ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - چرا اسلام، چرا تشيع؟
به نوشته دِياكُونْفْ،[١] سلطنت ساسانيان كه همانند مجسّمهاى بر روى پايههاى گلى استوار بود، در برابر حمله و هجوم اعراب نتوانست تاب مقاومت بياورد.[٢]
افزون بر اين همه، سختىها و دردها و رنجهايى بود كه مرغان ايرانى را به صيدگاه شهسوار شيرينكارى برده بود كه آنان را به باغ آبادان و پر برگ و بار دوستى با اهل بيت (ع) و خدمت بر آستان مباركشان مىكشيد و تاج كرامت الى الأبد را بر سرشان مىگذاشت؛ امّا ايرانيان تا نيل به درجه بلندى از «آگاهى و آمادگى» براى قرب به پيشگاه سلطانى و اجراى مأموريت آن، راه درازى در پيش داشتند.
جاى دارد پرسيده شود: چرا ايرانيان و ايران را به اين گردونه فراخوانده و به دامگه سلطانى كشيدند؟ و ديگر اينكه، چرا ايرانيان بر روى اسلام و مسلمانان آغوش گشودند و دامان خويش را مهياى پرورش آن كردند؟
استاد فرزانه، شهيد مطهّرى درباره اين پذيرش مىنويسد:
مردم ايران كه مردمى باهوش بودند و به علاوه سابقه فرهنگ و تمدّن نيز داشتند، بيش از هر ملّت ديگر، نسبت به اسلام شيفتگى نشان دادند و به آن خدمت كردند ... ايرانيان روح اسلام و معنى اسلام را در نزد خاندان رسالت يافتند. فقط خاندان رسالت بودند كه پاسخگوى پرسشها و نيازهاى واقعى روح ايرانيان بودند.[٣]
دلايل بسيارى براى اثبات انطباق «روح و معنى اسلام» و «روحيه ايرانيان» مىتوان ارائه كرد. اين روح به طور خاص در خاندان رسالت جارى بود و مطالبات حقيقى ايرانيان را پاسخ مىگفت.
اين هماهنگى و همگونى را در ساحات نظرى و اعتقادى و همچنين فرهنگ و اخلاق كهن ايرانيان، به ويژه آنچه كه از تيررس تحريف و دستكارى و دستمالى عُمّال حكومتى و روحانيان آلوده عصر ساسانى در امان مانده بود، مىتوان ملاحظه كرد.
پيش و بيش از آنكه ايرانيان، خودشان معرّف ويژگىها و صفات كمالى روحى و اعتقادى ساكنان اين سرزمين باشند يا بخواهند سنّتهاى ممدوح فرهنگى و خُلقى ايرانى را بنگارند، بيگانگان در اين باره داد سخن دادهاند.
پىنوشتها:
[١]. نامههاى پيامبر (ص) در مجموعهاى تحت عنوان «مكاتيب الرّسول» تأليف آيت الله على احمدى ميانجى در سال ١٣٦٣ ه. ش. به چاپ رسيده است. ضمن آنكه يك رساله دكترا با عنوان «نامهها و پيماننامههاى پيامبر اسلام» اثر دكتر محمّد حميد الله نيز وجود دارد كه دو ترجمه فارسى از آن با نامهاى «وثائق السياسيه» ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى و «نامهها و پيماننامههاى سياسى حضرت محمّد و اسناد صدر اسلام» ترجمه دكتر سيد محمّدحسينى موجود است.
[٢]. فتوحات اسلامى پس از رحلت پيامبر (ص).
[٣]. آرتور كريستين سن، ايرانيان در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمى، صص ٥٢٢- ٥٢٥.
[٤].Arthur Christian Sen .
[٥]. ايرانيان در زمان ساسانيان، صص ٥٢٢- ٥٢٥.
[٦]. همان.
[٧]. گرديزى، زين الأخبار، به اهتمام رحيم رضازاده، ص ١٠٤.
[٨]. مسكويه رازى، ابوعلى، تجارب الامم، ترجمه ابوالقاسم امامى، ج ١، ص ٢٢٦.
[٩]. كارنامه دكتر كوروش آريامنش، نامه عمر بن خطّاب به يزدگرد سوم.
[١٠]. ماهنامه باستانى «ديروز ما»، خرداد ١٣٨٥.
[١١]. شيخ نورى، محمّدامير، تاريخ اسلام در آسياى مركزى تا حمله مغول، ص ١٠٤.
(١٢). شاهنامه فردوسى طوسى، پادشاهى يزدگرد.
[١٣]. ايرانيان در زمان ساسانيان، صص ٥٢٦- ٥٢٨.
[١٤]. همان.
[١٥]. دى، ابوالحسن على بن حسين بن على، التنبيه الاشراف. كتابى به عربى در تاريخ و جغرافيا از ابوالحسن على بن حسين مسعودى (متوفّاى ٣٤٥ ه. ق.) است. اين كتاب دربردارنده گزيدهها و كلّياتى است كه يادآور (تنبيه) تأليفات پيشين او و منظرى (اشراف) بر آگاهى و اطّلاعات آثار قبلى نويسنده است.
[١٦]. مسعودى التنبيه و الاشراف را تأليفى مختصر و هفتمين كتاب در سلسله تأليفات تاريخى خود خوانده است. اين اثر از نظر تاريخ علوم و اديان نيز اهمّيت دارد و شامل مباحثى در فلسفه، نجوم، پزشكى، اديان كهن و عقايد است.
[١٧]. ايرانيان در زمان ساسانيان، صص ٥٢٨- ٥٣١.
[١٨]. همان.
[١٩]. مرتضى مطهّرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص ٩٠.
[٢٠]. ر. ك: نعمت الله صفرى، «نقش موالى در تشيع»، پايگاه اطّلاعرسانى حوزه، نشريه پرسمان، ش ٢٣، مرداد ١٣٨٣.
[٢١]. وزن يوليوس، تاريخ سياسى صدر اسلام، شيعه و خوارج، ترجمه محمود رضا افتخارزاده، ص ١٩٣.
[٢٢]. موالى در تشيع، پرسمان، ش ٢٣، مرداد ١٣٨٣.
[٢٣]. همان.
[٢٤]. شهيدى، سيد جعفر، تاريخ تحليلى اسلام، صص ١٠٦- ١٠٧.
[٢٥].Diaconf
[٢٦]. دياكونوف، ميخائيل ميخائيلوويچ، تاريخ ايران باستان، ص ٣٥٩؛ تاريخ اسلام در آسياى مركزى، ترجمه روحى ارباب، ص ١٠٩.
[٢٧]. مرتضى مطهّرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، ص ١٢١.