ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٩ - گريه امام زمان (ع) در مصيبت حضرت ابوالفضل (عليه السلام)
حضرت عبّاس (ع) متوسّل مىشويد» خود به خود روحانى كاروان روضه حضرت ابوالفضل (ع) را خواند و شورى برپا شد و اهل كاروان حال خوبى پيدا كرده بودند؛ ولى من دائماً منتظر مقدم مقدّس حضرت بقية الله، روحى و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، بودم.
بالأخره نزديك بود روضه تمام شود كه كاسه صبرم لبريز شد. از ميان مجلس برخاستم و از خيمه بيرون آمدم، ناگهان ديدم حضرت ولىعصر (ع) بيرون خيمه ايستادهاند و به روضه گوش مىدهند و گريه مىكنند، خواستم داد بزنم و به مردم اعلام كنم كه آقا اينجاست؛ ولى ايشان با دست اشاره كردند كه چيزى نگو و در زبان من تصرّف فرمودند و من نتوانستم چيزى بگويم. من اين طرف در خيمه ايستاده بودم و حضرت بقية الله، روحىفداه، آن طرف خيمه ايستاده بودند و بر مصائب حضرت ابوالفضل (ع) گريه مىكرديم و من قدرت نداشتم كه حتّى يك قدم به طرف حضرت ولىعصر (ع) حركت كنم. بالأخره وقتى روضه تمام شد، حضرت هم تشريف بردند.
پىنوشت:
برگرفته از: آثار و بركات حضرت امام حسين (ع)، ص ٢٣، قضيه ٥.
قول من
حسين مهكام
آقا جان، رازهاى زيادى هست كه از كودكى با خود حمل مىكنم و آرزوهاى زيادى. ياد گرفتهام كه آنها را به هيچ كس نگويمشان. امّا به شما مىگويم. يكى اين است كه سياهه حيرت پرچمها و نشانههاى عزاى حضرت ارباب كه چهره شهر را متبرّك مىكند، نرماى نسيم ياد شما بيش از هميشه به صورت زخمى روحم مىخورد. اشتياق و حزن دلم را مملوّ حضورتان مىكنند. ديگر اينكه؛ اين روزها همه نام شما را مدام بر زبان مىرانند. مىگويند: فكر و ذكرشان اين است كه اگر شما بياييد، چه خواهد شد؟ همه منتظرند اين روزها و مىگويند زمانى بيش نمانده تا آمدنتان. همه مىگويند: شما كه بياييد به منتظرانتان خواهيد فرمود: حق به تمامى نزد آنان است و ديگران سهمى از شما ندارند و همه هم البتّه منتظران شما هستند؛ لابد.
من امّا راستش، نمىدانم چه بگويم. نمىدانم حق با چه كسى است. فقط مىدانم شما مهربانيد و مىدانم وقتى باران مىبارد شما جايى در اين عالم، لب به سخن آغاز فرمودهايد. آقاى من! يك راز ديگر هم هست كه مىخواهم به خود شما بگويم. عزيزى مىگفت: سرخى غروب خورشيد، حزن چشمهاى گريان شماست در عزاى ارباب ... چشمهاى شما كجاست آقا جان؟ خود چشمهايتان كجاست؟