لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ١٣٤ - وفات دختر امام
|
بروى خاك آل احمد پاك |
بخفتندى همه با سينه چاك |
|
|
ز درد و رنج و از اندوه بيمر[١] |
به بالين خشت و از خاشاك بستر |
|
|
همه يك جا بروى خاك خفتند |
غبار غم ز دل با اشك رفتند |
|
وفات دختر امام ٧ در خرابه شام
|
يكى نو غنچهاى از باغ زهرا |
بهجست از خواب نوشين، بلبل آسا |
|
|
به افغان از مژه خوناب مىريخت |
نه خونابه كه خون ناب ميريخت |
|
|
سر غمديدهگان ناموس داور |
گرفت آن نوگل پژمرده در بر |
|
|
بگفت اى يادگار يار ديرين |
چه ميخواهى بگو اى جان شيرين؟ |
|
|
چرا از خواب خوش با ناله جستى؟ |
مرا و اين خواهران را دل شكستى؟ |
|
|
بگفت اى عمّه بابايم كجا رفت؟ |
بد اين دم در برم ديگر چرا رفت؟ |
|
|
مرا بگرفته بود اين دم در آغوش |
همى ماليد دستم بر سر و گوش |
|
|
بناگه گشت غايب، از بر من |
ببين سوز دل و چشم تر من |
|
|
ز رفتار و ز كردار پر از سوز |
شدى بر جان عمّه آتش افروز |
|
|
بهگفت اى بانوى ماتم رسيده |
كه اين كودك پدر در خواب ديده |
|
|
همى جويد ز من اين دم بهانه |
كسى خواهد ز من كورا بهانه |
|
[١] بىمر يعنى بىشمار كه از روى ضرورت شعر به اين صورت درآمده است.