ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٣ - عزّت حسينى در شعر مسيحى
يكى از ادبا و نويسندگان برجستهاى كه اين خصوصيت در آثارش به وضوح ديده مىشود بولس سلامه، اديب و شاعر برجسته لبنانى است. او كه در اشعار گوناگون خود درباره اميرمؤمنان (ع) و سيدالشّهداء (ع) به بيان مراتب عشق و اخلاص و اعتقاد و دلبستگى پرداخته، مىنويسد:
شاعر عرب چه مسلمان باشد و چه مسيحى، به اسلام مديون است؛ چرا كه ممكن نيست قلمى به فصاحت برگيرد مگر آنكه نمى از بارانِ قرآن قلمش را تر مىكند و نمىتواند سُرمه بيان در چشمى كشد جز آنكه از سبزهزار اين آيين بهره گيرد و من از كودكى شيفته قرآن مجيد و تاريخ اسلام بودهام و هرگاه شهادت اميرمؤمنان (ع) و فرزندش حسين (ع) را به خاطر مىآوردهام شعله يارى حق و ستيز با باطل در سينهام زبانه مىكشيده است.[١]
شايد كسى اعتراض كند و بگويد چرا يك مسيحى به تشريح تاريخ اسلام پرداخته است ... آرى من مسيحىام؛ ليكن مسيحىاى كه افقى گسترده دارد نه منظرى تنگ ...
اينك مىتوانى مرا از شيعيان به شمار آورى ... اگر تشيع يعنى محبّت على و اهل بيت بزرگوار و پاك او و قيام عليه ظلم و دردمندى از آنچه بر سر حسين و فرزندانش آمد، اگر شيعه اين است، من شيعهام.[٢]
همچنين جرج شكور در قصيده «حماسه حسين» چنين مىنويسد:
يزيد او را تهديد كرد؛ امّا آيا مىتوان با فاسقان در حكومت بيعت كرد؟ حسين چون شمشيرى بُرنده پاسخ قاطع «نه» داد و پيشواى حق در گفتن «نه» مىخروشد. گفت: از جدّم پيامبر خدا شنيدم كه اين تسليم را بر ما حرام كرد و خاندان ابوسفيان حقّ حاكميت بر مسلمانان را ندارد. اساس و قاعده آزادگى، حقيقتى است كه آن را زير پا نمىگذارم و اين سرّ قدسى را جز آزادگان پاسبانى نمىتوانند كرد.
جرج زكّى حاج نيز در «قصيدة الحسين» چنين مىسرايد:
از روز «صفّين» كه حاكمان ظالم بر سر كارند كمان عدالت شكسته است و با ظلم چه كسى مىستيزد، جز سر افرازانى كه همچون اهل بيت رسول خدا حيات خود را براى يارى حق وقف كردهاند؟ اى حسين ... تو را در ميانه ميدان مىبينم كه چون قهرمانى از بهشت خداوند فراتر از همه آدميان با شرّ مىجنگد و به قدرت ايمان بر آن پيروز مىشود ... چون شير در ميانشان ايستادى و آن گرگان را پس زدى، خوشا مرگى چنين كه عظمت را از دين وام مىگيرد.
و جوزف هاشم در قصيده «ذكرى اهل البيت» مىگويد:
فرزند فاطمه و على! آيا عظمتى بالاتر از اين در قلّهها هست؟ اى كسى كه همه بزرگىها و بزرگوارىها را به ارث بردهاى، وسوسههاى رنگارنگ دنيا تو را نفريفت و روح با عظمت خود را نذر قربانى شدن كردى ... و چون شرك و فساد عالم را فرا گرفت خداوند اهل بيت را براى مغفرت بندگان چون مشعلى برانگيخت تا حق را در ميان امّتها نشر دهند ... اگر شما نبوديد هيچ پرچم الهى برافراشته نمىشد، تو تنها امام شيعيان خود نيستى؛ بلكه پيشواى همه خلايق و بندگانى كه جايگاه ايمان را در زمين بر فراز بردى ...
و آنگاه پس از شرح جنايتهاى صهيونيسم و مظلوميت مردم در جنوب لبنان مىنويسد:
هاى اى مردم! به هر كس اقتدا كنيد با او خواهيد بود و هر كس به «اهل بيت» راه جويد، سود خواهد برد، در دنيا و آخرت پا بر جاى پاى آنها بگذاريد كه حق با غير آنها برايتان برپا نخواهد شد.
امّا در اين ميان گفتار شورانگيز نصرى سلهب در آغاز كتاب «فى خطى على» بيش از همه خواندنى است. او پس از ياد عظمت و جهاد اميرمؤمنان (ع) و نياز و احتياج عصر جديد به مانند او مىنويسد:
حسين (ع) و خاندانش در كربلا مرگ را در آغوش كشيدند و از اين رو تا ابد در وجدان مردمان ماندگار گشتند؛ امّا ما بر خاكى كه مورد اهانت واقع شده زندگى كرديم و هر روز ذليل و بىكرامت، نَفَس كشيديم. چرا در راه وطن غارت شده و امّت مجروح و كرامت خونينمان به ميدان جهاد قدم نگذاريم. چرا با حسين قهرمان كربلا- بلكه قهرمان همه روزگاران- كه در مسير على (ع) رفت، با زبان و عمل فرياد نزنينم كه:
مردانه پيش مىروم كه مرگ بر جوانمرد حقيقى و مسلمان مجاهد ننگ نيست، اگر زنده بمانم پشيمان نمىشوم و اگر بميرم سرزنش نخواهم شد؛ زيرا اين براى ذلّت انسان كافى است كه زير بار زور زنده بماند.
اى سالار شهيدان! بگذار من كه به راهت قدم گذاشتهام با كلامى صريح كه از دلى زخم خورده برمىآيد بگويم: من از سرزمين ناقوسهاى غمگين و گلدستههاى خاموشم. من از سرزمين كليساهاى فرزند مرده و مساجد زخم خوردهام. من از سرزمين كرامتهاى قربانى شده، گريختهام و از كسانى كه بر من حمله آوردند، فرار كردهام؛ زيرا من، تو و ياد تو را فراموش كرده بودم و بر تعاليم انجيل و قرآن چشم بسته بودم.
آمدهام تا در راه تو گام بگذارم و از تو شعلهاى برگيرم كه در درونم عظمت را روشن كند و نخست بر دشمن درون خود پيروز شوم و آنگاه بر دشمن بيرون كه خوارم كرده و سرزمينم را آلوده و حرمتها را لگدمال كرده است.
آثار و نوشتههاى ادمون رزق، حقوقدان و اديب برجسته لبنانى نيز از اين نظر بسيار قابل توجّه است. وى كه از جوانى به سخنرانى در مجالس حسينى مىپرداخت، توفيق زيارت كربلا را نيز پيدا كرده بود و مىگفت: