لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ٨٨ - شهادت امير گردون اساس حضرت ابا الفضل العباس (ع)
|
به خود ميگفت باشد از ادب دور |
كه من سيراب و شه، از آب مهجور |
|
|
يكى خشكيده مشكى داشت با خويش |
در آب افكند با امّيد و تشويش |
|
|
ز جور چرخ بدرفتار كج رو |
ز اشگ چشم مشكش گشت مملوّ |
|
|
چو عزم خيمه كرد آن مير صفدر |
نهنگ آسا شناور شد تكاور |
|
|
به سر سوداى وصل عشق مىيافت |
عنان عشق سوى عشق مىتافت |
|
|
گروهى جنگجو ز آن قوم گمراه |
سر ره برگرفتندش به ناگاه |
|
|
چو ديد از آن جماعت خودنمائى |
فراز آورد آن دست خدائى |
|
|
رها شد خيزرانى مارش از كف |
ز هم بگسسته شد آن آهنين صف |
|
|
به طعن نيزهاش هشتاد تن مرد |
بدوزخ سرنگون از پشت زين كرد |
|
|
هواى وصل و حفظ آب و پيكار |
نداد او را مجال رزم كفّار |
|
|
يكى برگشته از دين در كمين شد |
به قصد قتل آن سالار دين شد |
|
|
برون شد از كمينگه همچو روباه |
جدا كرد از بدن، دست يد اللَّه |
|
|
ابا دست دگر بر دشمنان تاخت |
همى خار از سر ره دور انداخت |
|
|
جدا كردند دست ديگرش را |
ز كار انداختند آن پيكرش را |
|
|
لواى لا فتى آمد دريده |
يد لا سيف الّا شد بريده |
|
|
شدندى هم گروه آن قوم نادان |
تنش را ساختند آماج پيكان |
|