ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٠ - چرا اسلام، چرا تشيع؟
كردند و كليد قلاع و خزائن را دو دستى به آنان تسليم كردند ....[١]
قزوينى اعتراف مىكند كه ايرانيان با پذيرش تسليم اختيارى، سلاح بر زمين گذاشتند و حتّى گامى فراتر نهاده، سپاه مهاجم را در تصرّف ولايات يارى دادند. اين همه پرده از واقعه ديگرى برمىدارد كه چشمان ظاهر انگار وى قادر به ديدارش نيست.
مواليان ايرانى
وقت و بخت دولت ساسانى سر آمده بود و اين همه را ايرانيان به صرافت طبع دريافته بودند و از ديگر سو، در آينه دل خود همنوايى و همراهى با تاريخى در حال شدن را احساس مىكردند. تاريخى كه قرين با عهد رسول ختمى مرتبت، پيامبر آخرالزّمان (ص) بود. اين همنوايى، «ايران» و ايرانيان را برمىكشيد تا در صف امّت اين پيامبر وارد شوند. اين همه، شرفى بود كه از نگاه روشنفكران دور مىماند.
شرافت تمسّك به تاريخ ممسوخ ساسانى و آيين منسوخ زرتشتى، ممكن است براى آنكه بسته زمين و ايدئولوژى ملحدانه «ناسيوناليسم» و «پان ايرانيسم» است، ارزشى داشته باشد؛ امّا آنكه چشم بر عالم باقى دوخته، به گونهاى ديگر همه آمد و شدها را مىنگرد.
چهارهزار نفر از اردوگاه ايرانيان، اسلام را پذيرا شدند و به جمع مواليان پيوستند.
در اصطلاح تاريخى، موالى جمع مولى، به كسانى اطلاق مىشد كه عرب نبودند و به اعراب مىپيوستند. عجمها (پارسى نژاد و غير پارسى) آن زمان كه به حوزه اسلامى وارد مىشدند، با پذيرش اسلام و عقد پيمان با يكى از قبايل عرب، امان مىيافتند و در زمره مواليان وارد مىشدند و به عنوان موالى شناخته مىشدند.
يكى از بهرههاى موالى از انعقاد اين پيمان آن بود كه در هنگام ارتكاب جنايت و محكوم شدن به پرداخت ديه، افراد قبيله به يارى آنان مىشتافتند؛ همچنانكه آنان نيز در جنگها همراه با قبيله همپيمان خود مىجنگيدند.[٢]
اميرمؤمنان (ع)، توجّه و الطافات ويژهاى به مواليان ايرانى داشتند. مشهور است كه در سپاه مختار ثقفى (٦٦ ه. ق.) كه به قصد خونخواهى امام حسين (ع) قيام كرد، كمتر كسى به زبان غير فارسى تكلّم مىكرد.[٣]
به عكس سيره و سنّت اهل بيت (ع)، «امويان» مسلمانان را به دو دسته يا دو طبقه مجزّا تقسيم مىكردند: اعراب و مواليان. بر اساس تعريف آنان، مواليان مسلمانان غير عربى بودند كه در جنگ با مسلمانان شركت نكرده و اسير نشده بودند؛ ولى اعراب، به سبب آنكه بلاد مواليان را با جنگ فتح كرده بودند، آنان را بندگان آزاد كرده خويش مىدانستند.
اين همه، در حالى بود كه ايرانيان در سيماى مسلمانان كه به ايران هجمه آورده بودند، نشانههايى از دريافتها و پيشينه قومى و اخلاقى نياكان خود را كه متّكى و مبتنى بر جوانمردى بود، مشاهده كرده بودند و با روى باز به استقبال سپاه اسلام شتافتند؛ اگرچه اعراب و به ويژه وابستگان به دستگاه خلافت اموى در سده اوّل هجرى قمرى بر آنان جفا روا مىداشتند.
در زمان حكومت معاويه (٤١- ٦٠ ه. ق.) جمعيت مواليان «كوفه» بالغ بر بيست هزار نفر بود. معاويه با شنيدن اين آمار و ارقام وحشت كرد و قصد كشتن آنها نمود؛ امّا با مشورت أحْنَفْ بنِ قَيس از اين تصيمم خطرناك منصرف شد و سرانجام براى دورى گزيدن از مواليان، به زِياد بنِ أبيه، حاكم خود در كوفه دستور داد تا تعداد زيادى از آنها را به شهرهاى ديگر، همچون «شام» و «بصره» بكوچانند.[٤]
از مستندات متون تاريخى چنين برمىآيد كه تا قبل از ورود حضرت على (ع) به كوفه، سياست حاكم و نيز رفتار مردمان عرب با مواليان بدين گونه بود كه با آنها به عنوان شهروند درجه دوم برخورد و آنها را از بسيارى حقوق طبيعى، اجتماعى و دينى محروم مىكردند. سهم بسيار اندكى از بيتالمال را به آنها مىدادند و هنگامى كه براى اوّلين بار حضرت على (ع) موالى را با عربهاى كوفى در پرداخت عطا يكسان قرار داد، به شدّت از سوى عربها مورد اعتراض قرار گرفتند.
با ورود حضرت على (ع) به كوفه، موالى نزد او رفته، تبعيضات فوق را يادآور شدند. ايشان تصميم گرفتند تا با گفتوگو با كوفيان عرب، اين مشكلات را برطرف كنند.[٥]
چرا اسلام، چرا تشيع؟
ايران و ايرانيان با پذيرش شكست و تسليم خود خواسته، وارد گردونه تقدير كلّى الهى شدند. به نوشته استاد مرحوم سيد جعفر شهيدى، عواملى كه سبب شد در مدّتى كمتر از ده سال اين امپراتورى بزرگ با چنين نيروى نامنظّم و ساز و برگ ابتدايى نابود شود، به شرح زير است:
١. ناخشنودى مردم از حكومت ساسانى در پايان كار اين خاندان؛
٢. فشار سخت طبقه حاكم و دستگاههاى وابسته بدان بر مردم؛
٣. ديرينگى (پوسيدگى و كهنگى) و بىروح گرديدن «آيين زرتشتى» از دوره قباد به بعد؛
٤. نشر مبادى اسلام در ايران و سادگى و بىپيرايگى اين دين؛
٥. اصل عدالت و مساوات در اسلام كه مردم اين مساوات را مىديدند و بشارت آن را به اين و آن مىدادند.[٦]
شايان ذكر است كه به قول استاد شهيدى، ديرينگى (كهنگى) و بىروح شدن «آيين زرتشتى»، به منزله تهى شدن همه ذخاير اين آيين و ناتوان بودنش براى پاسخگويى به نيازها و مقتضيات فرهنگى و تمدّنى سالهاى پايانى عصر ساسانى بود.