نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٣٣ - امير المؤمنين
و سرانجام ...
امير المؤمنين ٧ فرمان داد كه عايشه را به مدينه باز گردانند
مسعودى مىگويد: امير المؤمنين عبد اللّه بن عباس را نزد عايشه فرستاد كه به او امر كند تا به مدينه منوره برود عبد اللّه بن عباس بدون اجازه گرفتن بر عايشه وارد شد و بالشى را پيش كشيد و بر آن نشست.
عايشه به او گفت: ابن عباس در سنتى كه به آن مأمور شدهاى اشتباه كردى كه بدون اجازه بر ما وارد شدى و بدون اذن بر فراش ما نشستى.
ابن عباس در جواب گفت: البته اگر تو در خانهاى بودى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم در آن تو را ترك كرد هرگز بدون اجازه بر تو وارد نمىشدم و بدون امر تو بر فرشت نمىنشستم. اما امير المؤمنين مرا فرستاده و فرمان داده به تو بگويم در بازگشت به مدينه شتاب كنى و براى رفتن مهيّا شوى.
عايشه گفت: از سخن تو امتناع مىكنم و با دستور كسى كه توصيفش كردى مخالفت مىكنم.
ابن عباس نزد امير المؤمنين ٧ رفت و به او خبر داد كه عايشه از فرمان وى سر باز مىزدند امير المؤمنين ٧ بار ديگر او را نزد عايشه فرستاد و اين بار گفت:
تصميم امير المؤمنين درباره تو اين است كه باز گردى. اين بار عايشه به فرمان امام گردن نهاد. امير المؤمنين ٧ قافله او را تدارك كرد و روز دوّم همراه پسرانش حسن و