لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ٨٤ - شهادت برادران حضرت عبّاس
شهادت برادران حضرت عبّاس :
|
چو عبّاس على آن شير يزدان |
بديد آن حال و آن پيكار و ميدان |
|
|
به إخوانى كه بودنش ز مادر |
كه بد عبد الله و عثمان و جعفر |
|
|
بفرمود آن شه حيدر شمايل |
كه اى إخوان ميران قبايل |
|
|
نمىبيند كاين مصداق طه |
شده بىياور و بىيار و تنها |
|
|
شما را نيست در اين دار فانى |
نه فرزند و نه زن نه خانمانى |
|
|
همانا سرخروئى نزد داور |
به از دنيا و ما فيها است يكسر |
|
|
پس از اندرز آن سالار هيجاء[١] |
تكاور بر جهانيدند از جا |
|
|
نخستين رفت عبد الله به ميدان |
نبردى كرد همچو، شير يزدان |
|
|
بسان حيدر آن شير خداوند |
ز تيغش شد بدوزخ لشكرى چند |
|
|
شد از شمشير آن مير دلارا |
فغان كوفيان بر عرش اعلا |
|
|
تو گفتى حيدر آن سردار لاهوت |
فرس رانده است در ميدان ناسوت |
|
|
شد از سوز عطش و ز زخم بسيار |
مر آن شهزاده را دست و دل از كار |
|
|
ز كار افتاده مه پيكر پرندش |
ز پا در شد فلكپيما سمندش |
|
|
ز زين آمد نگون مير دلاور |
به جنّت روى دامان پيمبر |
|
[١]- بيشه.