لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ٢٩ - اعزام مسلم (ع) به كوفه
اعزام مسلم (ع) به كوفه
(١)
|
محاسب چون حساب نامه برداشت |
دو الف از ده هزار افزودن عده داشت |
|
|
چو از حدّ شد كتاب قوم گمراه |
ز شهر كوفه سوى حجّة الله |
|
|
سر هر نامه كانشه دريدى |
ز مشك خامه بوى خون شنيدى |
|
|
به آخر نامه غافل از حسابى |
طلب كرد از جناب او جوابى |
|
|
سليمان سرير عشق دادار |
نوشت از بهر قوم اهرمن سار |
|
|
كه اينك پيك حق با حجّت حقّ |
كه باشد پيروش از طاعت حقّ |
|
|
بود نايب مناب من به هر كار |
ز فعل و قول و از رفتار و كردار |
|
|
همانا صاحب راى جميل است |
مهين فرزند عمّ من عقيل است |
|
|
چو شد بنوشته اين آيات محكم |
رسالت گشت مسلم را مسلّم |
|
|
بهار عشق چون بر زد شكوفه |
پيمبرسان روان شد سوى كوفه |
|
|
بدست او ز شاه عشق فرمان |
چو بر دست نبى فرمان يزدان |
|
|
به راحتگاه مختارش مقر شد |
دمى آسوده از رنج سفر شد |
|
|
بتابيد اندر آنجا نور سرمد |
چو در يثرب به خانه سعد احمد |
|
|
گروهى مردم از اسباط شيعه |
به ظاهر شيعه و باطن شنيعه |
|
|
بگرداگرد آن شه، جمع گشتند |
همه پروانهگان شمع گشتند |
|