دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٢٩٠
| ثعلب جلد: ١٧ شماره مقاله:٦٢٩٠ |
ثَعْلَب،
ابوالعباس احمد بن یحیى شیبانی (٢٠٠-٢٩١ق/٨١٦-٩٠٤م)، ادیب، لغتشناس و پیشوای
مکتب نحوی کوفه. وی از موالیبنیشیبان بود (نووی،٢(١)/٢٧٥). برخیگویند که
خانوادۀ ایرانی ثعلب، سالها پیش از تولد وی به عراق کوچیدند، مولای قبیلۀ
بنیشیبان شدند و در بغداد سکنا گزیدند. ثعلب نیز همانجا زاده شد و پرورش یافت
(ضیف، ٢٢٤؛ EI٢, X/٤٣٣
؛ قس: خفاجی، ٧، که زادگاه وی را کوفه دانسته است). اما به درستی نمیدانیم از
چهرو به ثعلب (= روباه) ملقب شد. وی در روزگار خود به دانش و تألیفات بسیار،
حافظۀ نیرومند، و زهد و پارسایی شهرت یافت (ابنجوزی، ٦/٤٤؛ قفطی، ١/١٧٤). از
اینرو هیچ نویسندهای از سدۀ ٤ق/١٠م تاکنون نمیشناسیم که از وی یاد نکرده باشد.
اما نخستین و سودمندترین روایات دربارۀ او، از آن زبیدی (د ٣٧٩ق/٩٨٩م) در کتاب
طبقات النحویین و اللغویین (ص ١٤١-١٥٠) است. او روایات موجود دربارۀ
زندگی ثعلب را گردآوری کرده، و شرح حال نسبتاً جامعی از وی تدارک دیده است. زبیدی
ضمن ستایش از دانش گستردۀ ثعلب در علم معانی و لغت، او را در طبقۀ پنجم نحویان
نهاده، و «سرآمد دانشمندان روزگار خود» دانسته است (ص ١٤١). محمد ابن عمران
مرزبانی (د ٣٨٤ق) هم اطلاعات مهمی در همین زمینه به دست داده است (نک : یغموری،
٣٣٤-٣٣٧). نویسندگان سدۀ ٥ ق بیشتر از گزارشهای زبیدی و مرزبانی دربارۀ ثعلب
بهرهبرداری کردهاند و خود اطلاعات تازهای نیاوردهاند (نک : خطیب،
٥/٢٠٤-٢١٢). در سدۀ ٦ ق نیز ابنانباری (د ٥٧٧ ق/١١٨١م) در نزهة الالباء
تلاشهای مفیدی را برای ثبت فشردهای از روایات مشابه مربوط به زندگی ثعلب به کار
گرفت (ص ١٥٧-١٦٠؛ نیز نک : ابنجوزی، ٦/٤٤-٤٥). اما ٣ سده پس از وفات ثعلب
ناگهان اخبار و روایات مفصلتری دربارۀ شخصیت، زندگی و آثار و بهخصوص حافظۀ
شگفتانگیز وی در کتاب انباه الرواة قفطی (د ٦٢٤ ق/١٢٢٧م) پدید آمد که
بیشتر آنها از منابع شفاهی گوناگون جمعآوری شده بود (١/١٧٣-١٨٦). در همان سده
یاقوت (د ٦٢٦ ق) نیز در معجمالادباء مفصلترین روایات و اطلاعات تاریخی
را دربارۀ شخصیت، محیط تربیتی و فرهنگی و نیز آراء نحوی ثعلب گرد آورد و
شرحکاملی ارائه داد (٢/٥٣٦-٥٥٤). پس از آن همین روایات تقریباً بیهیچ
کموکاست در دهها منبع پس از یاقوت تا زمان حاضر (برای گزارش مفصل، نک : مخزومی،
١٤٤-١٦٠؛ ضیف، ٢٢٤-٢٣٨) تکرار شده است. اینک بر اساس روایات موجود میتوان زندگی
و شخصیت ثعلب را چنین طرحریزی کرد:ثعلب از کودکی به آموزش خط و کتابت، حفظ
قرآن و اشعار عربی پرداخت. ٩ سال بیش نداشت که در حلقۀ درس استادان لغت و ادب
شرکت میکرد (زبیدی، ١٤٧؛ ضیف، ٢٢٤). از آنجا که بغداد در آن روزگار کانون علم و
ادب به شمار میرفت، این امکان برای ثعلب فراهم آمد تا در نوجوانی از محضر
دانشمندان برجستۀ آن دیار خوشه برچیند. او نحو را نزد ابوعبدالله طُوال، محمد بن
قادم و سلمة بن عاصم آموخت. علم لغت را از ابن اعرابی (د ٢٣١ق/٨٤٦ م)، احمد بن
حاتم باهلی
(د ٢٣١ق) و علی بن مغیرۀ اثرم فرا گرفت و نخستین مایههای شعر، اخبار عرب و آیین
روایت را از ابنسلام جمحی
(د ٢٣١ق)، ابنشبه (د ٢٦٣ق/٨٧٧م) و زبیر بن بکار (د ٢٥٥ق/ ٨٦٩ م) کسب کرد
(ابنانباری، ١٥٧؛ یاقوت، ٢/٥٣٧، ٥٤٢؛ سیوطی، ١/٣٩٦؛ ضیف، ٢٢٤-٢٢٥). او بیآنکه
در محضر استادی باشد، به حفظکردن آثار فراء (د ٢٠٧ق/٨٣٢ م)، پیشوای نحویان کوفه
پرداخت و پس از چندی، تمام نوشتههای فراء را از بر داشت (زبیدی، ١٤٧).
بدینسان توانست در ٢٣ سالگی به تألیف روی آورد و در ٢٥ سالگی مجلس درسی برپا کند
که تا آخر عمر دوام یافت. در همین اواخر عمر بود که در او به عنوان پیشوای مکتب
نحوی کوفه مینگریستند (زبیدی، ١٤١، ١٤٧؛ یاقوت، ٢/٥٥١- ٥٥٢).
ثعلب علم قرائت را از سلمة بن عاصم فراگرفت و سپس خود به نگارشکتاب و تربیت
شاگردان برجستهای چون ابن مجاهد (د ٣٢٤ق/٩٣٦م) پرداخت (ابنجوزی، ١/١٤٨). ثعلب
در نزد محدثان بزرگ استماع حدیث کرد و به مدد حافظۀ نیرومند خود تنها از عبیدالله
بن عمر قواریری ١٠٠ هزار حدیث شنید (ذهبی، ٢/٦٦٦). وی اصول فقه را در محضر احمد
بن حنبل
(د ٢٤١ق/٨٥٥ م) آموخت و این امر زمینۀ گرویدن ثعلب به مذهب حنبلی را فراهم ساخت
(ضیف، ٢٢٥). ذکر نام وی در طبقات الحنابلۀ ابن ابی یعلى (١/٨٣-٨٤) مؤید
این مطلب است.
شوق دانشاندوزی ثعلب را واداشت تا به فراگیری آثار بصریان نیز روی آورد. از اینرو الکتاب سیبویه (د ١٨٠ق/ ٧٩٦م) و آثار اخفش اوسط (د ح ٢١٥ ق/٨٣٠ م) را خود خواند و نیک آموخت. ثعلب همچنین به گردآوری دیوان و اشعار پراکندۀ بسیاری از شعرای جاهلی و اسلامی، و شرح و تفسیر واژگان آن پرداخت (نک : دنبالۀ مقاله، بخش آثار). در حقیقت این کار با روند کلی مکتب کوفه همساز بود که اساس کار را استقرا، نقل و روایت بنا نهاده بود (نص، ٩٥). بدینسان ثعلب به یمن دانشی فراگیر سرآمد دانشمندان عصر خود شد، چندان که گفتهاند ابناعرابی پاسخ مشکلات علمی خود را نزد وی میجست (یافعی، ٢/٢١٩). از اینرو مجالس درس وی در بغداد رونق فراوانـیگرفت و از اطراف و اکنـاف روی بدان سو نهادند. از مشهورترین شاگردان وی میتوان سلیمان بن احمد حامض، نفطویه، ابنانباری، ابنمعتز، ابنکیسان (ه م)، ابوعمر زاهد، معروف به غلام ثعلب، و علی بن سلیمان اخفش را نام برد که همگی از چهرههای تابناک عرصۀ علم و ادب به شمار میآیند (ابنانباری، ١٥٧-١٥٨، ١٦١؛ یمانی، ٥١؛ صفدی، ٨/٢٤٣). مقام علمی ثعلب را همگان حتى رقیبانش ستودهاند (زبیدی، ١٤١)؛ بهخصوص که حافظۀ توانای او حیرت همه را برانگیخته بود. از قول شرکتکنندگان در مجالس درسی او گفتهاند که ثعلب، هنگام تدریس منحصراً بر حافظۀ خود اعتماد داشت (یاقوت، ٢/٥٣٧). امرا و بزرگان زمانۀ ثعلب به دیدۀ احترام در وی مینگریستند و محمدبن عبدالله بن طاهر، والی بغداد تربیت فرزند خود را در مقابل هزار درهم در ماه، به وی سپرد (قفطی، ١/١٧٧، ١٨٢-١٨٣)؛ نیز گویند که الموفق، برادر المعتمد، خلیفۀ عباسی نیز برای او مقرری خاصی در نظرگرفته بود. این همه، سبب شد تا ثعلب ثروت گزافی فراهم آورد. با این حال، روایات از خست بیش از حد وی حکایت دارند (زبیدی، ١٤٢-١٤٣؛ سیوطی، ١/٣٩٧).
ثعلب عمری دراز یافت تا آنجا که دورۀ خلافت ١١ خلیفۀ عباسی از مأمون تا المکتفی را درک کرد (صفدی، همانجا). گویا ثعلب در اواخر زندگی ناشنوا شده بود. او را پس از مرگ در مقبرۀ باب الشام بغداد به خاک سپردند (یغموری، ٣٣٧؛ ابنخلکان، ١/١٠٤). ثعلب را یکی از بزرگترین نحوشناسان مکتب کوفه دانستهاند که پس از فراء ریاست این مکتب را به دست گرفت (مخزومی، ١٤٥). وی در زمانی میزیست که نزاع میان دو مکتب نحوی بصره و کوفه به اوج رسیده بود (همو، ١٤٥-١٤٦) و گاه نیز از نزاع علمی به هجو و مشاجرههای لفظی (نک : خطیب، ٥/٢٠٨) کشیده میشد. هر نحوی نسبت به مکتب خویش تعصب میورزید و به دفاع از بزرگان آن و انتقاد از رجال مکتب مخالف میپرداخت (یاقوت، ٢/٥٤٠). این معما در اظهارنظرهای ثعلب آشکارا جلوهگر است (مخزومی، ١٥٣-١٥٥). او پیوسته پیشوایان مکتب کوفه چون کسایی (د ١٨٩ق/٨٠٥م) و فراء را دانشمندترین مردمان در نحو میدانست و بزرگان در مکتب بصره چون مبرد (د ٢٨٥ق/٨٩٨ م) را کوچک میشمرد.
ثعلب هیچگاه دست به تألیفی ابداعی نزد و همچون پیشینیان خویش سماع از عرب، استماع از اهل زبان و استناد به شواذ و نوادر را حجت میدانست. اینک اختلاف میان دو مکتب کوفه و بصره خواه واقعیتی زبانشناختی باشد، خواه پدیدهای سیاسی ـ اجتماعی یا چیز دیگر، به هر حال در دفاع شدید ثعلب از مکتب معروف به کوفی تأثیر نداشت. وی با اطلاعات وسیعی که در حافظه گرد آورده بود، به دفاع از مکتب خود میپرداخت (زبیدی، ١٤١؛ یاقوت، ٢/٥٤٢، ٥٤٣؛ مخزومی، ١٤٥، ١٤٩-١٥٤) و بدینسان مقام اجتماعی و احیاناً سیاسی خود را پاس میداشت. هنگامی که مبرد پس از قتل متوکل، از سامرا به بغداد آمد تا در آنجا به تدریس بپردازد، ثعلب از به خطر افتادن پایگاه علمی خود سخت بیمناک شد. چه، مبرد با مهارتی تمام توانست شیوههای منطقی نحو بصری را که سیبویه در سدۀ ٢ق بنیان گذاشتـه بود، در قالبهای استوارتری عرضه کند و بهتدریج آن را کمال بخشد. سرانجام مبرد توانست در مناظرههایی که میان او و ثعلب در حضور بزرگان بغداد ترتیب مییافت، برثعلب پیروز آید و ندیم و مقرب درگاه گردد. ثعلب نیز تنها به آموزگاری فرزندان امیر بسنده کرد؛ اما این احوال موجب شد که برخی از شاگردان ثعلب، چون ابوعلی دینوری، داماد وی و نیز ابواسحاق زجاج از گرد وی پراکنده شده، به مجلس درس مبرد روی نهند (زبیدی، ١٤١-١٤٣؛ نووی، ٢(١)/٢٧٥؛ مخزومی، ١٤٦-١٤٨، ١٥٤، ١٥٥).
آثـار: ثعلب آثار بسیاری از جمع دیوان شاعران جاهلی