الآداب الدينية للخزانة المعينية و ترجمه آن (آداب ديني) - الشيخ الطبرسي؛ مترجم احمد عابدي - الصفحة ٣٣٨ - فصل سيزدهم بيان آداب مربوط به مسافرت
(گوسفندان خود را) باز برند، و پدر ما پيرى است كهنسال. پس (گوسفندان را) براى آنان آب داد، آنگاه به سايه بازگشت و گفت:
پروردگارا من بدان چه از نيكى به سويم فرستى نيازمندم. پس يكى از آن دو زن كه با شرم و آزرم راه مىرفت نزد او آمد، گفت: پدرم تو را مىخواند تا تو را مزد آنكه براى ما آب دادى بدهد. پس چون به نزد او- پدر آنان شعيب- آمد و داستان (خود) را بر او گفت، (شعيب) گفت: بيم مدار كه از گروه ستمكاران رهايى يافتى. يكى از آن دو گفت: اى پدر، او را به مزد گير، زيرا بهترين كسى كه به مزدگيرى آن است كه نيرومند و امين باشد.
گفت: مىخواهم يكى از اين دو دخترم را به همسرى تو دهم بر اين (شرط) كه هشت سال مزد بگير باشى، و اگر ده سال را به پايان برى آن به خواست و اختيار توست، و نمى خواهم كه بر تو سخت گيرم، زود است كه به خواست خدا مرا از نيكان و شايستگان يابى.
گفت: اين (عهد) ميان من و توست، هر يك از دو مدت را كه به پايان برم تعدّى و ستمى بر من نباشد، و خدا بر آنچه مىگوييم گواه