نبرد جمل (ترجمه وقعة الجمل) - المدنی، ضامن بن شدقم - الصفحة ١٣٠ - جنگ شدت مىيابد
محمّد بن ابى بكر به كنار هودج آمد و دستش را به سوى خواهرش داخل هودج برد عايشه فرياد زد: اين كيست كه به حرم رسول خدا دست درازى مىكند؟ محمّد جواب داد: من، نزديكترين مردمان به تو و در عين حال مبغوض ترين آنها نزد تو هستم من برادرت محمّد هستم كه امير المؤمنين مرا فرستاده تا به تو بگويم آيا از اسحلهها آسيبى ديدهاى؟
عايشه جواب داد: فقط يك تير به من خورده كه آسيبى نرسانيده است.[١]
[١] ابن ابى سبره از علقمه و او از مادرش روايت كرده كه: شنيدم عايشه مىگفت: روز جمل بر هودج من زرهى آهنى قرار داشت و من در هودج بودم تيرهايى كه به سمت هودج پرتاب مىشد از زره عبور مىكرد اما كارى كه با عثمان كرديم و مردم را عليه او شورانديم تا اين كه او را به هلاكت رسانديم و سركشان گمراه را بر او گستاخ كرديم، اين سختيها را بر من آسان مىكرد. امّا به خدا پناه مىبرم از تفرقه افكنى ميان مسلمانان.
نك: مصنفات شيخ مفيد، ١، ٣٨١.