لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ١٣٣ - منزل گزيدن آل عصمت (ع) در خرابه شام
|
بگفتا با يزيد آن بيخبر مرد |
كه اى جان دو عالم از تو پر درد |
|
|
كه باشند اين اسيران دل افكار؟ |
كز ايشانست پيدا نور دادار |
|
|
بدو گفت آن لعين كفر منظر |
كه اينانند آل اللَّه أطهر |
|
|
مر آن زن دختر زوج بتولست |
كه مامش هست زهرا، جد رسولست |
|
|
بود اين كودك دلريش مضطرّ |
از اين بىسر شه بىيار و ياور |
|
|
چو اين بشنيد شامى شد مشوّش |
سراپا گشت چون سوزنده آتش |
|
|
بگفتا با يزيد آن كفر مطلق |
كه بادت بىنهايت لعنت از حق |
|
|
گمانم بود كاينان از فرنگند؟ |
و يا از ترك يا از روم و زنگند؟ |
|
|
به حرف حق سر مرد هشيوار |
جدا گرديد از پيكر به ناچار |
|
منزل گزيدن آل عصمت (ع) در خرابه شام
(١)
|
شه خاور چو زين پيروزه أورنگ |
نگون گرديد و شد عالم سيهرنگ |
|
|
يكى ويرانه بيسقف و بيدر |
بدى در جنب خان آن ستمگر |
|
|
چه ويرانه؟ نديده چشم افلاك |
چنان مخروبهاى بر صفحه خاك |
|
|
نمود آن بيحياى دل پر از كين |
در آن ويرانه، جاى آل ياسين |
|
|
چو در ويرانه شد آن شاه بيكس |
شد آن ويرانه همچون چرخ اطلس |
|
|
به حكم استوى بالعرش رحمان |
مران ويرانه آمد، عرش يزدان |
|