لهوف منظوم یا معارج المحبة (منظوم فارسی لهوف) - سید بن طاووس - الصفحة ١١٣ - ورود اهل بيت طهارت (ع) به كوفه
ورود اهل بيت طهارت (ع) به كوفه
(١)
|
چو رفتند آن اسيران، سوى كوفه |
سيه چون شام آمد، روى كوفه |
|
|
پى نظّاره آل پيمبر |
ز جا جنبيد شهر كوفه يكسر |
|
|
سر بازارها استاده برپا |
ز مردان و زنان از پيرو برنا |
|
|
كه بر شد بانگ و ناى و ناله كوس |
بلند آوازه آن قوم منحوس |
|
|
علمداران شدند از هر كناره |
سپاهى از پياده و ز سواره |
|
|
بشهر اندر شدند آن جمله يك سر |
ز سرداران و سرهنگان لشكر |
|
|
پس از بگذشتن آن قوم گمراه |
سر چندى نمايان شد بناگاه |
|
|
به پيشاپيش آن سرها يكى سر |
كه بودى چون سر و روى پيمبر |
|
|
همه بر نيزههاى جور و بيداد |
شده از دست آن قوم زنازاد |
|
|
ز دنبال سر آن جمع اسيران |
نمايان شد بر اشترهاى عريان |
|
|
شه چهارم خديو جمله عبّاد |
اسير ناتوان سلطان سجّاد |
|
|
به زنجير گرانش دست و گردن |
به سختى بستر از بيداد، دشمن |
|
|
چو ديدند آن جماعت آن قباحت |
حريم الله را با آن فضاحت |
|
|
همه يكباره افغان بركشيدند |
به تن پيراهن از غم بردريدند |
|
|
همى گفتند كاينها از كجايند؟ |
بدين رسوائى و ذلّت چرايند؟ |
|