ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - ٧ محور درگيرى با جبهه باطل شدن، نتيجه سلوك با بلاى ولى خدا
است، هميشه مشغول بوده؛ در حالىكه پيغمبر خداست و مقام عصمت دارد، بايد دائماً به خدا مشغول باشد، اگر گريه بر يوسف (ع) سلوكآور نبود، گريه نمىكرد؛ چون انبيا حتّى كار مباح هم انجام نمىدهند، چطور حضرت يعقوب (ع) اينقدر گريه نموده و نسبت به آنهايى كه اين كار را كردهاند، كظم غيظ مىكند؛ به طورى كه چشمها سفيد و كمر خم گرديد، بعد هم متّهم به جنون شد، باز هم دست بردار نبود. بايد با بلا و غيبت ولى خدا اينطور برخورد كرد، نه اينكه ولى خدا مبتلاست. «عزيزٌ على أن تحيط بك دونى البلوى».[١]
٥. لزوم توجّه به بلاى امام حسين (ع) براى سلوك
بايد اين حالتها كه اساس سلوك باطنى است، در انسان پيدا شود، مهمترين نردبان سلوك اين است كه انسان چشم از عاشورا برندارد، بنابراين سلوك به بلا از بهترين نردبانهاست. بلاى ما، به اندازه خود ما سلوك دهنده است، ولى بلاى سيدالشّهداء (ع) به اندازه عظمت حضرت. بنابراين در زيارت عاشورا بعد از طى مراحلى مىخوانيم:
«و أسئل الله بحقّكم و بالشّأن الّذى لكم عنده أن يعطينى بمصابى بكم أفضل ما يعطى مصاباً بمصيبته مصيبةً ما أعظمها و أعظم رزيّتها فى الإسلام و فى جميع السّموات و الأرض.»
به هر حال بالاترين درجات مصيبت را مىتوان در مصيبت سيدالشّهداء (ع) داشت به اين شرط كه، مراحل قبلى طى شده باشد.
بلاى سيدالشّهداء (ع) همان سفينه حضرت است و يكى از بهترين راههاى ورود به اين سفينه، توجّه به بلاى اوست. «يا غياثالمستغيثين». عبادتى كه حضرت در گودى قتلگاه انجام دادند، مىتوانست همه عالم را بهشتى كند، اگر همه عالم مىخواستند در عاشورا مثل حبيب بشوند، ممكن بود؛ الان هم ممكن است؛ زيرا اين ظرفيت عبادت حضرت است.
بلاى امام زمان (ع) در زمان فعلى جزو اعظم ابتلائات است، اينكه در بعضى از روايات، غيبت حضرت تشبيه به غيبت حضرت يوسف (ع) شده، بىجهت نيست؛ همچنانكه مبتلاترين آدمها در غيبت يوسف (ع)، خود يوسف (ع) بود، در غيبت صاحبالزّمان (ع)، نيز مبتلاترين شخص، خود حضرت است؛ بنابراين غيبت براى صاحب آن، آسان نيست.
٦. طعمه شيطان شدن عبادت، در صورت عدم توجّه به بلاى ولى خدا
بايد چشم را از ولى خدا و بلاى او برنداشت، والّا شيطان انسان را مىبرد، عبادات و رياضات نيز طعمه شيطان مىشود. غزالى با آنكه مىگويند معلّم اخلاق، سالك و رياضتكش بوده، همه زحماتش به نفع يزيد تمام شده است؛ او در مورد لعن يزيد مىگويد: يزيد را لعن نكنيد، شايد او دستور نداده باشد. حال آنكه يزيد را خيلى از اهل سنّت جايزاللّعن مىدانند. از او سؤال مىكنند: آيا بگوييم اللّهمّ العن قتلة الحسين؟ مىگويد اين را هم نگوييد؛ اى بىانصاف، تو معلّم اخلاقى؟! چرا همه آبروى خودت را در ترازوى يزيد مىگذارى و يزيد و قاتلان امام حسين (ع) را تطهير مىكنى؟ اين سلوك، رياضت، عبادت و علم بدون توجّه به بلاى ولى خداست كه شيطان، بزرگتر از اينها را دارد. همين آدم در كتاب «سرّ العالمين» مىگويد: ذكر مقتل حسين بر واعظ حرام است؛ زيرا بغضها را عليه صحابه تحريك مىكند و آنها از پرچمداران دين هستند. بى انصاف، عاشورا چه ربطى به صحابه دارد؟! مگر يزيد، ابن زياد، عمر سعد و شمر از صحابه بودهاند؟! البتّه خودش به خوبى مىداند كه عاشورا كار يزيد (به تنهايى) نيست ....
٧. محور درگيرى با جبهه باطل شدن، نتيجه سلوك با بلاى ولى خدا
اين سلوك آدم را درويش نمىكند؛ بلكه سالك با بلاى سيدالشّهداء (ع) محور درگيرى با باطل در عالم مىشود: «سلمٌ لمن سالمكم و حربٌ لمن حاربكم» در يك جبهه وفا و در جبهه ديگر، يكپارچه آتش است. همچنين اين سلوك، لعن و سلام و رحمت مىآورد.
مىگويند: سيدالشّهداء (ع) در ضيافت است؛ يعنى بايد خنديد، شما كه گريه مىكنيد، محجوريد، اين گفته، سخن باطلى است؛ زيرا از بلا نمىتوان با خنده بهرهمند شد، ضيافت است؛ امّا ضيافت بلا، كه ورود به آن، حدّاقل با گريه است تا جايىكه از گريه بميرى. مراحل بلا از مدخل پيوند عاطفى، روحى و گريه شروع مىشود، بنابراين وقتى كه به امام سجّاد (ع) اعتراض مىكنند كه، حزن و گريه شما كى تمام مىشود؟ مىفرمايند: «حضرت يعقوب (ع) يك فرزندش غائب شد، آنقدر گريه كرد، من در يك روز ديدم، پدرم و تعداد زيادى از اهل بيتم را ذبح كردند، چطور گريه نكنم»؟[٢] مسلّماً گريه حضرت، گريه بر پدر نبوده؛ بلكه گريه بر ولى خدا بوده است كه براى ايشان سلوك مىآورد.
بعد از آنكه حضرت يوسف (ع) و حضرت يعقوب (ع) به هم رسيدند، يعقوب با اصرار از يوسف خواست كه، قصّه خودش را تعريف كند، يوسف (ع) هم بخشى از آن را اينگونه فرمودند: «برادران مرا سر چاه بردند، سپس گفتند: لباسهايت