ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١٦ - خطبه در منا
خم على (ع) را به ولايت نصب كرد و فرمود: بايد حاضران به غايبان برسانند؟»
گفتند: آرى به خدا. فرمود:
شما را به خدا سوگند مىدهم آيا مىدانيد رسول خدا (ص) در جنگ تبوك به على (ع) فرمود: «تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسايى و تو پس از من زمامدار هر مؤمنى؟»
گفتند: آرى به خدا. و فرمود:
«شما را به خدا سوگند، آيا مىدانيد كه رسول خدا (ص) هنگامى كه نصاراى نجران را براى مباهله فراخواند، جز على (ع) و همسرش (فاطمه (س)) و دو فرزند او (حسن و حسين (ع)) را نياورد.»
گفتند: آرى به خدا. فرمود:
«شما را به خدا قسم مىدهم، آيا مىدانيد پيامبر (ص) در روز خيبر پرچم را به دست على (ع) داد و فرمود: پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او نيز خدا و رسولش را دوست دارد، آنكه پىدرپى (بر دشمن) يورش مىبرد و فرار نمىكند و خداوند خيبر را به دست وى فتح كند؟»
گفتند: آرى به خدا. فرمود:
«آيا مىدانيد كه پيامبر (ص) او را براى ابلاغ آيات برائت فرستاد و فرمود: «از سوى من كسى (پيام را) نمىرساند، مگر خودم يا كسى كه از من باشد؟»»
گفتند: آرى به خدا. فرمود:
آيا مىدانيد كه رسول خدا (ص) بين او و جعفر و زيد داورى كرده فرمود:
«اى على، تو از منى و من از توام پس از من پيشواى هر مؤمنى.»
گفتند: آرى به خدا. فرمود:
«آيا مىدانيد كه او هر روز با رسول خدا (ص) خلوتى داشت و هر شب بر منزل پيامبر (ص) داخل مىشد هرگاه مىپرسيد، پيامبر پاسخش مىگفت و هرگاه سكوت مىكرد، پيامبر (ص) خود آغاز سخن مىكرد؟»
گفتند: آرى به خدا. فرمود:
«آيا مىدانيد رسول خدا (ص) او را بر جعفر و حمزه برترى داد، آن هنگام كه به فاطمه (س) فرمود: تو را به بهترين خاندانم- كه اسلامش از همه پيشتر، بردباريش از همه بزرگتر و دانشش از همه بيشتر است- تزويج كردم؟»
گفتند: آرى به خدا. فرمود:
«آيا مىدانيد كه رسول خدا (ص) فرمود: من سرور همه فرزندان آدمم و برادرم سرور همه عرب، فاطمه (س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسين (ع) دو سروران جوانان بهشتند؟»
گفتند: آرى به خدا. فرمود:
«آيا مىدانيد كه رسول خدا (ص) به على (ع) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد كه جبرئيل در غسل به او كمك خواهد كرد.»
گفتند: آرى به خدا. فرمود:
آيا مىدانيد كه رسول خدا (ص) در آخرين لحظات خطبهاى كه براى مردم خواند فرمود: «من در ميان شما دو چيز گرانبها مىگذارم: كتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگيريد تا هرگز گمراه نشويد.»
گفتند: آرى به خدا.
امام حسين (ع) هيچ مطلبى را كه خدا در قرآن در شأن على بن ابى طالب (ع) و خاندانش نازل كرد يا بر زبان پيامبرش جارى ساخته بود- نگذاشت مگر كه آنان را پيرامون آن قسم داد و صحابه پيامبر (ص) مىگفتند: آرى به خدا شنيديم و تابعان مىگفتند: اين سخنان را كسى كه به او اطمينان داريم فلانى و فلانى براى ما نقل كرده است.
سپس امام حسين (ع) آنان را قسم داد كه آيا شنيدهاند پيامبر (ص) فرموده:
كسى كه گمان دارد مرا دوست دارد و على (ع) را دشمن، دروغ مىگويد. مرا دوست ندارد كسى كه على را دشمن دارد.
شخصى از پيامبر پرسيد: چطور؟
فرمود: زيرا على (ع) از من است و من از اويم، هر كه او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است.
هر كه على (ع) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر كه مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟
گفتند: آرى به خدا، شنيديم.
سخن امام حسين (ع) در امر به معروف و نهى از منكر اى مردم از آنچه خدا به آن اولياى خود را پند داده پند گيريد، مانند بدگويى او از دانشمندان يهود آنجا كه مىفرمايد: «چرا دانشمندان الهى، آنان را از گفتار گناهشان باز نمىدارند؟» و مىفرمايد: «از ميان بنىاسرائيل آنان كه كفر ورزيدند لعن شدند» تا مىفرمايد: «چه بد بود آنچه مىكردند.»
و بدين سان خداوند آنان را نكوهش كرد، چون آنان از ستمگر ميان خود كارهاى زشت و فساد مىديدند و نهيشان نمىكردند به طمع آنچه از آنها به ايشان مىرسيد و از بيم آنچه از آن مىترسيدند، با اينكه خدا مىفرمايد:
از مردم نترسيد و از من بترسيد.[١]
و مىفرمايد:
مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند، به كارهاى پسنديده وا مىدارند و از كارهاى ناپسند باز مىدارند. ٣
خدا از امر به معروف و نهى از منكر به عنوان تكليف واجبى از خود، آغاز كرده است؛ زيرا مىدانسته كه اگر اين فريضه ادا شود و برپا گردد، همه فرايض- از آسان و دشوار- برپا شوند، چه امر به معروف و نهى از منكر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسيم بيتالمال و غنايم و گرفتن زكات از جاى خود و صرف آن در مورد بسزاى خود.
سپس شما اى گروه نيرومند! دستهاى هستيد كه به دانش و نيكى و خيرخواهى معروفيد و به وسيله خدا در دل مردم مهابتى داريد كه شرافتمند از حساب مىبرد و ناتوان شما را گرامى مىدارد و آنان كه هم درجه شمايند و بر آنها