ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٦ - به خاطر محرّم
به خاطر محرّم
...
رضا اميرخانى
١. چندين سال پيش: ايستاده بودم كنار مقام ابراهيم. شنيده بودم كه آنجا اگر كسى دو ركعت نماز صحيح بخواند، گناهانش پاك مىشود و يك كلّه مىافتد بغل حورىها و ... نفسم بريده بود. نمىدانستم كه چه بايد بكنم. رفتم پشت مقام ابراهيم و يك دفعه ديدم كه يك جاى خالى هم چسبيده به مقام پيداست. گفتيم اين هم نشانه! دويدم و رفتم همان جا ايستادم. انگار دورخيز مىكردم براى آمرزش. پيشتر كلّى با خدا كل كل كرده بودم كه دو ركعت نماز صحيح خواندن كه كارى ندارد ... ايستادم به نيت كردن. زور مىزدم كه بگويم قربة الى الله. در همين حين، كنارم جايى باز شد و يك پيرمرد دهاتى، با تنبان گشاد سياه آمد و كنارم ايستاد. براى اينكه جا تنگ بود، نيم تنهاى هم به ما زد. با خودم گفتم، چقدر درك اين مرد عوام پايين است. نمىفهمند كه من الآن مشغول چه معراجى هستم و تا چند دقيقه ديگر كه نمازم تمام شود، مانند نوزادى پاك خواهم شد و از اين اباطيل ... هنوز نيت نكرده بودم كه يارو الله اكبر گفت و شروع كرد با لهجه دهاتىاش نماز خواندن. من با خودم گفتم، حروف را هم از مخارج ادا نمىكند. خلاصه بين نيت خودم و نماز يارو در گشت و گذار بودم كه پيرمرد بسم الله سوره دوم را خواند. بعد خيلى آرام همين جورى كه اشك از چشمانش مىريخت، عين آيه ٨٣ سوره «ياسين» را به عنوان سوره دوم نمازش خواند ... من نماز نخوانده، جُل و پلاسم را جمع كردم و زدم به چاك جعده ... «قالَأَ لَمْ أَقُلْ لَكَ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً»[١]