لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ٧٨ - شهادت حضرت علىّ بن الحسين
|
سپر بر دوش آن مير مروّت |
چو بر دوش نبى مهر نبوّت |
|
|
به معراج شهادت شد شتابان |
براقش شد عقاب كوه كوهان |
|
|
شه عشّاق خلّاق محاسن |
به كف بگرفت آن نيكو محاسن |
|
(١)
|
به آه و ناله گفت اى داور من! |
سوى ميدان كين شد اكبر من |
|
|
به خلق و خلق از رفتار و كردار |
بد اين نورسته همچون شاه مختار |
|
|
ببر زين قوم فيض و رحمتت را |
فرو بفرست غيظ و نقمتت را |
|
|
چو تابان گشت نور رويش از دور |
مخالف را روان گرديد پرشور |
|
|
گمان كردند قوم كينه پرور |
كه باشد اين مجاهد خود پيمبر |
|
|
براى نصرت فرزند بيكس |
شده ميدانى از گردون اطلس |
|
|
بفرمود اى پرستاران را ابليس |
كه باشد كارتان، افسون و تلبيس |
|
|
منم زين اهل بيت برگزيده |
شه عشق آفرين را نور ديده |
|
|
بگفت و بر كشيد آن تيغ را زود |
برآورد از نهاد دشمنان دود |
|
|
گروهى را به تيغ آن شير يزدان |
همى جا داد در آتش ز ميدان |
|
|
ز رزم قوم دون گرديد خسته |
روان شد سوى شاه دل شكسته |
|
|
بگفت اى داور بالا و پستى |
كه چون حق باشى اندر ملك هستى |
|
|
شد از سوز عطش و از ثقل آهن |
توانائى ز جان و طاقت از تن |
|
|
در آن خرگه چه بودى آب ناياب |
ز خجلت شد شه آب آفرين، آب |
|