ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٣ - عاشورا، اصلاح در سراسر تاريخ
در اين تعامل بياييد فرهنگ عاشورا را با فرهنگ سكولار آشتى دهيد؛ يعنى جريان سكولاريست جهانگير شود و جريان عاشورا در آن منحل بشود. اين همان چيزى است كه بوش دنبال مىكند. بوش مىگويد: فرهنگ حاكم بر جهان بايد فرهنگ ليبرال دمكراسى و ارزشهاى آمريكايى باشد. بدترين نوع تحريف اين است كه ما سعى كنيم به اسم تعامل بين فرهنگ عاشورا به عنوان يك واقعيت و فرهنگ سكولار آشتى برقرار كنيم. مگر بين دنياپرستى و خداپرستى آشتى برقرار مىشود؟
دوم اينكه دو جهان را موازى تفسير كنيم و كارى به كار يكديگر نداشته باشيم و بگوييم يك فرهنگ عاشورا كه طرفداران خودش را دارد، يكى هم فرهنگ ليبرال دمكراسى، اين چيزى نيست كه در دنياى ارتباطات تحمّل بشود، اگر شما هم بگوييد، دشمن تحمّل نمىكند؛ چون مىداند در دنياى ارتباطات، جهانى شدن جز بر محور يك فرهنگ، ممكن نيست. بقيه فرهنگها بايد خرده فرهنگ باشند، فرهنگ تابع باشند. دو تا فرهنگ، دو تا متغير از هم جدا كه با جهانىسازى سازگارى ندارد. اين تخيل است.
راهكار جهانىسازى فرهنگ عاشورا
امّا تلقّى ديگر اين است كه ما به دنبال جهانىسازى فرهنگ عاشورا، يعنى فرهنگ عبادت و فرهنگ فداكارى براى گسترش كلمه توحيد باشيم. به دنبال جهانىسازى اين فرهنگ براى ارتقاى وجدان اخلاقى بشر و همه ساختارهاى زندگى آن باشيم؛ به طورى كه همه زندگى بشر، آهنگ و بوى خدا داشته باشد. «حتّى تكون أعمالى و أورادى كلّها ورداً واحداً و حالى فى خدمتك سرمداً» اين هم تحليل سوم است. امّا چگونه در گذار به يك جامعه جهانى، بر محور فرهنگ عاشورا با فرهنگ سكولار تعامل كنيم كه فرهنگ سكولار را در فرهنگ عاشورا منحل كنيم. ديگر نمىشود بگوييد تحليل عاشورا در گذار به دنياى سكولار؛ بلكه بايد بگوييم تحليل جريان سكولاريست در گذار به دنياى عاشورايى؛ جهانىسازى بر محور فرهنگ عاشورا. در تعامل با فرهنگهاى معاصر، تعامل بايد به گونهاى باشد كه شيب به سمت منحل شدن آن فرهنگها در فرهنگ اسلام باشد.
بنابراين دومين تحريف اين است كه وقتى مىخواهيم بين فرهنگ عاشورا و فرهنگ سكولار، تعامل برقرار كنيم، روشهاى تغيير حسّى، نظير قبض و بسط و ساير گرايشهاى موجود در هرمنوتيك را در تفسير فرهنگ عاشورا بياوريم و عاشورا را بر اساس روشهاى هرمنوتيكى تفسير كنيم؛ به عبارت ديگر فرهنگ عاشورا را در تعامل با فرهنگ دنياپرستى و مادّى تفسير كنيم.
عاشورا، اصلاح در سراسر تاريخ
امّا تفسير سوم، تفسير عرفانى نمودن از حادثه عاشورا است. بله، عميقترين لايه عاشورا، لايه عرفانى و لايه عبوديت و فداكارى حضرت سيدالشّهداء (ع) به حضرت حق است؛ همه اينها صحيح هست. امّا اين حادثه عرفانى از يك زاويه ديگر، يك اقدام اصلاحى و اثرگذار بر تاريخ است. مىخواهد كلّ امّت را در تاريخ اصلاح كند «لطلب الإصلاح فى امّة جدّى». بنابراين مىآيند و مىگويند اين درگيرى بين بنىهاشم و بنىاميه است و دورهاش گذشته، عاشورا را كنار بگذاريد، لعن را كنار بگذاريد و ...! اين چه نوع تفسيرى است. اثرگذارى يك حادثهاى كه محور كلمه توحيد در عالم است تا به آنجا كه شعار پرچمداران امام زمان (ع) هم «يالثارات الحسين» است، اين فرهنگ را تبديل كنيم به يك حادثه محدود كه متعلّق به دوره بنىاميه تمام شده است. اين تحريف عاشورا و محدود كردن دامنه اثرگذارى عاشورا از نظر تاريخى است؛ در حالىكه اين حادثه، حادثهاى تاريخساز است.
رضاخانها، متوكّلها و ديگران تلاش مىكردند اين موج را خاموش كنند و هر چه آب روى اين آتش ريختند، شعلهورتر مىشد. «يُرِيدُونَلِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ؛؟؟؟» اين بيان خداست، خدا مىخواهد اين چراغ را روشن كند و هر روز هم روشنتر مىكند. شما مىخواهيد اين كانون عبادت را كه يكى از اصلىترين بندگىهاى خدا و عميقترين عبادتهاى تاريخى است، تفسير مادّى كنيد و بگوييد سيدالشّهداء (ع) براى نفسانيات مىجنگيد، مىجنگيد كه دمكراسى اقامه بشود، مىخواست نفس پرستى را مدرن كند!؟ اين يك تحريف نهضت حسينى (ع) است.
اگرچه اين گونه تفسيرها سعى براى تحريف كردن اين فرهنگ عظيم است؛ امّا ماندگارى عاشورا به سبب وجهه خدايى داشتن آن و اتّصالش به منشأيى الهى و غيرمادّى است. پس در هميشه تاريخ جارى خواهد بود تا به آنجا كه به انقلاب جهانى امام مهدى (ع) متّصل گردد. انشاءالله