ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٩ - چگونه با عاشورا مسلمان شدم؟
نتيجه رسيدهام كه فرهنگ مسيحيت ديگر آنچه كه بايد باشد و مسيح گفته، نيست؛ امّا در اسلام بودند افرادى كه فرهنگ اصيل اسلام را تا پاى جان حفظ كردند. به نظر من كربلا، مركز كمال انسانيت است.
در اسلام كسانى همچون حضرت زينب (س) بودند كه رسالت پيامبرگونه داشتند؛ البتّه خيلى از مفاهيم دينى در اسلام و مسيحيت مشترك است. هر دو به يك خداى واحد و به آخرالزّمان معتقدند؛ امّا آنچه در اسلام وجود دارد اين است كه يك مسلمان براى ظهور منجى كارهايى انجام مىدهد. در اسلام راه براى رسيدن به روز موعود نشان داده شده است؛ امّا در مسيحيت اين چنين نيست. مهمترين دليل مسلمان شدن من هم، همين بود. الگوها و راههايى كه در اسلام وجود دارد، در مسيحيت نيست. مسيحيان معتقدند كه مسيح، پسر خدا آمد و براى بخشوده شدن گناهان آنها كشته شد. موضوعاتى كه در مسيحيت حل نشده است، اسلام آنها را حل كرده است.
انجيل كتابى است كه توسط پيروان حضرت عيسى (ع) نگاشته شده است. تفكّرات مردمى، قومى و نژادى در آن نقش داشته است و آن را دستخوش تغييرات كرده است؛ امّا قرآن كتابى است كه علاوه بر آنكه قصص و روايات دارد، احكام و دستورات دينى نيز دارد؛ با خواندن قرآن، در مىيابيد كه چه بايد بكنيد و چه نكنيد. مسيحيت و اسلام از بعد فردى و معنوى به هم نزديك هستند. هر دو، انسان را به سوى خداوند و به نوعى پرواز به سوى او هدايت مىكنند؛ امّا در بُعد اجتماعى، اسلام بسيار قوىتر وارد شده است و احكام و قوانين خاصّى را براى آن وضع كرده است. مسيحىاى كه روح و بوى عيسى مسيح (ع) را حس كرده است و از آن نشئت گرفته است با اسلام در يك راستا است؛ امّا مسيحيتى كه ساخته فرهنگ مردم در طول قرنهاست، چيزى از مسيح و حقيقت وجودى آن حس نكرده است. اينجاست كه تضادها و مغايرتها به وجود مىآيد. من زمانى اسلام را به عنوان دين برگزيدم كه مسيحيت را به طور كامل مىشناختم.
\* بهتر است به همان نقطه اوج برگرديم. مىخواهم بدانم آيا موضوع عاشورا و امام حسين (ع) در آمريكا بازتابهايى داشته، يا دارد و آيا زمينههاى آشنايى براى مردم فراهم است؟
، در سالهايى كه من در آمريكا زندگى مىكردم، زمينه آشنايى با اسلام خيلى كم بود؛ يعنى واقعاً من در دنيايى از اطّلاعات زندگى مىكردم كه هيچ اطّلاعاتى از اسلام وجود نداشت؛ امّا بعد از اوج گرفتن جريانهاى انقلاب ايران، موضوع اسلام خيلى در اروپا و حتّى آمريكا مطرح شد؛ البتّه باز موضوعات ديگر مثل عاشورا يا امام حسين (ع) در اين سالهاى اخير خيلى جدّىتر مطرح شده است. چرا؟ چون با حمله آمريكا به عراق مسئله كربلا و نجف در اخبار دائماً مطرح شد و به تبع آن حسّاسيتهاى مسلمانان روى اين دو مكان مورد توجّه رسانهها قرار گرفت. بنابراين خودِ همين موضوع به نوعى مسئله اهمّيت كربلا را در اذهان عمومى جهان مطرح كرده و مىكند. ضمن اينكه در دهههاى اخير، اسلام در آمريكا دينى بوده كه به سريعترين شكل رشد كرده است و در حال حاضر افراد زيادى از مردم آمريكا به خود ما مراجعه مىكنند تا درباره اسلام مطالعه و تحقيق كنند و اتّفاقاً قرآن و مسئله عاشورا با الگويى مثل امام حسين (ع) براى مردم آمريكا و اروپا كه ناگهان با آن آشنا مىشوند، از جذّابيتهاى فراوانى برخوردار است. اين واقعيتى است كه در اسلام، ائمه اطهار (ع) كشش عميق و عجيبى دارند.
\* آيا شما چنين الگويى مثل امام حسين (ع) را در فرهنگها و ملّيتهاى ديگر مىشناسيد؟
، البتّه بعضى مسيحيان و به طور خاص كاتوليكها معتقدند كه حضرت عيسى (ع) خيلى در زندگى زجر كشيد، امّا با توجّه به مطالعاتى كه داشتم مدلى با عظمتتر از امام حسين (ع) در هيچ فرهنگى پيدا نمىشود. اين عظمت و ابعاد گوناگون آن اصلًا قابل تصوّر نيست. حقيقت انسانيت در عاشورا رقم خورده است. البتّه در هر ملّيتى قهرمانانى هستند؛ امّا همه آنها يك بعدىاند.
امام حسين (ع) ابعادى دارد كه هر چقدر روى آن مطالعه و تحقيق كنيد، تمام شدنى نيست. باور كنيد كه خيلى از اين عظمت، هنوز ناشناخته مانده است.
\* احساس عميق شما در روز عاشورا به عنوان يك مسيحىاى كه حالا شيعه امام حسين (ع) است، چگونه است؟
، راستش نمىتوانم به اين سؤال پاسخ بدهم. آيا شما مىتوانيد اوج حقيقت را تعريف كنيد؟ امام حسين (ع) اوج حقيقت است. من فقط هميشه خدا را شكر كردهام كه مرا در مسير حقيقت قرار داد. حتّى وقتى در مراسم عزادارى شركت مىكنم، مىفهمم كه امام حسين (ع) از اين مراسم نيز بالاتر است. كار او، فكر او، راه او و فدا شدنش براى حقيقت و انسانيت، گسترهاى جهانى پيدا كرده است. من فقط خدا را شكر مىكنم كه مرا با عاشورا و امام حسين (ع) مسلمان كرد.