لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ٩٣ - آمدن جبرئيل به إمداد شاه جليل
|
چو شد انجام اين جنگ جهان سوز |
كه آمد سرخ رو، ز اين پهنه امروز |
|
|
به پاسخ كشته عشق خداوند |
چنين فرمود كاى فرزانه فرزند |
|
|
در اين صحرا و اين خرگاه بافرّ |
نمانده جز من و تو، مرد ديگر |
|
|
بگفت و شد بپا آن شاه بيكس |
فغان شد از حرم بر چرخ اطلس |
|
|
كهن پيراهنى آن كسوت عشق |
طلب فرمود از آن عصمت عشق |
|
|
مرا ز اين گفتگوى كهنه جامم |
زبان لال است و خونين است خامه |
|
آمدن جبرئيل به إمداد شاه جليل ٧
|
شد از خرگه شه توحيد سيما |
به نزديك براق برقپيما |
|
|
نشست از پشت زين آن شاه بىيار |
امين وحى شد پيشش نمودار |
|
|
سلامى داد شاه كن فكان را |
نماز آورد قبله انس و جان را |
|
|
بفرمودش كه اى پيك رسالت |
چه آوردى ز درگاه جلالت؟ |
|
|
بگو تا وقت نگذشته اى در |
كه هستم شائق ديدار داور |
|
|
بهگفت اى شهريار ملك هستى |
تو خود آگاهى از بالا و پستى |
|
|
يكى لشكر فرستاده خداوند |
به امداد تو اى عشق و هنرمند |
|
|
به سردارىّ منصور فرشته |
كه اندر راه تو از خود گذشته |
|
|
بده فرمانم اى سلطان ديجور |
كنم اين قوم را ناچيز و نابود |
|