قرآن و فرهنگ زمانه - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٨ - ٢ فراگيرى خطابهاى قرآن
تسميه»، از اختلاف فرهنگ و باورهاى دو ملت حكايت دارد.
اكنون كه قرآن اين واژه را به مقتضاى سخن گفتن به «لسان قوم» به كار برده و صفات پسنديده را ستايش و ناپسند را نكوهش كرده است، نمىتوان گفت كه قرآن از فرهنگ غلط عرب تأثير پذيرفته و اخلاق را بيرون از اختيار دانسته است.
٢. فراگيرى خطابهاى قرآن
قرآن عرب را مخاطب قرار داده، ولى روىِ سخن آن با همه مردم در همه عصرها و نسلها است. قرآن با عرب زمان خويش و با زبان همانان سخن گفته و شيوههاى گفتارى آنان را رعايت كرده است؛ تا امكان تفاهم با آنان فراهم آيد: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ»[١]؛ پيامبرى را نفرستاديم مگر آنكه با زبان قوم خويش با آنان سخن گويد؛ تا امكان تفاهم با آنان فراهم آيد. اين، بدين معنا نيست كه رسالت پيامبران جنبه اختصاصى پيدا كند، بلكه رسالت ايشان، جنبه عمومى دارد و همه انسانها و همه زمانها را فرا مىگيرد؛ زيرا رسالت انبيا براى عموم بشريت تا ابد است، پس نبايد به گونهاى باشد كه تنها براى مردم عصر نزول و در محدوده همان قوم، قابل فهم بوده، براى ديگران يا در ديگر زمانها قابل درك نباشد.
قرآن در برخى از تعابير خود، در ظاهر، براساس شيوههاى متعارف مردم عصر نزول سخن گفته، ولى در اينگونه تعابير پيامى عام و همگانى نهفته است كه آن خطاب و تعبير را از تنگناى اختصاص بيرون آورده، جنبه عمومى وابدى بدان مىبخشد.
بدين رو پندها و مَثَلهاى قرآن به گونهاى نيست كه تنها براى مردم آن عصر
[١] . ابراهيم، ٤.