نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٣٧ - سخنى از امير المؤمنين
بن عباس را بر ايشان گماردم».
در اين هنگام مردى از ميان جماعت برخاست و گفت: ما گمان خير و نيكى داشتيم و مىبينيم كه پيروز شدهاى و غلبه يافتهاى اگر ما را كيفر كنى به سبب اين است كه خطا كاريم اما اگر ببخشايى كه تو محل بخشش هستى، نزد خدا و ما محبوبتر است.
امير المؤمنين ٧ در جواب فرمود: از شما در گذشتم اما از فتنه بپرهيزيد كه از كشتار شديدتر و بدتر است و شما اولين مردمانى هستيد كه بيعت شكستيد و يكپارچگى اين امت را دريديد.[١] پس از آن امير المؤمنين ٧ نشست و مردم مىآمدند و با او بيعت مىكردند.
سخنى از امير المؤمنين ٧ پس از پايان جنگ
شيخ مفيد مىگويد وقتى امير المؤمنين ٧ در ميان كشته شدگان جنگ
[١] واقدى مىگويد: وقتى امير المؤمنين از كار اهل جمل فارغ شد گروهى از جوانان قريش نزد او آمدند و از او امان خواستند و درخواست كردند بيعتشان را بپذيرد و عبد اللّه بن عباس را به شفاعت نزد او بردند و او از آنها شفاعت كرد و به آنها امر كرد كه بر امير المؤمنين وارد شوند. وقتى پيش روى وى نشستند به آنها فرمود: واى بر شما اى قريشيان بر سر چه چيز با من مىجنگيد؟ بر اين كه به بى عدالتى ميانتان حكم كردم يا اموال را نابرابر بين شما تقسيم كردم يا خودم را بر شما ترجيح دادم يا از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم دورى جستم و يا بلاهاى من در راه اسلام كم بود؟! جواب دادند: اى امير مؤمنان ما چون برادران يوسفيم از ما درگذر و برايمان آمرزش بطلب. امير المؤمنين به يكى از آنها نگريست و فرمود: تو كيستى؟ گفت: مساحق بن مخرمهام كه بر خطاى خود معترفم و اقرار مىكنم و از گناهم توبه مىنمايم امام فرمود: شما را بخشيدم. مروان بن حكم كه بر مرد ديگرى تكيه داشت جلو آمد امام به او فرمود: آيا زخمى هستى؟ او گفت: آرى اى امير مؤمنان با اين زخمى كه دارم فقط مرده مرا مىبينى. امير المؤمنين لبخندى زد و فرمود: نه به خدا سوگند تو از اين زخم نمىميرى و اين امت از تو و فرزندانت روزگار خونينى را خواهند ديد.
نك: مصنفات شيخ مفيد، ١، ٤١٣.