ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧ - فتح ايران
پارس، يزدگرد سوم ساسانى به عمر بن خطّاب، خليفه تازى
به نام اهورا مزدا، آفريننده جان و خرد، تو در نامهات نوشتهاى كه مىخواهى ما را به سوى خداوند، الله اكبر هدايت كنى، بدون دانستن اين حقيقت كه ما كه هستيم و ما چه را پرستش مىكنيم.
... تو به من پيشنهاد مىكنى كه ايزد يگانه و يكتا را پرستش نمايم؛ بدون آنكه بدانى هزاران سال است كه پارسها ايزد يكتا را پرستش كردهاند و پنج نوبت در روز او را عبادت مىنمايند. سالهاست كه در اين سرزمينِ فرهنگ و هنر، اين راه عادى زندگى بوده است.
زمانى كه ما سنّت مهماننوازى و كردارهاى نيك را در گيتى پايهگذارى نموده و پرچم پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك را برافراشتيم، تو و نياكانت بيابانگردى مىكرديد ... و دختران بىگناه خود را زنده به گور مىنموديد.
... خداوندگار ما، اهورا مزداست و عجيب است كه شما مردم نيز او را تازه كشف كرده و او را به نام الله اكبر نامگذارى نموديد؛ امّا ما مثل شما نيستيم؛ ... ما به نوع بشر كمك مىكنيم؛ ما عشق را ميان بشريت مىگسترانيم؛ ما نيكى را در زمين مىگسترانيم ...
آيا اين الله است كه به شما فرمان مىدهد تا بكشيد، غارت نماييد و تخريب كنيد؟ آيا شما رهروان الله هستيد كه به نام او اين اعمال را انجام مىدهيد يا هر دو ...
افسوس، آه، افسوس ... كه امروز ارتشهاى پارسى از ارتش شما شكست خوردهاند!
من از تو درخواست مىكنم كه با الله اكبر خودت در بيابانهايت بمان و به شهرهاى متمدّن ما نزديك مشو؛ زيرا اعتقادات تو خيلى مهيب و رفتارت بسيار وحشيانه مىباشد.
شاهنشاه يزدگرد سوم ساسانى
اين نامهنگارى پس از جنگ «قادسيه» و پيش از جنگ «نهاوند» كه حدوداً چهار ماه طول كشيد و تكليف رويارويى ايرانيان و مسلمانان معلوم شد، ردّ و بدل شده است.[١] به گواهى مدارك موجود تاريخى، ميان عمر بن خطّاب و يزدگرد، نامههايى ردّ و بدل شده است. مطالعه اين دو نامه، نكات لطيفى را فراروى ما قرار مىدهد كه به اختصار بيان مىشود:
١. جناب عمر بن خطّاب، نه تنها يزدگرد ساسانى، بلكه ايران و ايرانيان را نمىشناسد. اين بىخبرى را يزدگرد در پاسخى كه به نامه مىدهد، متذكّر مىشود و فقدان شناخت از فرهنگ و باورهاى ايرانى را به رُخ او مىكشد؛
٢. عمر بن خطّاب، يزدگرد و ايرانيان را نه به سوى اسلام و بيعت با اسلام، بلكه به سوى خود و «بيعت با خود» مىخواند. به عبارت ديگر براى او دعوت به اسلام، پلى است براى فراخواندن ايرانيان به خود، از همين روست كه در انتها نيز، «بيعت با خود» را تنها راه رهايى ايران از فنا و نابودى معرفى مىكند؛
٣. يزدگرد سوم، با متذكّر شدن مبادى اوّليه و مبانى اعتقادى ايرانيان، بر يگانهپرستى ايرانيان تأكيد مىكند و اصول اخلاقى ايرانيان را متذكّر مىشود. اين همان نكتهاى است كه اعراب مسلمان دشمن اهل بيت (ع)، همچون اشعث به دليل نادانى و غفلت از آن، امام على (ع) را مواخذه و لطف، احسان و اكرام حضرت به ايرانيان را نكوهش مىكردند؛
٤. تجربه و خاطرات يزدگرد از پيشينه رفتارهاى اعراب جاهلى مانع از قبول دعوت خليفه وقت، عمر بن خطّاب و ادّعاى او مبنى بر طهارت و يكتاپرستى مىشود؛
٥. يزدگرد ساسانى از محتواى نامه عمر بن خطّاب، نمىتواند پى به برترى فرهنگ و دين اسلام ببرد. از اين رو پيشينه اعراب را دليل بر عدم درستى و ادّعاى خليفه مىشناسد؛
٦. پيشينه فرهنگى و تمدّنى، پهناورى سرزمين و شمار سربازان، يزدگرد را غرّه كرده و مجال تأمّل را از او باز مىستاند؛
٧. و بالأخره آنكه، صورت كم رمق مانده از حيات تمدّنى ايران، مانع و حجابى است كه پادشاه جوان را از درك سرآمدن دولت و وقت امپراتورى ساسانى باز مىدارد.
متذكّر مىشوم، آغاز حملات اعراب مسلمان به مرزهاى ايران در دوره خلافت ابوبكر (١١- ١٣ ه. ق.) بود. حملات اوّليه با فرماندهى خالد بن وليد صورت گرفت ... امّا در ابتدا اعراب از جنگيدن با ايرانيان وحشت داشته و جرئت روبهرو شدن با سپاهيان ايران را نداشتند. با اين حال، مثّنى بن جالد كه صحابى و از امراى شجاع و صاحب رأى بود، مردم را به جنگ با ايران وادار مىكرد.[٢]
فتح ايران
با مرگ ابوبكر، جانشين او عمر بن خطّاب (١٣- ٢٣ ه. ق.) فتوحات را ادامه داد. در دوره خلافت ده ساله عمر بن خطّاب، ايران كاملًا به تصرّف اعراب در آمد.
در همين موقعيت، در حالى كه هيچ يك از طرفين متوجّه و متذكّر آنچه در پس پرده مىرفت، نبودند؛ طرّاح تقدير رقم زننده به سرنوشتى مىشد كه تا ابدالآباد و مرحله به مرحله و پرده در پرده نتايج آن بارز مىشد.
سلطان در حالى كه افول ستاره دولت خود را نظاره مىكرد، مات و متحير وقايع مانده و خليفه جوياى تخت و تاج ساسانى سرمست از گشوده شدن دروازههاى سرزمين پارس و هر دو، بىخبر از انعقاد نطفهاى شگفت.
تعجّب نبايد كرد؛ وقتى كه دريافته شود حضرت امام على (ع)، از حضور مستقيم در جنگ ميدانى با ايرانيان پرهيز مىكند و لشكريان را متذكّر ضرورت مراعات همه شئون و آداب در وقت رويارويى با ايرانيان مىشود.