبب آنکه نامش در قصیده ذکر نشده بود، گمان برد که این سروده
در مدح ابراهیم میرزا ست. از اینرو ثنایی را از دربار خود راند و شاعر ناچار ایران
را به قصد هندوستان ترک کرد (فخرالزمانی، ٢٠٤-٢٠٥).
دربارۀ مهاجرت ثنایی، تذکرهنویسان سخنان گوناگونی گفتهاند: نهاوندی (همانجا) «زیادهطلبی»
شاعر را علت مهاجرت وی میداند و فخرالزمانی (همانجا)، «بیم ثنایی» از خشم شاه
اسماعیل دوم را دلیل اصلی این امر میشمارد؛ در حالی که عدهای مانندِ بدائونی،
ابوالفضل علّامی، رازی، اوحدی بلیانی و صادقی کتابدار، از مهاجرت وی سخنی به میان
نیاوردهاند. بههرحال، مهاجرت وی هر علتی که داشته باشد، نباید شرایط سیاسی و
اجتماعی دورۀ صفوی، روحیات و حالات متغیر پادشاهان این دوره، صله و بخششهای
پادشاهان تیموری هند و اشتیاق شاعران پارسیگوی به کسب شهرت و ثروت را از نظر دور
داشت (اسکندربیک، ١/٢٧٧-٢٧٨؛ شبلی، ٣/٣؛ شمیسا، سبکشناسی...، ٢٨٥-٢٨٦).
ثنایی از راه هرات به هندوستان رفت (گلچین معانی، ١/٤٧٧) و پس از پیوستن به دربار
جلالالدین اکبرشاه تیموری (سل ٩٦٣-١٠١٤ق)، از عنایتها و الطاف وی بهرهمند شد (احمد،
٢/٤٨٩)، ولی در حد انتظار خود قدر و منزلت نیافت (نهاوندی، همانجا). ثنایی در همین
دوران، با حکیم ابوالفتح گیلانی (٩٥٤-٩٩٧ق)، فرزند عبدالرزاق گیلانی، همنشینی پیدا
کرد و از تربیت و حمایت وی بهره برد و بدینترتیب آوازۀ وی سراسر هند را فراگرفت (همو،
٣/٣٥٨-٣٥٩). وی همچنین ملازم عبدالرحیم خانخانان (د ١٠٣٦ق)، سپهسالار اکبرشاه،
گردید و در اواخر عمر از بخششهای فراوان او برخوردار شد و در ازای آن حمایتها،
ثنایی نیز قصاید غرّایی در مدح وی سرود. ثنایی با شاعران بسیاری، در ایران و هند،
معاصر بود. از جملۀ آنان، ولی دشت بیاضی (د ١٠٠١ق) و میرزا قلی میلی هروی (مق
٩٨٣ق) را میتوان نام برد که در ایران میزیستند و از معاندان وی هم به شمار میرفتند
(همو، ٣/٣٥٨). او در هندوستان نیز، نخست با غزالی مشهدی (ح ٩٣٦-٩٨٠ق)، اولین ملکالشعرای
دربار
اکبرشاه، و سپس با فیضی (٩٤٥-١٠٠٤ق)، دومین ملکالشعرای همو، و عرفی (٩٦٢-٩٩٩ق) و
برخی دیگر مباحثه، مناظره و مشاعره داشت (اوحدی، ٢٥٠).
ثنایی در لاهور درگذشت و در همانجا مدفون شد، ولی پس از چندی، میرزا باقر بن میر
عربشاه مشهدی، خالهزادۀ وی، جسد او را به مشهد انتقال داد (نهاوندی، ٣/٣٥٩-٣٦٠).
دربارۀ تاریخ مرگ ثنایی، گفتههای بسیار و البته گوناگونی در دست است: برخی آن را
سالهای ٩٩٥ و ٩٩٦ق ذکر کردهاند (نک : ابوالفتح گیلانی، ١٢٠، ١٢٣-١٢٥؛ فخرالزمانی،
٢٠٥؛ خوشگو، ١/٤٠؛ بغدادی، ١/٤٩٥؛ اشپرنگر، I/٥٧٨؛ صفا، ٥(٢)/٧٨٠)، و گروهی از
سالهای دیگری سخن به میان آوردهاند (نک : نهاوندی، ٣/٣٦٠؛ گوپاموی، ١٣٣؛
بختاورخان، ٢/٥٦٣؛ بلوخمان، I/٦٣٤)؛ اما با استناد به مکتوبات ابوالفتح و ارتباط
دوستانۀ او با ثنایی، قول ابوالفتح گیلانی (همانجا) یعنی ٩٩٦ق را میتوان صحیحترین
تاریخ دانست.
سبک شعر: روزگار شاعری ثنایی میانۀ افول سبک عراقی و ظهور سبک هندی است، و از آنجا
که در فاصلۀ افول و ظهور دو سبک، غالباً شیوههای حد واسط پدید میآید، در این زمان
نیز (سدۀ ١٠ق) دو جریان مهم ادبی، یعنی مکتب نافرجام وقوع، و شیوۀ بابافغانی (شمیسا،
سبکشناسی، ٢٦٩-٢٧٠) پدید آمد و ثنایی از شیوۀ بابافغانی پیروی کرد؛ شیوهای که
سرانجام به سبک هندی منجر گردید. بدینلحاظ، ویژگیهای نخستین سبک هندی مثل «دقت
معانی» و «الفاظ غریب دقیق» را به وضوح در سرودههای ثنایی میتوان مشاهده کرد (کازرونی،
٤٠؛ رازی، ٢/٢٦٩)؛ چنان که تذکرهنویسان بر این باورند که هیچیک از شاعران آن دوره
حتى متأخرترین آنها در ابداعِ معانی غریب و نکات عمیق، هم ردیف و همسنگ ثنایی
نیستند (نهاوندی، ٣/٣٥٦). برخی از خصوصیات شعر سدۀ ١٠ق که بیتوجهی به زبان و
ساختار دستوری و اجازۀ ورود واژگان عامیانه به شعر، از جملۀ آنها ست (شمیسا، همان،
٢٨٠)، در شعر ثنایی نیز به چشم میخورد.
ثنایی با آنکه در غزل چیرهدست است (اوحدی، همانجا)، اما شاعری قصیدهسرا محسوب میگردد.
او را در شمار شاعرانی دانستهاند که در پیشرفت قصیده در دورۀ خود نقش بسزایی داشته
(همانجا؛ شبلی، ٣/١٧)، و بنیادی تازه در این قالب ایجاد کرده (رازی، همانجا). پُر
بسامدترین قالبها هم در شعر ثنایی قصیده، و پس از آن مثنوی است. ثنایی برخلاف قصیدهسرایان
دورههای پیشین، نازککاریهای شعری خود را بهویژه در قسمت مدیحۀ قصیده صورت داده
است (صفا، ٥(٢)/٧٨٣). در ساقینامه که از انواع شعر غنایی و رایج در عهد صفوی است (شمیسا،
انواع...، ٢٨١)، علاوه بر حفظ مضامین سابق، در نحوۀ بیان نیز دگرگونیهایی پدید آورد؛
نیز بیان مجازی متداول در ساقینامه را به بیان عرفانی بدل ساخت و به شیوهای
مبتکرانه ساقینامه را به مدیحه، به ویژه مدح حضرت علی(ع) خاتمه داد (نک : صفا،
٥(١)/٦١٥-٦١٧).
آثـار: آنچه از ثنایی بر جا مانده، همگی در نسخهها و مجموعههای خطی فراهم آمده
است:
١. دیوان اشعار، که شمار ابیات آن در نسخههای موجود متفاوت است (نک : مرکزی،
١٦/٦٩٦-٦٩٧، شم ٧٨٠‘٧؛ ملک، ٨/١٧٠؛ شورا، ٨/١٠٠؛ منزوی، خطی مشترک، ٤/٦٩٨-٦٩٩،
٩/٢٠٢٤).
٢. ساقینامه، منظومهای است مشتمل بر ١٧٤ بیت که به نام ابراهیم میرزا صفوی سروده
شده است (نک : مرکزی، ٩/١٢٤٢-١٢٤٣؛ منزوی، همان، ٩/٧٠٠؛ ملک، ٨/١٧٥، شم ٥٠٤٤).
٣. نوروزنامه، گویا ساقینامۀ دیگری است (نک : منزوی، همانجا).
٤. اسکندرنامه، شامل ٧٥٠ بیت و دربارۀ اسکندر مقدونی است (نک : دارالکتب، ٢/٦٧؛
ملک، ٨/١٧٠؛ منزوی، فهرستواره...، ٢/٨١٤).
٥. لیلی و مجنون (نک : مرکزی، ٢/٤٣).
٦. منتخب حدیقه، که شامل ٤٩٠ بیت است (نک : ملک، ٧/٢٢٣، ٢٢٨، شم ٤١٧١).
دستنویسی نیز در دارالکتب المصریه وجود دارد که برخی از آثار او را (مانند قصاید،
رباعیات، اسکندرنامه و ساقینامه)، به همراه مقدمهای منثور در بر دارد (دارالکتب،
٢/٦٧).
مآخذ: ابوالفتح گیلانی، رقعات، به کوشش محمد بشیر حسین، لاهور، ١٩٦٨م؛ ابوالفضل
علامی، آیین اکبری، لکهنو، ١٨٩٣م؛ احمد، نظامالدین، طبقات اکبری، کلکته، ١٩٣٥م؛
اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، به کوشش محمداسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٧٧ش؛
اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی ملک، شم ٥٣٢٤؛
بختاورخان، محمد، مرآة العالم: تاریخ اورنگزیب، به کوشش ساجده س. علوی، لاهور،
١٩٧٩م؛ بدائونی، عبدالقادر، منتخب التواریخ، به کوشش احمدعلی، کلکته، ١٨٦٩م؛ بغدادی،
ایضاح؛ ثنایی، خواجه حسین، مقدمۀ دیوان، نسخۀ خطی شم ٣٧٥ کتابخانۀ مدرسۀ عالی
سپهسالار؛ خوشگو، بندر ابن داس، سفینه، به کوشش محمدعطاء الرحمان، پتنه،
١٣٧٨ق/١٩٥٩م؛ دارالکتب، خطی فارسی؛ رازی، امیناحمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل،
تهران، ١٣٤٠ش؛ شبلی نعمانی، شعر العجم، ترجمۀ محمدتقی فخر داعی، تهران، ١٣٦٣ش؛
شمیسا، سیروس، انواع ادبی، تهران، ١٣٧٠ش؛ همو، سبکشناسی شعر، تهران، ١٣٨٤ش؛ شورا،
خطی؛ صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٣٨ش؛ فخرالزمانی، عبدالنبی،
تذکرۀ میخانه، به کوشش احمد گلچین معانی، تهران، ١٣٦٢ش؛ کازرونی، ابوالقاسم، مرقوم
پنجم کتاب سُلّم السمٰوات، به کوشش یحیى قریب، تهران، ١٣٤٠ش؛ گلچین معانی، احمد،
تاریخ تذکرههای فارسی، تهران، ١٣٤٨ش؛ گوپاموی، محمد قدرتالله، نتایج الافکار، به
کوشش اردشیر بنشاهی خاضع، بمبئی، ١٣٣٦ق؛ مرکزی، خطی؛ ملک، خطی؛ منزوی، خطی مشترک؛
همو، فهرستوارۀ کتابهای فارسی، تهران، ١٣٨٢ش؛ نهاوندی، عبدالباقی، مآثر رحیمی، به
کوشش محمدهدایت حسینی، کلکته، ١٩٣١م؛ نیز:
Blochmann, H., notes on The Ā‘in-i Akbarī by Abū’l-Faԭl ªAllāmī, New Delhi,
١٩٧٧; Sprenger, A., A Catalogue of the Arabic, Persian and Hindustany
Manuscripts of the Liberaries of the King of Oudh, Osnabrük, ١٩٧٩.
جمیله اعظمیان