ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - پاسخ يزدگرد سوم به نامه عمر بن خطّاب
شهر بن باذان در جنگ به شهادت رسيد و عنوان «اوّلين شهيد ايرانى» را به نام خود ثبت كرد. سرانجام اسود عنسى در خواب كشته شد و شورش گستاخانهاش بىنتيجه ماند.
گسترش اسلام در يمن و گرايش شيعى ساكنان اين منطقه، مرهون مأموريتها و حضور اميرمؤمنان (ع) در يمن است.
حضرت على (ع)، چند مأموريت از طرف رسول خدا (ص) در يمن داشتند.
جمعآورى خراج و سامان دادن به اوضاع يمن، موضوع مأموريت امام على (ع) در يمن بود. طى اين سفرها، ايرانيان مقيم يمن، يعنى الابناء و بنى الاحرار از نزديك با امام على (ع) ديدار كردند. اين واقعه مربوط به سال دهم هجرى قمرى است و باعث شد تا ايرانيان از جانب خود نمايندهاى به نام فيروز را جهت ابراز وفادارى و ايمان به مدينه نزد پيامبر اكرم (ص) گسيل دارند.[١]
پس از كشته شدن خسرو پرويز، پادشاهى ساسانى تا زمان پادشاهى و دولت مستعجل يزدگرد سوم در سال ٦٢٣ م. ادامه يافت؛ ليكن اين امپراتورى روى آرامش و سكون و نيكبختى به خود را نديد. هر روز، بيش از پيش آفتاب اين دولت روى به افول نهاد تا آنجا كه در فاصله چهار سال، كشور ايران، امارت ده شاهنشاه[٢] را به تجربه نشست.
آرتور كريستين سن[٣] مىنويسد:
علّت اينكه قومى چون عرب بيابانى، در ظرف مدّت قليلى توانست كه دولتى صاحب تأسيسات نظامى، مانند دولت ساسانى را از ميان بردارد، اغتشاش و فسادى بود كه بعد از خسرو پرويز در همه امور ايران رخ داد.[٤]
او در ادامه اضافه مىكند:
خلاصه آنكه، در اوج اغتشاش، سى و پنجمين پادشاه ساسانى، يزدگرد سوم را كه از اخلاف خسرو پرويز بود، در سال ٦٢٣ م. در «اصطخر فارس» يافتند. بزرگان اصطخر او را كه متوارى بود و بيش از پانزده سال نداشت، به پادشاهى خواندند و در آتشكده «اردشير» بر تخت شاهى نشانده و تاج بر سرش گذاردند.[٥]
اوضاع «ايران» به همين منوال بود و اين شرايط از چشم خلفاى مسلمان حاكم بر حجاز دور نمانده بود.
حمله اعراب مسلمان به ايران
ابى حارثه، سردار خليفه مسلمانان، يعنى عمر بن خطّاب كه در «سوريه» مشغول بود، اخبار هرج و مرج ايران را به گوش خليفه رساند.
خليفه موقعيت را مغتنم شمرد و نامهاى به دربار يزدگرد فرستاد.
به نوشته گرديزى، يزدگرد آخرين ملوك عجم بود و پانزده سالگى به پادشاهى رسيد، در زمانى كه بيست و دو روز از خلافت ابوبكر گذشته بود.[٦]
به قول ابن مسكويه رازى، پادشاهى او [يزدگرد سوم] در برابر پادشاهى پدرانش به خواب و گمان مىمانست.
چون كودك بود، كار كشور هم به دست بزرگان و دستوران مىچرخيد. چنين بود كه كار كشور «پارس» سستى گرفت و دشمنان از هر سو بر يزدگرد گستاخ شدند و سرزمين مرزى ايران را يكى پس از ديگرى از چنگ وى به در آوردند يا ويران كردند.[٧]
نامه عمر بن خطّاب به يزدگرد سوم و جواب او
نامه عمر بن خطّاب به دربار يزدگرد سوم رسيد. در نامه نوشته بود:[٨]
بسم الله الرّحمن الرّحيم
از عمر بن خطّاب، خليفه مسلمانان
به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس
يزدگرد! من آينده خوبى براى تو و ملّت تو نمىبينم؛ مگر اينكه پيشنهاد مرا قبول كرده و بيعت نمايى. زمانى سرزمين تو بر نيمى از جهانِ شناخته شده، حكومت مىكرد؛ ليكن اكنون چون افول كرده است. ارتش تو در تمام جبههها شكست خورده و ملّت تو محكوم به فناست. من راهى براى نجات به تو پيشنهاد مىكنم. شروع كن به عبادت خداى يگانه، يك خداى واحد، تنها خدايى كه خالق همه چيز در جهان است. ما پيغام او را براى تو و جهان مىآوريم. او كه خداى حقيقى است. آتشپرستى را متوقّف كن. به ملّتت فرمان ده آتشپرستى را كه كذب است، متوقّف كنند و به ما بپيوندند؛ براى پيوستن به حقيقت.
الله، خداى حقيقى را بپرستيد، خالق جهان را، الله را بپرستيد و اسلام را به عنوان راه رستگارى خود قبول كنيد. اكنون به راههاى شرك و پرستش كذب پايان ده و اسلام را به عنوان ناجى خود قبول كنيد. با اجراى اين، تو تنها راه بقاى خود و صلح براى پارسيان را پيدا خواهى نمود، اگر تو بدانى چه چيزى براى پارسيان بهتر است، تو اين راه را انتخاب خواهى كرد. بيعت تنها راه است.
خليفه مسلمانان، عمر بن خطّاب
اصل نامه عمر بن خطّاب به يزدگرد سوم در موزه «لندن» موجود است.
يزدگرد خود را براى تدارك پاسخ مهيا كرد.
نامه شگفت يزدگرد حاوى نكات نغزى است كه مطالعهاش پرده از شناخت ايرانيان از گذشته عرب عصر جاهلى و تفكّر و فرهنگ ريشهدار ايرانى برمىدارد؛ دريافت و فرهنگى كه در عصر ساسانى دستخوش تحريف و يغما گشته بود و امّا اصل نامه:
پاسخ يزدگرد سوم به نامه عمر بن خطّاب
از شاهنشاه، شاه پارس و غيره، شاه كشورها، شاه آريايىها و غير آريايىها، شاه پارسها و ديگر نژادها و نيز تازيان، شاهنشاه