نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ٣٠ - سهم عايشه در اين فتنه
ياسر و محمّد بن ابى بكر پيشاپيش آنها بودند تا به على كه در خانهاش بود رسيدند و گفتند: «بر اطاعت از تو بيعت مىكنيم».
على مدتى درنگ كرد تا اين كه اشتر به او گفت: «يا على مردم كسان ديگر را با تو برابر نمىدانند پس پيش از اينكه مردم اختلاف پيدا كنند بيعت كن.» در ميان مردم طلحه و زبير هم بودند و گمان مىكنم ميان آنها و على قبلا صحبتهايى شده بود، اشتر رو به طلحه كرد و گفت: طلحه! برخيز و بيعت كن، زبير! برخيز و بيعت كن، منتظر چه هستيد؟! آن دو برخاستند و بيعت كردند و من دست آن دو را ديدم كه به عنوان بيعت بر دست على زدند سپس على بر منبر رفت و سخنانى گفت كه به ياد ندارم جز اين كه مىدانم مردم آن روز بر منبر با او بيعت كردند. و بقيه در روز بعد بيعت كردند و چون روز سوم فرا رسيد از شهر خارج شدم و آن چه بعد از من روى داده نمىدانم.
عايشه گفت: اى برادر بنى بكرى تو خودت ديدى كه طلحه با على بيعت كرد؟
او گفت: آرى به خدا سوگند او را ديدم كه بيعت كرد و جز آن چه را كه ديدم بازگو نكردم. طلحه و زبير اولين كسانى بودند كه با او بيعت كردند.
در اين هنگام عايشه گفت: انّا للّه! به خدا قسم اين مرد [طلحه] را مجبور كردند و على بن ابى طالب امر آنها را [خلافت آنها را] غصب كرد، خليفه خدا مظلومانه كشته شد، استر مرا برگردانيد، استرم را برگردانيد. و به سوى مكّه بازگشت.
عبيد بن امّ كلاب مىگويد: با او رفتم و او در طى مسير پيوسته از من مىپرسيد و من از آن چه روى داده بود به او خبر مىدادم او به من گفت: اين بعد از من بود، گمان نمىكردم مردم از طلحه با آن بلاهايى كه روز احد ديد عدول كنند.
گفتم: اگر [خلافت] به بلاها و مصيبتهاست دوستش كه با او بيعت شده [يعنى على ٧] بلاها و مصيبتهايش بيشتر است.