ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨١ - آهى كه مى ماند
روضهخوانها پر نمىشد و اگر كسى مىخواست مجلس روضه را اطّلاعرسانى كند، نام روضهخوانها را بزرگتر از نام اباعبدالله بر روى پارچهها و بنرها و بيلبردها نمىنوشت. آن روزها روضهخوانها طرفداران سينه چاك و آماده يقهگيرى نداشتند. كسى دنبال مريدبازى و لشكركشى نبود. آن وقتها روضهخوانها پيش پاى علما بلند مىشدند. بر پلّههاى پايين منبر مىنشستند و عالمى كه به مجلس مىآمد، صلوات مىگرفتند. آن روزها روضه كه مىخواندند نماز فراموش نمىشد. اوّل و آخر هر مجلسى حديثى خوانده مىشد و مسئله احكامى تشريح مىشد. آن روزها مىگفتند: روضه و گريه، بدون نماز و بر سر سفره حرام و خمس نداده، فايدهاى ندارد.
حالا اين روزها چه بسيار كه دلم هواى روضه مىكند. شهر پر است از تبليغات روضهها، روى پل عابر پياده، كنار اتوبان، آويزان به درختها و تيرهاى چراغ برق، پشت شيشه ماشينهايى كه صداى نوار روضهشان خواب را از چشم كودك و بيمار مىپراند. امّا هنوز هم بگردى اگر، شايد مجلس روضهاى پيدا كنى. خانهاى قديمى كه ديوارهايش را سياهپوش كردهاند و روى يك چهار پايه، پارچه سياه انداختهاند. خانهاى كه در آن از آمپلىفاير و سيستم چندبانده خبرى نيست و دوربينها اشكت را شكار نمىكنند. خانهاى كه جلوى آن كسى ايستاده كه به احترام عزاداران حسين (ع) تا كمر خم مىشود و كفشهايشان را جفت مىكند. بلند شوم بروم قرآن و مفاتيح را بياورم و خودم براى زن و بچّهام مجلس روضه بر پا كنم. يا حضرت على اكبر (ع) خواهشم فقط همين كه فرزندانم و نسلم، هرچه به نام شام دروغ و ريا مىبينند، دلشان از محبّت خاندان شما دور نشود. آمين