ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٦ - ٣ بلاى امام حسين (ع) محور تهذيب تاريخ
در خواصّ اولياى خدا، بلاها فقط ترفيع درجه است، مثل بلايى كه براى سيدالشّهداء (ع) پيش آمد. البتّه اين بلاها براى مؤمن رحمت و ابزار سير و سلوك است؛ ولى براى كافر تماماً عقوبت است.
ظرفيت بلاها نيز متفاوت است، بعضى فقط صاحب بلا را نجات مىدهد و بعضى، براى صاحب بلا ضيافت است و عامل نجات براى ديگران، بعضى نيز ظرفيت تهذيب تاريخى دارند. در كتاب شريف كافى نقل شده: گاهى صبر مؤمن عامل نجات يك قوم مىشود، مثل تحمّل يوسف (ع) در مقابل آن بلاى بزرگ كه نتيجه آن، نجات يك قوم از گرسنگى و مرگ و بتپرستى شد.[١] زمانى كه حضرت در چاه بود جبرئيل آمد و گفت: «اينجا چه مىكنى؟!» فرمود: «برادران مرا انداختهاند.» جبرئيل گفت: «مىخواهى نجاتت دهم؟» يوسف فرمود: «تا خدا چه بخواهد.» بعد هم مىتوانست به مردم بگويد: «من برده نيستم، پيغمبر زادهام»، علاوه بر اينكه، جاى يعقوب را مىدانست و مىتوانست برود؛ ولى تحمّل كرد.
همينطور صبر مبلّغان دين در بلاها، در ترك معصيت و در انجام طاعات، هم عامل رشد خودشان و هم عامل نجات يك ملّت است؛ يعنى انسان با صبر، مجراى عنايت حضرت حق مىشود.
مهمترين وسيله سلوك، بلاى اولياى خدا، مخصوصاً اعظم بلاها و ابتلائات، يعنى ماجراى سيدالشّهداء (ع) است، كه در حقيقت ابتلاى رسولالله (ص) مىباشد. اين ابتلا، اعظم وسايل سلوك به سمت خداى متعال و محور تهذيب همه جوامع و همه تاريخ است؛ حتّى انبياى اولوالعزم از اين ابتلا بهرهمند شده و رشد كردند. سير و سلوك با بلاى اولياى الهى سريعالوصولتر و داراى منازل، مراحل و شرايط ديگرى است.
در روايتى ذيل آيه «وَفَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ»[٢] آمده است؛ ابراهيم (ع) پس از آنكه فرزند خود اسماعيل (ع) را براى قربانى برد، آن امتحان عظيم الهى را با موفّقيت از سر گذرانيد و وقتى خداى متعال فرمود: «قَدْصَدَّقْتَ الرُّؤْيا»[٣] عرضه داشت: «من دوست داشتم فرزندم را در راه تو قربانى كنم تا به ثواب اعظم مصائب برسم»، گويا سؤال حضرت اين است كه، «كجاى كار را كم گذاشتهام كه اين توفيق از من سلب شد؟» خداى متعال فرمود: «ابراهيم! خودت را بيشتر دوست دارى يا پيامبر آخرالزّمان را؟» حضرت فرمود: «پيامبر آخرالزّمان را.» فرمود: خداى متعال فرمود: «فرزند خود را بيشتر دوست دارى يا فرزند پيامبر آخرالزّمان را؟»، «فرزند پيامبر آخرالزّمان را، يعنى سيدالشّهداء (ع).» بعد خداى متعال روضه سيدالشّهداء (ع) را اينطور خواند كه، «ابراهيم كدام يك از اين دو سنگينتر است اينكه، به امر ما فرزندت را در منا قربانى كنى يا اينكه، فرزند پيامبر آخرالزّمان را، انسانهايى كه مدّعى هستند امّت آن پيامبرند، بين دو نهر آب مثل گوسفند سر ببرند؟!!»[٤] گويا مىفرمايند: شما ظرف اعظم مصائب نبوده، تحمّل آن را نداريد، اعظم مصائب از آن اعظم انسانها، يعنى رسول خاتم (ص) است، آن هم نه قربانى كردن اسماعيل به صورت محترمانه، بلكه اعظم مصائب، مصيبت سيدالشّهداء (ع) است، به دست امّتى كه هر چه دارند، به بركت رسول خاتم (ص) است، آن هم تحت عنوان تبعيت از او و فرمان خدا، فرزندش را محكوم به ارتداد كرده، مثل يك گوسفند با افتخار سر از بدنش جدا مىكنند. بعد گويا مىفرمايند: «ابراهيم، اگر مىخواهى به ثواب اعظم مصائب دست يابى، بايد مصيبت سيدالشّهداء (ع) را درك كنى.»
با توجّه به اين دو محبّتى كه ابراهيم (ع) نسبت به رسول اكرم (ص) و سيدالشّهداء (ع) داشتند، زمينه درك مصيبت سيدالشّهداء (ع) فراهم شد، به ويژه آنكه آدم مبتلا، زودتر و بهتر ابتلا و مصيبت ديگران را مىفهمد، بنابراين شايد امتحان قربانى كردن اسماعيل، مقدّمه درك مصيبت سيدالشّهداء (ع) بود.
٣. بلاى امام حسين (ع) محور تهذيب تاريخ
واقعاً عاشورا هنوز براى ما در پرده ابهام است. در زيارت ناحيه مقدّسه، حضرت امام زمان (ع) مىفرمايد:
«اگر زمانه مرا به تأخير انداخت و مقدّرات از يارىات بازم داشت و نتوانستم در ركاب تو با دشمنانت بجنگم؛ ولى از صبح تا شب برايت گريه مىكنم و به جاى اشك خون مىگريم.»[٥]
يا در زيارت عاشورا مىخوانيم:
«اى اباعبدالله، حقيقتاً اين اندوه و مصيبت از ناحيه تو بر ما و بر همه اهل اسلام و آسمانها بر همه اهل آسمانها سنگين و بزرگ است.»
حتّى،
|
در بارگاه قدس كه جاى ملال نيست |
سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است |